تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
ت کجایی?
نظرات 0
تعداد بازدید از این مطلب: 126
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 08 اسفند 1395 ساعت : 00:14 | نویسنده : cintelrom
رمانتیک ترین فیلمهای تاریخ سینما کدامند؟
نظرات 0

(رمانتیک ترینهای تاریخ سینما)

پیدا کردن فیلم‌هایی که عشقهای واقعی و کامل را به نمایش بگذراد امری بس دشوار است. البته ما برای این کار استانداردهای بالایی داریم… ما خواهان ترکیبی ملموس و آشکار از عجایبی فراوان برای دلداده‌ها هستیم تا پیروز شوند و در پایان مرگ سوزناک و دلخراش آنها واقعا ما را ناراحت می‌کند.
 
1.  کازابلانکا، ۱۹۴۲
زمانی که همفری بوگارت به اینگرید برگمن می‌گوید: "که مجبور است و باید او را ترک کند وگرنه پشیمان می‌شود"
"شاید امروز نه، شاید فردا هم نه، اما به زودی و برای بقیه عمرت" ما نمی‌توانیم جلوی اشکهایمان را بگیریم. و حالا شصت و پنج سال بعد هیچ فیلمی ‌نتوانست بهتر از کازابلانکا درامی ‌حقیقی را نشان دهد.
                                ——————————————————-
 
2. تایتانیک، ۱۹۹۷
این فیلم سوزناک که محور اصلی آن یک کشتی عظیم الجثه می‌باشد در نقطه اوج داستانش تاثیر عمیقی روی بیننده‌ها گذاشت، زمانی که کیت وینسلت طنابها را نگه داشته بود، بینندگان بسیار هیجان زده شدند. خانمها واقعا برای داستانهای عاشقانه این چنینی و همین طور لئوناردو دی کاپریوی احساساتی ضعف می‌کنند!!

 

۳٫ بلندی های بادگیر، ۱۹۳۹
دختری ثروتمند (Merle Oberon) دوست پسر و عاشق واقعی و ثابت قدمش، لورنس الیویر (Laurence Olivier)  را از خود می‌راند، اما خیلی زود متوجه اشتباهش می‌شود. البته زمانی این اتفاق می‌افتد که او در بستر مرگ قرار گرفته و آن دو دوباره همدیگر را ملاقات می‌کنند.

 
                                ——————————————————
 
4. an affair to remember، ۱۹۷۵
کری گرانت (Carry Grant) و دبورا کر (Deborah Kerr) در یک سفر دریایی با هم آشنا شده و به  هم قول می‌دهند که شش ماه بعد در بالای ساختمان دولتی دوباره همدیگر را ببینند. اگر داستان شما را به درون خود کشید حس بدی نداشته باشید. نورا افرون کارگردان فیلم بی خوابی در سیاتل نیز این فیلم را دوست دارد!

۵٫ برباد رفته، ۱۹۳۹
این فیلم با موضوع جنگ داخلی گسترده، در مورد یک دختر زیبا اهل جنوب (Vivin Leigh) و یک پسر جذاب و رند است. این داستان عاشقانه به اندازه خود جنگ برنده‌ها و نجات یافته‌های زیادی دارد!

۶٫ the way we were، ۱۹۷۳
باربارا استریسند
 (Barbara Streisan) و رابرت ردفورد در این فیل زوج عاشق پیشه نیستند (رابرت واسپ WASP مقرراتی و منضبط و بارابارا  سوسیالیستی ایده آلیست است). اما همین موضوع آنها را در ذهن ما ماندگار می‌سازد.

۷٫ moonstruck، ۱۹۸۷
چر (Cher) زنی بیوه است که با مردی جذاب اما کسل کننده (Danny Aiello) ازدواج می‌کند… البته تا موقعی که برادر پرشور و حرارت او یعنی نیکلاس کیج را ندیده است!! چقدر جالب است وقتی که بازی کیج را در نقش پسری گرفته و غمگین و همین طور پسری اغواگر و  وسوسه برانگیز را به یاد می‌آوریم.

۸٫ آنی‌هال، ۱۹۷۷
بیننده‌ها به همان شدتی که آلوی (Alvy) عاشق آنی شده بود، تمام فکر و ذکرشان مشغول داستان عاشقانه فیلم شده بود! (آلوی با بازی ستاره کمدی وودی آلن و آنی با بازی دیان کیتون، Diane Keaton، بازیگر برنده اسکار) این فیلم هم شما را می‌گریاند و هم می‌خنداند!
 
                                 ——————————————————

9. دکتر ژیواگو، ۱۹۶۵
یوری، Yuri، شاعر و جراح (Omer Sharif)، ازدواج می‌کند، اما نمی‌تواند در برابر لارا (Lara) پراحساس و ایده آلیست (Julie Chritie) مقاومت کند. این فیلم رمانتیک و ناراحت کننده است  و موسیقی متن فیلم دیوانه تان می‌کند! اما غیر ممکن است این دو ستاره جذاب اما بی عفت و زناکار را تحسین کنید!

۱۰٫ روح، ۱۹۹۰
درحالیکه جستجوی ماوراءالطبیعه ووپی گلدبرگ تبدیل به ماجرایی جالب و بامزه می‌شود (او به خاطر این فیلم برنده اسکار شد)، یکی از بهترین صحنه‌های عاشقانه دهه ۹۰ خلق می‌شود! صحنه‌های کوزه گری، ملودی ممتد و مداوم فیلم، قطره اشک فوق العاده و باارزش دمی‌مور، همه و همه این فیلم را در یادها جاودان ساختند.

۱۱٫ عروس پرنسس، ۱۹۸۷
این داستان قواعد و داستانهای دروغین مربوط به پریان که در ذهنتان دارید را نقض می‌کند. یک پرنسس (رابین رایت پن) و عشق واقعی او کری الوز (Cary Elwes) برای به هم رسیدن می‌جنگند و این زوج کمدی در هر صحنه ای از فیلم بازتاب این جنگند. اما همان قدر که فیلم جالب است، صحنه‌های رمانتیک و پرسوز و گداز نیز دارد.

