تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
ماجرای گلشیفته از آغاز
نظرات 0
     ماجرای گلشیفته از آغاز
                          گردآوری و تدوین: مهرداد میخبر
****************************** 
برهنگی کامل گلشیفته فراهانی
 مقدمه
 
نقش آفرینی «مهناز افشار» در فیلم «معلم» محصول کشور تاجیکستان و همچنین بازی تحسین برانگیز فاطمه معتمدآریا در فیلم «نبات» محصول کشور آذربایجان در کنار حضور درخشان چهره‌هایی چون «لیلا حاتمی» و «نیکی کریمی» در جشنواره‌های خارجی، نشان می‌دهد که کسب موقعیت ویژه در فضای بین‌المللی سینما، الزاماً نیازمند روش‌هایی نیست که گلشیفته فراهانی در پیش گرفته...بااین خال مدیر سایتCINTELROMمعتقداست که یکطرفه نباید به قاضی رفت .حرکات گلشیفته بهیچوجه قابل دفاع نیست ولی باید به این حقیقت نیز اعتراف کرد که مسئولان فرهنگی وقت نیز نباید خودرا از مسئولیت چنین آسیبهائی مبرا بدانند.ابر وباد ومه و خورشید و فلک در کارند...
باید زین پس مواظب بود که تراژدی گلشیفته تکرار نشود.
 
 
 
آخرین سکانس شهرت طلبی  

در اواخر این هفته کلیپ جنجالی از  وب‌سایت فرانسوی‌زبان (مادام لا فیگارو ) منتشر شد . این کلیپ که در آن تعدادی بازیگر از جمله گلشیفته فرهانی در آن حضور  دارد که به لخت کردن و برهنه کردن خود میپردازند که در آن گلشیفته فرهانی به حرکت غیر اخلاقی دست میزند ای در حالیست که در چند سال اخیر از او شیعات بلکه واقعیات منتشر شده است که میتوان به این شایعه یا واقیت اشاره کرد

((عکس گلشیفته فراهانی در مجله مادام لافیگارو یکبار دیگر سبب شد تا نام او در رسانه های کشور بر سر زبان ها بیفتد و این مساله واکنش بستگان وی را به همراه داشت.

یکی از بستگان وی در این باره گفت: نمی دانم کسانی که مدتی است در پی دامن زدن به این موضوع هستند اصلا از خود سوال کرده اند که چرااوباید دست به چنین کاری بزند؟ یک آدم مریض عکسی را در داخل اینترنت قرار داده است وجملاتی را به در زیر آن نوشته وفکر کرده است مردم هم به راحتی آن را پذیرفته اند. حقیقت این است که گلشیفته در هیچ شبکه اجتماعی عضویت ندارد، پس نمی تواند چنین حرفهایی را زده باشد.

یکی دیگر از بستگان وی گفت:( من اعلام می کنم این عکس هرگز متعلق به گلشیفته نیست و این عمل زشت یک فتوشاپ است. او اهل این مسائل وبازی ها نیست.)

و اما به تازگی ...

 وب‌سایت فرانسوی‌زبان «مادام لا فیگارو» این هفته کلیپی ویدئویی روی وب‌سایت خود قرار داد که در آن هفت بازیگر نامزد جایزه سزار، اسکار سینمای فرانسه، در حال برهنه شدن دیده می‌شوند. گلشیفته فراهانی یکی از این بازیگران است که متأسفانه از همه اینها مستهجن تر است .در این کلیپ سیاه‌وسفید که تصویری از آن نیز در صفحه فیس‌بوک گلشیفته فراهانی قرار داده شده این بازیگران در حال برهنه کردن نیم‌تنه بالایی خود دیده می‌شوند.
این در حالی است که مجله فيگارو عکس گلشیفته فراهانی را روز چهارشنبه از اين مجموعه حذف کرد و فیلم رسمی آن که در یوتیوب منتشر شده بود، مدتی در دسترس نبود.
در مقابل نیز مخالفان برهنه شدن گلشیفته فراهانی در مقابل دوربین را عملی مذموم بر شمرده اند و آن را مغایر با ارزشهای یک زن دانسته اند

 در سال 2011 نیز گلشیفته فراهانی در فیلم "جای اژدها" براحتی بازیگر مرد فیلم "دوگاری اسکات" را می بوسد و در تختخواب هتل با لباس خواب در کنار اومی خوابد و صحنه های نیمه برهنه وی با دوگاری اسکات که نقش دوست پسر وی را دارد، سکانس های دیگر فیلم را شکل داده اند.کم نبودند کسانی همانند گلشیفته فراهانی که با امید به تبدیل شدن به ستاره سینمای هالییوودی به تمام سنت های وطنی اش پشت پا زدند و همه چیز را نادیده گرفتند.اما در نهایت و زمانی که استفاده تبلیغاتی این ستاره ها به پایان می رسد کم کم نشریات مبتذل مد هم حتی به سراغ آنها نخواهند رفت و تازه تلخی غربت و مزه گس آلت دست شدن حس می شود. احساس بدی آنقدر بد که تلخی آن را حتی می شود از تکذیبیه بستگان گلشیفته در خصوص این رفتارهاحس کرد.

                   


  در‌‌مجله مزیور، تصویر تمام برهنه‌ای از این بازیگر سابق تئائر و سینمای ایران بازنشر شده که برگرفته از روی جلد مجله فرانسوی «ایگوئیست / Egoiste» است؛ جلد دوم هفدهمین شماره‌ در سی‌وهفتمین سال تأسیس این مجله، در حالی تصویر برهنه گلشیفته فراهانی است که بر روی جلد نخست آن، تصویر کیت بلانشت بازیگر استرالیایی نقش بسته و البته هر دو تصویر نیز توسط یک عکاس ثبت است. گلشیفته فراهانی‌ پیشتر و در تابستان گذشته به نیویورک‌تایمز گفته بوده که مقابل پائولو راورسی، عکاس مطرح مُد مقیم پاریس برهنه شده و حال آهسته آهسته تصاویری که از او به ثبت رسیده، انتشار می‌یابد. 

طبیعتاً این اتفاق نیز منجر به شکل‌گیری فضای پرتنشی شده است؛ اما حقیقت امر آن است که این فضای پرتنش، باعث توقف روشی که این بازیگر سابقه تئا‌تر و سینمای ایران در پیش گرفته نخواهد شد، کما اینکه انتقادات گذشته مطرح شده نسبت به عملکرد گذشته‌اش منجر به توقف یا تجدیدنظرش در مسیری که در پیش گرفنه نشد. از این حیث تنها مسئله‌ای که وجود دارد، تعریف نسبت هنر ایران با چنین اتفاقی و تأکید بر وجود فاصله میان این دو موضوع است. 

اگر قرار باشد در پارادایم غربی به این موضوع پرداخت، در این زمینه باید تأکید کرد، مسیری که گلشیفته برای تحکیم جایگاهش در سینمای اروپا و آمریکا ‌پیش گرفته، بد‌ترین روش ممکن است و تاریخ مصرف او را تا زمان حفظ جذابیت‌های اینچنینی‌اش حفظ و محدود خواهد ساخت. بدون تردید این بازیگر می‌توانست بدون برهنه شدن جایگاهی به مراتب بهتر از این به دست آورد و حقیقت امر این است که آن روشی که فراهانی نقطه پایانی‌اش را در پیش گرفته، جزو گزینه‌های معمول نیست و انتشار تصویری شبیه به تصویر اخیراً منتشر شده از کیم کارداشیان از فراهانی، کمکی به تغییر موقعیت او در سینمای آمریکا و اروپا نخواهد کرد. 

روشی که گلشیفته در پیش گرفته، اتفاقی مرسوم حتی برای بازیگران هالیوودی نیست و از تعداد قابل توجهی از بازیگران هالیوود، تصاویری تا بدین حد برهنه منتشر نشده و در واقع حتی در انتشار تصاویر برهنه از بازیگران و خوانندگان آمریکایی نیز برخی نقاط پوشانده می‌شود و این حریم مشخص را اکثر مجلات نیز رعایت می‌کنند؛ بنابراین روشی که گلشیفته فراهانی ‌پیش گرفته حتی در سینمای آمریکا نیز ‌مرسوم و پذیرفته ‌نیست و به ندرت رخ می‌دهد. به همین دلیل تنها چهره او را نزد هوادارانش که بخش قابل توجهی‌شان ایرانی هستند، مخدوش خواهد نمود. 

در همین راستا، این ساده اندیشی است که تصور کرد مسیری که گلشیفته فراهانی در پیش گرفته، نسخه قابل اعتمادی است که با تکیه بر آن، می‌توان به موقعیت ویژه‌ای در سینمای ایران دست یافت و بی‌شک در فضای رقابتی سینمای جهان ـ که بازیگرانی از هر نظر به مراتب جذاب‌تر وجود‌ آنچه به ارزانی عرضه می‌شود و از آن برای جلب توجه بیشتر فیلمسازان آمریکایی و اروپایی بهره گرفته می‌شود ـ اعتبار محدود و مشخصی دارد و برچسب تاریخ انقضایش کنار نصب شده است. 

اما اگر قرار باشد در پارادایم شرقی و ایرانی به این موضوع توجه کرد، باید در نظر داشت که اساساً روش در پیش گرفته ‌این بازیگر، قابل توجه نیست و می‌توان به نمونه‌های وطنی اشاره کرد که ‌مسیری آهسته و پیوسته را ‌پیش گرفته‌اند و ضمن حفظ هنجارهای سینمایی که از دل آن برآمده‌اند، موقعیت‌های ملی یا بین‌المللی ویژه‌ای را به خود اختصاص داده‌اند و در عین حال، حاضر به تن دادن به چنین روش‌هایی برای وسعت یافتنِ موقت دامنه فعالیت‌هایشان نشده‌اند. 

نقش آفرینی «مهناز افشار» در فیلم «معلم» محصول کشور تاجیکستان و همچنین بازی تحسین برانگیز فاطمه معتمدآریا در فیلم «نبات» محصول کشور آذربایجان در کنار حضور درخشان چهره‌هایی چون «لیلا حاتمی» و «نیکی کریمی» در جشنواره‌های خارجی، نشان می‌دهد که کسب موقعیت ویژه در فضای بین‌المللی سینما، الزاماً نیازمند روش‌هایی نیست که گلشیفته فراهانی در پیش گرفته و این روش‌ها تنها در یک دوره محدود کارآمدی دارند و به مرور‌‌ همان پایگاه مردمی که یک بازیگر از دل آن رشد کرده و با پشت کردن به آن، سراغ روش‌های دیگری را گرفته نیز به مرور از میان خواهد برد. 
 
 
عکس برهنه گلشیفته فراهانی

از این حیث باید در نظر داشت آنچه در این زمینه مورد نقد است، ارائه روشی از پیش شکست خورده به عنوان نسخه موفقیت در سینمای اروپا و آمریکا به مخاطب ایرانی است که پیگیر رفتار این بازیگر بوده است. این یک حقیقت است که بازیگری چون مریل استریپ در سینمای جهان علی‌رغم ‌برخوردار نبودن از جذابیت‌های ظاهری جنسی خاص، صرفاً به واسطه بازی قوی و تأثیرگذارش، اکنون در ‌۶۵ ساگی همچنان با پیشنهادی مالی قابل توجهی مواجه است و در مقابل، اکثر ستاره‌های زن هالیوود که متکی به این جذابیت‌ها هستند، یا با روش عجیب درصدد حفظ این جذابیت (مقابل دوربین‌ها) برمی‌آیند و یا خیلی زود با دنیای بازیگری وداع می‌کنند؛ اتفاقی که برای آنجلینا جولی رخ داد. 

بنابراین نشانی غلطی که تمرکز بر رفتار گلشیفته به مخاطب جوان ایرانی خواهد داد، برهنگی به عنوان آسانسوری برای پیشرفت در سینمای جهان است اما در مقابل این حقیقت گفته نمی‌شود که چنین آسانسوری چقدر سریع سقوط می‌کند و بازیگری که دیگر از این ابزارش نیز نتواند استفاده کند، با چه کیفیتی حذف می‌شود. به همین دلیل همچنان مسیری که چهره‌هایی چون «لیلا حاتمی» و «فاطمه معتمدآریا» پشت سر گذاشته‌اند، همچنان نسخه‌های قابل پذیرش‌تری برای رشد یک سینماگر و رسیدن به نقطه سعادت در عرصه بین‌الملل محسوب می‌شده است؛ نسخه‌ای که باید بیشتر مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد.اصولا" بنظر میرسد چنین پرده دریهائی حالت نوعی لجبازی دارد.به مطلب ذیل توجه کنید تا بیشتر به دلایل چنین رویدادهائی پی ببرید.درمطلبی که خواهید خوانداسامی و عناوین خاص توسط مدیر سایت برای پرهیز از ایجادحساسیت ها حذف شده اند .
 
گلشیفته چرارفت؟
 
روزنامه نیویورک تایمز چندی پیش گفت وگویی را باگلشیفته  انجام داد که بخش هایی از این گفت وگو را می‌خوانید. این روزنامه گلشیفته را اینگونه معرفی می کند: 
گلشیفته که در ایران بزرگ شده، یک شورشی بود. او همکلاسی های خود را به اعتصاب واداشت چراکه مدرسه شان سرویس گرمایشی نداشت. او به والدینش دروغ می گفت تا خواهرش بتواند با نامزد خود بیرون برود.
او در اعتراض به روسری سرکردن(حجاب) سرش را تراشید، نشانه های زنانگی خود را پنهان کرد مانند پسران لباس برتن کرد و اطراف تهران را با موتورسیکلت گشت. در سن هفده سالگی آرزوی والدنیش را نقش برآب کرد که در پایتخت اتریش وین پیانو بخواند و در عوض بازیگری را پی گرفت.
او در گفت وگوی خود با خبرنگار نیویورک تایمز که به زبان انگلیسی پاسخ می داد،چنین گفت:«اصطلاحی در فارسی است با این مضمون با دم شیر بازی کردن، ومن آنچه جامعه ایران می خواست باشم ،یک دختر خوب ،نبودم. من با دم شیر بازی کردم.»...
گلشیفته در 14 سالگی نخستین نقش خود را بازی کرد در سن 20 سالگی ازدواج کرد و در سال 2008 ایران را با همسرش ترک کردو به پاریس رفت . و آنجا از همسرش جدا شد.او بیش ازبیست و پنج فیلم در کارنامه اش دارد.گلشیفته در سال گذشته در استودیوی کوچکی در طبقه پایین خانه ای در شهر پاریس زندگی کرده که به ژان-کلود کریر(نویسنده و فیلمنامه نویس) و همسر ایرانی اش نهال تجدد(رمان نویس) تعلق دارد.
بهتر است قدری به عقب باز گردیم و ببینیم ماجرا ی گلشیفته از کجاآغاز شد:
 
 
 
 
 پس از بازی(گلشیفته فراهانی)در فیلمی هالیوودی بنام (مجموعه دروغها) به کارگردانی (ریدلی اسکات)،با تهدید آشکار یکی از مقامات فرهنگی کشور بود که ماجرای گلشیفته فراهانی وارد مرحله تازه ای شد. مقام مزبور اعلام کرد که این ‏هنرپیشه جوان ایرانی را "زیر پا" خواهد گذاشت.‏

گلشیفته فراهانی بازیگر جوانی که یکی از ستاره های نسل نو سینمای ایران است، وقتی بااین تهدید روبرو شد که نخستین اخبار مربوط به ایفای نقش او درآن فیلم درایران منتشر شد.‏ 
‏قسمتهائی از فیلم "مجموعه دروغ ها" که در شبکه اینترنتی منتشر شد، گلشیفته فراهانی را در نقش دختری افغان نشان ‏می داد که باحجاب مورد نظر حکومت ایران درکنار لئوناردو دو کاپریو، فوق ستاره سینمای جهان، دیده می شد.‏

درآن زمان یک سایت فارسی معاند نوشت: "این فیلم کوتاه در ایران انعکاس گسترده ای داشت" و در پی آن گلشفیته فراهانی ‏ برای بازجوئی احضار شد.‏

یک کارشناس سینمائی ایران که ماجرای گلشیفته فراهانی را دنبال کرده است، در این مورد می گوید: "طبق ‏معمول حمله از طریق یک روزنامه کلید زده شد. این روزنامه که متاسفانه عادت دارد همه مسائل را بلافاصله ‏امنیتی کند، ضمن مقاله ای گلشیفته فراهانی را "گ.ف" نامید و تحت عنوان "یک بازیگر زن در دام مافیای هالیوود" چنین نوشت: ‏‏"بازیگر مذكور در فیلم یاد شده با حفظ حجاب، نقش یك زن افغانی را بازی كرده بود! و ادعا می كرد شئونات اسلامی ‏را رعایت می كند."‏

چند روز بعد این بازیگر جوان، ابتدا جهت پاره ای توضیحات دعوت شد. ماجرا به نقل از یک شاهد عینی چنین است: ‏او را روی یک صندلی رو به دیوار نشاندند و در پوشش کلمات محترمانه خواستار شدند علیه فیلم آمریکائی مصاحبه ‏کند و تعهد بدهد که دیگر در فیلم هالیوودی بازی نمی کند. گلشیفته نپذیرفت و جلسه به پایان رسید. چند روز بعد او را به ‏زیر زمینی در یک اداره انتظامی احضارکردند. مردی که از روشنفکران و هنرمندان باز جوئی می ‏کند، گلشیفته را تهدید کرد که در صورت ندادن تعهد فیلم هائی را که از فساد او دارند پخش می کند. بازیگر جوان که ‏دارای همسر است، بشدت با این اتهامات برخوردکرد و حاضر به دادن تعهد نشد.این احضار ها مکرر شد و گلشیفته ‏فراهانی درمکان های متعدد مورد بازجوئی قرار گرفت و حتی در بازجوئی های آخر به او دشنام های رکیک دادند. ‏گلشیفته فراهانی که درتمام طول باز جوئی می گریست، سخت ترسیده و آشفته حال از محل بازجوئی خارج شد. او در ‏راه خانه از هوش رفت و او را به بیمارستان رساندند. یک هفته بعد مجددا" گلشیفته را احضار و به او اعلام کرد ند‏که دیگر اجازه نخواهد داشت درهیچ فیلمی بازی کند. این ضربه نهائی به زن جوانی بود که حرفه وعشقش بازیگری ‏است. گلشیفته هم درپاسخ گفت چاره ای ندارد که کشور را ترک کند.‏

کمی بعد از ارگان های مربوطه خواسته شد تا گلشیفته را ممنوع الخروج کنند.‏

‏این خبر بلافاصله منتشر و روز بعد هم چند خبرگزاری آن را تائید کردند.به دنبال انعکاس وسیع این خبر در داخل و خارج ‏کشور، آنانی که بروی سخت گرفته بودندمجبور به عقب نشینی شدند. گلشیفته فراهانی همراه همسرش ابتدا به یک جشنواره ایرانی در سوئد ‏رفت و سپس برای مراسم افتتاحیه فیلم به آمریکا پروازکرد.‏

اما روزنامه ی یاد شده در سطور پیشین درواکنش به این رویداد نوشت: "مافیای مذكور كه پیش از این ادعا می كرد سفر «گ- ف» به خارج ‏با ممانعت مواجه شده، بهانه این سفر را اكران فیلم آمریكایی «مجموعه دروغ ها» با بازی مشترك این بازیگر ایرانی و ‏دی كاپریو بازیگر آمریكایی در نیویورك عنوان كرده بود. اما پس از انجام سفر بازیگر مذكور، مافیای سینمایی مرتبط ‏با طرف آمریكایی نامبرده را وادار كرد با چهره ای مكشفه و لباس نامناسب در مقابل دوربین عكاسان قرار گیرد و ‏بلافاصله تصاویر آن روی سایت ها منتشر شود. زمینه چینی برای ایفای نقش هنرمندان و نویسندگان و روشنفكران ‏ایرانی در پروژه های شبیخون فرهنگی به بهانه شهرت، شیوه ای است كه از چند سال پیش در دستور كار محافل غربی ‏قرار گرفته و به عنوان مثال از این طریق سعی می شود قبح بدحجابی و بی حجابی شكسته شود."‏

‏گلشیفته فراهانی که با لباسی ساده در مراسم افتتاح فیلم حاضر شده بود، به زبان انگلیسی پرسش های خبرنگاران را ‏پاسخ گفت. او گفت که رایدلی اسکات بعد از دیدن بازی او در فیلم "بوتیک" برای ایفای نقش دعوتش کرده است و بعد ‏از اولین مذاکره، پیشنهادات اورابرای تغییراتی در نقش پذیرفته تا گلشیفته بتواند به ایران برگردد. او همچنین گفت که ‏قصد ماندن در آمریکا را دارد.‏

در اینجا بود که مقامی فرهنگی در یک برنامه تلویزیونی در برابر این تصمیم واکنش نشان داد. به نوشته سایتی معاند: "آن مقام فرهنگی در برنامه ای تلویزیونی درباره ‏حضور بازیگران ایرانی در هالیوود گفته است که "اگر کسی قانون را زیر پا بگذارد، او نیز زیر پا گذاشته خواهد شد."‏

‏یک منتقد فیلم در این مورد می گوید: "با ازدیاد فشار های مختلف روی بازیگران، ‏به وِیژه زنان، انها چاره ای جز این ندارند که استعداد خود را در کشورهای صاحب فیلم از جمله آمریکا نشان بدهند. ‏تلاش ها پنهان و اشکار هم برای جلوگیری از ادامه موجی است که با بازی گلشیفته فراهانی و میترا حجار در فیلم های ‏آمریکائی در حال شکل گرفتن است.

مصاحبه اخیرگاردین با گلشیفته

**********************

 

گلشیفته فراهانی در تازه ترین اظهارات خود درباره حرکت غیر اخلاقی اش توضیحاتی عجیب و البته متناقض و ایضا مضحک ابراز کرده است. او در گفتگویی با روزنامه گاردین به بیان نظرات خاص و شاذ خود درباره ایران و فضای اجتماعی آن و هم چنین سینما پرداخته است و از سینمای ایران به عنوان شکنجه گاه یاد کرده است!!

 

 روایت روزنامه گاردین از عمل وی اما اینچنین آغاز می شود ؛« فراهانی در ویدئویی سیاه و سفید همراه با «امیدهای جوان» سینمای فرانسه، که تعدادشان به ۳۰ نفر می‌رسید، حاضر شد تا «سزارز» را تبلیغ کند.

 

 سزارز «اسکار فرانسوی‌ها» است و او در این مراسم بازی نقشی که در کمدی موفق «سی‌تو موئق، ژت‌تو» (اگر بمیری می‌کشمت!) داشت، نامزد دریافت جایزه شده بود. در این تبلیغ از هر یک از هنرپیشگان خواسته شد یکی از لباس‌های خود را از تن خارج کنند تا «جسماً و روحاً» هنر خود را به نمایش بگذارند. فراهانی تصمیم گرفت (….)را در معرض نمایش قرار دهد و در این حال گفت: «من به رویاهای شما تجسم می‌بخشم.» اما آنچه پس از این حادثه در ایران اتفاق افتاد مشابه زلزله‌ای فرهنگی بود.»

 

گاردین در توصیف وضعیت فراهانی پس از نقل این امر نوشته است:« او در حالی که سرش را در دستانش گرفته بود گفت: «فاجعه بود! دقیقاً نمی‌دانم چند میلیون نفر فردای آن روز نام مرا در گوگل تایپ کردند، نمی‌خواهم بدانم…»

 

 فراهانی در این مصاحبه با فرافکنی خاصی گفته است که هرگز قصد شوکه کردن ایرانیان یا تحریک آنها را نداشته است. او گفت: «من از سیاست متنفرم. این کار من نیست. همیشه همین‌طور است کاری می‌کنی و ناگهان سیاسی می‌شود. می‌دانستم مشکل است. اما من اکنون در فرانسه زندگی می‌کنم و باید اینجا فعالیت کنم. بالاخره یا در اینجا هستم یا نیستم. این مساله برای من و خانواده‌ام و کل جامعه ایران شوک‌آور بود. مساله خوب! این است که بحثی به راه افتاد که در غیر این صورت هرگز پیش نمی‌آمد. من دیدم افرادی به من توهین می‌کردند، بعضی پاسخ آنها را می‌دادند و بعضی از من دفاع می‌کردند و بعضی دوباره به من توهین می‌کردند.

 

درگیری‌های زیادی بین خانواده‌ها ایجاد شد….» و سپس حال و روز خانواده اش را چنین توصیف می کند: « خیلی بد بود. این اولین باری بودکه آنها نتوانستند از من دفاع کنند. آتش چنان گسترده بود که دامن آنها را نیز گرفت. من باید بیشتر محتاط باشم. چون می‌دانم آنها را گروگان! می‌گیرند… اما پس از مدتی به دلیل پیشینه پدرم ـ که خود را از طبقات پایین جامعه بالا کشید ـ احساسات آنها تغییر کرد. پدرم می‌ترسید من حمایت مردم را از دست بدهم. زیرا مردم برای او بسیار مهم بودند. او همه زندگی‌اش را برای مردم جنگید و همه چیز را فدای آنها کرد. اما پس از یکی دو ماه متوجه شد مردم بیشتر به من احترام می‌گذارند و خوشحال شد!!! …من افتخار می‌کنم که یک ایرانی هستم. به ویژه زن ایرانی!!!»

 

 فراهانی در عین حال اعترافاتی خاص از نحوه برخورد با وی در غرب و ابزاری بودنش را بیان داشته است . او می گوید :« تبعید مانند مرگ است. به عمق آن نمی‌توان پی برد تا زمانی که دچارش شوی. تمام دنیا می‌خواهد تو را در نقش قربانی ببیند و تو را به آن سو می‌کشاند زیرا دوست دارد بدبختی تو را نظاره کند. به همین دلیل است که فرانسوی‌ها در مورد حوادثی چون سوریه بسیار حساس هستند. مانند تماشای فیلم مستهجنی است که در تو این احساس را ایجاد می‌کند که از آنها خوشبخت‌تری، اما در واقع به آنها اهمیتی نمی‌دهند. آنها می‌گویند: «بیایید، ما از شما مراقبت می‌کنیم، سپس از شما سوءاستفاده می‌کنند و به شما پاسپورت نمی‌دهند. من تنها یک هنرپیشه هستم و می‌خواهم فعالیت کنم.»

 

 نکته تاسف آور دیگر در این گفتگو نگاه شیفته وار فراهانی به پاریس به عنوان یک شهر بی قید و بند است. او از زندگی بی قید در پاریس خشنود است و آن را اینچنین ابراز می کند:« برای اولین بار در زندگی خوشحالم که زن هستم!پاریس شما را از هر گناهی که فکر می‌کنید به خاطر زن بودن مرتکب شده‌اید رها می‌سازد! شما را پاک می‌کند و احساس آزادی می‌کنید!!»

 

 او به روسری سفیدش اشاره می کند و می‌گوید: «این دوست قدیمی من است، بزرگترین مشکل هنرپیشگان زن ایرانی، دولت نیست بلکه دنیای بیرون است که تصور می‌کند ما با روسری از شکم مادر زاییده می‌شویم!! به لیلا حاتمی نگاه کنید. معمولاً پس از برنده شدن در مراسم اسکار (برای فیلم جدایی فرهادی) پیشنهادهای کار زیادی به یک هنرپیشه ارایه می‌شود، اما پیشنهادی به او نشده است در حالی که او قادر است به چهار زبان صحبت کند.»

 

 اما اوج این گفتگو در جایی است که فراهانی به همه گذشته خود و حتی سینمای ایرا پشت پا می زند و با الفاظی خاص از آن یاد می کند .

 

 او کار در سینمای ایران شکنجه شدن به شمار آورده و با بیانی خاص در خصوص عملکرد فرهادی کنایه ها و طعنه هایی صریحی را به زبان می آورد.

 

 فراهانی از فیلمبرداری فیلم درباره الی می‌گوید و این که فرهادی او را «شکنجه» می‌کرد و او را مجبور می‌کرد نیم ساعت در ساحل دریای خزر داد بزند و صبحانه آرد نخود بخورد تا صدایش در فیلمبرداری گرفته شود. به دلیل ضربه‌ای که بازیگر دیگر در خلال فیلم به او وارد کرد، پرده گوشش سوراخ شد اما کارگردان اجازه نداد تا انتهای روز بعد و پایان فیلمبرداری به بیمارستان برود. آنها دیگر از آن زمان با هم صحبت نکردند.

 

 فراهانی می‌گوید: «او دوست من است اما نمی‌تواند با من صحبت کند. او از ایران خارج می‌شود و دوباره برمی‌گردد. اما من الان شیطان هستم. شک یکی از ابزار کنترل آنهاست.» او می‌گوید: «من از هر فیلمی که بازی کردم زخمی در بدن دارم.» و آستین و شلوارش را بالا می‌زند تا آنها را نشان دهد و می گوید آنها بدتر از سگ با تو رفتار می‌کنند. تو باید مانند برده کار کنی تا آنها را خشنود کنی. اوضاع باید این گونه باشد. باید در هر فیلمی احساس کنی که کار آخر توست.»

 

 گفتگوی گلشیفته فراهانی با روزنامه انگلیسی گاردین رونمایی از یک محصول ناب سینمای ایران است. کسی که متناقض سخن می گوید ،اصول مشخص و جهان بینی محکمی ندارد،معلوم نیست چه می کند و چه هدفی دارد و در یک کلام«سرگردان» است و آکنده از عقده های روحی و ستیزه جویی اجتماعی. او معترف است که کارش «فاجعه» بوده و اکنون یک «شیطان» است و برای ماندن در فضای هنری این عمل را انجام داده است و اکنون به دلیل بازخوردها ازآن پشیمان است . اما بلافاصله از هوای آزاد پاریس و نفرت از همزاد بودن با روسری و خاطرات تلخ اش از سینمای ایران میگوید و نشان می دهد در برابر اقامت در پاریس و نقش آفرینی های نصفه و نیمه در سینمای غرب حاضر است این بها را بپردازد .بهایی که حتی شاید به قیمت منفک شدن دائم او از ایران بینجامد .

 

 به هر روی فراهانی یک محصول ناب سینمای ایران و سیاستهای مسئولین برنامه ریز و سیاست گذار آن است . محصولی که حتی به سازنده اش هم رحم نکرده است . با این وصف عیان است که چگونه باید در مورد سینمای ایران قضاوت کرد…

 

  

 

                     منبع:((تابناک , http://www.persianv.com.رزبلاگ.روز آنلاین.www.yahoopersia.ir))


تعداد بازدید از این مطلب: 3289
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
خبرهایی در باره فیلم جنجالی (مصاحبه)
نظرات 0
...وجنجال ناشی از بازی با دم شیر همچنان ادامه دارد!!
 
****************************************
                                                      منبع : http://farnet.ir
 
sony-logo-stock-

دو روزو یک و نیم میلیون باردانلود غیرقانونی 

اشتیاق فراوان دوست داران فیلم مصاحبه سبب ثبت رکوردی جالب در کلاینت بیت تورنت شد. با CINTELROMهمراه باشید:

شرکت سونی هیچگاه تصور نمی‎کرد که یک فیلم کمدی همچون مصاحبه، بتواند این چنین مورد توجه دیکتاتور کره شمالی قرار بگیرد. به طوری که سونی بالاخره تصمیم گرفت تا این فیلم را به صورت انلاین به اکران در آورد و تنها در چند سینما این فیلم را به اکران در آورد.

همانند دیگر فیلم‎های هالیوودی، فیلم جنجالی “مصاحبه” نیز بعد از چند روز از طریق سرویس‎های ویدیویی انلاین ارائه شده توسط گوگل، مایکروسافت و یوتیوب در اختیار عموم قرار گرفت اما همچنان که انتظار می‎رفت نسخه‎های با کیفیت‎های مختلف آن بصورت غیر قانونی بر روی سایت‎های اشتراک فایل قرار گرفت. اخبار جنجالی زیادی حوالی این فیلم در جریان بود نظیر تهدید شدن شرکت سونی پیکچرز توسط کره شمالی و هک شدن این شرکت که تمام این مسایل سبب شده بودند تا این شرکت معتبر مجبور به لغو اکران فیلم مصاحبه شود. تمام این حوادث و اخبار باعث شدند تا افکار عمومی اشتیاق زیادی برای دیدن این فیلم پیدا کنند به طوری که این فیلم در بسیاری از سایت‎های تورنت در صدر موضوعات دارای بیشترین دانلود قرار بگیرد.

sony-the-interview-online

سایت معتبر تورنت فریک (Torrent Freak) گزارش کرده است که در ده ساعت اول اکران رسمی در سینماهای منتخب و اینترنت، این فیلم در کلاینت بیت تورنت تقریباً دویست هزار بار غیرقانونی دانلود شده بود. این تعداد بعد از ۲۰ ساعت به بیش از ۷۵۰۰۰۰ بار رسید و بعد از دو روز به رکورد بیش از یک ۱.۵ میلیون بار دانلود غیرقانونی رسید.

این فیلم بصورت گسترده‎ای بر روی فروشگاه‎های رسانه‎ای دیجیتال گوگل و مایکروسافت در دسترس است که البته این دسترس‎پذیری فقط برای کاربران ایالات متحده میسر است. به همین خاطر سایت تورنت فریک اعلام کرد که اکثر این دانلودهای غیرقانونی مربوط به کاربران دیگر نقاط جهان است.

البته تعداد کاربرانی که به صورت قانونی به تماشای انلاین این فیلم پرداخته‎اند نیز قابل توجه است و به نوعی یک رکورد محسوب می‎شود. تعداد مشترکین کانال سونی پیکچرز در سایت یوتیوب، در طی سه روز، از ۱۷۳۰۰۰ مشترک (در دوم دی ماه) به ۴۱۶۰۰۰ مشترک ( در پنجم دی ماه) رسید، یعنی تقریباً این تعداد حدوداً سه برابر شده بود.

Maldar-SONY

فروش این فیلم در روز کریسمس حدود یک میلیون دلار بود که این مبلغ ظاهراً خیلی پایین دیده می‎شود، بخصوص در مقایسه با فیلم شکست ناپذیر (Unbroken) به کارگردانی بانو آنجلینا جولی که در روز کریسمس ۱۵ میلیون دلار فروش داشته است. اما به یاد داشته باشید که فیلم مصاحبه تنها در تعداد کمی از سینماهای ایالات متحده به اکران در آمد که همین موضوع می‎تواند نشان دهد که این فیلم نسبت به دیگر فیلم‎های هالیوودی، که تقریباً در همه‎ی سینماها به اکران در می‎آیند، فروش قابل توجهی داشته است.

کره شمالی: اوباما یک میمون بی‌پرواست!

 

 

 

 

North-Korea-Leader

پس از ماجراهای هک سونی پیکچرز به دلیل توهن به رهبر کره شمالی در فیلم مصاحبه آمریکا کره شمالی را مقصر دانست و البته این کشور هم اتهامات را انکار کرد.  اخیراً اختلالاتی در شبکه اینترنت وتلفن همراه این کشور رخ داده است. KCNA رسانه دولتی کره شمالی به نقل از یک سخنگوی ناشناس آمریکا را به قطع کردن اینترنت این کشور متهم کرد. در این بیانیه آمده است:

“ایالات متحده با وسعت فیزیکی بالا و بی‌شرم از قایم‌باشک بازی مانند بچه‌های با آبریزش بینی (!) شروع به ایجاد اختلال در عملیات اینترنتی رسانه اصلی جمهوری ما کرده است.”