۱۲٫ کوهستان بروکبک، ۲۰۰۵
دو کابوی جذاب، دشت و بیابان و غم و اندوه عشق ممنوعه. وقتی بازی خیره کننده ستاره‌های فیلم جک گیلن‌هال وهیث لچر در راس فیلم قرار می‌گیرد، شما اصلا ناراحت نمی‌شوید. شادروان هیث لچر بعد از مرگش جایزه اسکار را از آن خود کرد.
 
                                 ——————————————————

13. Harold snd maude، ۱۹۷۱
یکی از عجیب ترین و جذاب ترین فیلمهای رمانتیک کل تاریخ در مورد شخص بیست ساله ای است (Bud Cort) که قصد خودکشی داشته و وقتی در  مراسم خاکسپاری یک فرد سالخورده شرکت می‌کند خیلی تحت تاثیر قرار می‌گیرد (برنده اسکار Ruth Gordon). این فیلم شاید کمی هم ترسناک باشد اما هر دو بازیگر آن فوق العاده جذاب و فریبنده بازی می‌کنند.
                                 ——————————————————

14. یک افسر و یک جنتلمن، ۱۹۸۲
عشق و علاقه شدید بین افسر تحت آموزش نیروی دریایی (Richard Gere) و کارگر کارخانه افسرده (Bebra Winger) همان قدر که انتظار داشتید پرشور و حرارت است و نجات یافتن او از کار سخت و دست مزد خیلی پایین شعر ناب عاشقانه ست.

۱۵٫ نور ابدی ذهن بی نقص، ۲۰۰۴
جیم کری وقتی که کشف می‌کند همسرسابقش (کیت وینسلت) از مدتها پیش او را از ذهن خود پاک کرده، او نیز سعی می‌کند همین کار را انجام دهد. اما همانطور که او ناامیدانه تلاش کرد که زنجیره خاطرات شیرین را به یادش بیاورد-کسی که همیشه دوستش داشت و بعد از دستش داد- انجام دادن این کار نیز به راحتی امکان پذیر نیست.
 
                                 ——————————————————
 
16. بالهای آرزو، ۱۹۸۸
این فیلم در مورد یک فرشته (برونو گانز) است، کسی که کاملا از نزدیک شدن به عطرساز فرانسوی (سولوینگ دومارتین) ناامید می‌شود. این فیلم در مورد افسانه‌های پریان نیست، آنها در اعماق وجود خویش، عشق و زندگی و ارتباطشان کند و کاو می‌کنند.
 
17. خانم و آقای ترمپ، ۱۹۵۵
چه کسی می‌گوید نمی‌توان عشق را در انیمیشن نشان داد؟ (ما عشق را در دیو و دلبر نیز تجربه کرده ایم) در این فیلم کمپانی دیسنی، هیچ کدام از سگها کاملا شبیه به هم به اسپاگتی نگاه نمی‌کنند! 
                                ——————————————————
 
18. atonement، ۲۰۰۷
یک زوج وسوسه گر اما غیر قابل باور(جیم مک آوی و کیرا نایتلی) در این فیلم مدعی اسکار به خاطر یک دروغ از هم جدا می‌شوند. منتظر پایان خوش برای داستان نباشید. گاهی اوقات آرزو و اشتیاق داشتن برای عشقی از دست رفته تنها چیزی است که انسان را متاثر کرده و تارهای دل آدم را می‌لرزاند. 
                                ——————————————————

19. west side story، ۱۹۶۱
این فیلم رومئو و ژولیت در نیویورک است، در این فیلم رقص هم داریم… بیشتر از آن چه می‌خواهید؟! ظاهرا رای دهنده‌های اسکار که تندیس موزیک کلاسیک را به این فیلم اهدا کردند، اگر تنها خود شکسپیر لیبرتو نیوس (نویسنده متن اپرا) و طراح رقص بود، جایزه بهترین عکس را اهدا نمی‌کردند.

۲۰٫ Jerry Maguire، ۱۹۹۶
جمله "پول را به من نشان بده" را فراموش کنید!! به یاد ماندنی ترین نقل قول در این فیلم- وقتی که تام کروز با جمله "تو من را کامل می‌کنی" رنه زلوگر را تحسین می‌کند، اوج عاشقانه داستان شروع می‌شود.

۲۱٫ Love Story، ۱۹۷۰
(Ryan ONeall) پسر جذاب و ثروتمندی عاشق دختر زیبا می‌شود، اما خانواده اش این دختر را نمی‌پذیرند. آنها علی رغم موانع بسیار زیاد با یکدیگر می‌مانند و اما مشکل بزرگتری پیش رو دارند…
این فیلم واقعا سوزناک است. پس برای دیدن فیلم حتما دستمال کاغذی زیادی را آماده کنید وگرنه نمی‌توانید فیلم را ببینید!!

۲۲٫ امیلی، ۲۰۰۱
یک زن مستخدم کم رو و کم حرف اهل پاریس در حالیکه در جستجوی عشق است وقت ازادش را برای بهتر کردن زندگی همسایگانش صرف می‌کند. این داستان عجیب فرانسوی به طور غیرقابل اجتنابی جذبتان می‌کند و تنها سنگدل ترین افراد تاب مقاومت در برابر بازی ستاره فیلم یعنی Audrey Tautor را دارند.

۲۳٫ پیروزی تاریک، ۱۹۳۹
Bette Davis در این فیلم فرد آداب دان و اهل معاشرتی است و عاشق دکتری می‌شود که قرار است تومور مغزی اش را عمل کند و او در حال مرگ است، اما از قضای روزگار بالاخره زندگی را تجربه می‌کند! و او برای فردی که او را اینچنین عاشق کرده بیشتر از خودش دلسوزی می‌کند.

۲۴٫ دفتریادداشت، ۲۰۰۴
این داستان با زوجهای عاشق کنار هم شکل می‌گیرد (راشل مک آدامز و رایان گاسلینگ، جنا رولندز و جیمز گارنر) آنها دلشکستگی و زیبایی عشق حقیقی را تجربه می‌کنند. این داستان انقدر پرشور و هیجان است که به راحتی نمی‌توان از کنارش گذشت.

۲۵٫ بیخوابی درسیاتل، ۱۹۹۳
یک زن به خاطر یک مرد غریبه راهی کشور دیگری می‌شود، اما وقتی این دو مگ رایان و تام هنکس از کنار هم می‌گذرند فیلم دوست داشتنی تر می‌شود. ما عاشق این فیلم هستیم که ستاره‌های آن فقط دو دقیقه در صحنه فیلم با هم هستند و حرف می‌زنند.
 

 منبع:kocholo.org/

تعداد بازدید از این مطلب: 5911
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 03 اسفند 1395 ساعت : 23:20 | نویسنده : cintelrom
اکران نوروز 95
نظرات 0

گزارش اکران نوروز 95

_____________________

به گزارش ایسنا، فیلم «خشم و هیاهو» به کارگردانی هومن سیدی در 16 سالن تهران و 7 سالن در شهرستان‌ها اکران می‌شود.

به گفته سعید خانی پخش‌کننده این فیلم؛ اکران آن در شهرهای مشهد، گرگان، یزد، اراک، اصفهان، آبادان و رفسنجان انجام خواهد شد و این فیلم در بعضی شهرستان‌ها در نوبت دوم اکران عید قرار می‌گیرند.

در این فیلم که چهارمین اثر بلند سینمایی هومن سیدی است، بهزاد عمرانی خواننده گروه بمرانی به ایفای نقش پرداخته است. عمرانی در نقش یک خواننده در این فیلم حضور دارد و در قالب کنسرت، ترکی را هم در «خشم و هیاهو» اجرا کرده‌ است.

طناز طباطبایی و نوید محمدزاده بازیگران اصلی «خشم و هیاهو» هستند. فیلمی که در آن بازیگران دیگری چون سعید چنگیزیان، بهناز جعفری، رضا بهبودی و رعنا آزادی ور ایفای نقش می‌کنند. تهیه کنندگی این فیلم برعهده سعید سعدی است. این فیلم به سرگروهی «اریکه ایرانیان» اکران می‌شود.

حبیب اسماعیلی پخش‌کننده دو فیلم «کفش‌هایم کو» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و «من سالوادور نیستم» کار منوچهر هادی نیز درباره اکران این دو فیلم به ایسنا گفت:‌ «کفش‌هایم کو» حدود 18 سالن در تهران دارد و برای اکران آن در شهرستان‌ها در حال رایزنی هستیم.

وی اضافه کرد: اکران «من سالوادور نیستم» کار منوچهر هادی هم در 100 سالن ادامه دارد که از این میان 30 سالن در تهران و 70 سالن در شهرستان‌ها میزبان این فیلم هستند.

«کفش‌هایم کو» تازه‌ترین کار کیومرث پوراحمد است که موضوع آن به مهاجرت و فراموشی مربوط می‌شود و رضا کیانیان نقش اصلی آن را بر عهده دارد.

مجید مظفری، رویا نونهالی، بهاره کیان افشار، مینا وحید و منصوره وافری دیگر بازیگران این فیلم هستند.

در «کفش‌هایم کو؟» که 70 درصد فیلمبرداریش در خانه باغی در نیاوران انجام شده است، علیرضا زرین‌دست به عنوان مدیرفیلمبرداری، مجید میرفخرایی طراح صحنه و لباس و آرش برومند به عنوان صدابردار حضور داشته‌اند.

این فیلم نیز در گروه سینما «زندگی» اکران دارد.

فیلم «ابد و یک روز» دیگر فیلم نوروزی امسال 25 سالن در تهران و حدود 30 سینما در شهرستان‌ها دارد.

به گفته امیر قطبی پخش‌کننده این فیلم از فیلمیران، «ابد و یک روز» از اوایل هفته آینده در شهرهای مشهد، شیراز، گرگان، اهواز، اصفهان، کرج، تبریز، قم، همدان، رشت، خرم‌آباد، بوشهر، شهرکرد، اردبیل و... به نمایش درمی‌آید.

«ابد و یک روز» اولین ساخته بلند سعید روستایی است که با کسب 9 سیمرغ از جشنواره فجر، بیشترین جوایز این دوره از جشنواره را دریافت کرده است.

پیمان معادی، نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، ریما رامین‌فر، شیرین یزدان بخش، معصومه رحمانی، مهدی قربانی، محمد علی‌محمدی، اسماعیل گرجی، امیررضا فلاح، و شبنم مقدمی در این اثر به ایفای نقش می‌پردازند.

در خلاصه داستان این فیلم که به سرگروهی سینما آزادی اکران شده، آمده است:«خانواده در تدارک مراسم عروسی سمیه هستند اما اتفاقاتی روابط خواهران و برادران را سرد می‌کند که در نهایت باعث ماجراهایی می‌شود.»

همچنین فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا دیگر فیلمی است که پخش آن را فیلمیران بر عهده دارد.

به گفته قطبی این فیلم در 55 سالن شهرستان‌ها و 27 سالن تهران نمایش عمومی خود را آغاز می‌کند.

از جمله شهرستان‌هایی که این فیلم در آن‌ها به نمایش درمی‌آید مشهد، شیراز، گرگان، اهواز، اصفهان، کرج، تبریز، قم، همدان، رشت، خرم‌آباد، بوشهر، شهرکرد، اردبیل و... است.

«بادیگارد» تازه‌ترین ساخته ابراهیم حاتمی کیا به سرگروهی سینما استقلال به نمایش درآمده که در خلاصه داستان آن آمده است: «چرا اینقدر دیر اومدی؟ مأموریت بودم. شغلت چیه؟ تو حفاظتم. نگهبانی؟ محافظم. آهان پس بادیگاردی...»

در این فیلم پرویز پرستویی، مریلا زارعی، بابک حمیدیان، امیر آقایی، فرهاد قائمیان، دکتر محمود عزیزی، محمد حاتمی، علی یعقوبی، پدرام شریفی، دیبا زاهدی، شیلا خداداد و پریوش نظریه بازی می‌کنند.

در کنار این فیلم‌ها،«من سالوادور نیستم» نیز به اکران خود ادامه می‌دهد.