در میان توهین‌های دیگر همچنین این سخنگوی دولت کره شمالی رئیس جمهور اوباما را شخصاً مسئول انتشار فیلم مصاحبه اعلام کرده و گفته: “اوباما همیشه در حرف‌هایش بی‌پرواست و مانند یک میمون در جنگل‌های استوایی عمل می‌کند!”

با وجود این‌که گزارش‌های اخیر خبر از عدم دست داشتن آمریکا در قطعی اینترنت کره شمالی می‌دهند اما کره باز هم ادعا می‌کند آمریکا این کشور را به اتهام جرمی که انجام نداده مجازات کرده است.

حمایت غولهااز (مصاحبه)

پس از تهدیدات تروریستی هکرهای سونی پیکچرز و کنار کشیدن سینماهای بزرگ آمریکا از اکران فیلم The Interview حالا وبسایت هایی چون گوگل، مایکروسافت، یوتیوب و کرنل در حال پخش اینترنتی این فیلم هستند.چند روز پیش مایکل لینتون رییس سونی پیکچرز اعلام کرد که پس از هک و تهدیدات تروریستی، هیچ کدام از سرویس‌دهنده‌های اینترنتی برای پخش این فیلم پیش قدم نمی‌شوند و مذاکرات با آن‌ها نیز نتیجه ای ندارد.

ادامه این روند و گفته‌های پیشین رییس جمهور آمریکا مبنی بر اشتباه بودن عدم اکران فیلم، سبب شد تا دیشب دو کمپانی بزرگ آمریکایی، گوگل و مایکروسافت خبر از پخش اینترنتی این فیلم بدهند.

sony-the-interview-online-1

دیوید دراموند از مدیران ارشد بخش حقوقی گوگل در یادداشتی پس از انتشار این خبر نوشته است:

“چهارشنبه گذشته سونی با ما و چند کمپانی دیگر تماس گرفت تا در مورد امکان انتشار آنلاین فیلم The Interview صحبت کند. ما نیز می‌خواستیم که در این مسیر به آن‌ها کمک کنیم، اما با توجه به اتفاقات افتاده، نگرانی‌های امنیتی نیز ذهن ما را بسیار به خود مشغول کرده بود. اما پس از گفتگوهای انجام شده، سونی و گوگل تصمیم گرفتند که نمی‌توانند دست روی دست بگذارند تا یک عده حق آزادی بیان در کشور دیگری را محدود کنند.”

این فیلم از پریشب فروش و اجاره اینترنتی خود را از وبسایت های گوگل پلی، یوتیوب مووی و اکس‌باکس ویدیو آغاز کرده، هر چند به فاصله بسیار کوتاهی کپی‌های آن سر از وبسایت های دانلود غیرقانونی تورنت نیز درآورده است.

هکرهاFBIرابه سخره گرفتند

بعد از آنکه اوباما در مصاحبه مطبوعاتی خود صریحا کره شمالی را متهم به به هک کردن شرکت سونی پیکچرز نمود و این کشور را تهدید به انتقامی سخت کرد اکنون هکرهای سونی که با نام Guardians Of The Peace (نگهبانان صلح) شناخته می شوند با انتشار ویدیویی آمریکا و پلیس FBI را به سخره گرفتند.

این هکرها که با نام اختصاری GOP کار می کنند، با ارسال نامه ای به همراه فیلم خود به سایت Pastebin به مسخره اف بی آی را قویترین پلیس دنیا خواندند و اضافه کردند که ما از اول هدف خود را فریب آمریکایی ها تعریف کرده بودیم و با راه های حرفه ای سعی کردیم به گونه ای رفتار کنیم که همه کره شمالی را مقصر بدانند. حالا امروز این اتفاق افتاد و ما تبریک می گوییم به پلیس امنیت ملی آمریکا با این کشف بزرگ خود؛ آنها در فیلم خود چندین بار تکرار کردند شماها احمق هستید! !You are an idiot.

شرکت سونی در بخش سونی پیکچرز با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های امنیتی تاریخ خود روبرو شده است. در یک اقدام ویژه برای محافظت از داده‌های خود در سطح عمومی، نامه‌ای به رسانه‌های بزرگی مانند توئیتر، نیویورک تایمز و غیره ارسال کرده است که در این نامه شاهد تهدید رسمی شرکت‌های دیگر توسط سونی درباره استفاده از داده‌های هک شده از سونی پیکچرز هستیم.

در این نامه، وکیل شرکت سونی به صورت صریح اعلام کرده است که درصورت استفاده از داده‌های به سرقت رفته از شرکت سونی (خواه این استفاده به صورت کپی کردن، دانلود و یا آپلود آن بر روی سرورهای دیگر و یا هرگونه رفتار برای استفاده از این داده‌ها باشد) شرکت سونی حاضر به تحمل این رفتار نبود و مجبور به اعمال پروسه قانونی برای رفتار با شرکت استفاده کننده از این داده‌ها در سطحی برابر با گروهی که سونی را هک کرده‌اند خواهد شد.

شایان‌ذکر است که هکرهای سونی پیکچرز در درخواست رسمی خود از این شرکت خواسته‌اند تا اکران فیلم مصاحبه را لغو کند، این عنوان یک فیلم درژانر کمدی است که با شرکت هنرپیشگان مشهوری مانند ست روگان و جیمز فرانکو ساخته شده است و در آن این دو نفر در قالب دو فرد مشهور به کشور کره شمالی نفوذ کرده و برنامه ترور رهبر کره شمالی را در سر دارند.

شایان ذکر است که این هکرها اعلام کرده‌اند که در راستای تصمیم سونی درباره اکران یا توقف اکران این فیلم برای انتشار یک هدیه کریسمس در اینترنت اقدام خواهند کرد که این امر به‌صورت طبیعی به‌معنای انتشار داده‌های سونی خواهد بود و سونی علاقه‌ای ندارد تا اطلاعات محرمانه این شرکت در سطح عمومی اینترت پخش شود و به همین دلیل نیز این نامه رسمی را به شرکت‌های دیگر ارسال کرده است تا پیش از وقوع هرگونه رخداد احتمالی، خطر را در نطفه کور کند.

قطع شدن اینترنت در کره شمالی

North-Korea

 

باوجود این‌که کره شمالی کشوری بسیار سخت‌گیر است که ارتباط مردمش را با دنیا قطع کرده است اما در دنیای اینترنت لازمه بقای هر کشوری محسوب می‌شود و قطع شدن کامل اینترنت یک کشور می‌تواند ضررهای جبران‌‌ناپذیری ایجاد کند.

این کشور تنها ۴ شبکه برای اتصال به اینترنت دارد و روز گذشته هیچ‌کدام از آن‌ها کار نمی‌کرد! پس از ماجرای هک سونی پیکچرز آمریکا ادعا کرد که حمله این کشور به سونی را پاسخ خواهد داد و در این را از چین کمک خواست.به گفته محقق اینترنت بلومبرگ “داگ مدوری” اینترنت کره شمالی پس از یک هفته اختلال به طور کامل قطع شد و شاید چین تحت فشار آمریکا چنین اقدامی را انجام داده باشد.

دقیقاً پس از ۹ ساعت و ۳۱ دقیقه اینترنت کره شمالی مجدداً وصل شد. هنوز مشخص نیست که آیا آمریکا و کاخ سفید پشت این حمله قرار داشته‌اند و یا آیا اصلا حمله‌ای صورت گرفته است یا خیر. به هر حال مقامات آمریکایی فعلاً در این زمینه اظهار نظری نکرده‌اند و کره شمالی نیز پیش از این تهدید کرده بود که از آن‌جایی که هیچ نقشی در هک سونی پیکچرز نداشته است هرگونه حمله آمریکا را نیز به سختی پاسخ خواهد داد!

خلاصه ...جنجال ساخت،اکران و پخش فیلم (مصاحبه) و بازی بادم شیر همچنان ادامه دارد و معلوم نیست که آیا ختم به خیر خواهد شد یا نه!

 


تعداد بازدید از این مطلب: 5047
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
چشمان بسته هالیوود
نظرات 0
نگاه سیاسی هالیوود به ایران با چشمان بسته
*********************************

هالیوود که از همان روزهای ابتدایی پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران جهت گیری خاصی را نسبت به ایران پیدا کرد تا کنون تولیدات متعددی با محوریت سیاسی-اجتماعی درباره ی ایران داشته، فیلمهایی مانند «بدون دخترم هرگز»، «خانه ای روی شن و مه»، «سیصد» و «شبی با پادشاه» .

                           *                                                         *                                                         *

برای بررسی رویکردهای هالیوودی و پیوند آن با اهداف سیاست خارجی غرب به ویژه آمریکا درباره‌ی ایران نگاهی تحلیلی داریم بر جدیدترین فیلم‌های هالیوود درباره‌ی ایران از جمله فیلم «جاودانه ها  (IMMORTAL)» محصول سال 2011م. و فیلم «شرایط (CIRCUMSTANCE)» محصول ژانویه‌ی 2011م. که به نوعی می‌توان آن را یک فیلم اجتماعی-سیاسی دانست.

رسانه ها  در جهان امروز به یکی از قدرتمندترین ابزار تغییر افکار عمومی تبدیل شده اند. در این میان آنچه که در کنار این تأثیرگذاری باید مد نظر قرار گیرد، جایگاه اخلاق و رعایت قوانین حرفهای رسانه ای است. این موضوع از نظر اهالی مستقل رسانه ای آن چنان مهم به نظر میآید که شاید این دست کارشناسان بر هیچ مسأله ای تأکید این چنینی نداشته اند. در این میان اهمیت این مسأله از آن جا چندین برابر میشود که بحث استقلال رسانه ها ی مختلف از دستگاه ها ی سیاسی در عرف حرفهای رسانه ها  بسیار حائز اهمیت است.

این مسأله در حالی مطرح میگردد که در چندین سال اخیر بسیاری از رسانه ها ی غربی برخلاف عرفهای حرفهای رسانه در موارد متعددی بر طبق منافع و دستورالعملهای سیاسی رفتار کرده اند. سندهای این موضوع آن قدر زیاد است که بیان همهی آنها در این بحث نمیگنجد. چرا که به هر صورت بر طبق عقیدهی بسیاری از افراد از جمله نظریه پردازان جنگ نرم مانند «جوزف نای»، رسانه ها  باید در راستای اهداف سیاسی گام بردارند.

این گونه نظریه پردازی از سوی افرادی مانند جوزف نای به تدریج سبب ابزار گونگی رسانه ها  در غرب شده که این مسأله، این رسانه ها  را به سمت «ماکیاولیست رسانه ای» سوق داده است؛ یعنی به تعبیری برخی از این رسانه ها  در موارد قابل توجهی بدون رعایت عرفها و با توجیه وسیله تنها به هدفی فکر کرده اند که مد نظر دستگاه دیپلماسی و سیاسی کشورهای غربی بوده است. برای درک بهتر این مسأله و به نوعی بیان یک مسأله ی روز و قابل توجه میتوان به رویکرد رسانه ای مانند سینمای غرب و در رأس آن هالیوود درباره ی ایران پرداخت.

هالیوود که از همان روزهای ابتدایی پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران جهتگیری خاصی را نسبت به ایران پیدا کرد تا کنون تولیدات متعددی با محوریت سیاسی-اجتماعی درباره ی ایران داشته، فیلمهایی مانند «بدون دخترم هرگز»، «خانه ای روی شن و مه»، «سیصد» و «شبی با پادشاه» از فیلمهای مهمی محسوب میشوند که هالیوود تا به امروز درباره ی ایران تولید کرده و در هر کدام از آنها به گونه ای با پس زمینه ها ی مشترک، به ایران و جامعه ی ایرانی نگاه کرده است.

در این میان برای بررسی عمیقتر رویکردهای هالیوودی و نگاهی به پیوند این رویکردها با اهداف سیاست خارجی غرب به ویژه آمریکا درباره ی ایران باید به تولیدات جدیدتر هالیوود علاوه بر محصولاتی که در بالا ذکر شد، نگاهی داشت. با توجه به این مسأله میتوان به دو فیلم از جدیدترین محصولات هالیووی اشاره داشت، فیلم «جاودانه ها  (IMMORTAL)» محصول سال 2011م. که در ژانر تاریخی تولید شده و دیگری فیلم «شرایط (CIRCUMSTANCE)» محصول ژانویه ی 2011م. که به نوعی میتوان آن را یک فیلم اجتماعی-سیاسی دانست.

جاودانه ها ، نسخه ی تازه ی سیصد

فیلم «جاودانه ها » به کارگردانی «برایان سینگ» مانند فیلمهای «سیصد» و «شبی با پادشاه» در ژانر تاریخی تولید شده و به نوعی نگاه خاصی مانند هر دوی این فیلمها به بحث تاریخ ایران و تقابل آن با دیگر کشورها داشته است. داستان این فیلم جنگ افسانه ای و اسطوره ای میان یونانیان و سپاه جاودانه ها  را روایت میکند. فیلم از آن جایی شروع میشود که «هایپریون» فرمانده ی سپاه جاودانه ها  به دنبال سلاح قدرتمندی است که در یونان پنهان شده، این سلاح به او کمک میکند تا او به قدرت خارقالعاده ای برای جهان گشایی خود دست یابد.

در این بین یکی از اساطیر یونانی یعنی «تیتیوس» که از نظر فرهنگ چند خدایی المپیا، یک نیمه خدا محسوب میشود، در اثر کشته شدن مادرش به دست هایپریون وارد جنگ با او میشود. این ورود او به جنگ با سپاه جاودانه ها  در حالی رخ میدهد که «اوراکل» پیشگوی افسانه ای پیشاپیش این مسأله را پیشبینی میکند که تنها «تیتیوس» نیمه خدا، میتواند هاپیریون را شکست دهد. در این بین هایپریون در این فیلم شخصی به نمایش گذاشته میشود که تنها به بدترین شکل ممکن سرزمینها را ویران و خون ریزی میکند و مردم کشورش هم در این راه با عضو شدن در سپاه «جاودانه ها،IMMORTALS» او را در این موج خون و وحشت، همراهی میکنند.

این ترسیم و کلیت داستان فیلم در حالی مطرح میشود که در تاریخ غرب به ویژه در اسناد تاریخ نویسانی مانند «هرودوت»، سپاه جاودانه ها  به فرمانده ی هایپریون تنها در مورد ایران ذکر شده و در واقع تنها تمدنی که در زمان افسانه ها یی مانند تیتیوس وجود داشته، ایرانیان بوده اند. در همین راستا فیلم بدون توجه به واقعیت تاریخی و حتی پشتوانه ی افسانه ی جاودانه ها  و یا هر گونه سند دیگری تنها در یک راستای خاص تولید شده، به نحوی که سکانس به سکانس فیلم در همین راستا شکل میگیرد.

از همان ابتدایی ترین لحظات این مسأله به عینه مشاهده میشود که مخاطب قرار است فیلمی پر از صحنه ها ی خشن و مشمئز کننده را ببیند که در آن ایرانیان که نماد آنها هایپریون و سپاه جاودانه ها  است، همه را به خاک و خون میکشد و بدون توجه به هیچ معیار اخلاقی تمام دنیا به ویژه یونان که به نوعی نماد غرب تلقی میشود را ویران میکند. در این میان شخیت هایپریون هم که نماد شیطانی ایرانی در این فیلم محسوب میشود، فوق العاده ددمنش و وحشی به نمایش در میآید و در مقابل کاراکتر تیتیوس که از افسانه ها ی نیمه خدایی یونان است فردی قهرمان و سلحشور که در پی نجات جهان میکوشد به تصویر کشیده شده است.

ماجرای کمان اپیروس و شباهتهای آن به مباحث سیاسی روز

در این بین بحث کمان اپیروس هم فوق العاده در پی بردن به نقاط مهم این فیلم هدفدار بسیار مهم میباشد. چرا که در این فیلم کمان اپیروس سلاح مهلکی محسوب میگردد که هایپریون در کنار سپاه جاودانه ها  که نماد مردمش است به دنبال دستیابی به آن تمام دنیا را زیر و رو میکند و در نهایت به یونان میرسد. با این تفاسیر مسأله ای که در اولین گام با نگاهی تحلیل گرایانه به این بحث به ذهن متبادر میشود این است که «برایان سینگ» (کارگردان) در این فیلم به دنبال نماد سازی تاریخی با شرایط فعلی میباشد. چرا که گویی نویسندگان فیلمنامه یعنی «ولس پارل اپاندنیس» و «چارلی پارل اپاندنیس» میخواهند این کمان را به بحثهای امروزی که در مورد ایران در مسایل بین الملل مطرح است، پیوند دهند.

با نگاهی به مسایل امروز جهانی متوجه میشویم که بحث هسته ای از به روزترین مسایل بین المللی در مورد ایران محسوب میشود. با این توصیف به نظر میرسد کمان اپیروس که در این فیلم به تعبیر نویسنده ی آن، قرار است در اختیار خون ریزی به نام هایپریون قرار گیرد، شباهت عجیبی با بحث هسته ای دارد. چرا که در این فیلم این گونه وانمود میشود که جاودانه ها  همیشه به دنبال سلاح برای ویرانگری در تمام جهان هستند و نمود بارز این موضوع را میتوان در برخورد آنان با یونان که نماد تمدنی غرب میباشد به عینه مشاهده کرد.

این به نمایش گذاشتن ایران به صورت کاملاً خشن در حالی در فیلم «جاودانه ها » رخ میدهد که در این فیلم یونانیان و در رأس آن فرمانده ی آنها یعنی تیتوس نماد و مظهر پاکی و مبارزه با دشمنان بشریت نشان داده میشوند تا پازل ایران هراسی و در کنار آن اسطوره سازی از غرب کامل شود. در واقع در این فیلم تیتیوس یونانی مانعی است که تلاش میکند جلوی دستیابی هایپریون به کمان اپیروس را بگیرد و از این راه بشریت را نجات دهد. نکته ی جالب این جاست که به تعبیر این فیلم حتی خدایان المپ هم به کمک او میآیند.

از سویی در تیزرهای اینترنتی این فیلم، یک جمله به صورت کاملاً هدفدار تکرار میشود و این جمله عبارت است از: «روزگار، روزگار جنگ و خون ریزی است. جنگ بر سر قدرت میان خدایان و تایتانها بالا گرفته و امید به برقراری عدالت و آرامش دمی بود که از بین رفته بود. سالیان سال بود که مردم به جنگ و کشته شدن فرزندان، برادران و همسرانشان عادت کرده بودند.

اما در نهایت اتفاقی افتاد که همه را شاد نمود و آن پیروزی خدایان بر تایتانها بود. همه گمان میبردند که دیگر آرامش به زندگیشان خواهد آمد غافل از آن که این بار موجودی شیطان صفت به نام «پادشاه هایپریون» آمده و قصد دارد با کمک لشکریان خونخوارش سلاحی مرگ بار را به دست آورد که نسل بشر را نابود خواهد کرد. وحشت بر همه مستولی شده، آیا نجات دهنده ای خواهد آمد؟

شباهتهای زنجیرهای برای القای پیامی مشخص

با نگاهی به این جملات دقیقاً متوجه نکاتی که در بالا ذکر شد، میگردیم. در کنار این مسأله هم حائز اهمیت میباشد که فیلم شباهتهای قابل توجهی با فیلم «سیصد» دارد. آن چنان که در هر دوی این فیلمها سپاه ایرانیان خشن و خون ریز و همراه با ماسکهایی دیده میشوند که گویی سمبل بدویت و توحش است. نکته ی جالب دیگر آن که در هر دوی این فیلمها سپاهیان ایران که در آن جا تحت فرماندهی «خشایارشاه» بودن و در این جا تحت فرماندهی «هایپریون» با لباسهای بلند عربی ترسیم شده اند که بیننده را بیش از هر چیزی به سمت اسلام و چنین فرهنگی سوق میدهد. در کنار این موضوع سکانس پایانی فیلم کاملاً پایانی معنادار به نظر میرسد چرا که در این سکانس صحنه ای از آسمان و آینده نشان داده میشود که در آن تیتیوسها و هایپریونها باز هم در مقابل هم میایستند.

گویی که کارگردان تلاش دارد تا این موضوع را به بیننده بباوراند که «جاودانه ها » که سمبل ایرانیان هستند همیشه خون ریز خواهند بود و یونانیان که نماد غرب هستند، منجیانی هستند که در مقابل این خون ریزیها میخواهند بایستند و در این راه جان فشانی میکنند. در این میان نباید فراموش کرد که سکانس پایانی فیلم سیصد هم دقیقاً چنین مفهومی را القا میکند چرا که در آن فیلم هم در پایان مرگ «لئونیداس» یونانی که منجی فیلم است به همراه یارانش بسیار حماسی به تصویر کشیده میشود که این مسأله دقیقاً پازل ایران هراسی را کامل کرده و در مقابل همان چهره ی اسطوره ای را از غرب به نمایش میگذارد که دقیقاً مد نظر سیاستمداران غربی میباشد.

وقتی هالیوود به سراغ ژانر اجتماعی با محوریت ایران میرود

اما در کنار فیلم «جاودانه ها » که به نوعی میتوان آن را یک فیلم ضدایرانی در ژانر تاریخی دانست، سینمای آمریکا در جدیدترین فیلمی که در ژانر اجتماعی-سیاسی درباره ی ایران تولید کرده با نگاهی هدفدار و کاملاً با پس زمینه ها ی سیاسی مشخص به ایران و جامعه ی ایرانی نگاه داشته است.

این فیلم که «شرایط (circumstance)» نام دارد توسط یک شخص ایرانی به نام «مریم کشاورز» تولید شده، داستان این فیلم درباره ی دو دختر به نام عاطفه ( نیکول بوشهری) و دوست صمیمیاش شیرین (سارا کاظمی)است که در ایران زندگی میکنند. آن چنان که در این فیلم نشان داده میشود هر دوی این افراد به شدت به شرکت در پارتی و مصرف مشروبات الکلی و دیگر رفتارهای این چنینی علاقه دارند و بیشتر وقت خود را در این میهمانیها با همدیگر میگذرانند.

اما به تدریج با هم بودن این افراد به سمت و سوی دیگر سوق پیدا میکند و این دو فرد به سمت انحرافهای دیگری مثل همجنس بازی میروند و بر اساس آنچه که در این فیلم مشاهده میشود، به تدریج علاوه بر دوست، همدیگر را شریک جنسی خود میپندارند.

در ادامه ی ماجرا برادر عاطفه که از بازپروی برگشته به شکل عجیب و غریبی عقایدش تغییر کرده و به تعبیر قصه ی این فیلم به یک فرد تندرو افراطی در امور دینی تبدیل شده که هر رفتاری از سوی عاطفه را با خشونت پاسخ میدهد و از طرف دیگر به تعبیر این فیلم به فردی مرموز تبدیل شده است. سرانجام برادر عاطفه با حربه ها یی که در این فیلم از عاطفه خواهرش و دوستش سارا به دست میآورد پس از مدتی سارا را مجبور به ازدواج با خود میکند. در پایان هم فیلم در جایی تمام میشود که این دو تصمیم میگیرند از کشور خارج شوند.

به نظر میرسد که سینمای آمریکا برای سیاه نمایی درباره ی جامعه ی ایران این بار به صورت کاملاً غیرحرفه ای و ناشیانه عمل کرده که حتی خود کارگردانان غربی هم این چنین فیلمی را نمیپذیرند. چرا که اولین چیزی که جدای از سیاسی بودن فیلم «شرایط» به نظر میرسد، بی اطلاعی کارگردان و دیگر دستاندرکاران این فیلم از جامعه ی ایرانی است؛ البته این ماجرا نباید چندان غیرطبیعی هم به نظر برسد چراکه مریم کشاورز، کارگردان این فیلم فارغ التحصیل دانشکده ی فیلم «نیویورک» بوده و بیشتر عمر خود را هم در خارج از ایران زندگی کرده است. از طرف دیگر نگاه این فیلم علاوه بر مغرضانه بودن هیچ ارتباطی با جامعه ی امروز ایران ندارد. آن چنان که در برخی از صحنه ها ی فیلم بیننده کاملاً حس میکند که فیلم تنها یک هدف دارد و آن هم تخریب جامعه ی ایرانی و حکومت ایران آن هم به شکل ناشیانه!

فیلمی که تنها تخریب میکند و دیگر هیچ...

در یکی از سکانسها دختران سوار بر ماشین خود در حال تردد در خیابان هستند که ناگهان ماشینی به آنها نزدیک میشود و افراد داخل ماشین فریاد میزنند: کمیته! و یا در صحنه ی دیگری به عنوان مثال رییس بسیج که «مهران» (برادر عاطفه) برای آنها کار میکند، فردی مذهبی است اما در لحظاتی از فیلم، مهران وی را به یک پارتی که مملو از مشروبات الکلی و خانمهای بیحجاب است، دعوت میکند و حیرت تماشاگران ایرانی را بر میانگیزد! و یا در جایی دیگر در حالی که عاطفه همراه پدرش به رادیو گوش میدهد، این خبر پخش میشود که امروز برادران سپاهی یک گروه ضد انقلاب را دستگیر کردند!

این گونه صحنه ها  باعث شده که مخاطب در بخشهایی از فیلم حتی آن را به شوخی بگیرد چرا که چنین مسایلی حتی در زمان انقلاب هم به این صورت مطرح نبوده چه برسد به زمان حال که شرایط تفاوت میکند. از سوی دیگر مطرح کردن مسأله ای مانند همجنس بازی بین دو دختر که در این فیلم بارها بر آن تأکید میشود، جزو دیگر مسایل پوچی است که بیننده اصلاً به آن توجهی نمیکند و حتی این سؤال پیش میآید که آیا در فرهنگ ایرانی-اسلامی که در اکثریت خانواده ها ی ایرانی وجود دارد، اصلاً مسایل این چنینی جایی دارد؟

در همین راستا سیاه نماییهای مغرضانه در این فیلم پس از گذشتن زمان کوتاهی از زمان فیلم به شدت بیننده را مأیوس میکند و این احساس به بیننده دست میدهد که گویی به تماشای فیلمی به اصطلاح درباره ی ایران نشسته که در آن هیچ اطلاعاتی از جامعه ی ایران وجود ندارد و فیلم کاملاً در فضایی خلاگونه ساخته شده است. این در حالی است که مسایلی که در فیلم مطرح میشود اصلاً هماهنگی فرهنگی هم با اکثریت فرهنگ خانواده ها ی ایرانی ندارد و همین موضوع سبب شده که بسیاری از کارشناسان، این فیلم جدید هالیوود را یک فیلم نه چندان منصفانه ی سیاسی و سطحی بخوانند.

به نظر میرسد که هر دو فیلم جدید «شرایط» و «جاودانه ها » را باید تلاش دوباره ی سینمای غرب برای تخریب جامعه ی ایران و کشور ایران دانست. تلاشی که نمیتوان آن را بدون پشتوانه ی فکری قلمداد کرد، بلکه فضاهای هدفدار سیاسی در هر دو این فیلم دیده میشود. از طرف دیگر نکته ی بسیار مهمی که این فیلمها را بیش از حد هدفمند نشان میدهد، خالی بودن هر دوی آنها از هر گونه انصاف و برخورد و قضاوت صحیح درباره ی ایران است. گویی که سازندگان هر دوی این فیلمها، چشمهای خود را بر همه چیز بسته اند و یک خط مستقیم یعنی تخریب بیسند ایران، جامعه و فرهنگ آن را دنبال کرده اند.

نکته ای که در کنار تمام این مسایل باید به آن اشاره داشت، این است که بی شک این محصولات آخرین تولیدات سینمای آمریکا درباره ی ایران نخواهند بود اما بدون تردید این روند آسیب جدّی به این سیستم خواهد رساند. چرا که کاملاً از روند حرفهای هنر خارج شده و در اختیار سیاستمداران و اهداف سیاسی آنها قرار گرفته است.

                       *                                                            *                                                          *

شاید بتوان بهترین دلیل برای اثبات این موضوع را دو فیلم اخیر هالیوود درباره ی ایران دانست چرا که آنچه در هر دوی این فیلمها مشاهده میگردد، تلاش همه جانبه برای تخریب ایران آن هم بدون هیچ استناد و یا مدرک خاصی است. در واقع گویی هالیوود تنها به هدفی سیاسی فکر میکند تا به یک فیلم مستدل و قابل اعتنا درباره ی ایران، هر چند که این رویکرد بدون شک در اعتبار حرفهای هالیوود تأثیر نزولی شدیدی خواهد گذاشت.

رضا فرخی؛ پژوهشگر/

منبع : پایگاه تحلیلی تبیینی برهان(برداشت از سایت خبرگزاری فارس)

 


تعداد بازدید از این مطلب: 5757
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
فیلم (مصاحبه) : بازی بادم شیر؟!!
نظرات 2

(مصاحبه) :بازی با دم شیر؟!!

گردآوری و تدوین:مهرداد میخبر

گویاکم کم (مصاحبه)دارد لقب جنجالی ترین فیلم این دهه را بخود اختصاص میدهد و بسیاری از صاحبنظران معتقدند که غائله همینجا خاتمه نمی یابد و میبایست منتظر جریانات بعدی جدی تری نیز بود...

کارگردان اوان گلدبرگ
ست روگن
تهیه‌کننده اوان گلدبرگ
ست روگن
جیمز ویور
نویسنده دن استرلینگ
داستان اوان گلدبرگ
ست روگن
دن استرلینگ
بازیگران جیمز فرانکو
ست روگن
موسیقی هنری جکمن
توزیع‌کننده کلمبیا پیکچرز
مدت زمان ۱۱۲ دقیقه
کشور ایالات متحده آمریکا
زبان انگلیسی
بودجه ۴۴ میلیون دلار

 ماجرای توقیف خودخواسته ی یک فیلم خطرناک!!

مصاحبه ( The Interview) از آخرین فیلمهای اکران شده درانتهای سال 2014 میباشد.این فیلم یک اثر اکشن ،کمدی و تهیه شده درکشور آمریکاست. قرار بود  (مصاحبه)خیلی پیش تر از این  اکران شودولی بدلایلی اکران آن بتعویق افتاد. اوان گلدبرگ و ست روگن کارگردانی و دن استرلینگ نویسندگی آن‌را برعهده داشتند. داستان فیلم با بازیگری جیمز فرانکو در نقش یک خبرنگار اتفاق می‌افتد که پس از گذاشتن یک قرار مصاحبه با کیم جونگ-اون (رهبر کره شمالی با بازی رندل پارک) برای ترور او آموزش می‌بیند.

فیلم به‌دلیل نمایش منفی چهره کیم جونگ-اون پیش از انتشار مورد بحث‌های فراوانی واقع شد. در ماه ژوئن سال ۲۰۱۴ میلادی،ایالات متحده در صورت ادامه روند ساخت فیلم توسط شرکتِ سازنده، کلمبیا پیکچرز، مورد تهدید اعمال «خشونت‌آمیز» قرار گرفت. در ماه نوامبر همان سال، رایانه‌های شرکت مادر، یعنی سونی پیکچرز، مورد حمله هکرهایی قرار گرفت که به گفته مسئولین ایالات متحده مشکوک به همکاری با کره شمالی هستند. بعد از درز کردن تعدادی از فیلم‌های دیگر شرکت سونی پیکچرز توسط هکرها، این گروه از شرکت سونی خواست که فیلم مصاحبه که در ابتدا «فیلم تروریسم» نامیده می‌شد را لغو کند. سپس تمامی سینماهایی که این فیلم را بر روی پرده بیاورند را به حمله تروریستی مشابه حملات 11 سپتامبرتهدید کردند.

در پاسخ به این تهدیدها، روگن و فرانکو تعدادی از مراسم مربوط به این فیلم را لغو کردند و شرکت سونی پیکچرز اعلام کرد که به سینماهایی که به‌دلایل امنیتی مصاحبه را پخش نکنند، اعتراضی ندارد. در ۱۷ دسامبر سال ۲۰۱۴ بعد از اینکه تعدادی از سینماها به‌صورت زنجیره‌ای پخش فیلم را لغو کردند، شرکت سونی نیز به‌صورت رسمی اکران فیلم را لغو کرده و اعلام کرد که هیچ برنامه‌ای برای انتشار این فیلم در آینده نزدیک نداردولی...

**************************************************************************************

بازیگران فیلم در قالب شخصیتهای ذیل ایفای نقش نموده اند:

        جیمز فرانکو در نقش دیوید اسکای‌کلارک

*************************************************************************************** 

وادامه ی ماجرااینچنین بود:

...تصمیم کمپانی همچنان پابرجا و راسخ بودتااینکه درروز۲۰ ژوئن ۲۰۱۴ کیم میونگ-چول، مدیر اجرایی مرکز صلح آمریکا-کره، در مصاحبه‌ای با دیلی تلگراف، داستان فیلم مصاحبه را به‌دلیل «طنز خاص» مورد انتقاد قرار داد و اشاره کرد که این موضوع «بیچارگی و ناامیدی دولت و جامعه آمریکا را نشان می‌دهد» و ساختن «فیلمی که ترور رهبر یک کشور دیگر را به نمایش می‌گذارد، همان کاری است که آمریکا درافغانستان، عراق، سوریه و اکراین کرده است. یادمان نرود که چه کسانی کندی را کشتند - آمریکایی‌ها. در واقع رئیس‌جمهور اوباما باید مراقب باشد، شاید ارتش آمریکا بخواهد او را هم بکشد.» او همچنین اضافه کرد که فیلم‌های انگلیسی بسیار بهتر از فیلم‌های ساخت هالیوود هستند و کیم جونگ-اون نیز احتمالاً این فیلم را خواهد دید.

پس از انتقاد باراک اوباما از تصمیمِ سونی پیکچرز مبنی بر لغو نمایش فیلم، سونی پیکچرز بعد از این انتقاد تصمیم گرفت فیلم را به صورت محدود اکران کند. اکران فیلم منجر شدکميسيون دفاع ملی کره شمالی بیانیه‌ای منتشر کند که در آن با الفاظ نژادپرستانه و به علت نمايش فيلم «مصاحبه» و بروز مشکل برای اينترنت در کره شمالی، به رئيس جمهور آمريکا توهين شده است. در این بیانیه آمده‌است که «اوباما همواره بی‌ملاحظه سخن می‌گويد و مانند میمونی در یک جنگل گرمسیری رفتار می‌کند.» کميسيون دفاع ملی کره شمالی، رئيس جمهور آمريکا را متهم کرد که سينماهای اين کشور را به اکران فيلم مصاحبه تشويق کرده و تهديد کرده که «اگر عليرغم هشدارها، ايالات متحده به تکبر آمريکايی و رفتار گانگستری از موضع بالای خود اصرار داشته باشد، بايد در نظر داشته باشد که با ضربات مرگبار اجتناب‌ناپذيری مواجه خواهد شد.»

در روز ۲۴ نوامبر سال ۲۰۱۴ میلادی، شبکه رایانه‌ای شرکتِ مادرِ کلمبیا پیکچرز، یعنی شرکت سونی پیکچرز، توسط گروهی که خود را «نگهبانان صلح» می‌نامند، هک شد. این گروه که گمان می‌رود از کره شمالی نشأت گرفته باشند و در انتقام از فیلم مصاحبه این کار را انجام می‌دهند، اطلاعات بسیاری از شرکت سونی مانند پست‌های الکترونیک داخلی، اطلاعات کارکنان و چند فیلم آینده سونی شامل آنی، آقای ترنر و هنوز آلیس را منتشر کرد. کره شمالی دست داشتن در این عملیات نفوذ را رد کرده است.