این فیلم به کارگردانی منوچهر هادی و تهیه کنندگی منصور سهراب پور و امیر پروین حسینی داستان ناصر و خانواده‌اش را روایت می‌کند که به واسطه آژانس تعطیلات رویایی برای سفری سیاحتی به برزیل دعوت می‌شوند، آنجل دختری برزیلی، او را با نامزد سابق خود اشتباه گرفته است و ...

در این فیلم رضا عطاران، یکتا ناصر، مهدی محرابی، کارول ویدونی، بری فیوکا، سوگل محرابی و ژیلا صادقی و با حضور ریوالدو به ایفای نقش پردخته‌اند. 

 
 
 
تعداد بازدید از این مطلب: 6455
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت : 08:33 | نویسنده : cintelrom
مطلبی مفصل در باره (8نفرت انگیز)تارانتینو
نظرات 1

The Hateful Eight.jpg

مفصل....

در باره آخرین فیلم تارانتینو

             (8نفرت انگیز)

گرداوری و تدوین نوشتار :مهرداد میخبر

(منبع:ویکیپدیا.//filmamkon.ir/نقدفارسی.برترینها./khabar.parsijoo.ir/)

___________________________________________________

هشت نفرت‌انگیز ( The Hateful Eight) عنوان فیلم وسترن در سبک(کمدی سیاه )به نویسندگی و کارگردانی کوئنتین تارانتینو به مدت تقریبا طولانی 168 دقیقه است. در این فیلم انیو موریکونه، آهنگساز شهیر ایتالیایی، برای نخستین بار برای فیلمی از تارانتینو موزیک متن ساخته است.فیلمبرداری هشت نفرت‌انگیز از ۸ دسامبر ۲۰۱۴ در تلیوراید، کلرادو آغاز شد. این فیلم در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۵ توسط رودشو به صورت فیلم ۷۰ میلی‌متری به نمایش درآمد و سپس توسط واینستین کمپانی در ۲۵ دسامبر ۲۰۱۵ در ایالات متحده اکران شد و نسبتا مورد اقبال منتقدان و مخاطبان قرار گرفت.هزینه فیلم 44 میلیون دلار و فروش آن 156 میلیون دلار بوده است.این فیلم در سه رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد:

بهترین بازیگر نقش اول زن

بهترین موسیقی متن

بهترین تصویربرداری

که از این میان انیو موریکونه توانست اسکار بهترین موسیقی متن را از آن خود کند.

 فهرست  بازیگران فیلم از این قرار است:

  • ساموئل ال. جکسون در نقش سرگرد مارکی وارن معروف به "جایزه بگیر"
  • کورت راسل در نقش جان روت معروف به "جلاد"
  • جنیفر جیسن لی در نقش دیزی دامرگو با نام مستعار "زندانی"
  • والتون گوگینس با نام کریس مانیکس در نقش "کلانتر"
  • دمیان بیچیر در نقش باب (مارکو مکزیکی) معروف به "مکزیکی"
  • تیم راث در نقش اسوالدو موبری (پیت هیکاکس انگلیسی) معروف به "مرد کوچک"
  • مایکل مدسن در نقش جو گیج (گراچ داگلاس) با نام "گاو چران"
  • بروس درن در نقش ژنرال سانفورد "سندی" اسمیترز معروف به "کنفدراسیون"
  • جیمز پارکس در نقش "اوبی جکسون"
  • زویی بل در نقش "جودی شش اسب "
  • چانینگ تاتوم در نقش "جودی دامرگو"
  • دانا گورییر در نقش "مینی مینک"
  • زویی بل در نقش "جوودی شش اسب"
  • لی هورسلی در نقش "اد"
  • جین جونز در نقش "سوییت دیو"
  • کوئنتین تارانتینو "راوی"
  • ماجرای فیلم هشت نفرت‌انگیز 

  • جان روث John Ruth یک جایزه‌بگیر است که یک زن تبهکار قاتل به نام دیزی دومرگ Daisy Domergue که برای زنده و مرده‌اش ده هزار دلار پاداش در نظر گرفته‌اند را با یک دلیجان به شهر صخره سرخ Red Rock در ایالت وایومینگ می‌برد تا آنجا وی را به دار بیاویزند. راه پوشیده از برف است، کولاک شدیدی نیز دارد از راه می‌رسد و کالسکه‌چی برای رسیدن به یک سرپناه بسیار عجله دارد اما مجبور می‌شود کالسکه را برای مرد سیاه‌پوستی به نام سرگرد مارکوس وارن Major Marquis Warren که جاده را بسته است نگاه دارد. او نیز یک جایزه‌بگیر معروف دیگر است که قصد داشته سه جنازه را به شهر صخره سرخ ببرد که اسبش به دلیل سن زیاد مرده و او در میانه راه مانده است. جان روث پس از سین جین وسواس گونه و شناختن سرگرد او را سوار کالسکه می‌کند. در ادامه راه آن‌ها مجبور می‌شوند که به دلیل درگیری میان دیزی -زن زندانی- و سرگرد که منجر به پرتاب شدن جان و زن زندانی به بیرون از کالسکه می‌شوند مجدداً توقف کنند. در این موقع کالسکه چی دوباره غریبه‌ای دیگر را در جاده می‌بیند. غریبه که خود را کریس مانیکس Chris Mannix معرفی می‌کند از آن‌ها درخواست دارد که او را به صخره سرخ ببرند. پرسش‌های جان روث دوباره شروع‌شده و غریبه اظهار می‌کند که برای تحویل گرفتن سمت کلانتری به شهر صخره سرخ می‌رفته که اسبش در میانه راه تلف شده است. جان روث ابتدا از بردن او خودداری می‌کند ولی بعداً با احتمال اینکه ممکن است راست گفته باشد و با او سروکار خواهد داشت او را سوار کالسکه می‌کند. در راه آن‌ها بیشتر باهم آشنا می‌شوند.

     

  • کولاک برف هر لحظه شدیدتر شده و دلیجان موفق می‌شود خود را به یک استراحتگاه بین‌راهی که توسط زن سیاه‌پوست میان‌سالی به نام مینی مینک Minnie Mink اداره می‌شود، برسانند. یک مرد مکزیکی به نام باب Bob که خود را در غیاب صاحب استراحتگاه مسئول آنجا معرفی می‌کند به کمک آن‌ها آمده و به همراهی سرگرد اسب‌ها را به اسطبل منتقل می‌کنند. در این حین سرگرد سوالاتی را از باب در خصوص رابطه‌اش با مینی می‌کند و سپس به دیگران در کلبه ملحق می‌شوند. جان روث که همواره از غافلگیر شدن توسط افراد گروه تبهکاران برای آزادی دیزی نگران است شروع به تفتیش و ضبط سلاح مسافران دلیجان قبلی که پیش از آن‌ها به استراحتگاه رسیده‌اند می‌کند. مسافران قبلی عبارت‌اند از 3 مرد: اسوالد موبریOswaldo Mobray مأمور اجرای اعدام، جو گیج Joe Gage که برای دیدن مادرش آمده است و مرد پیری به نام ژنرال سندی اسمیترز Sandy Smithers که برای زیارت قبر پسرش به صخره سرخ می‌رود. سرگرد که در دلیجان با جان روث پیمان همکاری بسته بود به او در خصوص خلع سلاح دیگران کمک می‌کند. فضای داخل کلبه به دلیل پوست سیاه سرگرد شدیداً علیه او هست و بسیاری از گفتگوها نیز در همین مورد رد و بدل می شود. مشخص می‌شود که ژنرال و سرگرد همدیگر را از زمان جنگ‌های داخلی امریکا می‌شناسند. سرگرد کم‌کم ماجرای کشته شدن حقارت آمیز پسر ژنرال را به دست خودش بیان کرده و پیرمرد را تحریک به درگیری می‌کند. پیرمرد که از ماجرای کشته شدن اینچنینی پسرش به شدت عصبانی شده است به روی سرگرد هفت‌تیر کشیده اما در این دوئل به دست او کشته شده و جنازه‌اش به بیرون برده می‌شود.

  • در میان مشاجره میان ژنرال و سرگرد شخصی که دوربین فقط دستش را نشان می دهد در قهوه جوش بالای بخاری سم مهلکی می‌ریزد. جان روث و کالسکه‌چی از آن خورده و به طرز دل‌خراشی می‌میرند. سرگرد با دیدن این صحنه سریعاً دست‌به‌کار شده و تمام مردان حاضر را جلوی دیوار به خط می‌کند. کریس یا همان کلانتر آینده شهر صخره سرخ را از بین مظنونین معاف می‌کند چراکه او کم نمانده بود که از همان قهوه مسموم بخورد. سرگرد به همراه کریس شروع به تحقیق برای مشخص کردن قاتل می‌نمایند. اینجاست که او حقایقی را در مورد آن مرد مرموز مکزیکی که خود را دوست مینی صاحب استراحتگاه معرفی کرده بازگو می‌کند و بعدازاینکه ثابت می‌کند او دروغ‌گویی بیش نبوده و به‌احتمال بسیار مینی و چند نفر دیگر را امروز صبح کشته است، او را با هدف دادن چند گلوله به قتل می‌رساند. سرگرد با علم به اینکه باب قهوه را مسموم نکرده چون در آن زمان مشغول کار دیگری بوده است، دو نفر مرد باقی‌مانده را تهدید می‌کند که اگر نگویند چه کسی مسبب مسموم کردن قهوه است همه آن را به خورد دیزی بدهد. در این هنگام جو گیج یکی از افراد تیم نجات دهنده ی دیزی لب به اعتراف گشوده و خود را مسئول مسموم کردن قهوه معرفی می کند. اسوالد که خودش را مأمور اجرای اعدام جا زده بود هفت‌تیر کوچکی را از زیر پالتوی خود بیرون کشیده و به پای کریس شلیک می‌کند و خود نیز در اثر شلیک کریس از پای درمی‌آید. مردی که تا کنون ناشناس مانده و در زیر کف کلبه پنهان شده است هم‌زمان به سرگرد شلیک کرده و او را به سختی مجروح می‌کند. اینجا فیلم به عقب برگشته و شرحی از آنچه امروز صبح در استراحتگاه گذشته است را نشان می‌دهد. برادر جوان دیزی به همراه سه آدمکش دیگر با یک دلیجان به استراحتگاه واردشده، مینی، دو کارگر او، یک مهمان مرد و دختر کالسکه‌چی را بی رحمانه کشته و منتظر ورود خواهر اسیرش و جان روث شکارچی می شوند. اما با اضافه شدن غیرمنتظره ی سرگردِ جایزه‌بگیر و کریسِ کلانتر، اوضاع آن‌گونه که می‌خواهند پیش نمی‌رود. فیلم مجددا به زمان حال برمی گردد و سرگرد زخمی برادر دیزی را تهدید به کشتن خواهرش کرده و از او می‌خواهد که از مخفی گاهش یعنی کف کلبه بیرون بیاید. او اجباراً بیرون آمده اما بلافاصله به دست سرگرد کشته می‌شود. آدمکش چهارم نیز در همین کشمکش کشته شده و کریس کلانتر دیزی را که سعی داشت با او وارد معامله شود را به دار می‌کشد. پس از کشته شدن تمام تبهکاران داخل کلبه، تنها بازماندگان این کشتار یعنی سرگرد سیاه‌پوست و کریس کلانتر زنده می‌مانند تا براثر جراحت و خونریزی که دارند کم‌کم جان دهند. 