در پی حمله سایبری به کامپیوترهای شرکت سونی و ادعای آمریکا مبنی بر دست داشتن کره شمالی در این حمله‌ها، کره شمالی با تکذیب شدید آن، پیشنهاد کرده است که در این خصوص تحقیقاتی مشترک با آمریکا انجام دهد.سونی ابتدا پخش فیلم در نیویورک را لغو کردسپس سونی برنامه اکران سراسری این فیلم را پس از تصمیم چند سینمای زنجیره‌ای برای عدم پخش آن لغو کرد. هکرهایی که خود را "حافظان صلح" می‌خوانند در اخطاری به حملات ۱۱ سپتامبر اشاره و ادعا کردند که "جهان آکنده از وحشت خواهد شد."این هکرها در پیامی نوشتند: "در روزهای آینده هر اتفاقی بیفتد به خاطر طمع سونی پیکچرز انترتینمنت بوده است."اقدام سونی درباره لغو اکران فیلم مصاحبه در پی تهدید هکرها سبب انتقاد شماری از سینماگران آمریکایی از جمله جورج کلونی، بن استیلر و راب لو شده است.

در پی انتقاد باراک اوباما از تصمیم شرکت سونی مبنی بر عدم نمایش فیلم کمدی «مصاحبه» این شرکت اعلام کرده است که این فیلم جنجالی را از طریق دیگری به نمایش خواهد گذاشت.سونی اعلام کرد فیلم را در روز کریسمس ۲۰۱۴ پخش خواهد کرداز جمله یوتیوب اعلام کردکه این فیلم را پخش خواهد کرد."در پی اعلام این خبر باراک اوباما از نمایش فیلم مصاحبه در آمریکا استقبال کردو سرانجام این فیلم در روز کریسمس اکران شد.

واکنش روسها

 «آلکساندر لوکاشوِیچ» روز جمعه گدشته به خبرگزاری ایتارتاس گفت: « اصولاً خود ایده فیلم 'مصاحبه' با جنبه تهاجمی آن مایه رسوایی است و واکنش کره شمالی به تولید این فیلم کاملاً قابل درک است.»

پس از ساخته شدن این فیلم، هکرها شرکت سازنده آن (سونی) را مجددا"تهدید کردند که اگر فیلم را اکران کندحملات سایبری ادامه خواهدداشت و اینبارسونی با آسیب های جدیتری مواجه خواهد شد. 

این مقام روس افزود: هرچند آمریکا، کره شمالی را به هک کردن رایانه های شرکت سونی متهم کرده اما هیچگونه شواهدی از نقش کره شمالی در این حمله سایبری ارائه نکرده است.
کره شمالی ادعای سازمان های اطلاعاتی آمریکا مبنی بر مداخله پیونگ یانگ در هک رایانه های شرکت سونی را بی اساس خوانده است.بعد از تهدیدهای هکرها، شرکت 'سونی پیکچرز' ابتدا اعلام کرد که این فیلم را اکران نخواهد کرد اما بعد خبر داد که در برخی سینماها آن را به روی پرده خواهد برد.سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه گفت: روسیه از ایجاد موج جدید تنش ها در روابط میان آمریکا و کره شمالی به خاطر این فیلم جنجالی نگران شده است. 
لوکاشویچ همچنین اقدام اوباما در استقبال از نمایش فیلم ضد کره شمالی توسط شرکت سونی را غیرسازنده و خطرناک خواند.وی همچنین از اینکه به ابتکار واشنگتن، فعالیت کمیسیون مشترک همکاری های روسیه و آمریکا با نظارت روسای جمهوری دو کشور متوقف شده است، ابراز تاسف کرد.لوکاشویچ افزود: در چارچوب این کمیسیون، متخصصان و کارشناسان روسی و آمریکایی درباره مسایل تهدیدآمیز و مرتبط با فناوری های رایانه ای و اطلاعاتی همکاری می کردند. 
 
ادامه حملات ،عواقب بازی با دم شیر!
 
 در طول ساخت « The Interview» کلمبیا پیکچرز و پس از ساخت این فیلم و تاکنون، سونی پیچکرز با بیشترین حملات مواجه بوده‌اند و ضربه اصلی را در این حملات، سونی خورده است؛ درآینده ای نزدیک مسلما"این کمپانی که بخشی از اطلاعاتش با هک ایمیل‌های این کمپانی علنی شده،قطعاً به واسطه انتشار این اطلاعات دچار چالش ‌خواهد شدزیرا بقول ظریفی این کمپانی با دم شیر بازی کرده است و باید منتظر لطمه هائی نیز باشد.

شوک به امنیت ملی آمریکا با توقف ماشین فیلم‌سازی هالیوود


در ایمیل‌هایی که توسط سایت شایعه‌پراکنی Gawker منتشر شده، ایمی پاسکال از مدیران شرکت سونی و اسکات رودین تهیه‌کننده مشهور آن شرکت ـ که آثاری مانند «جایی برای پیرمرد‌ها نیست»، «ساعت‌ها» و «شبکه اجتماعی» را در کارنامه تهیه‌کنندگی خود دارد ـ از افرادی مانند آنجلینا جولی، بازیگر و فیلم‌ساز و مگان الیسون، سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده فیلم‌هایی مانند «کلاهبرداری آمریکایی»، «سی دقیقه بعد از نیمه‌شب» و «فاکس‌کچر» به تندی یاد کرده‌اند. 
اولین مورد از ایمیل‌های افشا شده به ۲۷ فوریه برمی‌گردد و آخرین آن‌ها در نوزدهم نوامبر (۲۸ آبان)، اندکی پیش از حمله سایبری هکر‌ها به استودیو کالور سیتی رد و بدل شده است. فیلم در دست تولید زندگی‌نامه استیو جابز با نام «جابز» که فیلم‌نامه‌اش را آرون سورکین نوشته است، در این مکاتبات نقش محوری دارد. از خلال این مکاتبات معلوم شده ‌که آنجلینا جولی به دادن سکان کارگردانی فیلم «کلئوپاترا» که او قرار است در آن بازی کند، به دیوید فینچر سازنده «دختر گم‌شده» اعتراض داشته است. 
ایمی پاسکال در این ایمیل‌ها از رودین که یکی از تهیه‌کنندگان «جابز» است، پرسیده که آیا با آنجلینا جولی در مورد این فیلم مذاکره کند یا خیر (در حال حاضر دنی بویل کارگردان «جابز» است و پس از آنکه ناتالی پورتمن از ایفای نقش شخصیت اصلی زن آن کناره‌گیری کرد، کیت وینسلت جایگزین شد). اسکات در پاسخ گفته است: «دلم نمی‌خواهد وقتم را برای چنین آدمی تلف کنم. بهتر است دُم انجی (جولی) را بگیری و او را بیندازی بیرون، قبل از آنکه کار «جابز» را برای دیوید (فینچر) سخت کند. (قبلاً قرار بود دیوید فینچر این فیلم را کارگرانی کند).»

شوک به امنیت ملی آمریکا با توقف ماشین فیلم‌سازی هالیوود

اسکات رودین در این مکاتبات چندین بار به تندی از ایده ساختن «کلئوپاترا» با حضور آنجلینا جولی یاد کرده و او را «بچه لوس با حداقل ‌استعداد» نامیده و گفته است که چنین پروژه‌ای حرفه هر دوی آن‌ها را تباه خواهد کرد. رودین گفته است: «من کوچک‌ترین علاقه‌ای به این ندارم که ۱۸۰ میلیون دلارم را برای خودخواهی‌های یک نفر تلف کنم که هر دو می‌دانیم فاتحه حرفه هر دو نفرمان را می‌خواند‌».
وی بعد از نثار ‌چند بد و بیراه دیگر به آنجلینا جولی، ادامه داده است: «‌اگر این کار را بکنیم، به اسباب خنده صنعت (سرگرمی) تبدیل می‌شویم که حقمان است... باورم نمی‌شود که هنوز هم داریم وقتمان را بر سر چنین چیزی تلف می‌‌کنیم‌». طبق ایمیل‌هایی که در Gawker منتشر شده، رودین همچنین از مگان الیسون تهیه‌کننده به عنوان یک «دیوانه ۲۸ ساله دارای اختلال شخصیتی دوقطبی» یاد کرده که لازم است «دارو» مصرف کند تا بتواند به عنوان یک تهیه‌کننده سر پا بماند. به گزارش ورایتی، مگان الیسون نیز پس از افشای محتوای این نامه‌ها در توئیتر خود پاسخ طنزآمیزی به اظهارات رودین داده است. 
در یکی دیگر از ایمیل‌های منتشر شده در Gawker، دیوید فینچر نیز از آدام درایور بازیگر «فرانسس‌ها» و «درون لوین دیویس» به عنوان یک «ایده وحشتناک» برای بازی در نقش منفی «جنگ‌های ستاره‌ای: نیرو بیدار می‌شود» (هفتمین اپیزود این مجموعه به کارگردانی جی. جی. آبرامز که در دست تولید و در مراحل فنی است) یاد کرده است.

شوک به امنیت ملی آمریکا با توقف ماشین فیلم‌سازی هالیوود


لجاجت واصرار اوباما
 
البته هکرهای کره شمالی به نام نگهبانان صلح (Guardians of Peace یا #GOP) که احتمال داده می‌شود ‌با سازمانی مرتبط با دولت پیونگ‌یانگ با نام «سئول تاریک /DarkSeoul» مرتبط باشد، این اقدامات را تنها یک آغاز خوانده‌اند و از وقایعی شبیه به یازده سپتامبر سخن به میان آورده‌اند؛ تهدیدی که نگرانی وسیعی در آمریکا ‌ایجاد کرد و در ‌‌نهایت با خودداری شماری از سینماهای زنجیره‌ای برای پخش فیلم «مصاحبه»‌، کمپانی سونی اعلام کرده این فیلم را برای کریسمس اکران نخواهد کرد تا سونی در معرض ۷۵ میلیون دلار خسارت قرار گیرد. 
نگرانی‌ها از آن جهت بود که برخی تصور می‌کردند احتمال دارد کره شمالی بتواند با نفوذ به شبکه‌هایی چون سیستم‌های رادار فرودگاه‌ها و دستکاری، منجر به فاجعه‌ای در آسمان آمریکا شود؛ نگرانی‌هایی که البته ظاهراً برای دولت اوباما مطرح نیست و آنچه بیشتر برای دولتمردان آمریکایی باعث نگرانی بوده، اثرگذاری تهدید کره شمالی و ایجاد فضای رعب و وحشت در هالیوود است که امنیت ملی این کشور را به چالش کشیده و واکنش شخص رئیس جمهور آمریکا را در پی داشته است. 
باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد ‌حمله سایبری که از سوی هکرهای کره شمالی علیه فیلم «مصاحبه» انجام شده است، بی‌پاسخ نخواهند ماند و انتقادی را نسبت به عدم اکران این فیلم مطرح کرد: «سونی یک کمپانی تجاری است و ضربه بزرگی خورده است. تهدیدهایی علیه کارکنان این شرکت بوده و من نگرانی‌هایی را که این شرکت با آن‌ها روبه‌رو بوده درک می‌کنم. با وجود همه این حرف‌ها، من فکر می‌کنم آن‌ها اشتباه کردند. تصور کنید وقتی کسی می‌تواند دیگران را به خاطر پخش یک فیلم کمدی این طور آزار دهد، اگر از یک فیلم مستند خوشش نیاید، یا برنامه‌های خبری باشد که از آن خوشش نیاید، آن وقت چه کارهایی ممکن است بکند‌».

شوک به امنیت ملی آمریکا با توقف ماشین فیلم‌سازی هالیوود

پس از این انتقادات، سونی اعلام کرد که عدم نمایش فیلم به دلیل خودداری اکثر سینماهای آمریکا از اکران آن بوده و در نظر دارد ‌از طریق دیگری فیلم را به نمایش بگذارد؛ اما با توجه به جو شکل گرفته، بعید است در آمریکا شاهد اکران وسیع این فیلم باشیم‌ و ظاهراً عملیاتی که کره شمالی برای توقف اکران این فیلم به کار برد، در ‌‌نهایت مؤثر واقع شد و نشان داد با توسعه اینترنت، امنیت کشور‌ها ـ حتی ابرقدرتی چون آمریکا ـ تا چه میزان متزلزل شده است. 
شاید برای کشوری که چهره‌ بین‌المللی مثبت یا حتی خنثی‌‌ دارد، آنچه کره شمالی انجام داد، بسیار پرهزینه باشد؛ اما با وضعیت کنونی که این کشور در فضای بین الملل دارد و نگاه منفی که نسبت به اوضاع کره شمالی هست، پیونگ یانگ با حملاتی که علیه کره شمالی انجام داد، نه تنها چیزی از دست نداد، بلکه با توقف ماشین فیلم‌سازی هالیوود، هزینه تولید فیلم علیه این کشور را افزایش داد و در ‌‌نهایت، نتیجه به نفع کره شمالی خواهد بود. 
احتمالاً همین موضوع نگرانی آمریکایی‌ها را در پی داشته است، زیرا اگر پروژه کره شمالی در ‌‌نهایت به سود این کشور تمام شود و سایر کمپانی‌ها نیز در بلندمدت ریسک ساخت فیلمی علیه این کشور را نپذیرند، سایر کشور‌ها نیز سراغ چنین روش‌هایی خواهند رفت و امنیت سایبری ایالات متحده به پاشنه آشیل این کشور بدل خواهد شد؛ دورنمایی که رئیس جمهور آمریکا می‌بیند و به همین دلیل، سونی را تحت فشار گذاشت تا این فیلم را به نماش درآوردوعاقبت این عمل انجام شد.عاقبت فیلم «مصاحبه»  در سانس نیمه‌شب اولین ساعات آغازین سال 2015 در تعدادی از سینماهای آمریکا اکران شد.
مسئولان شرکت سونی پیکچرز اکنون با تاکید بر این‌که پخش این فیلم «نشانه تعهد به آزادی بیان» است، آن را اکران کرده‌اند.این شرکت روز چهارشنبه از آغاز پخش اینترنتی این فیلم در یک وبسایت اختصاصی و همچنین گوگل و مایکروسافت خبر داد. البته این پخش اینترنتی فقط برای کاربران در آمریکا است.«باراک اوباما» رئیس‌جمهوری آمریکا از اعلام خبر اکران محدود فیلم مصاحبه در آمریکا استقبال کرد.همانطور که در سطور پیشین خواندید اوباما پیش‌ از این، از تصمیم سونی برای لغو برنامه نمایش فیلم مصاحبه انتقاد کرده و آن رایک «اشتباه» خوانده بود.

 

بخشي از فيلم مصاحبه
 
                       منبع:ویکیپدیا.عصرایران.تابناک.پویش
 

تعداد بازدید از این مطلب: 6446
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
شرحی بر نوستالژی پوآرو
نظرات 0

  شر حی بر نوستالژی پوآرو 

  (به بهانه ی "آخرین پرونده"و و داع ساچت با پوآرو)

                        گردآوری و تدوین: مهردادمیخبر

آغاز

هرکول پوآرو کارآگاه تخیلی بلژیکی است که توسط آگاتا کریستی نویسندهٔ شهیر انگلیسی خلق شده‌است. او را می‌توان از مشهورترین شخصیت‌های داستانی تاریخ ادبیات دانست. او در بیش از سی داستان بلند و بیش از پنجاه داستان کوتاه به عنوان شخصیت اصلی ظاهر شده‌است و از این لحاظ نیز از رکوردداران است.در این نوشتار شرحی کوتاه بر شخصیت نوستالژیک پوارو ،خالق آن(آگاتاکریستی) و بازیگر نقشش (دیوید سوشی)در سریالی معروف به همین نام آمده است.

آگاتاکریستی

 

آگاتا کریستی،  (متولد:۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - مرگ در86 سالگی: ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. البته او درجوانی با نام مستعار (مِری وستماکوت)  داستانهای عشقی و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی اش که ازدوران میانسالی به بعد بدست آمد،بیشتر به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که درباره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح کردند.

 کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌است. تخمین زده شده‌است که یک میلیارد نسخه از کتاب های او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمه‌های گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیده‌است [۱]. محبوبیت جهانی کریستی به آن درجه است که به طور مثال در کشوری چون فرانسه تعداد کتاب هایی که از او تا سال ۲۰۰۳ به فروش رسیده بالغ بر ۴۰ میلیون جلد بوده‌است.

 
تله موش که یکی از آثار معروف اوست اولین بار در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۲ در لندن (تئاتر آمباسادورها) به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از ۵۰ سال همیشه بر روی صحنه بوده‌است و از این نظر رکورددار است. این نمایش نامه تاکنون فقط در لندن بیش از ۲٬۰۰۰ بار به روی صحنه رفته‌است.

در سال ۱۹۵۵ آگاتا کریستی نخستین کسی بود که جایزهٔ استاد اعظم را از مجمع معمایی‌نویسان آمریکا دریافت کرد.[۲] در همان سال نمایش نامه او به نام شاهد پرونده (به انگلیسیWitness for the Prosecution) به‌عنوان بهترین نمایشنامه برندهٔ جایزه ادگارگردید.

بیشتر کتاب ها و داستان‌های کوتاه او (و بعضی‌ها از آنها چندین بار) به فیلم درآمده‌اند که از آن میان می‌توان فیلم‌های قتل در قطار سریع‌السیر شرق، مرگ در رودخانه نیل و قطار ساعت ۴:۵۰ پدینگتون نام برد. بسیاری از نوشته‌های آگاتا کریستی بارها برای تهیه برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

نام اصلی او:آگاتا مری کلاریسا میلر ( Agatha Mary Clarissa Miller)است و در شهر تورکی در ناحیه دوون انگلستان به دنیا آمده است. پدر آمریکایی اش فردریک میلر نام داشت. مادرش کلارا بومر انگلیسی و از خانواده ای اشرافی بود. آگاتا به دلیل آمریکایی بودن پدر می‌توانست تبعه ایالات متحده نیز باشد، ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت نکرد. آگاتا دارای یک خواهر و یک برادر بود که هردوی آنها از وی بزرگ تر بودند.

آگاتا در سال ۱۹۱۴ با یک سرهنگ نیروی هوایی به نام آرچیبالد کریستی ازدواج کرد که ازدواج موفقی نبود و زندگی مشترک آنان بعد از ۱۴ سال عاقبت در سال ۱۹۲۸ به جدایی انجامید. دختری به نام روزالیند هیکز حاصل این ازدواج بود.

آگاتا در زمان جنگ جهانی اول در بیمارستان و سپس در داروخانه کار می‌کرد؛ شغلی که تأثیر زیادی بر نوشته‌های او داشته‌است: بسیاری از قتل‌هایی که در کتاب هایش رخ می‌دهند از طریق خوراندن سم به مقتولان صورت می‌گیرند.

 
(اتاق آگاتا کریستی در هتل پرا پالاس استانبول. او کتاب قتل در قطار سریع‌السیر شرقرا در زمان اقامت در این اتاق نوشت.)

در هشتم دسامبر ۱۹۲۶ وقتی در سانینگ دیل واقع در برکشر زندگی می‌کرد به مدت ده روز ناپدید گردید و روزنامه‌ها در این مورد جاروجنجال فراوانی به پا کردند. اتومبیل او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او را نیز نهایتاً در هتلی واقع در هروگیت یافتند. آگاتا اتاق هتل را با نام خانمی که اخیراً شوهرش اعتراف کرده بود با وی رابطه عاشقانه دارد کرایه کرده بود و در توضیح این ماجرا ادعا کرده بود که در اثر ضربه روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی گردیده بوده‌است. در مورد این که آیا کل این ماجرا یک کار تبلیغاتی بوده‌است یا خیر، کماکان نظرات ضدونقیض اند. در آن زمان نگاه کلی مردم نسبت به ناپدید شدن آگاتا منفی بود و بسیاری بر این باور بودند که آن ترفند تبلیغاتی مبالغ قابل توجهی هزینه روی دست مالیات دهندگان کشور گذاشته‌است. در سال ۱۹۷۹ این ماجرای ناپدید شدن دست مایه فیلمی شد به نام آگاتا که در آن وانسا ردگریو در نقش آگاتا کریستی ظاهر می‌شود.

آگاتا در سال ۱۹۳۰ با باستان‌شناسی به نام سِر ماکس مالووان که ۱۴ سال از او جوان‌تر بود ازدواج کرد و با او به سفرهای فراوانی رفت. رد پای این سفرها و شهرها و کشورهایی را که او از آنها دیدن می‌کرد می‌توان در بیشتر داستان‌هایش که وقایع آنها در کشورهای شرقی (خاورمیانه) رخ می‌دهند دید. ازدواج او با مالووان در ابتدا ازدواجی موفق و شاد بود. این ازدواج توانست با وجود ماجراجویی‌های عشقی خارج از ازدواج مالووان مدتی نسبتاً طولانی دوام بیاورد.

آگاتا کریستی رمان قتل در قطار سریع‌السیر شرق را در سال ۱۹۳۴ وقتی در هتل پرا پالاس استانبول سکونت داشت نوشت. استانبول آخرین ایستگاه شرقی قطار سریع‌السیر اورینت بود که در آن زمان بین غرب و شرق اروپا در تردد بود. اتاقی که آگاتا کریستی در آن می‌زیست توسط مقامات هتل پرا پالاس به‌عنوان یادبود این نویسنده نامدار در همان حال و هوای زمان اقامت کریستی حفظ و نگهداری شده‌است.

آگاتا کریستی در ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶ در ۸۵ سالگی به مرگ طبیعی درگذشت. او تنها یک فرزند به نام روزالیند هیکز داشت که او نیز در ۸۵ سالگی به تاریخ ۲۸ اکتبر ۲۰۰۴ درگذشت. در حال حاضر تمام حقوق مربوط به نشر و فروش کتاب های آگاتا کریستی در اختیار و مالکیت نوهٔ او ماتیو پریچارد است.

پوآرو

 هرکول پوآرو کارآگاهیست اصالتا"بلژیکی .وی قبلاً عضو نیروی پلیس بلژیک بوده اما داستان‌های او وقتی آغاز می‌شود که به انگلستان آمده و کارآگاه خصوصی میشود. اولین داستانی که او در آن شرکت داشته «ماجرای اسرارآمیز در استایلز» است و آخرین آن‌ها «آخرین پرونده» است که در آن پوآرو می‌میرد و به نوعی خود را می‌کشد. از خصوصیات اخلاقی پوآرو، می‌توان به مرتب و منظم بودن بیش از حد او، و نیز به علاقه‌مندی زیاد او به غذا و غذا خوردن اشاره کردواشاره ی معروفی که به سلولهای خاکستری مغزش دارد.

رمان‌های پوآرو تا بحال بارها دستمایه تئاتر و سینما بوده‌اند و بازیگرانی همچون آلبر فینی، پیتر یوستینف و دیوید ساچت (یاسوشِی) از جمله بازیگرانی بوده‌اند که به جای او ایفای نقش کرده‌اند.از میان این فیلم‌ها یک سریال تلویزیونی ۶۰ قسمتی از شبکه انگلیسی LWT از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ و مجموعه جدید چهارقسمتی آن هم در سال ۲۰۰۸ از بقیه معروفترند و البته میتوان گفت که بنوعی سریال 60 قسمتی که از آن یاد شد برای بینندگان ایرانی وجهه ای نوستالژیک داردو میتواند دورانی از زندگی یک نسل از ایرانیان را بیاد شان بیاورد. این سریال ها تا به حال ۱۴ بار نامزد دریافت جایزه در بفتا شده‌اند که ۴ تا را هم برده‌اند.دیوید سوشِی بعد از ۲۵ سال ایفای نقش کارآگاه هرکول پوآرو، در نوامبر ۲۰۱۳ پس از تولید آخرین قسمت از این مجموعه با این شخصیت خداحافظی کرد. آخرین پرونده، آخرین قسمت پوآرو با بازی سوشی بود.

در "آخرین پرونده" کارآگاه بلژیکی سالخورده برای جلوگیری از وقوع یک قتل دیگر از دوست دیرین خود کاپیتان هیستینگ خواهد خواست که به "استایلز کورت" محل تحقیقات در اولین پرونده ای که مشترکا روی آن کار می کردند، برگرددو...

هرکول پوآرو و دیوید سوشی

 

David Suchet.jpg

دیوید سوشی (تلفظ صحیح "Su-shay" می‌باشد که در بین ایرانیان به اشتباه "ساچت" جا افتاده است) بازیگر توانمند و نکته سنج بریتانیایی و دارای نشان فرماندهِ رتبه امپراتوری بریتانیا است و از جمله معروف‌ترین کارهای وی، ایفای نقش هرکول پوآرو در سریال پوآروی آگاتا کریستی است .اومتولد دوم مه سال ۱۹۴۶ در لندن انگلستان وبرادر بزرگتر او جان سوشی، مجری و اخبارگو است.پدرش جک سوشی، متخصص بیماریهای زنان ومادر ش نیزجوان سوشِی(دورگه فرانسه)بوده است.

سوشی در مورد خداحافظی با این شخصیت گفت: "خیلی غم انگیز است. من دارم با شخصیتی خداحافظی می‌کنم که در تمام این ۲۵ سال او را شناخته و به نوعی خود او بوده‌ام. مثل خداحافظی با یک دوست قدیمی است ، خداحافظی با کسی که من در قالب بازیگری با او آشنا شدم. ولی هر چیزی دوره خود را دارد و فکر می‌کنم که این وقت خوبی برای پایان است. دیگر داستانی از آگاتا کریستی باقی نمانده که بتوان آن را به فیلم بدل کرد." او که بسیاری از وسایل مربوط به پوآرو به عنوان یادگاری با خود نگه داشته است، در آخرین روز فیلمبرداری این فیلم گفت: "امروز سخت‌ ترین روز زندگی حرفه‌ای من است."

 

 

  • هرکول پوآرو؛ مشهورترین کاراکتر آگاتا کریستی است و دیوید ساچت (یا سوشی)نماینده بیرونی آن در سینما و تلویزیون جهان است. وداع ساچت با بازی در نقش این شخصیت کریستی که کاراکترهای دیگری چون میس مارپل و تامی و توپنس برسفورد را دارد بهانه ای شد تا نگاهی متفاوت به این شخصیت داشته باشیم و ناگفته هایی خواندنی را ارائه کنیم.

    وداع دیوید ساچت با پوآرو یکی از اتفاقات تازه سینمای جهان بود که مشتاقان دیدن این بازیگر در نقش کاراگاه محبوبشان را غمگین کرد. 25 سال بازی در نقش دومین کاراگاه مشهور جهان به خودی خود می‌تواند همذات پنداری تفکیک ناپذیری در ساچت به وجود آورده باشد و همانطور که وی اعلام کرد جدایی از پوآرو برایش به شدت سخت باشد.اما این که پوآرو چگونه متولد شد حکایتی جالب دارد:

    شرلوک هولمز معکوس!

     

    ppp

    ادگار آلن پو را پدر ادبیات کاراگاهی دنیا می دانند. وی با خلق شخصیتی به نام سی آگوست دوپین در سه داستان کوتاه با عناوین راز ماری روژه، قتل های کوی مرده‌شوی‌خانه و نامه مفقود اولین گام ها را در این زمینه برداشت اما حقیقت این است که این سر آرتور کنان دویل بود که با خلق شرلوک هولمز مردم را به این ژانر ادبی که بعدها سینمای جهان را به تسخیر خود درآورد علاقمند کرد؛ کاراگاه قدبلند کم حرف و مردم گریزی که تفریحش تیراندازی و بوکس است و به سر و وضع و تغذیه اش کاملا بی توجه است و البته ورزشکار و شیمیدان قدری به شمار می رود. کاراکتری که بسیاری از نویسندگان مطرح اوایل قرن بیستم معترف شدند وی مخلوق ادبی تمام اعصار است!

    یک دو دهه بعد از انتشار اولین داستان هولمز، آگاتا کریستی دست به خلق کاراگاه هرکول پوآرو زد و مسئله ای که تاکنون کمتر کسی به آن توجه کرده این است کریستی با ذکاوت تمام وی را از هولمز کپی کرد منتها این کار را به صورت معکوس انجام داد. به این صورت که کاراگاهی با خصوصیات عکس هولمز به وجود آورد: قدکوتاه و خپل و همیشه نگران نسبت به سلامتی و تغذیه. مردی که از نامتقارن بودن به شدت بیزار است و از پرش در دهان خطر به شدت وحشت می کند. وی خلاف هولمز که دیدگاه بدبینانه ای نسبت به زنان دارد با خانم ها مودب تر و مهربان تر است و در مواقع بیکاری آشپزی می کند.

     کریستی در خلق معکوس پوآرو حتی به ملیت هم توجه می کند و وی را که بلژیکی تبار و فرانسوی زبان است در برابر هولمز انگلیسی عصا قورت داده قرار می دهد. این نویسنده حتی به شخصیت مکمل هولمز که دکتر واتسون و نویسنده ماجراهای هولمز است توجه می کند و در برابر وی هاستینگز را می آفریند که اخلاق وی شباهت زیادی به واتسون دارد و البته با پوآرو زمین تا آسمان فرق دارد.

    از راتبورن تا برت و فینی تا ساچت

     

    شخصیت پردازی قوی این دو کاراکتر باعث شد که سینما و در تعاقب آن تلویزیون به سراغ آنها بروند. در نیمه اول قرن بیستم بازیل راتبورن را معروفترین بازیگر نقش هولمز می دانستند و شدت علاقه انگلیسی ها به این کاراکتر به حدی بود که سرچارلز؛ ولیعهد انگلیس در سه فیلم نقش وی را بازی کرد! با این حال پس از بازی فوق العاده جرمی برت در نقش هولمز همه بازی ها از یاد رفت و با شنیدن نام هولمز تنها چهره برت است که به خاطر تماشاگر جهانی خطور پیدا می کند؛ بازیگر کم سن و سال فیلم بانوی زیبای من جورج کیوکر که در این فیلم فقط دقایقی کوتاه بازی داشت و هرگز جدی گرفته نشد.

    اما نقش پوآرو را نظیر هولمز بازیگران بسیاری بازی کردند که مهمترین آنها آلبرت فینی در ساخته سیدنی لومت یعنی قتل در سریع السیر شرق بازی کرد که با وجود بازی درخشان نتوانست شخصیت کمیک وار پوآرو را به خوبی ارائه دهد. این بازی ها ادامه داشت تا دیوید ساچت پا به مجموعه فیلم های پوآرو گذاشت و بهترین بازی قابل انجام در نقش این کاراگاه صندلی راحتی را انجام داد. ساچت که علیرغم بازی خوبش در سینما به شهرت نرسیده بود 25 سال نقش این کاراگاه را بازی و بهتر بگوییم با او زندگی کرد.

    جرمی برت به فاصله کوتاهی از آخرین بازی در نقش هولمز از دنیا رفت و در آخرین مصاحبه اش گفته بود که با پایان یافتن بازی اش در نقش هولمز احساس می کند به پایان بازیگری رسیده و دیگر نمی تواند در نقشی دیگر ظاهر شود چرا که نخواهد توانست بازی بهتری را ارائه دهد. حالا ساچت هم اعلام می کند که نقشی دیگر برای بازی در قالب این کاراگاه کله تخم مرغی با سبیل های عجیبش نخواهد داشت.

    وقتی پوآرو می‌میرد

    نکته قابل اهمیت دیگری که باید به آن توجه داشت تفاوت سری داستان های پوآرو نسبت به هولمز است به این گونه که داستان های پوآرو به صورت مجموعه ای آغاز و پایان دارد اما هولمز نیمه کاره می ماند. داستان از این قرار است که کنان دویل در داستانی به نام آخرین بدرود مرگ هولمز را اعلام می کند هنگامی که از آبشار راینباخ در سوییس هنگام درگیری با موریارتی سقوط می کند. مردم علاقمند به هولمز پس از خواندن داستان جلوی منزل دویل دست به تظاهرات اعتراض آمیز نسبت به این قتل می زنند و کنان دویل را قاتل می خوانند. قضیه به همین جا ختم نمی شود و دویل از طرف عده بسیاری نامه های تهدید آمیز دریافت می کند و شیشه های خانه اش با پرتاب سنگ شکسته می شود. وی سرانجام با نگارش داستان خانه خالی هولمز را به دنیای داستلان باز می گردانمد و با چاپ ان در مجله استرند به این اعتراضات پایان می دهد و تا آخرین داستان هولمز هم دیگر خبری از مرگ وی نمی شود.

    کریستی که این خاطره را بر ذهن داشت آخرین داستان پوآرو با نام پرده را نوشت که در آن پوآرو می میرد اما به دلیل ترس از تکرار اتفاق اعتراض دوستداران هولمز برای پوآرو آن را منتشر نکرد و این داستان سه سال پس از مرگ وی منتشر شد که از اتفاق بهترین داستان کریستی در سری پوآرو است و همین آخرین قسمت مجموعه فیلم هایی که ساچت در آنها بازی کرده است.

    نکته جالب توجه این است که کریستی اولین داستان خود با شخصیت پوآرو را با نام ماجرای مرموز در استایلز شروع کرد و آخرین آنها هم در همین عمارت قدیمی اتفاق می افتد. وی با تکمیل چرخه زندگی کاراگاهی پوآرو و هاستینگز آنها را در یک سیر تکمیلی دورانی قرار می دهد و کاری که دویل نتوانست برای هولمز بکند را برای پوآرو انجام می دهد.

     در این آخرین پرونده، کارآگاه بلژیکی سالخورده برای جلوگیری از وقوع یک قتل دیگر از دوست دیرین خود کاپیتان هیستینگ میخواهد که به "استایلز کورت" محل تحقیقات در اولین پرونده‌ای که مشترکا روی آن کار می کردند، برگردد.
  •  
  • از سال 1989 که دیوید سوشه در اولین قسمت از مجموعه تلویزیونی کارآگاه پوآرو ظاهر شد زمانه تغییر کرده است. اما این بازیگر 67 ساله معتقد است که بینندگان هنوز هم به یک چنین مجموعه‌ای تلویزیونی آرامی که در فضای دهه های گذشته اتفاق می افتند علاقمند هستند.

    او می گوید: محصولات نمایشی پلیسی کاملا تغییر کرده اند، فضای آنها بسیار تیره و مملو از خشونت اند. ولی این دنیایی نیست که آگاتا کریستی خلق کرده بود و این که شخصیت کارآگاه پوآرو هنوز هم محبوب است نشان می دهد که مردم در این نوع از داستانها به این همه خشونت و خون و سکس نیاز ندارند.

    با این همه او قصد ندارد در مجموعه های تلویزیونی که ممکن است در آینده در مورد این کارآگاه بلژیکی ساخته شود نقش این شخصیت را ایفا کند. در این 25 سال او در تمام داستانهایی که آگاتا کریستی حول این شخصیت نوشته بازی کرده است.

    دیوید سوشه در مورد خداحافظی با این شخصیت می گوید: خیلی غم انگیز است. من دارم با شخصیتی خداحافظی می کنم که در تمام این 25 سال او را شناخته و به نوعی خود او بوده ام. مثل خداحافظی با یک دوست قدیمی است ، خداحافظی با کسی که من در قالب بازیگری با او آشنا شدم. ولی هر چیزی دوره خود را دارد و فکر می کنم که این وقت خوبی برای پایان است. دیگر داستانی از آگاتا کریستی باقی نمانده که بتوان آن را به فیلم بدل کرد.