  • نقد اثر
  • نقد این فیلم را اجبارا با یک جمله ی تکراری و شاید ملال آور شروع می کنم. ساخته‌های کارگردان این فیلم یعنی آقای کوئینتین تارانتینو  دارای چند مشخصه همیشگی هستند. دیالوگ‌های طولانی و کش‌دار بر سر موضوعات بسیار ساده و جزئی تا جایی که بیننده در آخر به التماس می‌افتد که خدا کند هرچه زودتر صحنه عوض شود (اصولاً او از چیزهای طولانی همانند نام و نام خانوادگی‌اش لذت می‌برد). خشونت کارتونی، به این معنی که شما از خشونتی که در فیلم می‌بینید نه می‌ترسید و نه منزجر می‌شوید چون شما احساس واقعی بودن از آن‌ها ندارید. اصرارش به انتقام‌گیری از سفیدپوستان به نمایندگی از سیاه‌ها با اینکه رنگ پوستش سیاه نیست. اغراق تعمدی و آشکار در تأثیر گلوله و دشنه بر سر و بدن آدم‌ها. اهمیت دادن وسواس گونه به عنصر موسیقی در طول فیلم و دست‌آخر ساموئل ال جکسن. فیلم آخر او هم، " هشت نفرت‌انگیز " تمام موارد اشاره شده در بالا را داراست. این فیلم در ژانر وسترن ساخته شده است ولی ظاهراً از این ژانر تنها دلیجان و کلبه‌ی چوبی‌اش هست که خیلی به چشم می‌آمد. من مؤلفه‌های معنوی و گرافیکی معمول وسترنی را ندیدم. اولاً که قهرمان فیلم به کلی سیاه‌پوست است، دوماً شخصیت‌های وسترن این‌قدر وراج نیستند، سوم اینکه در این ژانر فیلم‌نامه‌نویس‌ها موضوع را معمولاً معمایی نمی‌کنند و همچنین در

  • فیلم‌های وسترن تأکید بر استایل

  •  

  • تیراندازی و ماهیت رولور است نه محل برخورد گلوله و ترکیدن سر و فواره زدن خون. به‌طورکلی اما واضح از لوکیشن های دشت و صحرا، طرز ادای دیالوگ‌ها، تعقیب و گریزها، شخصیت زن لطیف کننده فیلم، نحوه تیراندازی و ششلول‌بندهایی با کمربندهای آویزان که از قواعد این ژانر هستند خبری نیست. نام‌گذاری فیلم هم کمی عجیب است. در فیلم، تقابلی میان آدم‌های خبیث و آدم خوب‌ها وجود ندارد و درنتیجه بیننده درک و لمس مشخصی از واژه نفرت نمی‌تواند پیدا کند. نبودن آدم خوب‌ها به‌خودی‌خود مشکلی برای فیلم ایجاد نمی‌کند ولی فقدان آن‌ها است که نام‌گذاری برمبنای "نفرت" را زیر سؤال می‌برد. همین‌طور اگر تارانتینو واژه "هشت" را به مناسبت هشتمین فیلمش انتخاب کرده باشد این گزینش کمی لوس و خودخواهانه تلقی خواهد شد. تقسیم‌بندی فیلم هم به شش فصل، زائد به نظر می‌رسید و بر اساس تغییر محتوا، زمان و یا مکان صورت نمی‌گیرد. فکر می‌کنم وقت آن رسیده که تارانتینو برای ممانعت از افول خود و آثارش به ایده و دست‌نوشته‌هایی غیر از خودش روی بیاورد. سبک مشخص او بیشتر بر جنبه ی دیداری اثر استوار می شود و بهره‌گیری از اندیشه و قلم دیگران بر طرز فیلم‌سازی و شهرتش اثر نامطلوب باقی نمی‌گذارد. بیشتر از آنکه او را نگران تغییر و یا اختلال در سبکش کند به وی در مقبولیت بیشتر میان هنرمندان و سینمادوستان عادی یاری می رساند.

  • تقدیر و تحسین‌ها از فیلم «هشت نفرت انگیز» با افتخار این فیلم را به عنوان «هشتمین فیلم» کوئنتین تارانتینوی نویسنده و کارگردان معرفی می‌کنند. از زمان غافلگیر کردن دنیا با نخستین فیلم قدرتمند خود، «سگ‌های انباری»(Reservoir Dogs) ، حدود ۲۳ سال قبل، تاکنون تارانتینو بر اساس برنامه ریزی‌ها خود فعالیت کرده است و هرگز سعی نکرده با تولید سریع فیلم‌های پشت سرهم نام خود را بر سر زبان‌ها بیندازد. در نتیجه تا به الآن یک فیلم الکی و بی مصرف نساخته است. حتی کم فروغ ترین کارهایش (مانند بیل را بکش ۱ و ۲) حداقل جالب بوده‌اند. از میان کارگردان‌هایی که امروز فعال هستند، شاید فقط اسکورسیزی و نولان را بتوان به ثبات رویه‌ی او دانست.

  • media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight3.jpg

  • البته، تارانتینو برای همه افراد جذاب نیست و وقتی که کارهایش را در نظر می‌گیریم، این امر به خوبی مشخص می‌شود. فیلم‌های تارانتینو دارای درجه hard-R هستند: و کلمات رکیک و خشونت گرافیکی در آن‌ها موج می‌زنند. افرادی که نمی‌توانند چنین چیزهایی را تحمل کنند قطعاً همچون هفت فیلم سینمایی قبلی او قادر به تماشای «هشت نفرت انگیز» نیز نخواهند بود. با این حال، برای هر فرد دیگری این یک فیلم هیجانی پر جنب و جوش، پر از پیچش‌های استادانه، دیالوگ‌های درگیر کننده و یک داستان به شدت سرگرم کننده هستند که باعث می‌شوند سه ساعت فیلم در لحظه ای برایشان به پایان برسد. بهترین فیلم سال؟ بله.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight4.jpg

  • «هشت نفرت انگیز» ادای دینی است به وسترن‌های دهه ۱۹۶۰ میلادی. این فیلم که با دوربین ۷۰ میلی‌متری به‌همراه یک موسیقی ارکسترایی از انیو موریکونه، یک پیش درآمد کامل و یک تنفس ساخته شده است، ساختاری شبیه به برخی از بزرگ‌ترین فیلم‌های استودیویی اواسط قرن بیستم دارد. با این حال شباهت‌ها به همین جا ختم می‌شوند، چون محتوای «هشت نفرت انگیز» برای فیلم‌هایی که در طول این دوره ساخته شده‌اند بیش از حد سنگین است؛ حتی در مقایسه با زمانی که کدهای سانسوری[۱] در آن دوره کنار گذاشته شده بود. به رسم تارانتینو فیلم در خون، کثافت، خشونت و بی حرمتی غوطه ور است. این فیلم قشنگی نیست اما به طرز وحشتناکی سرگرم کننده است. شوخی‌های رکیک در فیلم الا ماشاالله زیاد است- به قدری زیاد که برخی منتقدان که در مراسم مختلف جایزه می‌دهند این را یک کمدی تصور می‌کنند. من نمی‌خواهم تا بدانجا پیش بروم اما در فیلم صحنه‌هایی وجود دارند که علیرغم جدی بودن تارانتینو دارد شوخی می‌کند.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight5.jpg