    جالب اینکه او می گوید ایفای نه چندان خوب نقش شخصیت بازپرس جب در یک فیلم سینمایی که سال‌ها قبل از شروع تولید مجموعه تلویزیونی تهیه شده بود باعث شد که بعدها بازی در نقش کارآگاه پوآرو را به وی پیشنهاد کنند.

    ظاهرا بازی در فیلمی به نام بلات در چشم انداز که در سال 1985 ساخته شد توجه برخی از اعضای بنیاد آگاتا کریستی از جمله یکی از نوه های او را جلب کرد.

    خیلی غم انگیز است. من دارم با شخصیتی خداحافظی می کنم که در تمام این 25 سال او را شناخته و به نوعی خود او بوده ام. مثل خداحافظی با یک دوست قدیمی است ، خداحافظی با کسی که من در قالب بازیگری با او آشنا شدم. ولی هر چیزی دوره خود را دارد و فکر می کنم که این وقت خوبی برای پایان است.

    دیوید سوشه با تواضع می افزاید: بعدها آنها بازی ضعیف من در فیلم سیزده نفر برای شام با بازی پیتر یوستینف (در نقش پوآرو) را دیده بودند. من در نقش بازپرس جب بازی می کردم و یکی از بدترین بازیهای من بود. از اینکه یک چنین بازی بدی ارائه دادم خوشحالم چون دیگر نقش بازپرس جب را به من ندادند. اگر به بازی در آن نقش ادامه داده بودم هیچگاه شانس بازی در نقش کارآگاه پوآرو را پیدا نمی کردم.

    دیوید سوشه با عاطفه زیادی، مثل یک دوست قدیمی، در مورد پوآرو صحبت می کند و توضیح می دهد که چرا هنوز هم این شخصیت کارآگاهی علاقمندان فراوانی دارد.

    او می‌گوید وقتی به اولین قسمت ها از مجموعه تلویزیونی پوآرو نگاه می کند متوجه می شود که به مرور زمان تغییر کرده و شخصیت او پخته تر شده است.

    دیوید سوشه خاطرنشان می‌کند که در طول این 25 سال هیچگاه مطمئن نبود که تولید این مجموعه تلویزیونی تا چه مدتی ادامه خواهد یافت و به همین خاطر پیشنهادهای دیگر برای بازی در تئاتر و یا تلویزیون را همیشه در نظر می گرفت.

    او می افزاید: به همین دلیل و چون نمی دانستم که واقعا سال بعد این مجموعه ادامه خواهد یافت و یا نه، شانس آن را داشتم که در چندین نمایشنامه خوب از جمله آثاری از هارولد پینتر، آرتور میلر و یوجین اونیل بازی کنم. در ضمن باید بگویم که ایفای نقش کارآگاه پوآرو باعث شد که قابلیت من برای ایفای نقشهای شخصیت محور بیشتر شد و تحت تاثیر موفقیت شخصیت پوآرو نقش‌های بیشتری به من پیشنهاد می شد.

    آقای پوآرو

     وی در مورد تماشای آخرین قسمت از مجموعه تلویزیونی کارآگاه پوآرو گفته بود که درشب پخش آن از تلویزیون مانند همیشه بهمراه همسرش پای تلویزیون نشستند ولی  برای اولین بار آن را ضبط نکردند چون می دانستند که آخرین قسمت است و این پایان پر احساس از سال‌ها بازیگری را جشن خواهند گرفت.

    با پایان ایفای نقش این کارآگاه، دیوید سوشه به فعالیت بیشتر روی صحنه تئاتر بازگشت. واز سال 2014در تور جهانی نمایشنامه ای با عنوان "آخرین اعتراف" روی صحنه  رفت.

    او می گوید که داستان این نمایشنامه مثل یک ماجرای اسرار آمیز در واتیکان است و زمان اتفاق های آن به دوران پاپ ژان پل اول برمی گردد که فقط 33 روز در مقام رهبری کاتولیک های جهان بود.

    همسر او نیز در نمایشنامه نقش تنها زن را که یک خواهر روحانی است ایفا می کند. دیوید سوشه می افزاید که از این تور جهانی استفاده خواهد کرد تا در کشورهای مختلف جهان از علاقه ای که مردم به مجموعه تلویزیونی پوآرو نشان داده اند قدردانی کند.

    به نظر می رسد که این بازیگر 67 ساله به هیچ وجه به بازنشستگی فکر نمی کند.

    او به طنز می گوید: در حرفه ما کسی بازنشسته نمی شود، معمولا از روی قطع شدن تماس های تلفنی می شود فهمید که باید از گود کناره گیری کرد. اگر ده یا پانزده سال تلفن زنگ نزد معنای آن این است که محترمانه بازنشسته ات کرده اند.و اگر قصد کار کردن نداری فقط کافی است بگویید نه، که البته برای هر بازیگری دشوارترین کلمه در زبان انگلیسی است. امیدوارم که تا چندین سال دیگر جواب من بله باشد.

                                 منبع:ویکیپدیا.سینماپرس.تبیان

     


تعداد بازدید از این مطلب: 6565
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
ماهواره از ابتداتاکنون
نظرات 0

   پخش ماهواره ای :از آغاز تاکنون

                                           گردآوری و تدوین:مهردادمیخبر

Image result for ‫عکس ماهواره‬‎

شاید بحث ماهواره ها و تهاجم فرهنگی که پیامد آن است مبحثی تکراری و کلیشه ای بنظر برسد و این احتمالا" بعلت شعارهائیست که استفاده بی رویه از آنها جنبه های شعوری مسئله را تحت الشعاع قرارداده است بطوریکه خیلیها معتقدان به خطر ماهواره را(متوهم) قلمدادمیکنندو آنگاه سرشان رابا خیال راحت به زیر برف غفلت فرو میبرند.لطفا" پس ازخواندن این مقاله بدون هیچ پیش زمینه مسموم فکری و پیش داوری ،خودتان قضاوت کنید که آیا(تهاجم فرهنگی) و (جنگ نرم ) حقیقت دارد یانه؟

                                                                           مدیرسایت

*****************************************************************************************************************

ماهواره چیست؟

ماهواره به دستگاه‌های ساخت بشر گفته می‌شود که در مدارهایی در فضا به گرد زمین یا سیارات دیگر می‌چرخند.اهمیت ماهواره‌ها برای مخابرات و بررسی منابع زمینی و پژوهش و کاربردهای نظامی و جاسوسی روزافزون است. بخشی از پژوهشهای علمی و تخصصی که در آزمایشگاه‌های مستقر در فضا انجام می‌شود، هرگز نمی‌توانست روی کره زمین جنبه عملی به خود گیرد.نخستین ماهواره فضایی جهان اسپوتنیک-۱ (به معنی همسفر-۱ به زبان روسی) بود که در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۳۶ (۴ اکتبر۱۹۵۷) به مدار زمین پرتاب شد. پرتاب اسپوتنیک-۱ به مدار زمین آغازگر عصر فضا و مسابقه فضایی شد.

اولین ماهوارهٔ ایالات متحده برای تقویت کردن مخابرات «پروژهٔ اسکور» در سال ۱۹۵۸ بود که از یک نوار برای ضبط و پخش پیام‌های صوتی استفاده می‌کرد. این ماهواره برای پخش پیام تبریک کریسمس رئیس جمهور آمریکا «آیزن هاور» به سراسر دنیا استفاده می‌شد. در سال ۱۹۶۰ ناسا ماهوارهٔ «اکو» را پرتاب کرد. تل استار اولین ماهوارهٔ فعال مخابرهٔ مستقیم ماهواره‌ای تجاری بود. وابسته‌های به «ای تی اند تی» به عنوان بخشی از توافق چند ملیتی بین «ای تی اند تی»، آزمایشگاه‌های تلفن بل، ناسا، ادارهٔ پست عمومی بریتانیا و دفتر پست ملی فرانسه برای گسترش ارتباطات ماهواره‌ای، آن ماهواره را از «کیپ کارناوال» در ۱۰ ژوئیه ۱۹۶۲ توسط ناسا پرتاب کردند. اولین و مهم ترین برنامهٔ ماهواره‌های مخابراتی در تلفن بلند برد میان قاره‌ای بود. پیشرفت‌ها در کابل‌های مخابراتی زیردریایی با استفاده از فیبرهای نوری باعث کاهش استفاده از ماهواره‌ها برای تلفن‌های ثابت در اواخر قرن بیستم شد، ولی هنوز برخی اقلیم‌ها و یا قسمت‌هایی از برخی کشورها بودند که خطوط زمینی مخابرات در آنها اندک بود یا موجود نبود مانند قطب جنوب، به علاوهٔ بخش عظیمی از استرالیا، آمریکای جنوبی، آفریقا، کانادای شمالی، چین، روسیه و گرین لند. بعد از اینکه سرویس تلفن راه دور تجاری با استفاده از مخابرات ماهواره‌ای ایجاد شد، یک میزبان از دیگر ارتباطات راه دور تجاری با ماهواره‌های مشابه در سال ۱۹۷۹ شامل موبایل‌ها ی ماهواره‌ای، رادیوی ماهواره‌ای، تلویزیون ماهواره‌ای و دسترسی اینترنتی ماهوارهٔ تطبیق شد. اولین تطابق‌ها برای بیشتر سرویس‌ها در دههٔ ۱۹۹۰ اتفاق افتاد و درحالیکه قیمت گذاری برای کانال‌های تقویت کنندهٔ ماهواره‌ای ادامه می‌یافت به طور قابل توجهی افت کرد.ماهواره به سفینه‌ای گفته می‌شود که در مداری، به دور یک سیاره (معمولاً زمین) در حال گردش باشد. در عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، ماهواره و تکنولوژی وابسته به آن، آنچنان در تاروپود جوامع بشری نفوذ کرده و به پیش می‌تازد، که نقش تعیین کننده آن در سیر تحولات تمدن بشری، قابل توجه‌است.بخشی از تحقیقات و پژوهش‌های علمی - تخصصی، که در آزمایشگاه‌های مسقتر در فضا انجام می‌شود، هرگز نمی‌توانست روی کره زمین جنبه عملی به خود گیرد. این تحقیقات، که بسیار متعدد و متنوع است، در تخصص‌های پزشکی، داروسازی، مهندسی مواد، مهندسی ژنتیک و ده‌ها مورد دیگر، تا به حال دستاوردهای بسیار ارزنده‌ای را به جوامع بشری عرضه رده‌است.ماهواره‌ها که در فضا درحال گردشند، می‌توانند اطلاعات باارزشی در اختیار انسان قرار دهند که منجر به تحولات شگرفی، در زمینه‌های گوناگون شود. ماهواره‌های کشف منابع زمینی، هواشناسی، مخابراتی، پژوهشی و نظامی از این نوع می‌باشند.

تاریخچه

ظاهراً نخستین اشاره به ماهواره در ادبیات، نوشته‌ای از ادوارد اورت هیل است. او در سال ۱۸۶۹ در داستانی بنام «ماه آجری» از ماهواره‌ای حامل انسان نام برده که به دور زمین می‌گردد.ژول ورن نیز در داستان «میلیون‌های بگم» در سال ۱۸۷۹ از گلوله توپی نام می‌برد که بطور ناخواسته در مدار زمین به گردش درآمده‌است.کنستانتین تسیولکوفسکی نیز در رساله خود بنام «اکتشاف فضای کیهانی با وسائل عکس‌العملی» در میان انبوهی از اندیشه‌های نو در مورد فضانوردی، از ماهواره نیز نام می‌برد.

در سال ۱۹۴۵ نویسنده مشهور بریتانیایی آرتور سی کلارک یکی از بزرگ‌ترین خالقان داستانهای علمی–تخیلی، برای اولین بار پیشنهاد قرار دادن یک ماهواره ارتباطی را در مدار ژئوسنکرون یا مدار کلارک که در فاصله تقریباً ۳۶۰۰۰ کیلومتری سطح زمین و بالای خط استوا قراردارد را جهت پوشش سیگنال‌های رادیویی و تلویزیونی داد. از این مدار امکان دسترسی به تقریباً ۴۰٪ سطح زمین وجود دارد.ایده استفاده از ماهواره‌های ساخت دست بشر، برای اولین بار در پایان جنگ جهانی دوم بر سر زبان‌ها افتاد.اولین ماهواره مصنوعی، اسپوتنیک ۱ (Sputnik ۱) بود که توسط شوروی در ۴ اکتبر ۱۹۵۷ شروع به کار کرد؛ که این باعث به راه افتادن یک رقابت فضایی بین شوروی و آمریکا شد.آمریکا نیز اولین ماهواره خود را در ۳۱ ژانویه ۱۹۵۸ به فضا پرتاب کرد. بزرگترین ماهواره مصنوعی که هم اکنون به دور زمین می‌چرخد ایستگاه بین‌المللی فضایی می‌باشد.
نخستین پرتاب توسط کشور
کشورسال پرتابنخستین ماهواره
 اتحاد جماهیر شوروی ( روسیه) ۱۹۵۷ اسپوتنیک ۱
 ایالات متحده آمریکا ۱۹۵۸ اکسپلورر ۱
 فرانسه ۱۹۶۵ آستریکس
 ژاپن ۱۹۷۰ اسومی
 چین ۱۹۷۰ دونک فانگ هونگ ۱
 بریتانیا ۱۹۷۱ پراسپرو ایکس-۳
 هند ۱۹۸۰ روهینی
 اسرائیل ۱۹۸۸ اوفک-۱
 اوکراین ۱۹۹۵ سیچ-۱
 ایران ۲۰۰۹ امید ۱

ماهواره‌ای که در مدار ژئوسنکرون و در بالای خط استوا و هماهنگ با سرعت زمین و با زاویه‌ای ثابت، حرکت می‌کند، قسمت مشخصی از سطح زمین را بطور ثابت پوشش می‌دهد، و از یک ایستگاه زمینی نیز بصورت یک نقطه ثابت، قابل رویت است.ماه، خورشید، و دیگر ستارگان و سیارات منظومه شمسی باعث تاثیر گذاری بروی ماهواره در مدار خود می‌شود که احتمال جابجایی از مکان خود را دارد. برای جلوگیری از این مسیله، موتورهای مخصوصی که بوسیله ایستگاه‌های زمینی کنترل می‌شوند، کمک می‌کنند که ماهواره‌ها در مکان خود ثابت باقی بمانند.برای برقراری ارتباط از یک ایستگاه زمینی، معمولاً احتیاج به یک دیش بزرگ که بنام Uplink Antenna معروف است، می‌باشد و باعث تمرکز اطلاعات ارسالی به ماهواره می‌شود.در ارتباط بین ماهواره و ایستگاه زمینی معمولاً از دو نوع موج و فرکانس متفاوت استفاده می‌شود. یکی برای Uplink و دیگری برای Downlink. دیش نصب شده بروی ماهواره، سیگنال ارسالی ازایستگاه زمینی را دریافت کرده و به یک دستگاه گیرنده می‌رساند و پس از یک سری پردازش، به فرستنده ماهواره انتقال می‌دهد و از ریق آنتن فرستنده ماهواره، مجدداً به سمت زمین باز تابش داده می‌شود.

سیگنال ارسالی به سطح زمین، بوسیله دیش‌های معمولی، دریافت و جمع‌آوری شده و به دستگاه گیرنده ماهواره، از طریق ال ان بی، انتقال پیدا می‌کند. قدرت سیگنال دریافتی بر روی زمین، نسبت به فاصله و زاویه و... ماهواره و نقطه گیرندگی، متفاوت بوده و بصورت یک الگوی خاص به نام سایه ماهواره یا footprint معرفی می‌شود.

همیشه قدرت سیگنال ماهواره در مرکز سایه، بیشترین مقدار را دارا می‌باشد و در گوشه‌ها، از کمترین مقدار، برخوردار است. توجه به این نکته لازم است که دریافت سیگنال در خارج از سایه، احتیاج به دیش‌های بزرگ‌تر، دارد. امواج سانتی‌متری، جهت ارسال سیگنال ماهواره به زمین، مورد استفاده قرار می‌گیرد که محدوده فرکانسی آنها بین ۳-۳۰ MHz می‌باشد.

دلیل اصلی استفاده از این امواج رادیویی کوتاه، انتشار راحت امواج و تاثیرات کم نویز و مزاحمت‌های فرکانسی است. البته فرکانسهای بالاتر از ۱۵ Ghz، بصورت وحشتناکی بوسیلهاکسیژن هوا و بخار آب تضعیف می‌گردند.

ماهواره‌ها، سیگنالهای ارسالی خود را بصورت قطبی و با دو حالت افقی و عمودی ارسال می‌کنند و گاهی اوقات نیز، بصورت دورانی، چپ گرد و راست گرد. در سیستمهای دیجیتال، امکان ارسال دیتا و چندین شبکه تلویزیونی و رادیویی بروی یک فرکانس وجود دارد.

انواع ماهواره

ماهواره ضد سلاح

ماهواره ضد سلاح، که بعضی مواقع ماهواره‌های کشنده نیز خوانده می‌شوند، ماهواره‌هایی هستند که برای خراب کردن ماهواره‌های دشمن و دیگر سلاح‌های مداری و اهداف دیگر طراحی شده‌اند؛ که هم آمریکا و هم روسیه، از این نوع ماهواره، در اختیار دارند.

ماهواره‌های ستاره‌شناختی

ماهواره‌های ستاره‌شناختی که برای مشاهده فاصله سیاره‌ها وکهکشان‌ها و دیگر اشیای خارجی فضا، استفاده می‌شود.

ماهواره‌های زیستی

ماهواره‌های زیستی، ماهواره‌هایی هستند که برای حمل ارگانیسم‌های زنده، طراحی شده‌اند. عموماً برای آزمایش‌های علمی استفاده می‌شوند.

ماهواره‌های مخابراتی

ماهواره‌های مخابراتی، ماهواره‌هایی هستند که برای اهداف ارتباط راه دور، در فضا قرار گرفته‌اند. ماهواره‌های مخابراتی مدرن، نوعاً از مدارهای زمین‌همگام، مولنیا (Molniya) و پایین‌زمینی استفاده می‌کنند.

ماهواره‌های مینیاتوری

ماهواره‌های مینیاتوری، ماهواره‌هایی هستند که دارای وزن کم و سایز کوچک، به طور غیر عادی می‌باشند. طبقه‌بندی جدیدی که برای گروه بندی این ماهواره‌ها استفاده می‌شود، عبارت است از:

  • ماهواره‌های کوچک (۵۰۰-۲۰۰ کیلوگرم)
  • ماهواره‌های میکرو (زیر ۲۰۰ کیلوگرم)
  • ماهواره‌های نانو (زیر ۱۰ کیلوگرم)
ماهواره‌های هدایت‌کننده

ماهواره‌هایی هستند که از پخش کردن سیگنال‌های رادیویی استفاده می‌کنند تا دریافت کننده‌های موبایل را در زمین فعال نمایند تا مکان دقیق آن‌ها مشخص شود.

ماهواره‌های اکتشافی

ماهواره‌های مشاهداتی زمین یا ماهواره‌های مخابراتی می‌باشند، که برای کاربردهای نظامی و جاسوسی مستقر شده‌اند.

ماهواره‌های زمین‌شناسی

ماهواره‌های زمین‌شناسی، ماهواره‌هایی هستند که برای نظارت بر محیط، هواشناسی و ساختن نقشه استفاده می‌شوند.

ماهواره‌های تتر

به ماهواره‌هایی که به وسیله یک کابل که به ماهواره ای دیگر متصل شوند، تتر (افسار) می‌گویند.

ماهواره‌های هواشناسی

ماهواره‌های هواشناسی، که به طور ابتدایی برای نشان دادن آب و هوای کره زمین به کار می‌روند.

ایستگاه فضایی

ایستگاه فضایی، یک ساختار ساخته دست بشر می‌باشد که برای زندگی انسان در فضای خارج طراحی شده‌است. یک ایستگاه فضایی از انواع فضاپیماها به وسیله نقصش در نیرو محرکه زیاد یا امکانات بر زمین نشستن، متمایز می‌شود. به جای موتورهای دیگر به عنوان جا به جایی به و از ایستگاه استفاده می‌شود.

ایستگاه‌های فضایی برای باقی‌ماندن در مدار برای مدت کوتاهی طراحی شده‌اند، برای قسمتی از هفته یا ماه یا حتی سال.

مدار ماهواره‌ها

ماهواره در یک مسیر بسته که آن را مدار ماهواره می‌نامند، به دور زمین در گردش است. این مسیر ممکن است دایره‌ای یا بیضی شکل باشد و مرکز زمین در مرکز این مسیر یا در یکی از کانون‌های بیضی آن قرار دارد. ماهواره درصورتی که تحت تاثیر نیروهای گرانشی دیگری قرارنگیرد، همواره درصفحه‌ای به نام صفحه مداری به گردش خود به دور زمین ادامه می‌دهد. حرکت این صفحه مداری به پریود مدار و زاویه صفحه با صفحه استوا بستگی دارد. اگر این زاویه صفر باشد، صفحه مداری منطبق بر صفحه استوایی زمین می‌شود.

عموماً ماهواره‌ها بروی چهار نوع مدار که بستگی به نوع کاربرد ماهواره دارد، قرار می‌گیرند:

  • مدار پائین زمین
  • مدار قطبی
  • مدار زمین‌ایست
  • مدار بیضوی

ماهواره‌های مدار پائین زمین

 ماهواره‌هایی که در فاصله نسبتاً کمی از سطح زمین قرار دارند، ماهواره‌های مدار پائین زمین گفته می‌شود. بیشترین ارتفاع این نوع ماهواره‌ها از سطح زمین بین ۳۲۰ تا ۸۰۰ کیلومتر است. مسیر حرکت این ماهواره‌ها از غرب به شرق و همجهت با دوران زمین بدور خود است.

بدلیل نزدیکی فاصله این نوع ماهواره‌ها از سطح زمین، سرعت حرکت این ماهواره‌ها خیلی بیشتر از سرعت دوران زمین بدور خود است.

گاهی سرعت این نوع ماهواره‌ها به ۲۷٬۳۵۹ کیلومتر در ساعت نیز می‌رسد. با این سرعت، این نوع از ماهواره‌ها می‌توانند در هر ۹۰ دقیقه، یک دور کامل بدور زمین بگردند.

برخی از ماهواره‌های هواشناسی، ماهواره‌های سنجش از دور و ماهواره‌های جاسوسی از این نوع‌اند.

ماهواره‌های مدار قطبی

ماهواره‌های مدار قطبی به نوعی از ماهواره‌هایی گفته می‌شود که مسیر مدار حرکت آنها عمود بر خط استوا و مسیر دوران از قطبهای شمال و جنوب می‌گذرد. بعضی از ماهواره‌های هواشناسی، ماهواره‌های سنجش از دور و ماهواره‌های جاسوسی از این نوع‌اند.

ماهواره‌های مدار زمین‌ایست

 تصویری ازچرخش ماهواره به دور زمین

این در حالت کلی بروی مدار زمین‌ایست و بر بالای خط استوا، در فاصله ۳۵۸۷۰ کیلومتری از سطح زمین قرار داند.این نوع ماهواره‌ها در مکانی ثابت نسبت به زمین قرار دارند و هم‌فاز با دوران زمین بدور خود، می‌گردند و بدلیل همین ثبات دارای سایه‌ای ثابت (معروف به «جای‌پا») بر زمین هستند.به مدار زمین‌هم‌زمان مدار زمین‌ایست و یا مدار کلارک نیز گفته می‌شود.تمام ماهواره‌های مخابراتی و تلویزیونی از این نوع هستند.

ماهواره‌های مدار بیضوی

این ماهواره‌ها دارای مداری بیضوی هستند. دو نقطه مهم از مدار این ماهواره‌ها نقطه اوج و نقطه حضیض آنها است:

  • قسمتی که به سطح زمین نزدیک می‌شوند به نام نقطه حضیض نامیده می‌شود.
  • قسمتی که از سطح زمین دور می‌شود به نام نقطه اوج نامیده می‌شود.

مسیر حرکت و دوران این نوع ماهواره مانند ماهواره‌های قطبی از سمت شمال به جنوب است. چون اکثر ماهواره‌های مخابراتی در مدار زمین‌ایست قرار گرفته‌اند، این ماهواره‌ها هیچ پوششی بروی قطب‌های شمال و جنوب ندارند. به همین دلیل و جهت پوشش قطب‌ها از ماهواره‌های مدار قطبی استفاده می‌شود. در واقع این نوع از ماهواره‌ها شمالی‌ترین و جنوبی‌ترین قسمت نیمکره‌ها را پوشش می‌دهند.

داستان اولین پخش ماهواره ای در ایران

داستان اینکه اوّلین بار چگونه کانال های ماهواره ای در ایران دریافت شد نیز خواندنی و بسیار جالب است، این خبر خود صاحبان اینگونه شبکه ها که اوایل همگی از لس آنجلس پخش می شدند را نیز شوکه کرده بود اصل ماجرا بدین قرار بود:

در طی تعطیلات نوروز ۱۳۷۹ اعضای یک خانواده ایرانی در اصفهان در حال تماشای برنامه تلویزیونهای خارجی از طریق آنتن ماهواره ای خود که بر روی ماهواره “هات برد”  “Hotbird” تنظیم شده بود بودند که ناگهان شنیدن صدای آشنای فارسی از یک کانال تلویزیونی ناشناخته آنها را در جلوی تلویزیون میخکوب کرد. برنامه ای که پخش می شد برنامه شخصی بنام علیرضا میبدی بود که از تلویزیون “ان آی تی وی” مستقر در لس آنجلس و به مدیریت ضیاء آتابای پخش می شد. غافل از اینکه بیننده ای در ایران مشغول تماشای این برنامه بوده و لحظه ای بیادماندنی در تاریخ کانال های ماهواره ای فارسی زبان در شرف وقوع است.

امروز پس از گذشت ۸سال از این واقعه هنوز مشخص نیست که کانال تلویزیونی و محلی “ان آی تی وی” به چه صورتی در آن شب در ماهواره “هات برد” “Hotbird”پخش شده و یا چه کسی هزینه آن را پرداخت کرده است. گروهی معتقدند که این اقدام راسا از سوی صاحبان ماهواره “هات برد”  “Hot Bird” صورت گرفته است تا منجر به مستقر شدن شبکه های تلویزیونی محلی لس آنجلس در این ماهواره شده و در نهایت منبع درآمد جدیدی برای صاحبان این ماهواره پر قدرت ایجاد کند. اما این تنها یکی از ده ها فرضیه  در این رابطه است. 

یکی از اعضای خانواده اصفهانی مذکور سریعا به لس آنجلس و تلویزیون محلی “ان آی تی وی” تلفن میزند و به علیرضا میبدی بواسطه پخش برنامه های این تلویزیون بسوی ایران تبریک می گوید! علیرضا میبدی که خبری از ماجرا نداشته ناباورانه تصور می کند که فردی در حال دست انداختن و شوخی با اوست و در نتیجه به این هموطن اصفهانی خود می گوید که “اگر راست می گویی شماره تلفنت در اصفهان را به ما بده تا به تو زنگ بزنیم”. اما حتی پس از برقراری این تماس نیز علیرضا میبدی و دیگر کارمندان تلویزیون “ان آی تی وی” قادر به باورکردن آن نبودند که برنامه هایشان در ایران قابل دیدن است تا اینکه سرانجام علیرضا میبدی سیبی را از روی میز بر می دارد و در یک لحظه تاریخی در جلوی دوربین تلویزیون می گیرد و از بیننده ساکن اصفهان می پرسد که “اگر الان مرا می بینی بگو که در دست من چیست؟” و بیننده اصفهانی نیز بمبی را میان کارکنان آن شب تلویزیون “ان آی تی وی” منفجر می کند: سیب!

دیگر زمان زیادی لازم نبود که تلفنها در سراسر ایران به صدا در آیند و این خبر را تبدیل به یکی از مهمترین اخبار روز کنند. و پس از آن بشقاب های ماهواره ای بمانند قارچ نه تنها در سراسر ایران بلکه در دیگر نقاط جهان که ایرانیان در آن قادر به دریافت سیگنالهای ماهواره “هات برد” بودند سر بر آورند تا به امروز که تعداد تلویزیونهای ماهواره ای فارسی زبان بیش از ۴۰ کانال رسیده است.امّا امروزه خبر افتتاح کانال ماهواره ای فارسی زبان دیگر برای مردم یک اتّفاق کم اهمیّت است!

شبکه های ماهواره ای در ارتباطی دوسویه با مخاطب، فارغ از ارتباط سنتی شبکه های تلویزیونی تک گفتمانی، تلاش کردند تا با پخش برنامه های جذاب و مطلوب، مخاطبین بسیاری را به سوی خود جلب کنند و اکنون اگرچه «شبکه های اجتماعی» سکاندار «عصر رسانه های نوین» محسوب می شوند اما همچنان «شبکه های ماهواره ای» از جایگاه حائز اهمیتی برخوردارند و مدیریت برآن از چالش های اساسی فراروی بسیاری از دولت ها محسوب می شود. شبکه عظیم برنامه های ماهواره ای با سرعتی شگرف و بی اعتنا به مرزهای سنتی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی، مجموعه ای نوین از چالشها و فرصتها را فراروی جوامع قرار دادند اما آنچه اهمیتی ویژه یافت ، انفعال و سردرگمی بسیاری از جوامع در رد یا قبول این امواج بی امان رسانه ای بود. در این میان آنچه قبل از همه مورد تهدید قرار گرفت اگرچه مقوله « فرهنگ » بود اما این جریان عملا به مبانی فرهنگی خلاصه نشد و به جهت پیوستگی موضوع «امنیت» به مولفه های متعددی همچون فرهنگ ، سیاست ، اقتصاد و .... به سرعت در بسیاری از جوامع به موضوعی امنیتی تبدیل شد که در آن تمدن صادر کننده امواج به تدریج و به شکلی نرم استیلای سیاسی و سلطه نوین خود را بر دیگر کشور ها تسری می بخشید . اگرچه در ظاهر و از منظر بسیاری از کارشناسان همچنان از جمله متأثرترین حوزه‌ها در تندباد توسعه ارتباطاتی امروز، تنها مقوله « فرهنگ» و «اخلاق» است که حتی اگر این رویکرد را بپذیریم باید آن را حاصل جایگاه رفیع فرهنگ در ملاحظات «امنیت ملی» کشورها جستجو کنیم . از اینرو بسیاری از اندیشمندان و محققان علوم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع ، به ویژه کشورهای در حال توسعه بر آن شدند تا ضمن مطالعه و بررسی عمیق و موشکافانه تاثیرات امواج جهانی ماهواره بر شالوده فرهنگ، نقاط آسیب پذیر و تهدیدهای موجود از این رهگذر را بشناسند و تدبیرها و راهکارهای سازندهای را پیشنهاد کنند.

  در ایران نیز سالهاست که اندیشمندان و کارشناسان مختلف هریک از منظر خود به این مهم پرداخته اند . دولت نیز در این حوزه دست به اقداماتی زده که شاید یکی از مهمترین آنها را باید در دوره مجلس پنجم و تصویب« قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت ماهواره» جستجو کرد که خود قانونی قابل نقد و عملا ناکارآمد محسوب می شود و بررسی وضعیت فعلی جامعه نیز به خودی خود می تواند بیانگر این ناکارآمدی باشد . ما در این نوشتار به دنبال رابطه بین « برنامه های ناهواره ای » در مقیاس جهانی با مخاطب ایرانی ، موضوع « فرهنگ » و « جریان سلطه » هستیم .

 بیان مساله : 
      امـروزه وسـایـل ارتـبـاط جمعى در تمامى کشورها نقش مهمّى را در زمـیـنه هاى مختلف از جمله سیاسى، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگى ایفا مى کنند. اهمیّت رسانه هاى گروهى به جهت گسترش اطلاعات تا حدى است که دانـشـمـنـدان در تقسیم بندى مراحل تاریخى تمدن بشر، دوره خاصی را به زمان ظهور آن اختصاص داده اند. آلوین تافلر تـمـدن بـشـرى را بـه سـه مـرحـله تـقـسـیـم مـى کـنـد کـه شامل مرحله کشاورزى ، مرحله صنعتى و مرحله فراصنعتى یا عصر ارتباطات و اطلاعات است . او معتقد است در عـصـر فراصنعتى ، قدرت در دست کسانى است که شبکه هاى ارتباطى و اطلاعاتى را در اختیار خود دارند (تافلر، 1390: 11-24).
      فـنـّاورى مـاهـواره اى یـکـى از بـزرگ ترین دستاوردهاى علمى و مهندسى انسان پس از انقلاب صـنـعـتـى است که مـوجـب ظهور تـوانـمـنـدى گسترده ای در ارتـباطات جهانی شده است  . کـاربـردهـاى گـسترده این پدیده و تأثیر بسیار عمیقش بر پیشرفت هاى امروز جامعه انسانى، انکارناپذیر است با این وجود موضوع ماهواره به جهت کارکردهای متنوعش در قالب پخش جهانی برنامه های تلویزیونی ، در چند دهه اخیر به موضوعى جـهـانـى و بـسـیـار مـهـم تـبـدیـل شـده اسـت کـه شـنـاخـت کـاربـردهـا و مسائل مربوط به آن قابل چشم پوشى نیست. برخى پژوهشگران دانش ارتباطات با توجّه بـه کـاربردهاى متنوع و اغلب زیانبار و تهدید کننده برنامه هاى ارسالى از ماهواره، این پدیده را ابزارى کـارآمـد براى تهاجم به تمامیت کشورهاى جهان دانسته اند. از اینرو امروزه موضوع ماهواره ، به مبحث مهم و چالش برانگیزی در میان دولت ها تبدیل شده که جامعه اسلامی ما هم از آن خرج نیست . بررسی ها نشان می دهد در اکثر موارد ، کشورهای مختلف ماهواره را تنها از منظر یک ابزار تهدید آمیز فرهنگی مورد بررسی قرار داده اند . در مواردی نیز موضوع کارکرد سیاسی و حتی اخلاقی در میان دولت ها برجسته شده است حال آنکه اگر به دقت بررسی کنیم برآیند مسیر هرکدام از تهدیدهای فوق در نهایت به سوی نقطه ای دیگر متمرکز می شود که آن گسترش « سلطه غرب » بر جهان در ادامه فرآیند « جهانی شدن » است . این وجه از کارکرد ماهواره متاسفانه در اکثر کشورها چندان مورد توجه قرار نگرفته از اینرو اقدامات متقابل ، اکثرا تک بعدی و غیرکارآمد بوده است . نباید فراموش کنیم محصولات فرهنگی امروز به سرعت از بسترهای محلی خود رها و جهانی می شوند و چه بسا فرهنگ جهانی هرچه باشد صرفا حامل هویت فرهنگی ، جغرافیایی یا ملی خاصی نخواهد بود (Tomlinson,1999:28) و ترکیبی باشد از فرهنگی خودساخته ، حاصل رسانه و اینگونه است که می بینیم درطی این فرآیند جهانی شدن ، انسان فارغ از قید و بندهای سنت و طبیعت ، دارای آزادی و استقلال عمل چشمگیری است که باید در فضای اجتماعی بسیار پهناور ، دنیا و هویت خود را بسازد(Giddens,1994:7 )
      ما در این نوشتار به دنبال پاسخ به این سوال اساسی هستیم که شبکه های ماهواره ای چگونه به عنوان ابزار سلطه همه جانبه غرب بر دیگر کشورهای جهان عمل می کنند ؟ و به دنبال اثبات این فرضیه هستیم که شبکه های ماهواره ای در راستای اهداف امپریالیسم رسانه ای غرب از طریق تغییر در ارزشها ، هنجارهاو آداب و رسوم و یکسان سازی هویت های دینی ، فرهنگی و قومی در ابعادی جهانی تلاش می کنند تا نظام سلطه خود را در سطح جهان گسترش دهند .

 چارچوب نظری
     بهره گیری از « نظریه امپریالیسم رسانه ای» و کاربست مقوله « رسانه » در فرآیند تسلط سیاسی، اصلی ترین مبنای نظری مقاله حاضر را شکل می دهد.  نگرش ما به تاثیرات شبکه های ماهواره ای ـ به طور خاص اثر گذاری آن بر مولفه های دینی، قومی و فرهنگی ـ سلبی و تهدید ‌محور خواهد بود لذا، ضمن ادای احترام به نظر اندیشمندانی که با تأکید بر جنبه‌های مثبت ارتباطات و رسانه ها بر گسترش مبانی فرهنگ ساز شبکه های ماهواره ای در جامعه تاکید دارند ، تمرکز ما بیشتر معطوف به آثار منفی و مخربی است که وسایل ارتباطاتی چون ماهواره می‌توانند در ابعاد مختلف هویتی یک جامعه ایجاد کنند. بدیهی است توجه به کارکردهای منفی هرگز به معنای نادیده گرفتن ره‌آوردهای مثبت و سازنده اینگونه ابزارها نیست .
      بسياري از كارشناسان وصاحبنظران معتقدند امروزه اطلاعات، گرانبهاترين چيز براي همه است .تا آنجا كه برخي به صراحت مي گويند « اطلاعات قدرت است » (ناي ، 1389: 37) با اطلاعات و كنترل آن مي‌توان به همه چيز دست يافت. با توجه به ارتباط جدا نشدني اطلاعات وتكنولوژي هاي رسانه برخي نظريه‌پردازان ارتباطات بيان مي كنند ؛ امروز جهان در دست كسي است كه رسانه‌ها را در اختيار دارد. به‌دلیل قدرت و سلطه رسانه‌ها و حجم بالای انتقال فرهنگی رسانه‌ها به‌ویژه رسانه‌های مدرن، برخی از نویسندگان چون "گیدنز " ، همچنان « امپریالیسم فرهنگی » را در چارچوب تبیین رسانه‌ای آن ارائه می‌کنند. ایشان می‌گوید: «موقعیت برتر کشورهای صنعتی و بیش از همه‌ ایالات متحده آمریکا در تولید و گسترش رسانه‌ها سبب شده است که بسیاری از محققان از امپریالیسم رسانه‌ای سخن بگویند.»(گيدنز ، 1377: 586) نكته مهم اينكه پيروان اين ديدگاه ، « پديده جهانی شدن » را نیز به‌مثابه شکلی از «امریکایی شدن»که برای دولت ایالات متحده و منافع شرکت‌های خصوصی آن سودمند است دانسته وآنرا با «امپریالیسم فرهنگی» ملازم می‌داند.(گريفيتس،1388: 99) و با توجه به قدرت رسانه اي غرب واستفاده غرب از رسانه براي يكپارچه سازي فرهنگي وبخصوص اثر پذيري مخاطبان جهاني از توليدات فرهنگي ورسانه اي معتقدند نوع جديدي از استعمار شكل گرفته كه در آن موضوع فرهنگ وابزار رسانه از شاخصه هاي اصلي محسوب مي شوند والبته هدف آن سلطه اقتصادي وسياسي است . به گفته آنتونی اسمیت، یکی از محققان برجسته رسانه‌های همگانی: تهدید استقلال کشورها از سوی ارتباطات الکترونیکی جدید در اواخر قرن بیستم می‌تواند از استعمار در گذشته خطرناک‌تر باشد. رسانه‌های جدید بیش از دیگر تکنولوژی‌های پیشین غرب از قدرت و نفوذ عمیق به دورن فرهنگ دریافت‌کننده برخوردارند. نتیجه اين امر می‌تواند ویرانگری پایان‌ناپذیر و تشدید تناقض‌های اجتماعی در جوامع در حال توسعه امروز باشد.(گيدنز ، 1377 : 587)
      نظريه امپرياليسم رسانه اي بر اين نكته تاكيد دارد كه كشور هاي كوچك هويت خود را با توجه به القايي كه از طرف رسانه هاي كشور هاي بزرگ صورت مي پذيرد از دست مي دهند .اين وضعيت درست شبيه به اين است كه در يك جامعه فروشگاه هاي كوچك به خاطر تاسيس فروشگاه هاي زنجيره اي بزرگ آرام آرام رونق اقتصادي خود را از دست مي دهند وانحصار بازار به دست فروشگاه هاي بزرگ مي افتد .حال زماني كه شركت هاي بزرگ رسانه اي در صدد غلبه بررسانه هاي كوچك هستند رسانه هاي كوچك توسط آنها بلعيده مي شوند و حتی بعضي معتقدند كه امپرياليسم رسانه اي منجر به ايجاد سوگيري در ارائه اطلاعات ونادرستي ارائه اخبار مي شود(Crystal.2007:200)
       نظريه امپرياليسم رسانه اي بیان می دارد وقتي كشور هاي جهان اول به ويژه آمريكا فرآورده هاي فرهنگي خود را به بقيه جهان وبويژه جهان سوم صادر مي كنند فرهنگ وهنر بومي همه مردم وهمه عامه در معرض خطر وتهديد قرار مي گيرد وفرآورده هاي خارجي جايگزين آنها مي شود.اين ايده منجر به نوعي يكسان سازي در اشكال هنري در جهان مي شود.علاوه براين صنايع فرهنگي بطور روز افزوني در دست تعداد اندكي از غولهاي رسانه اي قرار مي گيردكه صرفا به دنبال كسب پول ودرآمد هستند (2001.Harman) در منطق امپرياليسم رسانه اي بيش از هر چيز به نگراني هايي در خصوص يكسان سازي جهان توسط فرهنگ غربي وبطور مشخص آمريكا توجه مي شود ودر حالتي شديدتر اين رويكرد معتقد است كه سلطه جهان در اشكال فرهنگي هدفي آشكار براي دولت ملت ها يا شركت هايي است كه فرهنگ صادر مي كنند ( الكساندر،1385)
       پيروان اين نظريه بيش از هرچيز به اهميت ونقش رسانه ها در مديريت جهان مي انديشند واز آنجا كه قدرت مطلق رسانه اي در جهان امروز در دست غرب ( بطور مشخص كشور آمريكا ) نهفته است سعي در برجسته تر نشان دادن خطر جهاني شدن فرهنگ آمريكايي ونابودي خرده فرهنگها وحتي فرهنگ هاي كهن ديكر ممالك دارند اما اين ديدگاه براساس سه پيش فرض است كه شكل مي گيرد در واقع اين سه را بايد اركان ومفروضات اصلي نظريه امپرياليسم رسانه اي بدانيم :

1-    در محتواي توليدات هاي رسانه اي ومحصولات فرهنگي غربی پيام هایی خاص وعمدتا با مفاهيم آمريكايي وجوددارد
2-    اكثر مخاطبان مي توانند اين پيام نهفته يا آشكاردر اين برنامه ها را دريافت نمايند
3-    اين پيام در ميان مخاطبان كشورهاي مختلف تقريبا بطور يكسان دريافت مي شود
     این موضوع یعنی تاثیر رسانه ها از موضوعات مناقشه برانگیز و مورد اختلاف میان پژوهشگران است که سیر تحولات آن از اثرگذاری های شبکه های ماهواره ای ؛ از افول « فرهنگ » تا ظهور « سلطه »قطعی تا اثرگذاری های مقطعی و محدود بر مخاطبان تغییر یافته ، با اینحال در دهه های اخیر کارشناسان بر اثرگذاری های مشروط و در عین حال قوی سانه ها بر مخاطبان تاکید دارند .از اینرو لازم است برای پیشبرد بحث از برخی نظریات در حوزه تاثیر رسانه نیز کمک بگیریم .
     یکی از نظریه های مهم در این حوزه « نظریه کاشت » است که توسط "جورج گربنر" در سال 1960 ارائه شد . او معتقد است مخاطبان در دریافت پیام های رسانه ای به خصوص تلویزیون مانند زمین مستعدی هستند که می توان هرچه را خواست در آن کاشت و پرورش داد . بنابراین ، معنا توسط رسانه ها تولید می شود و مخاطبان با پذیرش چنین معناهایی به همدیگر نزدیکتر می شوند (بهرامی کمیل،25:1388) کانون تمرکز « نظریه کاشت » بر بررسی تاثیر تصویر تصویر سازی تلویزیون از واقعیت بر فهم مخاطبان از واقعیت قرار دارد (ویمر و دومینیک، 712:1384) « نظریه کاشت » یا « اشاعه » برای ارائه الگویی از تحلیل تبیین شده است تا نشان دهنده تاثیر بلند مدت رسانه هایی باشد که اساسا در سطح برداشت اجتماعی عمل می کنند (گونتر،310:1384) و« سبکه های ماهواره ای » یکی از مهمترین این رسانه هاست .
      نظریه مهم دیگر در این حوزه که ما را در باور و تاییذ « نظریه امپریالیسم رسانه ای » یاری می کند « نظریه برجسته سازی » است . مطابق این نظریه رسانه ها با اهمیت دادن و برجسته کردن برخی اخبار و موضوعات آن ها را در دستور کار جامعه قرار می دهند و با وزن بخشیدن به آنها نیروهای جامعه را به آنم مشغول می کنند (بهرامی کمیل ،22:1388) بنابر این نظریه ، محتوای رسانه ها درک عموم مردم را از میزان اهمیت موضوع تحت تاثیر قرار می دهند . به دیگر سخن به موجب این نظریه اهمیت موضوع از نظر مردم تابع میزان اهمیتی است که رسانه ها به آن موضوع می دهند (دهقان ،8:1378) « برجسته سازی » امروزه از مهمترین تاکتیک های جنگ نرم محسوب می شود که برای اولین بار توسط روزنامه نگاری به نام "والتر لپمن" به کار برده شد (محمدی سیف ،64:1392)
        در انتها باید به نظریه مهم « معنا در بازنمایی رسانه ای » اشاره کنیم . طبق نظر "استوارت هال" هویت فرهنگی در چهار چوب بازنمایی شکل می گیرد (عاملی ،1385) باز نمایی بخشی اساسی از فرآیندی است که به تولید معنا و مبادله آن میان اعضای یک فرهنگ می پردازد و شامل استفاده از زبان ، نشانه ها و تصویرها می شود که بازنمایی را پدید می آورد (Hall&Jhally.2007:15) به این ترتیب جهان جهانی است که در آن رسانه های جمعی نقش مهم و اساسی در چگونگی ادراک ما و جهانمان ایفا می کنند . این جهان جهان تصاویر است . تصاویری که اغلب بطور خودآگاه هویت و جایگاه افراد را دستکاری و به نوعی بازنمایی می کند. اکنون دیگر چیزی که انسان از آن برداشت می کند یک «تصویر» ساده نیست بلکه یک «تصور»است (Mollo,1974:109)

 رسانه ، فرهنگ ، امپریالیسم
       توسعه فن‌آوری اطلاعات و رسانه‌های جمعی در قرن بیستم ، بیش از همه ، فرهنگ جوامع را تحت تأثیر قرار داد. با عبور رسانه های جهانی از مرز ها و ورود به درون خانه ها ، عناصر سازنده فرهنگ ، اعم از ارزشها و هنجارها ، آداب و رسوم و حتی زبان ملت‌ها ، در تأثیر و تأثری فزاینده با یکدیگر قرار گرفتند. این امر به ورود مفهومی‌جدید در ادبیات سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی جهانی در دهه ۱۹۶۰ بخصوص پس از پایان جنگ سرد انجامید که به «جهانی شدن» موسوم گشت .تحول در عرصه « فرهنگ » در عصر « جهانی شدن » با چنان سرعتی به پیش رفت که برخی تحلیلگران با ابراز نگرانی از فروکاهیدن فرهنگ به کالایی بی ارزش ، متذکر شدند فرهنگ غرب در حال تبدیل شدن به تنها تأمین کننده سوخت موتور جهانی شدن شده است . آنها معتقد بودند به تدریج ، نقش فرهنگ های بومی در سطحی جهانی در حال نابودی است و پیش بینی می شد ادامه این روند با تاثیر بر روابط بین الملل ، در نهایت استقلال رفتاری مجموعه‌های ملی را تا حد زیادی کاهش داده و در مقابل ، مجموعه‌های فراملی در سطحی جهانی رشد کنند . در این حوزه ، لوازم ارتباط جمعی مانند « ماهواره‌ها » نقش انکار ناپذیری البته در کنار « اینترنت » و « شبکه های اجتماعی » ایفاء می کنند و به وضوح می توان دید در مواردی غول‌های ارتباطی به شکلی عجیب بر تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی و ملی اثر می‌گذارند. بنابراین ، دور از انتظار نیست که فرهنگ‌های ضعیف و بدون پشتوانه  در برابر اثرگذاری فرهنگ‌های جهان‌گستر به مدد رسانه ها ، بی پناه و دست‌خوش دگرگونی ‌شوند.در این فرآیند « دگرگونی فرهنگی » ، اجزای گوناگون یک فرهنگ با گذشت زمان ، دچار تغییر ، تعدیل یا حتی فروپاشی میشوند. 
    این مهم از همان ابتدا مورد توجه رهبران سیاسی سایر کشورها قرار گرفت بطوریکه به عنوان مثال برای‌ نخستین‌ مرتبه‌، "یورهوک‌ کنن‌"، رییس‌ جمهوری وقت‌ فنلاند در گردهم‌آیی‌ کارشناسان‌ ارتباطی‌ یونسکو در دانشگاه‌ "تامپر" فنلاند در سال‌ ۱۹۷۱ در سخنرانی‌ خود با انتقاد از وضعیت‌ ارتباطی‌ نامطلوب‌ بین‌ کشورهای‌ غربی‌ و دیگر کشورها گفت‌:کارشناسانی‌ که‌ در اینجا اجتماع‌ کرده‌اند، در بررسی‌های‌ خود نشان‌ داده‌اند کشورهای‌ غربی‌ و دیگر ممالک‌ در حال‌ توسعه‌ در زمینه‌ اطلاعات‌، تحت‌ تأثیر شدید صادرات‌ ممالک‌ صنعتی‌ غربی‌ به‌ویژه‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ قرار دارند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ می‌توان‌ وضعیت‌ حاکم‌ در سطح‌ بین‌المللی‌ را «امپریالیسم‌ خبری‌» توصیف‌ کرد (قوام، ۱۳۸۲: ۷)
      در فضای آکادمیک نیز ، اندیشمندانی نظیر "هربرت شیلر" و "آلن ولز" با طرح نظریه «امپریالیسم فرهنگی» عنوان کردند که احاطه رسانه ای کشورهای جهان سوم به وسیله قدرت‌های غربی، به تحمیل فرهنگ مسلط و از میان رفتن فرهنگ ملل زیر سلطه میانجامد.افزون بر این، اندیشمندانی نظیر "آنتونیو نگری"، و "مایکل‌هارت"، در اثر معروف خود عنوان کردند گونه جدیدی از حاکمیت یا امپراتوری جدید که تا حدود زیادی بر پایه‌ ارزش‌های آمریکایی قرار دارد، تکوین یافته است . مهم‌ترین ابزار این امپراتوری برای استیلا نیز شبکه‌های ارتباطی به ویژه «ماهواره» و «اینترنت» به عنوان عالی‌ترین نمونه است. (کاکاوند، ۱۳۸۰(در این راستا و طبق نظریه امپریالیسم رسانه ای،موقعیت برتر دولت‌های صنعتی و بیش از همه، ایالات متحده امریکا در تولید گسترش رسانه‌ها موجب پیدایش یک امپراتوری فرهنگی و از بین رفتن استقلال فرهنگی دولت‌های ضعیف می‌شود. "شیلر"، کارکرد «امپریالیسم‌ رسانه ای»‌ را «دست‌کاری‌ در مغزها و قلب‌ها» میداند و "یورگن‌‌هابرماس‌" آن را «تحمیل‌ نیازهای‌ اجتماعی‌« ارزیابی می‌کند.( شریعتی و رازانی ،1390)
      امپریالیسم فرهنگی در کنار امپریالیسم رسانه ای میکوشد با توسل به ابزارهای رسانه ای، با تخریب و تقبیح ارزشها و آرمانهای مورد احترام جوامع هدف هنگام ترویج و تبلیغ جذابیتهای فرهنگی خود و پنهان ساختن جنبه‌های منفی، ناپسند و ناعادلانه آن، به نفوذ، اثرگذاری و تسلط هرچه بیشتر بر ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن جوامع دست یابد. آنچه باعنوان اشاعه شیوه زندگی آمریکایی در برنامه سیاست خارجی ایالات متحده تعقیب می‌شود، در این راستا قابل‌ارزیابی است. (کاکاوند ،1380)

  ماهواره، تهاجم فرهنگی و دولت ها
      آگاهی از این رویکرد ابزارهای نوین ارتباطی یعنی «شبکه های ماهواره ای» دولت ها را مجبور به عکس العمل های متفاوتی کرد . شبکه های ماهواره ای  با توجه به جذابیت های فراوان برنامه ها ، سهولت در دسترسی و کاربردوهزینه پایین تهیه آن از همان ابتدای پیدایش یعنی اواسط دهه 1980 به سرعت به همه‌گیرترین وسایل ارتباطاتی در جهان تبدیل شد و ناگزیر دولت ها را به جهت گیریهایی متفاوت سوق داد. در یک تقسیم بندی واقع بینانه می توان گفت در نهایت هریک از دولت ها در مقاطع مختلف زمانی یکی از رویکردهای ذیل را اتخاذ نمودند و حتی در رویکرد خود تغییر ایجاد کردند :
1-    دولتهایی که نه تنها نصب آنتن‌های ماهواره ای را مجاز دانستند، بلکه تسهیلاتی نیز برای دریافت این برنامه‌ها برای مردم فراهم آوردند. 
2-    دولت هایی که مانعی برای گسترش دیش های ماهواره ایجاد نکردند، اما مالیات و عوارضی برای آن در نظر گرفتند.
3-    دولت هایی که در نهایت استفاده از برنامه‌های ماهواره ای را مجاز دانستند اما خود را ملزم به تولید محصولات رقابتی نمودند .
4-     دولت هایی که از همان ابتدا با ایجاد محدودیتهای قانونی مانع ورود ماهواره به خانه های مردم شدند و فورا به راه حلهای رقابتی برای جلب رضایت شهروندان خود اندیشیدند.
5-     کشورهایی که با تمام امکانات سخت افزاری و نرم افزاری خود تنها تلاش نمودند تا در دریافت برنامه های ماهواره ای از سوی شهروندان محدودیت ایجاد کنند.
6-     کشورهایی که بی تفاوت به موضوع هیچ تصمیم رسمی‌ و قانونی مشخصی در مقابل این پدیده نگرفته و اقدام رقابتی نیز به عمل نیاوردند.
        اگرچه هریک از دولت ها موضع گیری متفاوتی را در سیاست خود طراحی کردند اما در نهایت نتیجه برای همه آنها یکسان بود ؛ نفوذ شبکه های ماهواره ای ؛ از افول « فرهنگ » تا ظهور « سلطه »بنیان های فرهنگی ، ارزش ها و باورهای مورد نظر مالکان شبکه های ماهواره ای به درون مرزها .! بخصوص آنکه اولا امکان جلوگیری کامل ورود برنامه های ماهواره ای به خانه ها وجود نداشت و در ثانی امکان رقابت با غول های رسانه ای غربی یا همان آمریکایی در عمل برای هیچ کشوری میسر نشد واینچنین بود که ملتهای بزرگ به ویژه ممالک دارای تمدنهایی کهن و ایدئولوژیهایی بزگ جهانی، خود را در معرض تهاجمی‌بنیانکن یافتند؛ همان چیزی که از آن تحت عنوان«تهاجم فرهنگی» یاد می کنیم . ماهواره با در هم نوردیدن فرهنگ ، باور های دینی ، هویت های فردی و اجتماعی ، علائق قومی و رواج ارزش های جدید در واقع به ابزاری برای اعمال « قدرت » تبدیل شد که دامنه شمول آن باور ، و قلب مخاطبین جهانی اش بود و اینچنین بود که « تهاجم فرهنگی از طریق ماهواره به قصد تضعیف باورهای دینی و تعهدات اخلاقی و تشویق بیبند و باری، تضعیف نهاد خانواده و دیگر شئون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، دغدغه‌هایی جدید برای اندیشمندان اجتماعی جوامع هدف پدید آورد. (گیدنز، ۱۳۷۴: ۳۶) 

 ایران و شبکه‌های ماهواره ای
      برای اولین بار تجهیزات ماهواره ای در اواخر سال ۱۳۷۱بود که وارد خانه های مردم ایران شد. در آن زمان گیرنده‌ها دارای سیستم آنالوگ بودند و تنها تعداد محدودی از کانالهای اروپایی، هندی و عربی برای مردم قابل دریافت بود . نخستین گیرنده‌های مجهز به سیستم دیجیتال در سال ۱۳۷۹ از طریق بازارقاچاق وارد کشور شد و از آن پس بود که مردم توانستند به راحتی صدها شبکه متنوع ماهواره ای را در خانه خود دریافت کنند .در حال حاضر بیش از سی ماهواره، برنامه‌های مربوط به بیش از سه هزار شبکه را در کشور منعکس می‌کنند واگرچه سیاست اصلی دولت در مواجهه با این پدیده رویکرد حذفی است لیکن متولیان رسمی حوزه فرهنگ از نفوذ 71درصدی ماهواره در پایتخت و نفوذ پایین تر در دیگر شهرها سخن به میان می آورند ( تابناک،1393) از اینرو اگر چه دولت در کنار « تصویب قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت از ماهواره » در سال 1373 و سیاست سلبی تلاش نمود تا با بهره گیری از توان صدا و سیما و گسترش عمدتا کمی شبکه ها اقدامی رقابتی در مقابله با پدیده ماهواره پیش بگیرد اما به نظر می رسد آمارها حکایت از عدم موفقیت در این پروژه دارند و بخصوص نگرانی ها از آنجا تشدید می شود که در خبرها آمده ؛ در حال حاضر آمریکایی‌ها مشغول نصب ۱۴ ماهواره در ارتفاع پایین‌تر از ۱۰۰۰ کیلومتر هستند که  پس از آن همه مردم به راحتی می‌توانند با موبایل‌هایشان شبکه‌های ماهواره ای را در کوچه و خیابان دریافت کنند (تابناک ،1393).
       شبکه های ماهواره ای را باید در یک مجموعه رسانه ای و شامل تمام شبکه های قابل دریافت ، مورد مطالعه قرار داد با اینحال جداً از تأثیرات برنامه‌های عمومی شبکه های ‌ماهواره ای که تعدادشان به صدها شبکه به زبان های مختلف می رسد ، نمی توان نقش اساسی شبکه‌های فارسی‌زبان را نادیده انگاشت و به مطالعه موردی آنها نپرداخت . تعداد این شبکه ها اکنون بیش از صد شبکه است و اگر چه اولین شبکه‌های فارسی زبان که با حمایت مالی آمریکا و اروپا راه اندازی شدند بیشتر به گروهای سیاسی تعلق داشتند، اما دامنه حضور و کارکرد آنها در حال حاضر بسیار متنوع و گسترده شده است . ما در ادامه سعی خواهیم کرد بر اساس یک طبقه بندی محتوایی به مطالعه سریع و اجمالی مهمترین شبکه های ماهواره ای فارسی زبان (و در مواردی غیر فارسی زبان ) براساس کارکرد و هدفگذاری آنها بپردازیم :
•    شبکه های خبری - سیاسی :
         این شبکه ها همانطور که از نامشان پیداست عمدتا با رویکرد سیاسی به فعالیت می پردازند . از اهداف مشترک این شبکه ها مخالفت با نظام جمهوری اسلامی بوده که در کنار آنها شبکه های مروج قومیت گرایی و تجزیه طلبی را نیز می توان مورد مطالعه قرار داد . مهمترین این شبکه ها که با حمایت مالی دولت امریکا و انگلیس اداره می شوند شبکه صدای آمریکا (VOA) و بی بی سی (BBC ) هستند که البته در کنار مباحث سیاسی توجه عمیقی هم به مباحث جذاب تفریحی و سرگرمی دارند . به جز این دو شبکه می توان از شبکه های پارس تا وی ، سیمای آزادی ، کانال وان ، اندیشه ، کومله  و ... نام برد . شبکه یورو نیوز هم با راه اندازی بخش فارسی حضور فعالی در این حوزه دارد . به این شبکه ها می توان شبکه های غیر فارسی زبان AZTV متعلق به کشور آذربایجان ،TRT6متعلق به کشور ترکیه و شبکه های کردزبان آسوسات(عراق ) ، گونز تی وی(آمریکا) ، کالی کردستان (عراق ) ،کومولا تی وی (سوئد)، جماور(کردستان عراق)، کرد وان (فرانسه ) ،کرد ست (عراق ) ، کردستان تی وی(عراق ) ، کی بی سی (سوئد)، زاگرس (عراق) ، تیشک تی وی ( فرانسه )، سپیده (عراق) رجحلت تی وی (سوئد) رج تی وی (دانمارک) پیام (عراق) نوروز تی وی (عراق) و کانال چهار(عراق) را افزود که عمدتا با اهداف سیاسی و رویکرد خبری تحلیلی مباحث تجزیه طلبی و قومیت گرایی را در جایگاه « اوپوزوسیون » پیگیری می کنند . 
•    شبکه های دینی :
       بخش قابل توجهی از شبکه های ماهواره ای به تبلیغ ادیان و مذاهب اختصاص دارد . ظاهرا گردانندگان شبکه های ماهواره ای دریافته اند که به راحتی می توانند از طریق این شبکه جهانی با مخاطبین و هم کیشان خود ارتباط سازنده تری را برقرار کنند و یا در جذب پیروان جدید موفق تر باشند . بررسی شبکه های دینی ماهواره ای نشان دهنده این نکته است که در بسیاری از موارد شبکه های مذهبی دقیقا در جهت ترویج افکار افراطی گام برمی دارند از جمله شبکه های متعلق به وهابیت که از قضابا سودجویی از افراطی گری شبکه های موسوم به شیعه ، بطور گسترده ای در جهت تبلیغ وهابیت و دامن زدن به دعواهای فرقه ای گام برمی دارند . بخش مهم دیگری از این شبکه ها هم به تبلیغ آیین مسیحیت و گسترش کلیساهای خانگی اختصاص دارد . برآیند این برنامه ها مبین وجود شبکه ای بسیار وسیع دارای برنامه ریزی دقیق و هدفمند در داخل و خارج از کشور است (گزارش مانیتورینگ سیما ،46:1390)
       مهمترین شبکه های ماهواره ای با رویکرد دینی عبارتند از : شبکه شیعی اهل بیت (آمریکا) شبکه شیعی اهل البیت ( عراق ) شبکه شیعی فدک (انگلستان )شبکه شیعی امام حسین تی وی (عراق) شبکه شیعی کربلا(عراق)، شبکه مسیحی محبت (آمریکا) ، شبکه اهل سنت نور تی وی (عربستان) ، شبکه مسیحی نجات تی وی (ارمنستان ) شبکه شیعی زهرا تی وی (ترکیه ) شبکه وهابی وصال فارسی (کویت)، شبکه شیعی ولایت تی وی (ایران) ، شبکه شیعی ثامن تی وی ( ایران) شبکه مسیحی ست سون ( آمریکا ) شبکه شیعی سلام تی وی (آمریکا) شبکه اهل سنت کلمه (عربستان ) و .....
•    شبکه های فیلم ، سرگرمی و خانوادگی :
      این شبکه ها از مهمترین و پرطرفدارترین شبکه های ماهواره ای فارسی زبان محسوب می شوند . مهمترین برنامه های این شبکه ها در حوزه سرگرمی و با مخاطب خانواده طراحی می شود . از پرطرفدارترین این شبکه ها عبارت است از : شبکه فارسی وان ، شبکه من و تو ، جم تی وی ، شبکه آی سی سی ، ایران اف ام تی وی ، ایران پی اس تی وی ، ام بی سی پرشین ، مووی وان ، تی وی بیست ، تی وی پرشین وان ، پی ام سی فالمیلی ، پرشین فیلم نیو ایران ام ان تی وی و ..... 
•    شبکه های موسیقی :
       این شبکه ها نیز طرفداران بسیاری را به خود اختصاص می دهند که عمده فعالیت آنها به پخش کلیپ های مختلف از خوانندگان معروف قبل از انقلاب ، خوانندگان زیرزمینی داخل کشور ، خوانندگان جوان ایرانی و خوانندگان غربی اختصاص دارد . محبوب ترین این شبکه ها عبارتند از : پی ام سی میوزیک ، ایران میوزیک ، ایران بیوتی ، ای بی سی وان ، آوا میوزیک  و ....البته شبکه های غیر فارسی زبان بسیار مختلفی هم در شبکه های ماهواره ای وجود دارد که بطور تخصصی به پخش کلیپ ها و حتی کلیپ های «پورنو» می پردازند مثل شبکه 4 ، نکس وان ، پولو  ..... و نیز ده ها شبکه موسیقی عرب و ترک .
•    شبکه های ورزشی :
      ورزش اگرچه از جذابیت های بسیاری برخوردار است اما جالب است که بدانیم هیچ شبکه فارسی زبان ماهواره ای به طور خاص به موضوع ورزش نمی پردازند با اینحال شبکه های ورزشی بسیار معروفی در ماهواره قابل دریافت هستند که علاقمندان خاص خود را دارد از جمله مجموعه شبکه های دبی اسپرت و شبکه هورس (ویژه اسب دوانی ) یا شبکه فیشینگ ( ویژه ماهی گیری )
•    شبکه های تجارت جنسی :
        بخش بسیار مهمی از شبکه های ماهواره ای بطور خاص به موضوع پورنوگرافی و تجارت جنسی می پردازند . سوای آن در بخشی از ساعات شبانه روز اکثر شبکه های اروپایی نیز بطور ویژه به این نوع برنامه ها اختصاص دارد که خود باعث برهم خوردن سلامت اخلاقی شبکه های ماهواره ای در معنای عام شده است با اینحال هیچ شبکه فارسی زبان بطور مشخص به این موضوع اختصاص ندارد اما جالب است که ده ها شبکه عربی « پورنو » و نیز شبکه معروف اروتیک و حتی شبکه پورنوی سکس ست بطور ثابت و شبانه روزی خط تلفن ویژه ایرانیان دایر نموده اند و بطور گسترده ای مخاطبان فارسی زبان را به خود جذب نموده اند . جالب اینکه در این حوزه زبان فارسی ، هم رده زبان انگلیسی و عربی به عنوان زبان بین المللی محسوب می شود!!!.
•    شبکه های رسمی دولت ها :
     بخش مهمی از کانال های ماهواره ای هم به شبکه های رسمی دولتی کشورهای مختلف اختصاص دارد که هدف آنها انعکاس رسمی اطلاعات و اخبار کشور برای هم وطنان خارج از کشورشان است که در کنار آن برنامه ها و دیدنی های کشورشان به رویت بینندگان سایر کشورها نیز می رسد .همچون شبکه دویچه ووله آلمان ، رای فرانسه ، تی آر تی ترکیه ، زد دی اف آلمان و ده ها شبکه اروپایی ، آفریقایی و عرب که با نام کشور خودشان بر روی شبکه عظیم ماهواره ای حضور دارند .