  • «هشت نفرت انگیز» به شش فصل تقسیم می‌شود. فیلم با دیدار دو جایزه بگیر معروف اواخر قرن نوزدهم در جاده ای در ویومینگ شروع می‌شود. سرگرد مارکیز وارن (ساموئل ال جکسون)، که از میان دو گزینه «زنده یا مرده» اعلامیه ها گزینه دوم را ترجیح می‌دهد، به دنبال سرپناهی است تا از کولاکی که هر آن ممکن است رخ دهد فرار کند. او جلوی کالسکه ای که توسط جان هنگمن روث (کرت راسل) کرایه شده است را می‌گیرد و درباره اجازه عبور با او مذاکره می‌کند. روث تنها نیست. او با خود یک زندانی دارد: دیزی دامرگ (جنیفر جیسون لی) که برای سرش ۱۰ هزار دلار جایزه تعیین شده است. بر خلاف وارن، روث ترجیح می‌دهد که زندانی‌هایش را زنده تحویل دهد. دلیلش هم این است که می‌خواهد خودش آن‌ها را دار بزند. قبل از رسیدن به ایستگاه بعدی در مینی هابرداشری، چهارمین مسافر سوار کالسکه می‌شود: سرباز یاغی و نماینده جدید کلانتر کریس مانیکس (والتر گاگینز) که چندان تمایل چندانی به نشستن کنار یک سیاهپوست در کالسکه ندارد.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight1.jpg

  • در مینی، تازه واردها با چهار عضو دیگر هشت نفرت انگیز: باب مکزیکی (دمین بیچیر)، که موقتاً آنجا را می گرداند؛ جلاد اسووالدو موبری (تیم راث)؛ جو گاج (مایکل مدسن)، مردی کم حرف؛ و قهرمان جنگ ائتلاف ژنرال سندی اسمیترز (بروس درن) آشنا می‌شوند. این‌ها که برای فرار از طبیعت خشمگین به این مکان بسته روی آورده‌اند هر آن ممکن است با هم درگیر شوند. بخش عمده ای از «هشت نفرت انگیز» به بیان داستان تعامل بین این هشت تن، که همه آن‌ها خود واقعی خود را نشان نمی‌دهند، می‌پردازد.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight6.jpg

  • اگر در فیلم‌های تارانتینو یک چیز وجود داشته باشد که بیننده انتظارش را دارد این است که در فیلم هیچ چیز قابل پیش بینی رخ نخواهد داد. غیرقابل پیش بینی بودن مهم‌ترین داشته مشهود در این شاهکار این کارگردان است. مهم نیست که قبلاً چقدر فیلم دیده‌اید یا چقدر با دیالوگ‌های این ژانر آشنا باشید، تارانتینو همیشه چیزی برای غافلگیر ساختن شما دارد و این بیش از یک بار در «هشت نفرت انگیز» رخ می‌دهد. این فیلم ظاهری وسترن گونه دارد، المان‌های نژاد پرستی دوران بعد از جنگ داخلی و عواقب آن را با هم ترکیب می‌کند، صحنه های خشن توام با شوخی سیاه مختص تارانتینو را ارائه می‌دهد و از دیالوگ‌های عجیب و غریب و گاهاً ناغافل هوشمندانه ای برای گره زدن همه چیز به هم استفاده می‌کند. در فیلم یک خیانت، یک معمای پلیسی، و یک تعلیق بسیار غلیظ وجود دارد.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight7.jpg

  • مانند تمام کارهای تارانتینو، اینجا نیز بازیگران انرژی زیادی صرف می‌کنند. بازیگران عالی هستند- ترکیبی از تازه واردها و بازیگرانی که قبلاً با این کارگردان همکاری کرده‌اند. ساموئل ال جکسون در صدر گروه قرار دارد، این ششمین باری است که او با تارانتینو همکاری می‌کند [او تنها در «سگ‌های انباری» و «بیل را بکش ۱»(Kill Bill Volume 1) غایب بوده است]. بازی‌اش در این فیلم عمیق و همراه با بی حرمتی است، البته به حلاوت بازی اش در «پالپ فیکشن»( Pulp Fiction) نمی‌رسد. کرت راسل در بهترین نقش خود در کفش‌های جان وین ظاهر شده است و این دومین همکاری او بعد از بازی در قسمت «ضد مرگ» Grindhouse با تارانتینو است. بروس درن کهنه کار برای فیلم بین‌های قدیمی جذاب است. جنیفر جیسون لی تنها زن فیلم است، البته هیچ کس این اشتباه را نمی‌کند که دیزی را «ضعیفه» خطاب کند. چانینگ تاتوم نقشی کوچک اما به یاد ماندنی فردی که گرچه یکی از هشت نفر نیست را بازی می‌کند اما نباید نادیده گرفته شود.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight8.jpg

  • تارانتینو «هشت نفرت انگیز» را با وسترن‌های وایداسکرین یک دوران قدیمی در ذهن ساخته است. نسخه «رودشو»، که تنها به صورت ۷۰ میلی متری در طول دو هفته اول نمایش فیلم موجود است، نشان دهنده عشق کارگردان به گرفتن نماهای لنداسکیپ و بهترین استفاده از موسیقی دلنشین موریکونه است [که ما را به یاد موسیقی او برای سرجیو لئونه و موسیقی المر برنشتاین برای «هفت دلاور»( The Magnificent Seven) می‌اندازد]. ادیت اکران عمومی «هشت نفرت انگیز» آهنگ سریعتر تنگاترسی دارد و برخی از نماهای گرند ویستا را محدود می‌کند و تنفس را حذف کرده است.

    media/kunena/attachments/1598/TheHatefulEight9.jpg

  • از نظر لحن و رویکرد کلی، «هشت نفرت انگیز» بیشتر به «جانگوی رها شده»( Django Unchained) شبیه است تا به هر یک از فیلم‌های دیگری که تارانتینو ساخته است. با این حال، سطح خشونت و شوخی سیاه فیلم به «پالپ فیکشن» نزدیک‌تر است. و در حالی که هیچ‌یک از فیلم‌های تارانتینو از نظر بی باکی بالاتر از «پست فطرت های لعنتی»( Inglourious Basterds) قرار نمی‌گیرند، اما «هشت نفرت انگیز» به آن نزدیک می‌شود. درست وقتی که فکر می‌کنید می‌دانید که دارید به کجا می‌روید..... احتمالاً دارید اشتباه می‌کنید. هیچ فیلمی در سال ۲۰۱۵ به اندازه این فیلم به من انرژی نداد و گرچه اعتراف می‌کنم که برخی تابوشکنی های فیلم ممکن است برای برخی بیننده ها مناسب نباشد، اما آن‌هایی که از فیلم‌های قبلی تارانتینو لذت برده‌اند امسال را با یک سور به پایان می‌برند.

  • گپی با تارانتینو درباره فیلمش
  • خیلی از کارگردانان حالا و با پیشرفت های تکنولوژی فیلم های خود را به شیوه دیجیتالی و با دوربین های جدید می سازند. اما شما همیشه اصرار دارید که با دوربین های کلاسیک فیلم بسازید. تجربه کار با دوربین 70 میلی متری چطور بود؟

    خب، یک تجربه جدید بود. اما باید بگویم که انتخاب دیگری نداشتم. یعنی هر وقت به این داستان فکر می کردم، این فیلم را در این شکل و این حالت تجسم می کردم و هیچ انتخاب دیگری نداشتم که بخواهم به آن فکر کنم. البته باید بگویم که هرگز کار دیجیتال نخواهم کرد.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    دفعه پیش که با شما مصاحبه کردم، اشاره کردید که یک نسخه از وسترن مهجور مورد علاقه من «سربازان آبی» دارید. هنوز هم این فیلم را تماشا می کنید؟

    این فیلم از فیلم های مورد علاقه من است، اما متاسفانه نسخه ای از فیلم که در اختیار من است، نسخه 16 میلی متری است نه نسخه 35 میلی متری که دوست داشتم در خانه داشته باشم. یکی از پروژه های آینده ام این است که نسخه مناسب 35 میلی متری از این فیلم را تهیه کنم و در سینمای نئوبورلی به اکران بگذارم.

    شما فیلم را در دل محیط طبیعی و در شرایط سخت آب و هوایی ساختید، این حس در تماشاگر ایجاد می شود که انگار شما در حالت مستند کار کرده اید و حس تداوم زمانی در فیلم کاملا حس می شود. چطور به چنین فرمی رسیدید؟

    درواقع ما این کار را در اتاق تدوین انجام دادیم و زمان های مختلف را به هم چسباندیم. این اتفاقی است که در سینما می افتد و تو می توانی صحنه هایی مربوط به روزها و ماه ها و حتی سال های مختلف را به هم بچسبانی که انگار متعاقب هم اتفاق افتاده اند. موضوع این است که تماشاگر این را می داند که این صحنه ها پشت هم نیستند اما یک فیلمساز باید کاری کند که تماشاگر این موضوع را از یاد ببرد و فیلمی را که می بیند، بدون این که دچار ایست و بلوک شود، تماشاکند.

    اما در مورد فضایی که فیلم در آن ساخته شد باید بگویم که برای من مهم بود که فیلم را در فضای واقعی و نه در استودیو بسازیم. این فیلم وابسته به محیط است. ما این همه راه تا کارادو رفتیم تا فیلم را در جایی که باید بسازیم. آب و هوا و برف و سیل و کوه بخشی از کاراکترهای داستان ما هستند. جالب بود که ما هیچ وقت نمی توانستیم هوا را حدس بزنیم و هیچ کدام از پیش بینی های هواشناسی هم آن جا درست از آب در نمی آمد. آن ها حداکثر می توانستند برای دو روز بعد حدس بزنند و حدسشان برای روز سوم حتما غلط از آب در می آمد.

    ما صحنه اول فیلم را در زیر برف آرام و زیبایی فیلمبرداری کردیم که خیلی خوشایند بود اما بعد از روز اول کار برای 20 روز برف نیامد...! در نهایت بعد از دو هفته انتظار کار را از جای دیگر داستان شروع کردیم و بعد هوا به شدت بارانی شد. در نهایت مجبور می شدیم که در هر شرایط آب و هوایی بخش های نیمه کاره مانده قبلی را تکمیل کنیم. این کار خیلی سخت بود اما لذت های خودش را هم داشت. واقعا فکر کنم ارزشش را داشت.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    فیلمنامه پیچش های زیادی داشت و گاه خشونت های غیرمنتظره تماشاگر را غافلگیر می کرد. درواقع این صحنه های خشن ناگهانی گاه آزاردهنده است، اما در کل فیلم حس طنز تلخ دارد...

    این نوع نوشتن من است. یعنی کاری نمی توانم راجع به آن بکنم. می دانم که اغلب اوقات موقع نوشتن نوعی حس طنز سیاه دارم که در نوشته هایم خودش را نشان می دهد. حسی که دارم به نوشته هایم می رسد. واقعا وقتی بخشی از فیلمنامه ها را می نویسم، صدای خنده تماشاگران حاضر در سالن های سینما را می شنوم. این صداهایی که از تماشاگران در ذهنم می شنوم درواقع موسیقی متنی است که زمان نوشتن فیلمنامه گوش می کنم.

    من البته هیچ وقت در طنز استعدادی نداشتم، نمی توان یک لطیفه بسازم و بنویسم و حتی نمی توانم یک لطیفه را خوب تعریف کنم. اما به من گفته اند که فیلم هایم تلخ و عموما طنز خاصی دارند و برخی لحظات واقعا آدم ها را می خندانند. اما خوب