 ماهواره و پیام های سلطه :
       دیدیم برنامه های شبکه های ماهواره ای به هفت دسته قابل تقسیم هستند و سایر برنامه ها را نیز می توانیم در هرکدام از این طبقات مورد مطالعه قرار دهیم . شبکه های فارسی زبان هم تقریبا در تمام این طبقه بندی ها جای دارند اما حال سوال اصلی این است که این شبکه ها که در ظاهر هرکدام اهداف خود را پیگیری می کنند در واقع چه برنامه ها و پیام هایی را برای مخاطبین خود ارسال می کنند و از همه مهمتر این چگونه در خدمت جریان سلطه قرار می گیرد ؟ به عبارت دیگر محتوای هر برنامه و مخاطبین هرشبکه مشخص است و اگر از شبکه های خاص «اوپوزوسیون» نظام بگذریم هرکدام از آن شبکه ها برنامه های خود را پیگیری می کنند حال چگونه ممکن است این برنامه ها در خدمت هدفی فراتر به نام «سلطه» باشد ؟ برای پاسخ به این سوال اجازه دهید بحث مان را با مروری بر دو مفهوم مهم یعنی « جهانی شدن » و نظریه « هانگتینتون » ادامه دهیم :
•    جهانی شدن 
       خیلی ها « جهانی شدن » را معادل « جهانی سازی » و « غربی سازی » و البته در نهایت « آمریکایی سازی » می دانند که خود موضوع جالب و جداگانه ای است و البته تاحد زیادی هم نزدیک به حقیقت اما همان طور که می دانیم تا کنون نظریه های مختلف و بسیاری درباره ی جهانی شدن مطرح شده است که نگرش های گوناگونی را در بر می گیرد.یکی از مهمترین این نظریه پردازان آنتونی گیدنز است . او جهانی شدن را با تئوری فشردگی زمان و مکان توضیح می دهد. به عقیده ی گیدنز برای درک جهانی شدن باید به نحوه ی گسست از جامعه ی سنتی و گذر به جامعه ی مدرن پی برد. گیدنز ابزار چنین درکی را توجه به جایگاه زمان،مکان و فرایند تحول آن ها می داند (گل محمدی.1389: 48). از نظر گیدنز جهای شدن حاصل بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان است که به واسطه ی جدایی فضا و زمان از مکان پدید می آید. این فضا و زمان جداشده از مکان در گستره ای نامتناهی بایکدیگر ترکیب و هم آهنگ شده، امکان کنش و روابط اجتماعی را در جامعه ای بسیار بزرگتر فراهم می کنند. بنابراین گستره ی تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اجتماعی هم بسیار فراخ تر شده است، جامعه ی جهانی شکل می گیرد و جهانی شدن معطوف به انواع پیوند و رابطه ی فرد با این جامعه ی جهانی است (گل محمدی، همان :51)
       گیدنز تحت عنوان «از جاکندگی مناسبات اجتماعی» بیرون آمدن از شکل های زندگی، ترکیب کردن مجدد آن ها در طول زمان و مکان و همچنین تشکیل مجدد بسترهایی که بار دیگر این مناسبات را ایجاد می کند را توضیح میدهد . فرآیندهای« از جا کندگی» و «باز جاگیری»، امروزه در دوره ی تعمیق یکپارچگی جهانی، این اثرات بیشتر از گذشته ظاهر می شوند (گیدنز،171:1384 )گیدنز همچنین جهانی شدن را دارای پیامدهای دور و دراز و گاه  غیر قابل پیش بینی می داند. او این نتایج و پیامدها را تحت عنوان مخاطره توضیح می دهد، مخاطره های زیست محیطی، بهداشتی از این گونه هستند (گیدنز. 1386) یکی از تاثیرات مهم جهانی شدن بر حوزه « فرهنگ » است بدین صورت که ،فروریزی مرزها و فضاهای محدود، موجب « برخورد فرهنگ ها » با یکدیگر و با« فرهنگ جهانی» می شود که در اثر این برخورد، با فرهنگهای دیگر مستحیل می شوند، برخی دیگر موضعی سرسختانه و ستیزآمیز نسبت به فرهنگ مهاجم اتخاذ می کنند. شماری از فرهنگ ها به همزیستی مسالمت آمیز تن می دهند و تعدادی هم گفت و گو و تبادل فرهنگی را گریزناپذیر می دانند.از طرف دیگر درست است که فرایند جهانی شدن به همگونی و یکدست شدن فرهنگ و تفاوت زدایی و تنوع زدایی می انجامد، ولی نوع دیگری از همزیستی ها، آمیزش ها، تفاو تها وخاص ها را هم پدید می آورد. (گل محمدی، 1389).
•    نظریه هانگتینتون

 
      "ساموئل هانگتینتُن" در نظریه ی خود که به « برخورد تمدن ها» و « بازسازی مجدد نظم جهانی» معروف است، سعی در توضیح جهانی شدن در چهارچوب فرهنگ ها و تمدن ها دارد. هانگتینتن هفت یا هشت حوزه تمدنی در جهان تشخیص می دهد. او این تمدن ها را به صورت ریشه ای در مفروضات پایه ا ی فلسفی، ارزش های پایه، روابط اجتماعی، آداب  و رسوم و دیدگاه کلی نسبت به زندگی از هم متمایز(و حتی مخالف) می بیند. برای هانگتینتن تاریخ بشریت تاریخ تمدن هاست .او معتقد است تمدن ها از1500 پیش از میلاد تا 1500 بعد از میلاد به طور گسترده ای تمایل به دوری از هم به لحاظ زمانی و مکانی داشتند و هر زمان هم که این رابطه برقرار می شد به صورت برخوردهای سخت بوده است.  هانگتینتن در مرحله ی بعد این رابطه را همراه با توفق تمدن غرب می داند (از1500 میلادی تا پایان جنگ دوم جهانی). مرحله ی سوم را هانگتینتن همراه با افول تمدن غرب و مقاومت هایی در برابر آن می داند.این دوره از پایان جنگ دوم تا 1990 به وسیله ی تضاد عقاید به طور خاص بین ایدئولوژی های سرمایه داری و کمونیسم قابل ردگیری است اما با فرو ریختن کمونیسم عمده ترین تضادها در جهان پیرامون « مذهب » ، « فرهنگ » و نهایتا « تمدن » می چرخد. در حالی که تسلط غرب ادامه دارد هانگتینتن پیش بینی می کند که این تسلط در حال کاهش است. دیگر تمدن ها به طور روز افزونی تمدن غرب را رد می کنند در حالی که از دستاوردهای آن استفاده می کنند (Ritzer.2010:245)  هانگتینتن تاریخ جهانی شدن را در واقع بر حسب رابطه ی تمدن ها که اغلب آن را به صورت سخت می بیند توضیح می دهد . او این برخوردهای بین تمدنی را در زمان معاصر هم می بیند. حال غرب با این نگاه همواره تمدن های دیگر را مقابل خود می بیند و خواسته یا ناخواسته خود را در بطن جریانی می بیند که در نهایت باید به حذف رقیبان بیانجامد نه خودش . غرب با این باور وارد عرصه شده و چون از ابزار های مختلف تکنولوژیک بهره مند است و اساسا این ابزارها ساخته فکر و اندیشه خود او نیز هست در نهایت تلاش می کند تا با بهره گیری از تمام آن ابزار ها تمدن های دیگر را به چالشی فراخواند که در نهایت به نیستی آنها ختم می شود .البته این نظر مخالفان سرسختی دارد و کارشناسان بسیاری نیز معتقدند عملا چنین امکانی در جریان جهانی شدن وجود ندارد . کسانی که در این طیف قرار می گیرند اصطلاح « فرهنگ جهانی » را برای اشاره به « جهانی شدن فرهنگ » مورد استفده قرار می دهند و نه برای ایجاد یک فرهنگ واحد و یکپارچه و برداشت اغراق آمیزی از فرهنگ اما  تلقی از فرهنگ جهانی به عنوان یک فرهنگ پسا مدرن ، بسیار فراتر از پذیرش ناهمگونی ، پاره پارگی،گسستگی و سیالیت آن است. (Smith,1990 : Guibernau,1996). به هرحال حتی پیروان این نظریه هم نمی توانند تاثیر فرهنگ های مختلف بر یکدیگر را در عصر حاضر انکار نمایند و این برای بسیاری از تمدن ها بخصوص جوامعی که هویت خود را مرهون هویت اسلامی هستند قابل قبول باشد . حال سوال اصلی این است که تمدن غرب چگونه از طریق « رسانه های نوین » و بخصوص « ماهواره ها »  پیام « سلطه » خود را در لباس « فرهنگ » را به جهان اعلام می دارد ؟
       اکنون با بررسی های دقیق می توان گفت جهانی‌شدن  علاوه بر تاثیراتی که بر حوزه‌های سیاست , اقتصاد و دیگر ابعاد زندگی داشته ، پیش و بیش از همه در حوزه فرهنگ تاثیر خود را نهاده است و گرایش بیشتری در این راه از خود نشان داده است به طوری که از آن گاها به عنوان جهانی‌شدن فرهنگ یا جهانی‌سازی فرهنگی یاد می‌کنند و در این راه بی اغراق می توان گفت هیچ چیز بیش از ابتکارها و اختراع‌های علمی و صنعتی بخصوص در حوزه ارتباطات نقش آفرینی نکرده است . ویژگی‌های مشترکی که می توان برای این فناوری های نوین برشمرد عبارتند از کوچک سازی، شخصی سازی، فشرده سازی، ایجاد ارتباط و استقلال‌طلبی. این فناوری های نوین نوین حد اقل سه پیامد عمده هم برای جهانی‌سازی فرهنگ در پی داشته که عبارتند از: 
1-     صدور اخبار، اطلاعات، برنامه‌های سرگرم کننده و کالاهای مصرفی از مرکز به پیرامون که توام با آرمان‌سازی از شیوه زندگی غربی صورت می‌گیرد،
2-    جذب ملت‌ها به فرهنگ غربی و زبان مشترک و عمومی که انگلیسی است در حالی که فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر به حوزه‌های محلی و داخلی محدود شده‌اند. 
3-    تبدیل روابط انسانی به نمادها و نشانه‌ها و ارتباط سهل و گسترده مردم اقصی نقاط جهان به یکدیگر.
       یادمان باشد در همین باره "هربرت مک‌لوهان" کانادایی (1911 ـ 1980)، پیش‌بینی می‌کرد که بر اثر پیشرفت ارتباطات و گسترش وسایل ارتباط جمعی به ویژه تلویزیون، همه افراد جهان می‌توانند در یک لحظه در معرض تصاویر یکسان قرار گیرند و به این ترتیب به عقیده "آلوین تافلر" موجب پیدایش ”دهکده‌ای جهانی" متشکل از بشر پراکنده در پنج قاره خواهد شد. (تافلر،1376) و اکنون« شبکه های ماهواره ای » همین کار را می کنند .

شبکه های ماهواره ای ؛ از افول « فرهنگ » تا ظهور « سلطه »

        از بعد فرهنگی، جهانی شدن را بیشتر ناظر بر فشردگی زمان و مکان و پیدایش شرایط جدید برای جامعه جهانی می دانند . کارشناسان بسیاری معتقدند این بعد از جهانی شدن ، در واقع بر اقتصاد و سیاست تفوق دارد و عمده توجه آن بر روی مشکلاتی تمرکز دارد که فرهنگ جهانی با بهره گیری از رسانه های جمعی برای هویت های ملی و محلی بوجود می آورد.این کارشناسان معتقدند؛  رشد فزاینده فناوری وسایل ارتباط جمعی، همچون اینترنت و ماهواره، موجب فشردگی زمان - مکان و نزدیکی فرهنگ کشورها شده است و از این طریق یک فرهنگ مسلط در جهان تشکیل داده است.(میرمحمدی،1381).از اینرو می توان گفت در عصر حاضر و با ظهور چهره جدیدی از سرمایه داری در عصر امپریالیسم و جهانی شدن، به ابعاد فرهنگی و سیاسی ، بیش از استعمار اقتصادی توجه می شود و اینگونه کشورهای استعمار گر در جهت خلق فرهنگ های جهانی فعالیت میکند(Johnston ,1985) . به این ترتیب دور از انتظار نیست که با بهره گیری از تکنولوژی های نوین ارتباطی که تحت تسلط سرمایه داری اداره می شود ، تولیدات فرهنگی با تولیدات کالا یکپارچه شود و یک تسلط جدید فرهنگی از طریق جامعه اطلاع رسانی بر زندگی مردم سایه افکند . البته ناگفته نماند که تولیدات فرهنگی در چارچوب شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل می گیرد و گسترش می یابد . روی این اصل از یک طرف نظام سرمایه داری در زمینه اقتصاد دسترسی به بازارهای جهانی را می طلبد اما از طرف دیگر تسخیر بازار خود مستلزم تغییر در فرهنگ و باورملتهای هدف است و از همین جا مفهوم صدور ارزش در تولید و مبادلات فرهنگی شکل می گیرد . بر همین اساس " آمانوئل و الرشتاین" با عنوان مفهوم ژئوکالچر(Geoculture) فرهنگ را نظام اعتقادی و ایدئولوژیک، اقتصاد جهانی میداندکه به سراسرجهان انتشار یافته و فرهنگهای محلی جای خود را به فرهنگ قدرتهای امپریالیست غربی داده اند. (والرشتاین،1377) . اینجاست که واژه صنایع فرهنگی (Cultural Indusrtial) شکل می گیرد . این واژه که بوسیله گروهی از دانشمندان علوم ارتباطات مطرح شده است ناشی از کنترل مستقیم قلمروهای فرهنگی است که از طریق نیروهای اقتصادی ، موفق به حذف مرزهای موجود میان شرایط اقتصادی و عوامل فرهنگی گردیده است و ادغام اقتصادو فرهنگ رابه صنایع فرهنگی تعبیر نمود ه اند(Ianangus, 1989)
        به نظر "وریستن" ارتباطات امروزی جهان در مرحله ای است که می تواند فرهنگ سازی کند و با این نگرش است که افرادی همچون " دراکر" معتقد هستند که بدون تردید این فرهنگ و ارزشهای غربی است که جهانگیر خواهد شد . (دراگر، 1375 :86) این شاید خیلی اغراق آمیز باشد با اینحال حقیقتی است که در قالب تلاش بنگاه های ارتباطات بین المللی به چشم می خورد. رشد حیرت آور فن آوری اطلاعات و قدرت عظیم رسانه هایی همچون ماهواره و اینترنت ، که نسبت به گذشته، انتشار فرهنگی را به کلی متفاوت نموده و قدرت بلامنازعی را در اختیار غولهای صنعتی قرار داده اند ، باعث شده تا این غول های رسانه ای  به گسترش مرزهای فرهنگی خود بپردازند و در نتیجه نواحی فرهنگی دیگر کشورها را کم رنگ کرده و فرهنگهای بومی را در هیاهوی فرهنگ مهاجم منفعل سازند . در این شرایط ارتباط انسان با فرهنگ بومی خود، هر آن سست تر شده است. (نوروزی،140:1381).
      اکنون به نظر می رسد جهانی شدن فرهنگ نه بر از بین بردن ارزش ها و فرهنگ های بومی و سنتی بلکه بر ایجاد و گسترش ارزش های مشترک انسانی جدا از ارزش های فرهنگی ملی و سنتی ،  اشاره دارد و شکی نیست در جهان کنونی که افراد تحت تأثیر فرهنگ های بسیاری هستند ، فرهنگی می تواند تداوم یابد که پاسخگوی نیازهای مادی و روحی افراد باشد. اکنون هویت مستلزم نوعی انتخاب است. بنابراین باید چنان زمینه های فرهنگی تقویت هویت خودی را توسعه داد که افراد دلایل کافی برای انتخاب نمادهای هویت خودی را داشته باشند (اکسفورد،22:۱۳۷۸).

 راهبردهای « سلطه »در برنامه های ماهواره ای 
      با توجه به آنچه گفتیم تقریبا همه اندیشمندان بر این باورند که گردانندگان و طراحان برنامه‌های شبکه‌های ماهواره ای با تلاشی برنامه ریزی شده و سازمان یافته، مبانی و اصول اجتماعی، باورها، ارزشها، اخلاقیات و رفتارهای مورد نظر خود را بر گروه ها و جوامع تحمیل می‌کنند و می‌کوشند با ارایه اطلاعات انبوه به ملت ها در نظام و ارزش‌هایشان تغییر ایجاد کنند. در این مسیر هدف نهایی این است که تصمیم‌گیری‌ها در کشورهای مورد تهاجم فرهنگی به تأمین اهداف سیاسی و اقتصادی کشورهایی منجر شود که از این حربه استفاده می‌کنند. به عبارت دیگر، مهاجمان فرهنگی می‌کوشند با استفاده از برتری اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فن‌آوری، از طریق امواج ماهواره ای، به مبانی اندیشه و رفتار ملت ها هجوم آورند و با تهدید، تضعیف، تحریف و احیاناً نفی و طرد آنها، زمینه حاکمیت اندیشه، ارزشها و رفتارهای مطلوب خود را فراهم آورند. (کاشانی و وزیری، ۱۳۷۴: ۱۸۰)صاحبان اقتصاد و رسانه در فرآیند تهاجم فرهنگی تلاش می کنند تا با بهره گیری از بهترین شیوه های رسانه ای پیام های آموزشی، تبلیغاتی، تفریحی و خبری خود را برای به زانو در آوردن جامعه هدف بهره برداری بکار گیرند . آنها در این راستا مخاطب را دقیقاً شناسایی می کنند، و خود را در ذهن او موجه نشان دهند و محتوای پیام را به شکلی هنرمندانه و غیر مستقیم در قالب ویژگی‌های روانی و اجتماعیاش ارایه می دهند. (ماندل، ۱۳۷۷: ۱۴۸ و ۱۴۹)
    مدیران و برنامه سازان « شبکه های ماهواره ای » در مرحله نخست میکوشند تا روحیات، خلقیات، باورها و اعتقادات ملت های هدف را به دقت شناسایی نموده بر تاریخ، جغرافیا، زبان و ادبیات و آداب و رسوم آن جامعه مسلط شوند. در مرحله بعد، با توجه به شناخت جامعه شناسانه و روانشناسانه ای که از ملت هدف و نقاط ضعف و قوت آن به دست آورده اند، هویت های فردی و اجتماعی او را نشانه رفته ب و از خود بیگانه نمودن آن را در دستور کار قرار می‌دهند.امپریالیسم فرهنگی در فرآیند پیچیده برنامه‌های ماهواره‌ای ویران‌سازی هویت ملی  و احساس تعهد و تعلق عاطفی نسبت به جامعه را تعقیب می‌کند، یعنی همان عاملی که بخشی اصلی از هویت فرد را تشکیل میدهد و تکیه گاه امنیت اجتماعی استودر این راه از تمام « قدرت نرم » خود سود می برد .همچنین ، در راستای ضربه زدن به هویت ملی، بر تضعیف باورها و اعتقادات مذهبی،ترویج سکولاریسم ، گسترش خرافات و خرافه جلوه دادن ادیان الهی ، بی ارزش ساختن ارزش‌های اخلاقی و ترویج بیقیدی، تحقیر و تحریف تاریخ، تخریب و نفی هویت، فرهنگ و الگوها و اسوه‌های ملی و مذهبی و ترویج شاخصه‌های فرهنگی خود نزد ملت هدف تمرکز می‌کند آنها تلاش می کنند در خلال برنامه‌های ماهواره ای، مردم را از استعدادها و توانایی‌های خودشان ناامید ساخته و آموزههای دینی را در تعارض با علم و پیشرفت، ناکارآمد جلوه می‌دهد. تحمیل فرهنگی، آخرین مرحله این پروژه تهاجمی‌است که عمدتاً از طریق همان « برنامه های ماهواره ای » و در فضای ناشی از احساس بیهویتی، بی‌معنایی، خلأ و از خود بیگانگی ملت هدف اعمال می‌شود.

 جمع‌بندی و راهکارها

       باید توجه داشت که کنترل و جلوگیری از ورود عوامل تهاجم فرهنگی در جهان بدون مرز امروز و در پرتو فن‌آوری اطلاعات، دشوار و حتی در بسیاری موارد ناممکن است. از این رو، برای مقابله مؤثر با این پدیده، پیش از هرگونه برخورد سلبی لازم است آماده سازی درونی جامعه، مورد توجه و تأکید کارگزاران عرصه فرهنگ و رسانه‌های داخلی قرار گیرد. تقویت بنیاد ارزشها و هنجارها، متبلور ساختن جلوه‌های مختلف فرهنگ ملی و اعتقادی و ایجاد مصونیت روانی در آحاد جامعه، امکان رسوخ و رشد فرهنگ مهاجم را محدود می‌سازد. جوامع مختلف، در مقابله با تهاجم فرهنگی، الگوهای خاص خود را به کار می‌گیرند.کشور اسلامی‌ما نیز که از دیرباز آماج تهاجم فرهنگی غرب بوده است، باید با تدبیرهایی نظام مند و مؤثر، در این زمینه تجهیز شود. از این رو، ضروری است به باورهای مذهبی جوانان به عنوان مهم‌ترین حوزه و هدف تهاجم فرهنگی غرب توجه ویژه صورت گیرد. آسیبشناسی دقیق عرصه فرهنگ و شناخت عوامل زمینهساز بحران هویت و نفوذ فرهنگی بیگانه، یکی از نخستین گامها در این مسیر است. با این اوصاف به نظر نگارنده بهترین راه مقابله با اینگونه تهدیدهای در حوزه رسانه و بخصوص « شبکه های ماهواره ای » توجه به « هشت گام طلایی » ذیل است  :
•    گام اول : آگاه سازی مسئولان ، مدیران و تصمیم گیرندگان سیاسی ، امنیتی و فرهنگی نسبت به ابعاد اصلی پدیده تهاجم فرهنگی به عنوان تلاش غرب برای گسترش سلطه و موضوعی فراتر از آنچه تا کنون به عنوان معلول ها به آن پرداخته شده است.
•    گام دوم : تلاش برای آگاه سازی خانواده ها نسبت به ابعاد مختلف تاثیرات رسانه در زندگی و در صدر آنها شبکه های ماهواره ای با تولید برنامه های اثر بخش از طریق رسانه ملی و برگزاری کلاس های توجیهی عمومی در مساجد ، انجمن های اولیاء و مربیان و جلسات عمومی ادارات .
•    گام سوم :گنجاندن درس «سواد رسانه ای» در برنامه درسی متوسطه تا دانشگاه همچون کشورهای توسعه یافته دنیا با هدف ارتقای دانش رسانه ای فرزندان و آینده سازان جامعه
•    گام چهارم :تلاش جدی رسانه ملی در ارتقای کیفی برنامه های تولیدی در کنار رشد کمی و توجه بیش از پیش این نهاد مهم به نیاز های واقعی مخاطبین 
•    گام پنجم :کمک به خانواده ها در ترسیم رژیم رسانه ای مناسب از طریق آموزش های گروهی و معرفی برنامه های مناسب در سبد رسانه ای خانواده
•    گام ششم : بازنگری جدی در قانون «ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت ماهواره » که پس از بیست سال روزآمدی خود را از دست داده و باید متناسب با پیشرفت تکنولوژی بازنگری گردد .
•    گام هفتم : اعتماد عمومی به مردم و پرهیز از برخوردهای سلبی شدید و اتکای صرف به اینگونه سیاست ها و در عوض اعتماد به درک و شعور جامعه و کمک به آنها در فرآیند خود کنترلی 
•    گام هشتم : تلاش جدی برای گسترش رسانه های فعال هماهنگ با آرمان های انقلاب اسلامی در جهت پاسخ سریع به نیازهای خبری و اطلاعاتی جامعه و کوتاه نمودن دست رسانه ها و خبرگزاری های خارجی از فضای جامعه از طریق خبرگزاری های فعال و دقیق ، رسانه ملی ، روزنامه های مولد و مولف ، شبکه های اجتماعی داخلی و ....
                         

            منبع:ویکی پدیا.بولتن نیوز (مطلبی از رضا سیف پور).رخشاد. استکهلم

 

 

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 7605
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
سریال (عمربن الخطاب): تحریف تاریخ اسلام
نظرات 0

 

 

 

 

سریال (عمربن الخطاب):

   تحریف تاریخ اسلام

 

عمر عنوان مجموعه تلویزیونی تاریخی به کارگردانی حاتم علی کارگردان سوری است. این مجموعهٔ ۳۱ قسمتی که برای نخستین بار در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۲ از شبکه تلویزیونی ام بی سی که در مالکیت (ولیدبن طلال)شاهزاده میلیاردر سعودی است پخش شد با اعتراضات رسانه‌های ایرانی و برخی رهبران مذهبی عربستان سعودی مواجه گردید.

داستان این مجموعه زندگی‌نامه عمر بن خطاب است. در این مجموعه چهره‌های برخی شخصیت‌های آغازین اسلام همانند ابوبکر،عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و امام علی(ع)  به تصویر کشیده شده است.

 
    سامر اسماعیل در نقش عمر بن خطاب
     (ابتدای مهاجرت مسلمانان به مدینه)

 

برخی از عوامل سریال تلویزیونی مختارنامه در سریال عمر فاروق همکاری داشته‌اند. عبداله اسکندری گریمور شخصیت‌های سریال مختارنامه در مجموعه فاروق عمر نیز همکاری داشته‌است.که میتوان چهره گریم شده شخصیت علی ابن ابی طالب که شبیه تصویری است که شیعیان از علی ابن ابی طالب به تصویر کشیده اندرا به خوبی از این گریمور دید.در این مجموعه چهره‌های برخی شخصیت‌های آغازین اسلام همانند ابوبکر، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان وامام علی (ع) ( که خلیفه چهارم از خلفای راشدین نیز میباشد) به تصویر کشیده می‌شود. این موضوع سرآغاز یک مناقشه و مباحثه گردید.

مجموعه تلویزیونی فاروق عمر از این بابت که به نمایش چهره خلفای نخستین اسلام پرداخته‌است مورد اعتراض مفتی اهل عربستان سعودیعبدالعزیز الشیخ واقع شده‌است. وی خواستار توقف تولید این مجموعه شده بود.

همچنین برخی رسانه‌های ایران این مجموعه تلویزیونی را تحریف شده برشمردند و نمایش چهره امام اول شیعیان در آن را تقبیح کردند. البته کارگردان و عوامل این سریال قبل از نمایش این سریال اجازه پخش این سریال را از علمای تراز اول جهان اسلام گرفتند.فیلم نامه این سریال از معتبرترین روایات تاریخی گرفته شده است. 

در فیس بوک نیز صدها عضو با راه انداختن یک کمپین خواستار قطع نمایش سریال شدند. 

 

عباس مرادیان* در تریبون مستضعفین درباره این سریال نوشته است:

 

شخصیت حقیقی و حقوقی عمر به عنوان خلیفه دوم مسلمین؛ به دلایل فقهی؛ تاریخی، سیره و تأثراتی که در مسیر تاریخ اسلام ایجاد نموده در میان اهل سنت و جهان تشیع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این تأثیرات به حدی است که ایشان را می‌توان به معنای واقعی کلمه فاروقی میان فرق مسلمین نامید.[۱]

 

بنابراین باید این حق را برای جهان تسنن قایل باشیم که در باره خلیفه دوم خود آثار تصویری خلق نمایند همانطور که جهان تشیع نیز به فراخور توان خود در باره مفاخر دینی خود آثاری بی بدیل خلق نموده است. در این میان «سریال عمر» به دلایل تاریخی؛ مذهبی؛ سیاسی؛ اجتماعی؛ فرهنگی و هنری قابل ارزیابی است چه اینکه در تمامی مراحل ساخت این سریال تا مرحله پخش؛ مضامین اشاره شده در آن مورد مناقشه اهل اسلام بوده و عالمان دو فرقه بزرگ شیعه و سنی بر عدم ساخت و ارائه این مجموعه تاکید داشته‌اند.حال اینکه چرا با همه این مخالفت¬ها مراحل تولید این اثر در امنیت کامل انجام و به پخش رسیده موضوعی است که ریشه آن را در بیرون از جهان اسلام باید جستجو کرد.

 

اینکه تمامی قسمتهای سریال به فاصله یک شب از پخش و قبل از تکرار آن از شبکه‌های عربی در سایت‌های متفاوت به صورت رایگان قابلیت دانلود شدن را دارد نشان از تلاش برای گستردگی دامنه بازدید این سریال را نشان می‌دهد. همانطور که عرض کردم منصفانه و بدون از هرگونه تعصبی باید به برادران اهل تسنن حق بدهیم که در باره افاضل دینی؛ تاریخی و مذهبی خود فیلم و سریال و یا هر اثر هنری دیگری که در توانشان باشد را تولید نمایند و البته باید پذیرفت که در ساخت این نوع از سریالها تلاش زیادی بشود که دیدگاه‌های دینی و مذهبی بر پایه روایات مختلف میان فرق اهل سنت به تصویر کشیده شود که در جای خود نه تنها بد نیست که می‌تواند کمک شایانی به روشنگری تاریخ بنماید. زیرا در این نوع از هنرنمایی‌هاست که می‌توان با نقد و بررسی واقع‌گرایانه یک اثر هنری مسائل مبتلابه آن را به معرض قضاوت مخاطب گذاشت. اما باید به این نکته نیز توجه کرد که ساخت آثاری بر پایه منابع اسلامی می‌بایست با تجمیع نظرات علمای اهل اسلام صورت پذیرد. در غیر این صورت ساخت سریال‌ها و فیلم‌های متعدد تاریخی و دینی به یک جنگ رسانه‌ای میان اهل سنت و شیعه تبدیل می‌شود که همانا آب ریختن به آسیاب دشمن است. با این مقدمه می‌توان اینگونه عنوان کرد که سریال «عمر» اثر موفق هست یا نه.

 

نگارنده به عنوان یک فیلمساز مسلمان وظیفه خود می‌داند تا حد مقدور به بررسی نکاتی بپردازد که در این سریال به عمد مغفول مانده است و تلاش کرده‌ام به پیروی از روش مباحثه علمای بزرگوارمان؛ بر اساس مستندات علمای اهل سنت به نقد تاریخی این اثر بپردازم. پر واضح است که در میانه راه به نقدهایی در باره توفیق و یا عدم توفیق نویسنده و کارگردان اثر در ارائه مفهوم مورد نظرشان اشاراتی را خواهم داشت.

 

اختلاف بین شیعه و سنی به نفع دشمنان است

 

امام خمینی رحمت الله علیه می‌فرمایند: «اگر چنانچه اختلافی ما بین برادران اهل سنتِ ما با برادران اهل تشیع ما واقع شود این به ضرر همه مسلمین است و آنهایی که می خواهند ایجاد تفرقه بکنند نه اهل سنت هستند و نه اهل تشیع، آنها کسانی هستند که به نفع دشمنان اسلام مشغول توطئه هستند و می خواهند دشمنان اسلام را بر مسلمین غلبه دهند… ما باید بیدار باشیم و بدانیم که این حکم الهی که فرموده است: «انما المومنون اخوه» مومنان برادر هستند اینها هیچ حیثیتی جز برادری با هم ندارند و مکلفند که مثل برادر با هم رفتار کنند».

 

رهبر فرزانه انقلاب مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای( مدظله) نیز می‌فرمایند: بدگویی و تهمت به اهل سنت دفاع ازامریکا و صهیونیست‌هاست.

 

ایشان تاکید دارند اگر کسی تصور می‌کند که با بدگویی و تهمت به اهل تسنن می تواند از شیعه دفاع کند بداند که جز بر انگیختن آتش دشمنی هیچ نتیجه ای نخواهد گرفت و این کار در واقع دفاع از ولایت نیست بلکه دفاع از آمریکا و صهیونیست‌هاست… ما اطلاع داریم که پول برخی کتاب‌های سراسر دشنام و تهمت را که علیه شیعیان و اهل تسنن چاپ می شود یک مرکز وابسته به استکبار می دهد و آیا این واقعیت خطرناک هشداردهنده و بیدارکننده نیست؟ و کمک به تعهد اهداف امریکا و صهیونیست نمی‌باشد؟… همه بدانند که این گونه کتابها هیچ شیعه ای را سنی نمی‌کند و دل هیچ یک از اهل تسنن را جذب عقاید شیعه نخواهد کرد.[۲]

 

 

سریال عمر و زنده کردن اختلافات مذهبی و قومی

 

اینکه نوشته خود را با کلامی از امام راحل آغاز و به سخنانی مهم از بیانات رهبر معظم و فرزانه انقلاب ادامه دادم به آگاهی از سیاست پنهانی برمی‌گردد که در ورای ظاهر اسلامی ساخت سریال عمر قرار دارد. سریالی که با ظرافت تمام تلاش دارد میان عرب و عجم و میان شیعه و سنی اختلافات دامنه داری را آغاز نماید. از نمایش نام مجعول خلیج العربی به جای خلیج فارس در تیتراژ آن گرفته تا جنگ‌های وحشیانه‌ای که میان اعراب مسلمان و ایرانیان زرتشتی شکل داده شده و نمایش قساوت ایرانیان برای کشته مسلمین (خلاص کردن کشته‌های مسلمانان پس از پیروزی لشگر ایرانی) و همچنین نمایش چهره خلفای راشدین در حالات گوناگون(علیرغم حرمت صریح آن) و نمایش رضایتمندی امام شیعیان در بیعت با خلیفه اول و همراهی بدون قید و شرط با خلیفه دوم و تأسی گرفتن از جناب عمر در زمان خلافت خود… همه و همه تلاش برای به انحراف کشیدن تاریخ است. این نکته که در تبلیغات این سریال گفته می‌شود سعی وافر شده که تاریخ مسلمین به دست خود مسلمین به تصویر کشیده شود تا از تحریف به دور بماند از آن دست ادعاهایی است که در ساخت سریال به آن توجهی نشده است. البته از نظر دور نمی¬داریم که نویسنده و کارگردان در نمایش چهره امام شیعیان تلاش زیادی کرده تا هم در چهره پردازی(گریم) و هم به لحاظ نمایش قدرت و جهاد در اسلام و هم به لحاظ پاره‌ای از احترامات خلفای اول و دوم به ایشان به خواسته عوام شیعی نزدیک شود تا در فریب اذهان عوام الناس موفق عمل کند ولی در باطن با عدم نمایش واقعیات تاریخی به اختلافات میان شیعه و سنی دامن زده و با مقصر جلوه دادن فارسیان در قتل خلیفه دوم بر مبنای تعصبات قومی؛ دعوای عرب و عجم را نمادین می‌نماید.

 

نقد تاریخ‌نگاری سریال عمر

 

از سوی دیگر نویسنده و کارگردان محترم علیرغم استفاده از چند تن از عالمان مسائل دینی در میان علمای اهل سنت ؛ به مستندات و تواریخ اهل سنت هم احترام نگذاشته و در آنجا که باید حق را بیان نمایند به راحتی از کنار بسیاری از وقایع مهم تاریخ اسلام که به صراحت در تاریخ و اسناد بزرگترین عالمان اهل سنت بیان شده؛ گذشته¬اند که در جهت تنویر افکار به آنها اشاراتی می‌نمایم.

 

حدیث الدار یا دعوت از خاندان:

 

رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز اعلان رسالت با نزول آیه شریفه: وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ تعداد زیادی از سرشناسان مکه و قریش را جمع کرد و در آن مجمع ویژه، ۳ أمر اساسی را مطرح کرد:

 

- توحید و برچیده شدن بساط شرک و قولوا لا إله إلا الله تفلحوا ….

 

-إعلان رسالت خودش. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: من کسی را سراغ ندارم هدیه‌ای را بهتر از هدیه من برای قومش آورده باشد. من با خیر دنیا و آخرت به میان شما آمده‌ام و من همان پیامبری هستم که أنبیاء گذشته بشارت آمدن مرا به پیروان خود داده بودند.

 

-انتخاب جانشین و خلیفه.

 

طبری در روایتی صحیح که تمام راویان آن مورد وثوق علماء رجال اهل سنت هستند[۴]، آورده است:

 

حدثنا ابن حمید، قال: حدثنا سلمة، قال: حدثنی محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال بن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد الله ابن عباس عن علی بن أبی طالب، قال: لما نزلت هذه الآیة على رسول الله صلى الله علیه و سلم «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»[۳]، دعانی رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال لی: یا علی! إن الله أمرنی أن أنذر عشیرتی الأقربین … ثم تکلم رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال: یا بنى عبد المطلب! إنی و الله! ما أعلم شابا فی العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتکم به، إنی قد جئتکم بخیر الدنیا و الآخرة و قد أمرنی الله تعالى أن أدعوکم إلیه، فأیکم یوازرنی على هذا الأمر على أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم؟ قال: فأحجم القوم عنها جمیعا و قلت: و إنی لأحدثهم سنا و أرمصهم عینا و أعظمهم بطنا و أحمشهم ساقا، أنا یا نبی الله! أکون وزیرک علیه. فأخذ برقبتی، ثم قال: إن هذا أخی و وصیی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و أطیعوا. قال: فقام القوم یضحکون و یقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لإبنک و تطیع.

 

… چه کسی از میان شما هست که در امر رسالت مرا یاری کند تا برادر و وصی و جانشین من بعد از من باشد؟ … علی علیه السلام می‌فرماید: با این‌که من جوان‌ترین فرد جلسه بودم، برخاستم و گفتم: من حاضر هستم با تمام توانم در مساعدت و یاری شما کوشش کنم. نبی مکرم (صلى الله علیه و آله) دست بر شانه من زد و فرمود: این علی، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. در همان جلسه، مردان قریش، این کار را به تمسخر گرفته و شروع کردند به خندیدن و به ابوطالب طعنه زدند که این شخص به تو دستور می‌دهد از این فرزند خردسال خود طبعیت کنید و فرمان ببری.[۵]

 

همانطور که می‌بینیم بزرگان اهل سنت، همه به صحت این روایات اعتراف دارند.حاکم نیشابوری در مستدرک، ج۳، ص۱۳۰ ،جناب هیثمی در مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۱۹ ؛ متقی هندی در کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۲۸ و ده ها بزرگان دیگر که بر صحت روایت تأکید دارند.

 

علاوه بر علمای اسلام از شیعه و سنی، مورخین یگانه از سایر ملل که تاریخ اسلام نوشته اند ، با نداشتن تعصب مذهبی چه آنکه نه سنی بوده اند و نه شیعه ، این مجلس مهمانی را نقل مینمایند. از جمله آنها مورخ و فیلسوف غرب « توماس کارلل» انگلیسی بوده که در قرن هیجدهم در اروپا شهرت جهانی داشته و در کتاب مشهور خود که مصری ها به عربی ترجمه نمودند تحت عنوان «الابطال و عباده المبطوله» شرح مجلس مهمانی قریش را در منزل جناب ابوطالب (علیه السلام) داده است.

 

موسیو پول لهوژور فرانسوی- معلم دارالفنون پاریس- در رساله ی مختصری که در حالات حضرت محمد(ص) نوشته و در سال ۱۸۸۴ در پاریس چاپ شده نیز به همین موضوع اشاره کرده وهاشم نصرانی شامی در «مقاله فی الاسلام» از ص ۸۳ تا ۸۶ با تعصب و مخالفتی که با اسلام و مسلمین داشته نیز به همین موضوع اشاره کرده است. مستر جان دیویت پرت در ص ۲۰ کتاب ارزشمند و ذی قیمت خود تحت عنوان «محمد و قرآن» نیز به این مسئله اشارت دارد.

 

حال با چنین پشتوانه‌ی استنادی محکم و قدرتمند چگونه است که نویسنده محترم این سریال که مدعی استفاده از اسناد متقن و متواتر در میان علمای اهل سنت است به راحتی از کنار این موضوع می‌گذرد. برای آنانی که این سریال را ندیده‌اند عرض می‌کنم که این سریال به نحو چشمگیری به دوران رسالت حضرت ختمی مرتبت پرداخته و جزئیات مختلفی را به تصویر کشیده است. البته پر واضح است که در این نمایش تمام نگاه کارگردان و نویسنده به فیلم الرساله(در ایران محمد رسول الله) بوده و تلاش زیادی کرده تا شبیه به آن بشود و البته عدم توفیق به همراه ایشان بوده است. با این‌حال نویسنده محترم زمان بسیار زیادی از وقت سریال را به جلسات متعدد سران قریش و سخنرانی‌های مطول آنها در باره امر نبوت پیامبر و جزئیات این مباحث و همچنین به زندگی وحشی(قاتل حمزه سید الشهداء) و عشق نافرجام او و رفاقت میان او و بلال و شرح عاقبت به خیری او(در روایتی جعلی که نویسنده سریال به آن استناد کرده است)[۶] و جزئیاتی از این دست که در تاریخ کمتر نشانی از آنها یافت می‌شود اختصاص داده اما از کنار آیه بسیار مهمی که به آن اشاره شد و واقعه‌ای که در تاریخ رسالت پیامبر عظیم الشان اسلام بسیار مهم محسوب می¬شود شتابزده عبور کرده و تنها به خواندن آیه شریفه آن هم از زبان خلیفه دوم بسنده می‌کند.

 

 

کم‌فروشی در ماجرای شعب ابی‌طالب و لیلة‌ المبیت

 

در نمایش ماجرای شعب ابیطالب نیز نویسنده و کارگردان محترم کم‌فروشی می‌کنند. در شرایط تحریم اقتصادی مسلمین؛ بازیگران نقشهای ابوطالب و علی در نهایت خوش پوشی و فربه بودن به سر می¬برند حال آنکه تاریخ در بیان مصیبتهای شعب ابیطالب میگوید که پیامبر از فرط گرسنگی سنگ بر شکم مبارک خود می‌بستند تا در برابر خواسته کفار مکه تسلیم نشوند. این دوران سخت ترین دوران زندگی پیامبر بوده است زیرا ایشان خدیجه بانوی اول اسلام و همسر با وفای خود را از دست می‌دهند و دریغ از یک‌بار بیان نام بانوی اول مسلمین در این سریال!

 

پرداخت شتابزده به شعب و لیله المبیت(شب هجرت پیامبر که حضرت علی علیه السلام به جای ایشان خوابیدند) و امثالهم نشان می‌دهد که نویسنده در این‌باره کم اطلاع نبوده اما به عمد از پرداختن به آن خودداری کرده است. شاید عنوان شود که این سریال به زندگی عمر می‌پردازد نه پیامبر؛ پس باید به جزئیات زندگی عمر بپردازد اما این توجیه در جایی مصداق پیدا می‌کند که روش روایت داستان در سریال اینگونه باشد لیکن نویسنده و کارگردان نیمی از زمان سریال خود را به جزئیات زندگی وحشی، خالد بن ولید، سعد بن عباده؛ ابوعبیده ثقفی و… اختصاص می‌دهند. باید دید عدم پرداختن به زندگی خاندان پیامبر از روی کدام دستور و عمد بوده و پرداخت بیش از حد به زندگی امثال خالد و وحشی و امثال اینان با چه هدفی شکل می‌گیرد. تاریخ اسلام از وحشی جز به قتل عموی عزیز پیامبر و مثله کردن بدن او و کمک به خوردن جگرش توسط آکله الاکباد(هند مادر معاویه لعنته الله علیهم) چیزی به خاطر نمی‌آورد. بنابراین پرداختن به چنین موجودی و تاکید بر جهاد او بعد از پذیرش اسلام؛ تنها می‌تواند توجیهی برای گناهان و اعمال امثال یزید و معاویه و …. باشد. ابتدا با حدیثی جعلی وحشی را بهشتی می‌کنند سپس استدلال می‌کنند که کشتگان جنگ جمل هم همین طورند و قاتل و مقتول در بهشتند مانند این روایت که قاتل علی علیه‌السلام به خاطر عمل به تکلیف در بهشت خواهد بود(العیاذ بالله).

 

همینطور پرداختن به زندگی کسانی مانند خالد بن ولید و ابوعبیده ثقفی با جزئیات تمام به این دلیل است که از آنها در برابر قوای ایرانی و رومی پهلوانانی ساخته شود تا بحث دعوای میان عرب و عجم دامن زده شده و به این توهم تاریخی بپردازند که ما عربها یک بار ایران را فتح کرده و بار دیگر نیز میتوانیم فتح کنیم. همان توهمی که صدام حسین به واسطه آن خود را سردار قادسیه نامید.

 

نکته بزرگ دیگری که از نظر دور مانده است ماجرای همراهی خلیفه اول با پیامبر در مهاجرت از مکه به مدینه است. ابتدا باید از قصور عامدانه نویسنده در به تصویر نکشیدن افراد مهمی چون ابوذر غفاری انتقاد کرد که خروج پیامبر از مکه آن هم در آن شرایط محاصره نظامی مسلمین بدون ابوذر میسر نبود. البته در این سریال اعتقاد بر اینست که مکه یک شهر دموکراتیک بوده و رفت و آمد به آن آسان است به طوریکه پدران فرزندان مسلمان خود را با رضات خاطر تا دروازه شهر بدرقه می‌کنند!

 

همراهی در غار توسط خلیفه اول همواره برای اثبات لیاقت او در خلیفه رسول خدا بودن در نزد اهل سنت اهمیت داشته است. « الاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ».[۷]
اگر او را یارى نکنید خداوند (او را یارى خواهد کرد همانگونه که در مشکلترین ساعات او را تنها نگذارد) آن هنگام که کافران او را (از مکه) بیرون کردند در حالى که دومین نفر بود (و یک نفر همراه او بیش نبود) در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همسفر خود مى‏گفت غم مخور خدا با ماست! در این موقع خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایى که مشاهده نمى‏‌کردید او را تقویت نمود و گفتار (و هدف) کافران را پائین قرار داد (و آنها را با شکست مواجه ساخت) و سخن خدا (و آئین او) بالا (و پیروز) است و خداوند عزیز و حکیم است.

 

این مهم که بعدها در ماجرای سقیفه مورد استناد قرار گرفته و تا امروز هم بحث میان علمای شیعه و سنی است چگونه میتواند از منظر نویسنده و کارگردان این سریال دور بماند حال آنکه سلف ایشان یعنی مصطفی عقاد در فیلم معروف خود هرچه در توان داشته در جهت اثبات این حقوق کوشیده است.[۸] که البته در این مقال از اثبات یا رد آن می‌گذرم .

 

 

پر رنگ کردن نقش خلیفه دوم در جنگ‌های پیامبر

 

موضوع بعدی نقش خلیفه دوم در جنگ‌ها و غزوات پیامبر است. کارگردان سریال هم تمامی لحظات سخت جنگ را بر دوش علی علیه السلام و حمزه و سایر مسلمین گذاشته است. حال بگذریم از اینکه کارگردان در انتخاب نقش حمزه بسیار بد سلیقگی به خرج داده و شاید هم از روی عمد قصد داشته ابهتی که بوسیله آنتونی کوئین در فیلم الرساله ایجاد شده بود را با انتخاب بازیگری کوتاه قد بشکند![۹]

 

نکته مهم دیگر در جنگ خندق است. جایی که پیامبر عظیم الشان اسلام اقدام به شکستن سنگی بسیار سخت می‌کنند و سه بار برقی از سنگ می‌جهد. که در این سه بار ایشان مسلمین را به فتوحاتی مانند فتح بلاد روم و فارس و صنعا بشارت می‌دهد. نویسنده سریال در اینجا حدیث پیامبر اسلام را در باره سلمان ذکر می‌کند که او از اهل بیت است اما یادش می‌رود که اهل بیت کیستند که سلمان می‌تواند لیاقت یابد تا یکی از آنها باشد و این شرفی است که به گفته همین سریال نصیب هرکسی نمی‌شود. به طور قطع و یقین نویسنده میداند که اهل بیت پیامبر بر مبنای آیه مباهله و آیه تطهیر و حدیث معروف کساء و آیاتی مشابه همانا خاندان ایشان یعنی علی؛ فاطمه و حسنین علیهما آلاف التحیته و والثناء هستند. اما حقوق این اهل بیت در کجای این سریال قرار دارد؟

 

در همین جنگ خندق وقتی عمر بن عبدود مبارز می‌طلبد؛ نویسنده محترم اشاره‌ای نمی‌کند که هیچ کدام از صحابه جرات نداشتند پاسخ او را بدهند جز علی و اینجاست که پیامبر فرمودند امروز همه کفر در برابر همه اسلام ایستاده است و یا ضربه شمشیر علی در خندق از عبادت همه جن و انس بالاتر است.[۱۰] ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می‌گوید: عمر بن خطاب در چندین جاگفته است: به خدا سوگند! اگر شمشیر علی نبود ، عمود خیمه اسلام استوار نمی‌شد.[۱۱]

 

و البته این را باید به حساب فراموشی‌ها عمدی نویسنده سریال نوشت. از این دست فراموشی‌ها بسیار است و در تورق تاریخ هر کجا که به فرار خواص از میادین جنگ می‌رسیم(منقول در تواریخ اهل سنت[۱۲]) نویسنده به سرعت موضوع را عوض می‌کند. مانند جنگ با اصحاب بنی قریضه که تکلیف آن را روشن نمی‌کند و جنگ خیبر که اصلا یادی از آن نمی‌کند یا غزوه تبوک و یا لشگرکشی اسامه که …

 

فراموشی متعمدانه حجة الوداع و غدیر خم

 

اما فراموشی متعمّدانه بزرگ دیگری که نویسنده در میان تمام تحریفات تاریخی خود بکار می‌برد حذف حجه الوداع از زندگی پیامبر است. البته تلاش کرده که این واقعه را از زبان ابوبکر آن هم در حالیکه نگران سلامت رسول خداست و برای خانواده خود اظهار ناراحتی می‌کند به تماشا بگذارد و زیرکانه تلاش دارد تا کلام رسول خدا در غدیر خم را از دهان خلیفه اول خارج کند تا از نظر تصویری؛ ذهنیت مخاطب را برای جانشینی ایشان فراهم نماید. پر واضح است که در چنین شرایطی هیچ اشاره‌ای به موضوع تعیین علی علیه السلام به جانشینی پیامبر نشود.

 

طبری در ذخائر العقبی می نویسد: براء نقل می کند در سفر حجه الوداع خدمت رسول خدا بودم وقتى به غدیرخم رسیدیم دستور داد آن مکان را پاکیزه نمودند سپس دست على را گرفته طرف راست خودش قرار داده فرمود: آیا اختیار دار شما نیستم پاسخ دادند: اختیار ما بدست شما است.

 

پس فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختیار او هستم على مولاى او خواهد بود؛ پس عمر بن الخطاب به على گفت: این مقام گوارایت باد که تو مولاى من و تمام مؤمنین شدى.[۱۳]

 

با این تعریفی که سریال از ماجرای غدیر خم می‌کند؛ تماشاگر عامی شیعه و یا اهل سنت که اهل تحقیق هم نیست به راحتی ماجرای سقیفه را خواهد پذیرفت زیرا هم شخصیتِ تحریف شده از ابابکر خیلی خوب کار شده و هم بازیگر توانایش(غسان مسعود) در خدمت منویات نویسنده و کارگردان قرار گرفته است. تماشاگر هم او را به عنوان مردی آرام و بی تکلف می¬پذیرد و آرزو می‌کند که ایکاش مردی با نرم خویی او خلیفه باشد.

 

این موضوع از این نظر مهم است که بدانیم نویسنده و کارگردان به موضوعاتی پیش پا افتاده نظیر ارتباط وحشی با دختری از کنیزکان مکه در چند قسمت متوالی پرداخته است اما وقتی به سقیفه می‌رسد سرعتش را چند برابر کرده و در یک تعارف میان شیخان، خلافت به ابوبکر می‌رسد و خلاص.

 

یادمان باشد به سند همین سریال؛ جناب عمر؛ با شنیدن خبر مرگ پیامبر از خود بیخود شده و مردم را مورد سرزنش قرار می‌دهد که پیامبر نمرده و او مانند عیسی و موسی به آسمان رفته است.

 

جالب تر اینکه در موضوع سقیفه همه آنها که جمع شده‌اند اصلا از خود نمی‌پرسند که پیامبر دفن شده یا نه؟… در حالی‌که بدن مطهر پیامبر دو روز در خانه خود بود و روز سوم به خاک سپرده شد.اما همانروز و هنوز زمانی که بدن مبارکش کفن نشده؛ صحابه متاثر از مرگ عزیزترین موجود روی زمین با چشمانی اشکبار خلیفه انتخاب می‌کنند و البته این سریال تلاش می‌کند از کنار این موضوع مهم به سرعت عبور کند و به هیچ عنوان این موضوع که چه در خانه پیامبر میگذرد را مطرح نمی‌کند!

 

 

طراحی سریال برای تصویر کردن بیعت علی(ع) با خلیفه اول

 

موضوع بعدی که انحراف عجیبی را به تصویر می‌کشد بیعت علی علیه‌السلام با خلیفه اول است. نوع طراحی داستان این‌گونه بیان می‌کند که ایشان با رضایت کامل خود و در جواب توطئه‌ای که ابوسفیان پایه ریزی کرده است به مسجد رفته و دست ابابکر را در دست خود می‌گیرد و بیعت می‌کند. آن‌هم با دلیلی من در آوردی که از لسان بازیگر نقش حضرت علی صادر میشود تحت عنوان اینکه پیامبر اسلام پادشاه نبوده که بعد از خودش جانشینی انتخاب کند؟ و یا اینکه خلافت امری موروثی نیست که بعد از پیامبر میان خاندانش بماند. یا لاالعجب! وقاحت در این سریال تا جایی می‌رسد که دروغ خود را در دهان شخصیت علی قرار میدهند.مگر میشود کسی که در سیزده سالگی به خلافت پیامبر رسیده و در همه صحنه‌های مختلف زندگی پیغمبر عزیز اسلام به خلافت ایشان تصریح شده، کسی که داماد پیامبر است و کسی که پدر نوه‌های اوست ماجرا خلافت خود را فراموش کند و این کلام غیر عقلانی را بیان کند؟

 

فراموشی نویسنده دروغگوی این سریال جالب است زیرا در باره خلافت بعد از ابابکر می‌بینیم که ایشان خودشان خلیفه بلافصل خود را انتخاب و انتصاب می‌نمایند. یعنی فقط انتخاب خلیفه برای پیامبر جرم است و برای خلیفه اول اشکالی ندارد. البته بهانه‌ای هم از زبان ابابکر خلیفه اول که عنوان ایشان را صدیق می‌نامند؛ می‌آورند که من به بزرگان قوم گفتم کسی را انتخاب کنید و آنها مرا مخیر کردند و من هم عزیزتر از عمر کسی را نیافتم. و این بزرگان قوم کسی نیست جز عثمان و عبدالرحمان بن عوف!

 

هیچ تاریخ دان با انصافی نیست که از تلاش‌های مثبت خلیفه دوم در تاریخ خلافتش چشم بپوشد. اینکه وی تلاش ناتمام خلیفه اول در ارسال لشگر به نقاط مختلف و به نتیجه رساندن پیش بینی پیامبر در فتح ایران و روم و سایر بلاد را تکمیل نموده امری است که در تمام تواریخ و اسناد مشترک شیعه و سنی به چشم می‌خورد. اما در باره شخصیت ایشان بعد از خلیفه شدن آنچه که در تاریخ آمده با آنچه که به تصویر کشیده شده تفاوت‌های محسوسی دیده می‌شود.

 

حذف شدن بسیاری از یاران نزدیک پیامبر از سریال عمر

 

نکته دیگر سریال عمر این‌ست که در میان اصحاب خلیفه دوم خبری از صحابه‌ای که به پیامبر قرابت خاصی داشتند نیست و البته در اطرافیان خلیفه اول هم حضور نداشتند. کسانی مانند ابوذر که کلا از این سریال حذف شده است و وجود خارجی ندارد زیرا اگر نویسنده می‌خواست حضور این بزرگ مرد راستگو را به نمایش بگذارد مجبور بود از عنصری به نام صداقت استفاده نماید که در نگارش این سریال کمتر نشانی از صداقت می‌بینیم. کسانی مانند عمار که به ناگهان و بعد از جنگ احد به یکباره حذف می‌شود؛ مقداد که اصلا حضور ندارد، طلحه، زبیر که فقط در جلسه مرگ عمر دیده می‌شود و بسیاری از متقدمان در اسلام به دلایلی که عدم صداقت نویسنده در آن موج می‌زند از این سریال حذف شده‌اند و از میان بنی هاشم تنها به ابوطالب در ابتدای رسالت و به علی علیه‌السلام اشاره می‌شود. آن هم نه در حد شخصیت‌پردازی(که البته از توان این نویسنده و کارگردان خارج است) بلکه فقط به عنوان یک تیپ. با آن چهره پردازی که عبداله اسکندری انجام داده و تلاش نموده که در جهت منویات تهیه کنندگان فیلم این بازیگر را تا حد امکان به عکسهایی که منتسب به علی علیه السلام است نزدیک گرداند. حال آنکه اصحاب و پیروان حضرت علی علیه‌السلام به خواست ایشان در فتوحات دوران عمر، نقش به سزایی ‌داشتند. عده‌ای از آنان‌، فرماندهی بخشی از سپاه را عهده‌دار بوده و در این جهت تلاش‌ها و جان‌فشانی‌های بسیاری از خود نشان دادند، تا آنجا که به جرأت می‌توان گفت پیروزی ‌سپاه اسلام در بسیاری از مقاطع‌، مرهون کوشش‌ها و فرماندهی عالی این افراد بود اما در این سریال بیشتر روی خالد بن ولید تاکید می‌شود. در اینجا مناسب است به نام برخی از آنان با مناصب‌شان در نبردها اشاره شود:

 

۱- سلمان فارسی‌: وی در فتح مدائن که در سال ۱۶ هجری روی داد در جایگاه سفیر مسلمانان حضور داشت و با ایراد سخنان پرشور و حماسی‌، نقش به سزایی در بالا بردن ‌روحیه مسلمانان و تشویق آنان به نبرد ایفا کرد.[۱۴]

 

۲ـ حذیفة بن الیمان‌: حذیفه در جنگ نهاوند از فرماندهان سپاه بود و به گزارش ‌دینوری‌، مَقْدِسی و ابن عبدالبرّ، پس از نُعمان بن مُقَرّن فرماندهی کل سپاه اسلام را به ‌عهده گرفت‌. او در فتح شوشتر، سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه ابوموسی اشعری را عهده‌دار بود.همچنین شهرهای همدان‌، ری و دینور به دست وی فتح شده است‌.[۱۵]

 

۳ـ مقداد بن اسود کندی‌: مقداد در فتح مصر در رأس سواره نظام‌ها شرکت داشت‌. هم چنین در فتح دیار بکر به همراهی عمار یاسر حضور داشت‌.[۱۶]

 

۴ـ هاشم بن عتبة بن ابی وقاص المرقال‌: هاشم بن عتبه‌، برادرزاده سعد بن ابی‌ وقاص و از یاران با وفا و مخلص حضرت علی(علیه‌السلام) بود که در جنگ صفین به شهادت رسید. وی در روزگار خلافت عمر در نبرد قادسیه‌، فرماندهی جناح چپ سپاه اسلام را عهده‌دار بود. هم چنین از سوی خلیفه مأموریت یافت با سپاه دوازده هزار نفری به مقابله با سپاه ‌یزدگرد به جلولاء اعزام شود.هاشم بن عتبه نیز در فتح بیت المقدس‌، فرمانده پنج هزار سواره نظام بود.[۱۷]

 

۵ـ عمار بن یاسر: عمار از شیعیان خاص امیرمؤمنان بود که در فتح مصر، فرماندهی‌ سواره نظام را به عهده داشت‌. وی در فتح دیار بکر نیز به اتفاق مقداد بن اسود شرکت ‌کرد. عمار در فتح شوشتر نیز فرماندهی دسته سواران را به عهده داشت‌. وی در این ‌زمان‌، حاکم کوفه بود. چون خلیفه طی نامه‌ای از او تقاضای کمک به ابوموسی اشعری را کرد، عمار عبدالله بن مسعود را جانشین خویش در کوفه کرد و خود به همراه شش هزار سوار به کمک ابوموسی شتافت‌.[۱۸]

 

۶ـ مالک اشتر نخعی‌: وی در جنگ قادسیه حضور داشت‌. شهرهای آمِد و مَیافارِقِین به دست او فتح شد. مالک اشتر در این روزگار در نبردهای مسلمانان با رومیان به فرماندهی گروهی از سپاهیان منصوب و با رشادت‌های فراوان‌، شماری از رومیان را نابود کرد. او نیز به فرماندهی هزار سوار در فتح عَزاز شرکت داشت‌. چنان ‌که در فتح مصر نیز از فرماندهان سپاه به شمار می‌رفت‌.[۱۹]

 

۷ـ حجر بن عدی کِندی‌: حُجر در نبرد جلولاء همراه دو هزار سوار خویش فرماندهی ‌جناح راست را به عهده داشت‌. او نیز در جنگ قادسیه حضور فعالانه داشت‌. هم چنین ‌سخنان حجر در "مرج عذراء” محل شهادت وی‌، زمانی که خود را برای شهادت آماده ‌می‌کرد، حاکی از آن است که وی در فتح شامات نقش به سزایی داشته است‌.[۲۰]

 

اما حذف عوامل اصلی کمک کننده به پیامبر در این سریال به دلیل اینست که شخصیت خلیفه دوم بیشتر و بهتر دیده شود. تلاش کارگردان در میزانسن نیز به گونه‌ایست که عمر همواره در پشت سر ابوبکر، عثمان پشت سر او و علی در پشت سر ایشان باشد. یعنی ترتیب خلفا را با همین نوع میزانسن تعیین می‌کند. جالب اینجاست که مشاوران اصلی عمر در تمام طول سریال عثمان و قنفذ و مغیره هستند و گاهی نیز علی علیه السلام.

 

همان‌طور که اشاره شد نویسنده و کارگردان از هنگام به خلافت رسیدن عمر تلاش خود را برای قدیس نشان دادن او آغاز می‌کنند. از نمازهای داخل خانه و عبادات گرفته تا پرسه‌های نیمه شب در خیابانها و گوش دادن به زمزمه خصوصی مردم در خانه‌هایشان تارسیدگی کردن به فقرا و… البته درتاریخ ثبت است که عمر انسان زاهدی بوده و در بسیار از موارد به خانواده خود سخت می‌گرفته است. او خود را در حد نازل ترین مردم نگه میداشته تا همواره به عنوان خلیفه مسلمین الگو باشد. اما کار تا جایی پیش میرود که در خشکسالی معروف مدینه خلیفه به نماز باران می‌ایستد و یک روز بعد باران می‌بارد و همه از خشکسالی رهایی می‌یابندکه این مورد در هیچ کجای اسناد تاریخی اهل تسنن که بنده مطالعه کرده‌ام یافت نشد.

 

 

تلاش مذبوحانه برای اختلاف‌افکنی بین شیعه و سنی و فارس و عرب در ماجرای ابولؤلؤ

 

آخرین تیر ترکش نویسنده محترم در باره ابولؤلؤ است که قاتل خلیفه دوم محسوب می‌شود. نویسنده تلاش زیادی می‌کند که او را یک ایرانی متعصب و دو آتشه نشان دهد که تنها به دلیل اینکه خلیفه و مسلمین ایران را اشغال کرده‌اند او را می‌کشد و در این راه تلاش میکند که اولین تروریست‌های اسلامی را ایرانی معرفی نماید. حال آنکه او در این راه ناصواب عمل کرده و از روایات اهل سنت هم در این زمینه غافل مانده است.

 

«ابولؤلؤ (د ۲۳ق/۶۴۴م)، قاتل عمربن خطاب – از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کرده‌اند.[۲۱] دربارة اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده می‌شود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفته‌های منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست می‌دهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد.[۲۲] در منابع کهن‌تر او را مجوسی شمرده‌اند .[۲۳] با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانسته‌اند.[۲۴] بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری (۴/۱۳۶) از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند. دربارة انگیزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد .بنا بر کهن‌ترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامه‌ای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهره‌مند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد.پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بی‌اعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفت‌وگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد.[۲۵] از دیگر نظراتی که دربارة انگیزة قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشة قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است.[۲۶] شواهدی نیز دردست است که نشان می‌دهد کسانی مانند کعب الاحرار یهودی از پیش در این‌باره به خلیفه هشدارهایی داده بوده‌اند.[۲۷] برخى از محقّقان بر این عقیده‏اند که در پشت صحنه قتل خلیفه دوّم ‏دست حزب اموى در کار بوده است. بویژه آنکه عمر در اواخر دوران‏خلافتش بسیار بر آنان سخت گرفته بود. این عمرو بن عاص است که با افسوس و حسرت مى‏‌گوید: خداوند زمانى را که در آن استاندار عمر بن‏‌خطّاب گشتم، نفرین کند. مغیره نیز بر عمر کینه مى‌‏ورزید. چراکه عمر پس از متّهم ساختن او به زنا، وى را از استاندارى بصره عزل کرد و مغیره ‏را بارها مورد خطاب قرار مى‏داد و به او مى‏‌گفت: به خدا قسم گمان‏ نمى‏‌کردم که ابوبکر بر تو دروغ بندد. عبدالرحمن بن ابوبکر بر این باور بود که جفینه غلام سعد بن ابى‏‌وقاص‏ در جریان قتل عمر شرکت دارد و از طرفى سعد نیز با جناح امویّون‏ خویشاوندى نزدیکى داشت چراکه مادرش خواهر ابوسفیان بود. در واقع عوامل و اسبابى که مرگ عمر در مورد شکایت از مغیره را ملاک قرار می‌دهند و آن را پیش زمینه ترور عمر توسّط ابولؤلؤ دانسته‏‌اند، سُست و بى‏‌پایه است و قابل نقد و بررسى است. زیرا همین که مغیره، غلامش را که خراج بر او مقرّر شده بود، رد کرد دلیل آن‏ نمى‏‌شود که کمر به ترور عمر ببندد بلکه این امر باید وى را به ترور مولایش که مستقیماً خراج را براى او مى‌‏برد، ترغیب مى‏‌کرده است. از سوی دیگر خلیفه دوم فردی سخت‌گیر و تندخو بوده که قبل از مرگش عمرو عاص را بنا به روایت همین سریال مورد عتاب قرارداده و فرزند او را کتک می‌زند. توطئه قتل او هم در بسیاری از اسناد به اولین صهیونیست‌هایی که در اسلام ظهور کرده‌اند مرتبط دانسته شده است. حال چرا نویسنده محترم از میان این‌همه سند و روایات متعدد و مختلف تنها به این بسنده می‌کند که ابولولو یک ایرانی متعصب و دو آتشه است؛ تنها می‌تواند به دلیل متهم کردن ایرانی‌ها در قتل خلیفه‌ای باشد که از نظر اهل سنت دارای مقام ارزشمندی است و قطعا بر روی مخاطب نا آشنا به تاریخ تاثیرات عظیمی برجای می‌گذارد. آیا رفتار تولیدکنندگان این سریال نمی‌تواند زمینه‌ساز توطئه‌ای شوم بر علیه اتحاد مسلمین باشد؟ آیا هدف از تولید این سریال عظیم را با بودجه نفتی وهابیون نباید تنها و تنها به قسمت آخر این سریال و ترور عمر خلیفه دوم مربوط دانست؟ آیا با نگاه ضد ایرانی نمیخواهند که مسلمان فارسی زبان را با مسلمانان عرب زبان درگیر نمایند؟ …. باید بدانیم که آرزوی اسرائیل و صهیونیزم اینست که هیچ مسلمانی و باز هم تاکید می‌کنم که هیچ مسلمانی را بر روی زمین باقی نگذارند و این با لطایف الحیل در حال پیگیری است. اینک که دنیای اسلام با بهار عربی و انتفاضه مسلمین در حال بالندگی است باید دانست که هر گونه تلاشی برای ایجاد تفرقه میان دو فرقه بزرگ اسلامی چیزی است که آنها بدان نیاز دارند. مطمئنا و به جرأت می‌‌توان سریال عمر را یک اقدام اساسی در این راه دانست.

 

نگاهی به عوامل سریال

 

نویسنده: دکتر ولید سیف- شاعر و نویسنده داستان کوتاه و همچنین از نویسندگان معروف ترین درام‌های تاریخی است از جمله: «الزیر سالم» و «الخنساء» و «شجرة الدر» به کارگردانی صلاح أبو هنود ، و همچنین «صلاح الدین الأیوبی» و «ربیع قرطبة» و «ملوک الطوائف» و «التغریبة الفلسطینیة» و «ملحمة الحب والرحیل» و «المعتمد بن عباد» و «صقر قریش»، و بسیاری از درام‌های تلویزیونی سوریه.

 

مدرک لیسانس خود را در دو زبان عربی و ادبیات از دانشگاه اردن و دکترای زبانشناسی از دانشگاه لندن در سال ۱۹۷۵ به دست آورده است و به عنوان یک مدرس دانشگاه، در گروه زبان عربی در دانشگاه اردن به مدت سه سال کار کرده است.[۲۸]

 

کارگردان حاتم علی: نویسنده و بازیگر سوری است که مدرک خود در رشته هنرهای نمایشی را از موسسه هنرهای نمایشی دمشق در سال ۱۹۸۶ میلادی دریافت کرد. حاتم علی توانست چندین فیلم در سوریه و مصر کارگردانی کند. او کار خود را با نوشتن فیلمنامه، داستان‌های کوتاه و درام شروع کرد.حاتم علی در بسیاری از کارهای سینمایی به عنوان کارگردان، نویسنده، مدیر تولید و بازیگر ظاهر شد.[۲۹] سریال تاریخی عمر ابن الخطاب را می توان از مهم ترین مجموعه‌های کارگردانی شده توسط این کارگردان در نظر گرفت.

 

سریال عمر بزرگترین اثر تاریخی – تلویزیونی جهان عرب با هزینه ای بیش از ۵۰ میلیون دلار است که دو شرکت ام بی سی و موسسه تبلیغاتی قطر متعلق به ولید بن ابراهیم آل ابراهیم، برادر همسر ملک فهد بن عبدالعزیز، پادشاه سابق عربستان ساخت آن را بر عهده گرفته اند. این سریال داستان زندگی خلیفه دوم مسلمانان عمر بن خطاب و حوداث مهمی که در دوران خلافت او اتفاق افتاد را به نمایش می گذارد.

 

سامر اسماعیل، بازیگر نقش خلیفه دوم که در مسلمان با مسیحی بودنش همچنان تردید وجود دارد به تازگی از مؤسسه عالی هنرهای دراماتیک سوریه فارغ التحصیل شده و پیش از این در هیچ فیلم، سریال و یا تئاتری بازی نکرده است. هیئت علمای ناظر بر سریال «عمر» که متشکل از برخی علمای اهل تسنن همچون یوسف القرضاوی، سلمان العوده، عبدالوهاب الطریری، علی الصلابی، سعد مطر العتیبی و اکرم ضیاء العمری می‌باشند(و البته بجز دو نفراول بقیه آنها ناشناخته هستند) تاکید کرده بودند که بازیگر نقش خلیفه دوم در این سریال باید بازیگری جوان و گمنام باشد و تعهد بدهد که پس از بازی در سریال «عمر» برای چندین سال در هیچ فیلم، سریال و یا تئاتری بازی نکند.

 

بنابر اعلام گروه رسانه ای «ام بی سی»، سریال تلویزیونی «عمر» طی ۳۲۲ روز و حدود ۳۰۰ بازیگر و با مجموعه‌ای از عوامل که به ۳۰ هزارنفر می رسند فیلمبرداری شده است. در این سریال پر هزینه، ۳۹ کارشناس لباس و خیاط مسئول دوختن ۱۴۲۰۰ متر پارچه برای بازیگران بوده اند و ۱۹۷۰ شمشیر، ۶۵۰ نیزه، ۱۵۰۰ اسب، ۳۸۰۰ شتر، ۴۰۰۰ تیر، ۴۰۰ کمان، ۱۷۰ سپر، ، ۱۳۷ تندیس و مجسمه، ۱۶۰۰ ظرف سفالی، ۱۰۰۰۰ سکه معدنی و ۷۵۵۰ دمپایی نیز برای ساخت آن به کار رفته‌اند. همچنین ۲۹۹ کارشناس صحنه و بنا از ۱۰ کشور جهان ماکت شهر مکه و کعبه را در زمینی به مساحت ۱۲ هزار متر مربع ساخته‌اند.

 

از میان عواملی که از ایران به این سریال رفته‌اند میتوان به عبداله اسکندری طراح چهره پردازی مطرح سینمای ایران، آذر محمدی طراح لباس، جلیل فتوحی نیا طراح صحنه، محمود اردلان طراح صحنه‌های جنگی و… نام برد که تعداد آنها بر اساس تیتراژ سریال به حدود ۴۰ نفر می‌رسد.

 

بدون شک هزینه هنگفت ساخت این سریال می‌توانست در صورت استفاده از فیلمنامه‌ای متقن، مستند، همه جانبه و بدور از نگاه‌های وهابی‌گری این اثر را به نشانه‌ای ماندگار در عرصه فیلمهای تاریخی تبدیل نماید. اما در حال حاضر به دلایل بسیاری که در بخش اول آوردم این کار به لحاظ داستانی از اشکالات فراوان اسنادی رنج می‌برد که البته با توجه به حضور یک تیم کارشناسی شاید بهتر است عنوان کنیم این سریال از یک نگاه وهابی گری و افراطی رنج می‌برد. از چیدمان شخصیت‌ها تا نوع ساختار متغیر آن، از نحوه شخصیت‌پردازی تا تصویر برداری شتابزده و گاهی پر ادا و اصول تا بازی‌هایی بعضا خوب و اکثرا ابتدایی همگی نشان از شتاب‌زدگی در ساخت این اثر را به نمایش می‌گذارند. سوی دیگر این ماجرا عدم توجه به ماندگاری اثر است و گویی سازندگان اثر به تاثیرگذاری مقطعی این سریال بر مخاطب دل بسته‌اند تا همزمان با موج سیاسی و تحریم‌های اقتصادی علیه ایران و ملت فارسی زبان و داعیه‌های نابخردانه صهیونیست‌ها این سریال هم بتواند میان برادران ایمانی و مسلمان دو سوی خلیج همیشه فارس دعوایی هرچند کوچک راه انداخته و سود خود را ببرد.

 

پر واضح است که عوامل اصلی این سریال از نوع برخورد ما با عوامل ایرانی ساخت این سریال با خبر بوده‌اند. به همین دلیل است که از شهرت و البته غفلت عده‌ای از بهترین سینماگران ایرانی استفاده نموده و از ایشان دعوت به همکاری می‌نمایند. سریال‌های ضعیف و بی‌بنیاد تلویزیون‌های عربی نشان داده که در تخصص‌هایی مانند صحنه پردازی، گریم و… اشکالات اساسی دارند و البته آنها میدانند که ایرانیان در ساخت سریال‌ها و فیلم‌های تاریخی توان بالقوه‌ای دارند و دعوتنامه‌هایشان به دست هنرمندانمان می‌رسد. بیایید عصبی هم اگر می‌شویم از جایی بشویم که میفهمیم هنرمندانمان برای ابراز وجود خود در یک اثر تاریخی بزرگ از همه وجودشان مایه می‌گذارند. یادمان باشد عبداله اسکندری کیست و چه تجربیاتی دارد. این تجربیات باید بدرد بخورد در حالی‌که ما در پروژه‌های پر هزینه خود به سراغ خارجی‌ها می‌رویم نباید انتطار داشته باشیم که عزیزانمان در جای دیگری مشغول شوند. باید به جای عصبیت از این غفلت یادمان باشد که قدر زر را بشناسیم که همان وهابیون در انتظارند تا از این عصبیت‌ها استفاده ابزاری بنمایند. یادمان باشد که ایرانیان در این سریال هر کجا که به شخصیت علی رسیده‌اند دست و دلشان لرزیده و تمام تلاش خود را کرده‌اند که نظر کارگردان را به سوی بهترین‌نماها جلب نمایند هرچند که این تلاش‌ها فقط و فقط جنبه ظاهر نمایی در این سریال یافته است.

 

نگارنده هم معتقد است که وقتی هنرمند قرار است کاری انجام دهد پیرامون هنرش باید دقت کند اما با برخوردی که اینک در سایت‌های مختلف با عوامل ایرانی این سریال میشود موافق نیستم . اشکال در جای دیگری است که باید با شجاعت به آن رسیدگی کرد.

 

گذشته از کار خوب عوامل ایرانی که انصافا تنها نقطه قوت سریال محسوب میشود هیچ نقطه بارزدیگری در سریال نمی‌بینیم. از کارگردانی سریال که خود را به اولین نماهایی که به ذهن هر سازنده‌ای متبادر می‌شود راضی کرده تا تصویربرداری اثر که چند دستی بودن در آن به خوبی قابل تشخیص است. اما نباید از صحنه‌های جنگی و تصویربرداری موفق این صحنه‌ها غافل شد که هم کارگردان و هم عوامل توانسته‌اند با تجربه عمل نمایند.

 

در نگاه کلی شاید بتوان عمر را در سیستم فیلم‌سازی تلویزیونی اعراب که همواره در ساخت سریالهای تاریخی ضعفهای عمده‌ای داشته‌اند یک نقطه عطف نامید. خاطر نشان می‌کنم با اینکه این سریال در دنیای عرب نمره نسبتا خوبی می‌گیرد اما هنوز تا رسیدن به سریال‌های تاریخی پر قدرت کشورمان فاصله زیادی دارد که البته نباید از قدرت پولهای بادآورده شیوخ مورد نفوذ وهابیت و صهیونیسم غافل باشیم.

 

نتیجه

 

این برای اولین و آخرین بار نیست که ساخت سریالهای موهن در دستور کار وهابیون قرار می‌گیرد بلکه آنها از سال‌ها قبل و با ساختن سریال‌هایی مانند «حسن؛ حسین و معاویه» اقدام به توهین به مقدسات شیعه نموده‌اند که متاسفانه هیچ فریادی بر نخواست. شاید بتوان گفت تحریکات سریال عمر یک دهم توهین‌های سریال مذکور نیست اما وقتی با آن سریال برخوردی صورت نمی‌پذیرد می‌بایست منتظر سریال‌های موهن دیگری هم باشیم. چیزی شبیه به سریالی موهن به امام صادق علیه‌السلام که در شرف تکوین است. با اینحال غفلت و شتاب‌زدگی دو عنصری هستند که عوامل پشت پرده این مجموعه‌ها در انتظار آنند. از یک سو غفلت از اعتراضِ اثر بخش به ساخت این آثار و تاکید بر حفظ حرمت خلفای راشدین و ائمه هدی از سوی دو طرف سنی و شیعه، می‌تواند دشمن را بر تحریکات خود تجری ببخشد و از سوی دیگر شتابزدگی در برخورد با این آثار می‌تواند به مطرح شدن بیشتر آنها کمک کند. در هر دو صورت آسیاب دشمن در گردش می¬افتد. بنابراین انتظار اینست که اولا علمای اعلام از هر دو سو با آگاهی دادن به موقع روشنی بخش اذهان عمومی باشند و از سوی دیگر متولیان امور هنری با دوراندیشی از ایجاد مباحث مورد مناقشه دو طرف خود داری نموده و هنرمندانمان نیز با آگاه شدن به مسائل دینی و اسلامی و تاریخی دستان پشت پرده این نمایشات به ظاهر هنرمندانه را خوانده و دشمنان قسم خورده امت واحده اسلامی را مایوس نمایند. انشاءلله.

 

 

نکته: در متن حاضر و در جاهایی از نوشتن صلوات بعد از نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا درود و سلام بر امیرالمونین علی علیه آلاف التحیه و الثنا خود داری کرده‌ام. دلیل آن البته بی ادبی و بی حرمتی نبوده است. اهل تسنن در کلام خود بعد از نام خلفای راشدین(جنابان ابوبکر؛ عمر، عثمان و علی) عبارت رضی الله عنه را می‌نویسند. بنده به خاطر آنکه به خلفای مورد احترام ایشان اهانتی روا نداشته باشم از نوشتن هرگونه کلمه و ثنایی در هنگام نقدهای تاریخی و نقد سریال خودداری کرده‌ام. بعضی از نقاط هم از بازیگر آن نقشها یاد کرده‌ام که طبیعتا از نوشتن آن ادعیه خودداری شده است.

 

در پایان امید واثق دارم تلاش این کوچکترین مورد نظر و تایید آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه واقع گردد و توجهات آن جناب را به همراه خود داشته و دل پر مهر ایشان را مرهمی باشد و برای برادران دینی¬مان راهی برای وحدت هرچه بیشتر تلقی گردد.

*********************************************************************************************************************

 

*نویسنده و کارگردان سریال ترجمه زخم و سریال تاریخی ذبیح در خصوص پدر گرانقدر رسول اکرم (ص) و چند اثر سینمایی و ویدئوی دیگر

 

پی‌نوشت‌ها:
۱. این فاروق با فاروقی که در میان اهل سنت روایت است تفاوت بنیادین دارد.
۲. ۲۸ /۰۹/۸۷ دررابطه باحادثه ی غدیر
۳. سوره شعراء/آیه۲۱۴
۴. محمد بن جریر طبری (زادهٔ ۲۲۴ در ساری یا طبرستان – درگذشتهٔ ۳۱۰ هجری قمری در بغداد) مورخ، مفسر قرآن و مؤلف کتاب تاریخ طبری است.
۵. تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۳-۶۲ ـ جامع البیان للطبری، ج۱۹، ص۱۴۹ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج۱۳، ص۲۱۱ ـ کنز العمال للمتقی الهندی، ج۱۳، ص۱۱۴ ـ شواهد التنزیل للحاکم الحسکانی، ج۱، ص۴۸۶ ـ تفسیر البغوی، ج۳، ص۴۰۰ ـ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۶۴ ـ السیرة النبویة لإبن کثیر، ج۱، ص۴۵۹ ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج۳، ص۵۳ ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج۲، ص۶۳ ـ الدر المنثور للسیوطی، ج۵، ص۹۷ ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج۴۲، ص۴۹ ـ مناقب علی بن أبی طالب (ع) لإبن مردویه الأصفهانی، ص۲۹۰ ـ المناقب للموفق الخوارزمی، ص۸
۶. وحشی در فتح مکه با اما و اگر مسلمان شد اما پیامبر فرمودند از برابر دیدگان من دور شو. اهل سنت بر این باورند که وحشی و حضرت حمزه در بهشت در کنار هم هستند زیرا وحشی در ماجرای قتل مسیلمیه کذاب که ادعای پیامبری داشت او را کشته است و بنابراین در بهشت است.اما این حدیث سندی ندارد زیرا به قول اکثر علما وحشی بسیار شرب خمر میکرد و در حال مستی مرد و بر حقانیت ابوبکر و عمر و معاویه در برابر علی علیه السلام رای داد با اینکه در غدیر خم حضور داشت و در باره خالد بن ولید و معاویه جعل حدیث کرد(والله اعلم)
۷. توبه-آیه چهلم
۸. در نسخه اصلی الرساله- نسخه عربی- به صراحت بر این موضوع تاکید میشود اما در نسخه دوبله شده در ایران این موضوعات به صورت دیگری ترجمه شده است.
۹. اینکه در این نوشتار مدام از کلمه «عامدانه» استفاده شده به دلیل پشتوانه مالی این سریال است که توسط وهابیون صورت پذیرفته و همگان میدانند که وهابیون دشمنان قسم خورده اسلام هستند. بنابراین تمام تحرکات آنها بوی از صدمه زدن به اسلام را با خود دارد.
۱۰. سعد الدین التفتازانی)متوفای ۴۹۱ ه(، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج ۱، ص ۳۰۱ ، ناشر: دارالمعارف النعمانیة-باکستان-۱۵۰۱ ه -۱۹۱۱ م، الطبعة: الأولى.
۱۱. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ج ۱۱ ، ص ۴۱ ، تحقیق محمد عبدالکریم النمری، ناشر: دارالکتب العلمیة بیروت، الطبعة:الأولى، ۱۵۱۱ ه – ۱۹۹۱ م
۱۲. سیره ابن مغازلی-ج۱-ص۳۲۱- … می گفت: در احد مثل همیشه تنها کسی که از جان مقدس پیامبر دفاع کرد علی بن ابیطالب بود و بعضی از مسلمین مثل عمار و سلمان و طلحه
۱۳. علی بن أبی بکر الهیثمی)متوفای ۱۰۴ ه(، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹، ص ۱۰۵ ، ناشر: دارالریان للتراث، دارالکتاب
. العربی- القاهرة، بیروت– ۱۵۰۴
۱۴. واقدی‌، فتوح الشام‌،‌، ج‌۲، ص‌۲۵۱؛ طبری‌،‌، ج‌۳، ص‌۱۲۱ـ ۱۲۴؛ ابوحنیفه دینوری‌، کتاب الاخبار اطوال‌؛ ص‌۱۲۶ و عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی‌، التدوین فی اخبار قزوین‌، تحقیق عزیز الله العطاردی‌، ج‌۱، ص‌۷۸٫
۱۵. شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی‌، العبر فی خَبَر من عَبَرَ، ج‌۱، ص‌۲۶٫- ابوحنیفه دینوری‌، همان‌، ص‌۱۳۶؛ مطهّر بن طاهر المَقْدِسی‌، البدء و التاریخ‌، ج‌۵، ص‌۱۸۲ و ابن عبدالبر القرطبی‌، الاستیعاب‌؛ج‌۱، ص‌۳۹۴٫-ابن اعثم‌، ‌، کتاب الفتوح‌، ج‌۲، ص‌۲۷۷ و بلاذری‌، ، ص‌۳۷۳٫ بلاذری حذیفه را فرمانده جناح چپ سپاه عمار می‌داند – ابن عبدالله القرطبی‌، همان, ج‌۱، ص‌۲۴۰ و ۳۹۴ و ابن اثیر، اسدالغابه‌، ج‌۱، ص‌۴۶۸٫
۱۶. واقدی‌، همان‌، ج‌۲، ص‌۷۳؛ ابن عبدالبر القرطبی‌، ج‌۴، ص‌۴۳ و ابن اثیر، ج‌۴، ص‌۴۴۷٫وص ۱۱۷
۱۷. ابوحنیفه دینوری‌، همان، ص‌۱۸۳٫- ، ص‌۱۲۱٫بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌۲۶۴ و طبری‌، همان‌، ج‌۳، ص‌۱۴۰٫واقدی‌، همان‌، ج‌۱، ‌۲۹۷٫
۱۸. واقدی‌، همان‌، ج‌۱، ص‌۲۹۷و ج‌۲، ص‌۷۳٫و ص‌۱۱۸٫ابن اعثم‌، همان‌، ج‌۲، ص‌۲۷۷ و بلاذری‌، همان‌، ص ۳۷۳٫و ص‌۲۷۵ و ابوحنیفه دینوری‌، همان‌، ص‌۱۳۰٫
۱۹. بوحنیفه دینوری‌، الاخبار الطوال‌، ص‌۱۲۰٫ یاقوت حموی‌، معجم البلدان‌، ج‌۱، ص‌۷۶- ج ۶، ص ۲۷۳- ابن اعثم‌، کتاب الفتوح‌، ج‌۱، ص‌۲۵۹٫یعقوبی‌، تاریخ یعقوبی‌، ج‌۲، ص‌۱۴۲٫ واقدی‌، فتوح الشام‌، ج‌۱، ص‌۳۶۱٫، ج‌۲، ص‌۷۳٫
۲۰. بن اعثم‌، همان‌، ج‌۱، ص‌۲۱۰ـ۲۱۱/ بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌۲۶۴٫ ابن‌اعثم‌، حجر را فرمانده جناح چپ ‌نوشته است‌.- ابن اثیر، اسدالغابه‌، ج‌۱، ص‌۴۶۱٫بلاذری‌، انساب الاشراف‌، ج‌۵، ص‌۲۶۸ و طبری‌، تاریخ الامم و الملوک‌، ج‌۴، ص‌۲۰۵٫ حجر در این باره ‌می‌گوید: آگاه باشید به خدا سوگند، اگر مرا در این سرزمین بکشید، من نخستین سواری بودم که این سرزمین را فتح کردم و نخستین کسی بودم که سگ‌های این سامان بر من بانگ زدند.
۲۱. (مثلاً: نک‍: حسان بن ثابت، ۱/۲۷۳؛ ابن حبیب، «اسماء». ۱۵۵؛ ابن قتیبه، ۱۸۳).
۲۲. (ابن سعد، ۳/۳۴۱، ۳۴۷؛ ابوالعرب، ۶۷، به نقل از ابن اسحاق).
۲۳. (ابن حبیب، المحبر، ۱۴؛ ابن شبه، ۳/۹۱۳؛ مسعودی، ۲/۳۲۹
۲۴. (نک‍: طبری، ۴/۱۹۰؛ ابن عبدریه، ۴/۲۷۲).
۲۵. (ابن سعد، ۳/۳۴۵؛ ابن شبه، ۳/۸۹۶-۸۹۹؛ طبری، ۴/۱۹۰-۱۹۱؛ دربارة دیگر روایات نک‍: ابن شبه، ۳/۸۹۳؛ ابن اعثم، ۱/۳۲۳).
۲۶. (ایرانیکا، ۳۳۴/I).
۲۷. (نک‍: احمدبن حنبل، ۱/۱۵؛ ابن شبه، ۳/۸۹۱)،
۲۸. نقل از سایت شبکه mbc
۲۹. همان

                    (منبع:ویکیپدیا .پارسینه)

 

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 7807
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
(نشکسته) آخرین کارآنجلیناجولی+دانلود
نظرات 0

تعداد بازدید از این مطلب: 6763
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
رضابدیعی (فیلمساز ایرانی هالیوود)
نظرات 0

رضابدیعی کارگردان ایرانی هالیوود

************************************************

************************************************

(بسیاری از کسانی که هم اکنون دارنددوران میانسالی یاپیری را میگذرانند شاید ندانند تعدادی از سریالهای خاطره انگیز  دوران کودکی.نوجوانی یاجوانیشان مانند :بارتا .کارآگاه راکفورد.مرد شش میلیون دلاری و پیشتازان فضارا یک ایرانی ساخته است. در مطلب کوتاه زیر با این کارگردان فقید هموطن آشنائی مختصری پیدا میکنید):

رضا بدیعی کارگردان توانا و موفق هالیوودی ایران در سن ۸۱ سالگی درگذشت

(رضا بدیعی) فیلمسازیست که سریالهایش قسمتی از نوستالژی یک نسل از مردم ایران است.ذهن خلاق وی پدیدآورنده الگوهای موضوعی بسیاری بوده است ویکی از با استعدادترین وپرکارترین فیلمسازان در عرصه فعالیتهای تلویزیونی و سریال سازی آمریکا میباشد گرچه شاید در ایران کمتر کسی با نام او و منزلت ویژه ای که درسینماوتلویزیون آمریکا (وحتی جهان) دارد واقف باشد .اکثر سریالهای بدیعی در تلویزیون ایران پیش از انقلاب به نمایش در آمده و جزو سریالهای خاطره انگیز آن دور ان میباشند.

بدیعی همسر سابق باربارا ترنر و پدرخوانده ی جنیفر جیسن‌لی است که هر دوی آن‌ها، بخصوص دخترخوانده‌اش، از بازیگران معروف هالیوود هستند. دخترش مینا بدیعی نیز اکنون به عنوان بازیگر در آمریکا فعالیت می‌کند. بدیعی در دوران فعالیت‌های حرفه‌ای‌اش با کارگردانی۴۲۳ قسمت از سریال‌های مختلف، از جمله سریال‌های : بالاتر از خطر، هاوایی فایو او، بارتا، شعبده‌باز، استارسکی و هاچ، پرونده‌های راکفورد (در ایران:کارآگاه راکفورد)، بافی قاتل خون‌آشام‌ها، هالک شگفت‌انگیز و… یکی از پرکارترین کارگردان‌های تلویزیونی آمریکا بود و حتی «پدرخوانده ی تلویزیون آمریکا» نیز لقب گرفت.تعدادی از سریالهای وی بدلیل موضوعات بکری که داشتند دستمایه فیلمهائی شدند که حتی ساختشان به قسمتهای دوم ،سوم و حتی بیشتر از آن نیز انجامیدمانندسری فیلمهای (ماموریت غیر ممکن)که از سریال (بالاتر از خطر )الهام گرفت .(پیشتازان فضا) که پایه گذار سری فیلمهای (استارتریک )شد و همچنین (هالک شگفت انگیز)که الهام بخش یک اثر چند قسمتی پرمخاطب و پرفروش سینمای جهان بوده است 


 

بدیعی در طول شش دهه گذشته از فعال ترین چهره ها در صحنه فیلمسازی هالیوود و سریال های تلویزیونی آمریکا بشمار می رفت و اورا از مفاخر و شاخصان صنعت سینما و تلویزیون آمریکا میدانند.

 

بدیعی در مصاحبه با ایران تایمز اینترنشنال بیان میکند که :

بعنوان فیلمبردار شخصی شاه  سابق ایران بایک دوربین سبک 16 میلیمتری بهمراه او به نقاط مختلف ایران سفر کرده و ۲۱ فیلم مستند وعمدتا" پروپاگانداو تبلیغی که بیشتر در جهت نشان دادن و بزرگنمائی اقدامات عمرانی شاه مخلوع ایران بود تهیه و کارگردانی نمودم.این کارهارا قبل ازمهاجرت به آمریکا تهیه کردم . فیلمی ساخته بودم که نامش ( سیل در خوزستان)بود.آن فیلم، فیلم انتخابی صلیب سرخ شد و البته از طرف شخص شاه نیز مدال طلا به آن تعلق گرفت چون شاه را منجی سیل زدگان نشان داده  و وجهه ای مقبول و کاریزماتیک به او داده بودم .این فیلم بعدا"موقعیتهائی ویژه و طلائی برای من به ارمغان آوردو مهمترینش این بودکه موجب شد در سال ۱۹۵۵ از طریق دولت ایالات متحده آمریکا دعوت شوم تا در این کشور حرفه فیلمسازی را دنبال کنم. اینچنین دعوت و موقعیتی رویای همه ی جوانان عاشق سینه چاک سینما در آن دوران و حتی در تمامی دورانهاست و من بواسطه هوشمندی و درک شرایط  آن زمان به آن رسیدم...

رضا بدیعی در آمریکا و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه «سیراکیوز» در رشته سینما، به عنوان فیلم بردار مشغول به کار شد. حرفه ای که او را از نیویورک به کانزاس سیتی و نهایتا به لس آنجلس کشاند. در لس آنجلس «بدیعی» توانست در کنار کارگردان های صاحب نامی چون «رابرت آلتمن» و «سام پکین پا» به کار بپردازد. رضا بدیعی از اوائل دهه شصت میلادی به کارگردانی فیلم های تلویزیونی پرداخت و در طول ۶ دهه گذشته بیش از ۴۳۰ قطعه فیلم تلویزیونی و چندین فیلم سینمایی ساخت.

او کارگردانی بسیاری از سریال های تلویزیونی از جمله «بالاتر از خطر»، «هاوایی فایو او»، «بارتا»، «مرد شش میلیون دلاری»، «کاگنی و لیسی»، «بافی قاتل خون آشام» و «پیشتازان فضا» و بسیاری فیلم های دیگر را برعهده داشته است. او توانست جایزه یک عمر فعالیت هنری «اتحادیه کارگردانان سینمای آمریکا» را برای کارگردانی بیشترین تعداد سریال های یک ساعته تلویزیونی نیز به دست آورد.

او که شاید ندانید پسرخاله ی داریوش مهرجویی هم هست، بسیار دل‌بسته ی ایران بود و گاه ‌و بی‌گاه سفری به وطن هم می‌کرد. یکی از آخرین سریال‌هایی که بدیعی قسمت‌هایی از آن را کارگردانی کرده، سریال جذاب Early Edition بود که در ایران نیز چند سال پیش با عنوان در برابر آینده به نمایش درآمد و بسیار محبوب و پرطرفدار هم شد. بازماندگان وی همسر سومش ؛ تانیا ، فرزندانش ؛ میمی ، مینا ، الکسیس و ناتاشا و دوبرادر و چهار خواهر و دو نوه هستند.بدیعی در روز هفدهم آوریل 1309 در اراک به دنیا آمد و با پایان دوران دبیرستان در دانشکده هنرهای دراماتیک تهران به تحصیل مشغول شد..بدیعی پیش از مهاجرت به آمریکا در ایران ۱۰ مستند ساخت که از میان آن‌ها فیلم «سیل در خوزستان»که سکوی پرش او بسمت هالیوود محسوب میگردد  از سوی سازمان صلیب سرخ برای نمایش جهانی برگزیده شد. وزارت امور خارجه آمریکاپس از آشنایی با آثار بدیعی و باسفارشهای شخص شاه، او را برای تحصیل به آمریکا دعوت کرد...

بدیعی در ۲۰ اوت ۲۰۱۱ پس از یک جراحی پیچیده روی معده در بیمارستان یوسی‌ال‌ای در سن ۸۱ سالگی درگذشت.

 منابع:بیست.ویکی پدیا.آکاایران.holly  good


تعداد بازدید از این مطلب: 6572
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
وحدتهای سه گانه ارسطوئی
نظرات 0

                              وحدت های سه گانه ارسطوئی

                            

دانشنامه ویکیپدیا در توضیح وحدت های سه گانه هنرنمایش چنین مینویسد:

وحدت‌های سه‌گانه از مهم‌ترین اصول تئاتر کلاسیک در یونان باستان است که برای اولین بار در کتاب فن شعر توسط ارسطو مطرح شده‌است.

۱- وحدت زمان: کلیت نمایش باید به بیان یک داستان در یک زمان فیزیکی خاص که معمولاً از بیست و چهار ساعت تجاوز نمی‌کند ارائه شود. کلیۀ ماجراهای گذشته به‌صورت روایت و از زبان قهرمانان نمایش نقل می‌شود.

۲- وحدت مکان: کل داستان باید در یک منظر نمایشی واحد اجرا شود. همان‌طور که زمان پس و پیش نمی‌شود مکان نیز باید ثابت بماند. در نقل قول‌هایی که از زبان شخصیت‌هاینمایش در مورد اتفاقی در زمان و مکانی دیگر رخ داده‌است، معمولاً برای قرار گرفتن تماشاگر در فضای قصه از المان‌های متحرکی که به‌صورت نشانه بیانگر آن مکان خاص بوداستفاده می‌شد.

۳- وحدت موضوع یا عمل: کلیت داستان باید دارای تنها یک محوراصلی داستانی باشد و از نمایش داستان‌های نامربوط و حاشیه‌ای اجتناب شود.

                                  لزوم رعایت  وحدت های سه گانه در نمایش

                                               ><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><

نمایشنامه یه به روایت اهل تئاتر(پی اس)به عنوان متن ادبی از گذشته تا کنون در منظر اهل هنر همواره به عنوان یکی از ارکان اساسی و تعیین کننده در تولید تئاتر محسوب شده است.

متن نمایش به عنوان یکی از ارکان زیر ساختی هنر تئاتر همیشه و در همه حال نقش مهمی در جذب مخاطب،تولید تئاتر و موفقیت یا عدم موفقیت یک اثر نمایشی داشته است.

بطوری که اجرای یک اثر نمایشی در گرو استواری و قوت متن آن اثر نهفته است.

اما اینکه چرا در حوزه تئاتر ایران با گذشت این همه سال هنوز از نظر نگارش متون ادبی دچار مشکل زیر ساختی هستیم مسئله ای است که نیازمند آسیب شناسی کارشناسانه است.

شیوه نمایش نامه نویسی در ایران از حدود یکصد سال پیش با آثار ترجمه شده توسط افرادی چون"ابراهیم آخوندزاده" و "میرزا آقا تبریزی" به عنوان پیشگامان این عرصه به چرخه ادبی کشور پیوست.

آثار اولیه به دلیل عدم آگاهی نویسندگان و تجربه ناکافی نسبت به این گونه ی ادبی دارای اشکالات تکنیکی و ساختاری بسیاری بود که از آن جمله می توان به رادیویی بودن،کمی ایماژ و تصاویر نمایشی و صحنه ای،ضعف شخصیت پردازی و داستان های تخت و تقلید از آثار خارجی اشاره کرد.

با گذشت زمان و ارتباط بیشتر نویسندگان و هنرمندان تئاتر با اروپا،کم کم این امید می رفت که نویسندگان داخلی با محور قرار دادن ساختارهای تکنیکی تئاتر اروپا اقدام به نگارش آثاری نمایند که رنگ و بوی ایرانی داشته باشد.

اما متاسفانه با گذشت یک قرن از تاریخ نمایشنامه نویسی در ایران هنوز هم آثار نمایشی که با محتوایی ملی و ایرانی نگاشته شده باشند اندک هستند.

به باور کارشناسان،نمایش نامه نویسی در ایران به دلیل مشکلات فراوانی که در فراروی تئاتر کشور است،همواره دچار بحران بوده و کمبود آثار نمایشی مکتوب با ساختارهای تکنیکی،ملی و ایرانی مهم ترین معضل تئاتر ایران محسوب می شود.

پس از گذشت یک قرن از ورود تئاتر مدرن به این سرزمین هنوز نمایش نامه های در خور توجه در حوزه تئاتر به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد.

به رغم تلاش نویسندگان بزرگی چون"غلامحسین ساعدی" ،"اکبر رادی"،"بهرام بیضایی"،"علی نصیریان"،"اسماعیل خلج" و نویسندگان جوانی چون"محمد چرمشیر"،"محمد رحمانیان"،"حمید امجد"،"عبدالحی شماسی"و دیگر فعالان این عرصه،هنوز نمایش نامه هایی که بر اساس ساختارهای تکنیکی و علمی نگاشته شده باشند،بسیار اندک است.

به اعتقاد کارشناسان مشکلات زیر ساختی و کلی تئاتر ایران،نبود برنامه ریزی دراز مدت و کوتاه مدت در حوزه نمایش نامه نویسی،موازی کاری نهادهای مرتبط با بحث فرهنگ و هنر،شناخت ناکافی نسبت به اصول ساختاری نمایشنامه،آموزش های غلط،ضعف پژوهشی و مدیریت های مقطعی و سلیقه ای و جشنواره زدگی از جمله عوامل این عقب ماندگی است.

عدم ارتباط با علم روز تئاتر دنیا و گسست های فرهنگی و تاریخی باعث شده است تا نویسندگان این حوزه دچار تکرار رخوت و روزمزگی شوند.

اعمال سلیقه و ممیزی در چاپ و نشر آثار ترجمه و تالیفی باعث شده تا آثار منتشره سرشار از زیاده گویی،گزافه گویی،حرافی و ابتذالات صحنه ای باشد و موجی از نگارش نمایش نامه هایی که در هیچ ساختار نگارشی در حوزه تکنیک و محتوا نمی گنجد،تئاتر ایران را فرا گیرد.

هر چند در این بین بسیاری به تقلید از نمایش نامه های اروپایی اقدام به تولید آثار نمایشی متفاوتی می کنند اما این آثار نه از ساختارهای تئاتر اروپا پیروی می کند و نه دارای محتوای ملی و ایرانی است.

هنر تئاتر بی تردید دارای عوامل مختلف دیگری چون کارگردان، بازیگر،عوامل فنی نور و صوت،طراحان صحنه،گریم و لباس است که هر کدام سهم مهمی در تولید یک اثر نمایشی دارند.

در این بین نویسنده اثر نمایشی به عنوان یکی از ارکان اساسی سه ضلع مهم تولید تئالتر یعنی نمایشنامه، کارگردان و بازیگر است.از گذشته تاکنون نمایشنامه نویس نقش محوری تولید تئاتر به حساب آمده است به عبارت دیگر کارگردان به عنوان رهبر گروه نمایشی با محور قرار دادن متن نمایش و بر اساس داستان و شخصیت های خلق شده نویسنده همراه با بازیگران و دیگر عوامل اجرایی به تولید نمایشی اقدام می کند.

در نوشتار یک اثر نمایشی تعقل و ادراک از جمله عواملی است که از پیش مسیر حرکت را برای نویسنده مشخص می کند و نمایش نامه نویس با توجه به نیازهای روز جامعه و با دست مایه قرار دادن موضوعات مختلف اجتماعی،سیاسی و فرهنگی و تاثیری که از آنها می پذیرد،اقدام به نوشتن متن نمایشی می کند.

نمایشنامه در لغت به گونه ای ادبی اطلاق می شود که اصلاحگرای امور اجتماعی و بیان کننده خوبی ها و بدی های جامعه است که با هدف اجرایی نگاشته شده و کارگردان و دیگر عوامل نمایشی حول محوریت آن اقدام به تولید تئاتر می کنند.

برای به صحنه بردن یک نمایشنامه همواره نیازمند متن ادبی هستیم تا کارگردان به عنوان خالق دوم اثر نمایشی به کمک عوامل اجرایی به شخصیت های نمایش جان دهد و آن را برای صحنه ای کردن ملموس سازد.

هر متن نمایشی از نظر ساختاری بر تکنیک و معنا استوار است که ارزش و اعتبار آن در گرو این دو مهم است.

نمایش در وسیع ترین مفهوم خود بر دو عنصر حرکت و صدا بنا شده است و این حرکت و صدا توسط نمایش نامه نویس و کارگردان به عنوان مجریان فکری تئاتر به وجود می آید.

به گواه تاریخ قدیمی ترین متن نمایشی متعلق به مصر باستان است که در خصوص زندگی و مرگ"اوزیس"و"اوزیروس"دو رب النوع و خدای اسطوره ای است.

اما نمایشنامه به عنوان گونه ای ادبی در قرن پنجم قبل از میلاد در یونان باستان توسط افرادی چون " اشیل "،"سوفوکل"و"اوریپید" که نخستین نمایش نامه نویسان تاریخ تئاتر جهان خوانده می شوند،به ظهور رسید.

آنان اقدام به نگارش آثاری نمودند که پس از گذشت قرن ها همچنان به عنوان بهترین و منسجم ترین آثار نمایشی جهان شناخته شده اند نمایش نامه هایی چون"ادیب شهریار"،"آنتیگون"،"مدآ"،"غوکان"،"الکترا"،"زنان تراخیس"،"آگاممنون"،"ایرانیان"،"آژاکس"و"پرومته در زنجیر" از جمله آثاری هستند که قرن هاست در مسیر آگاهی بخشی به انسان و تقبیح بدی ها و تشویق نیکی ها همچنان به صحنه می روند و چون به طرح مسائل انسانی می پردازند هرگز گرد و غبار کهنگی بر آنها ننشسته است.

ارسطو در کتاب فن شاعری یا (بوطیقا) از نمایشنامه به عنوان گونه ای ادبی یاد می کند که به تراژدی و کمدی تقسیم می شود .

به اعتقاد ارسطو متن یک اثر نمایشی می بایست دارای مقئمه،میانه و پایانه باشد یعنی اینکه داستان نمایش با یک سری رویدادها مقدمه چینی شود،دارای اوج و فرود داستانی باشد و در پایان نیز به یک نتیجه ختم شود.

ارسطو هدف از تولید یک اثر نمایشی را ابتدا ایجاد لذت در مخاطبان تئاتر و سپس اصلاح امور اجتماعی می داند،در نمایش نامه های با ساختار ارسطویی(کلاسیک)وحدت های سه گانه "موضوع"،"مکان"و"زمان"همواره رعایت می شود.

در ساختار ارسطویی،داستان نمایش می بایست دارای موضوعی مشخص،مکانی معلوم و زمانی تعریف شده باشد.

اما با پیشرفت علوم مختلف و تغییر و تحولات اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،ادبی،و فرهنگی در حوزه نمایش نامه نویسی نیز تحولاتی رخ داد و تمامی ساختارهای آثار کلاسیک ارسطویی در هم شکسته شد و نویسندگان دنیای جدید با تفکر نو به ساختارهای متفاوتی دست یافتند که با گذشته کاملاً متفاوت بود.

"اوژن یونسکو"نمایشنامه نویس بزرگ فرانسوی رومانیایی الاصل به عنوان یکی از سردمداران تئاتر مدرن معتقد است :در دنیای مدرن شکستن اصول سنتی تئاتر به مثابه چماقی است که بر فرق تماشاگر امروزی باید کوبیده شود تا او را که بر اثر تکرار وقایع به خواب رخوت فرو رفته است سراسیمه از خواب بیدار کند و به خود اندیشی وادار کند.

تئاتر این بار نیز به عنوان ابزاری فرهنگ ساز،رسانه ای مهم و مبلغی کهن در زندگی اجتماعی بشر با ساختارهای جدید تغییر وضعیت داده و در مسیر تکاملی انسان دست مایه اصلاح امور اجتماعی قرار گرفته است.

به باور کارشناسان امروزه که بسیاری از معضلات اجتماعی گریبان جوامع را گرفته است و تهاجم بر فرهنگ های غنی و کهن در دستور کار زراندوزان،زورمداران و قدرت طلب کج اندیش قرار گرفته است می توان با استفاده از متون نمایشی خوش ساخت و اجرای تکنیکی تئاتر در کشور در مسیر رفع بسیاری از این معضلات کوشید و به مقابله با تهاجم فرهنگی رفت.

 

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 7873
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م

اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 207
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 24
:: بازدید هفته : 104
:: بازدید ماه : 756
:: بازدید سال : 756
:: بازدید کلی : 756
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران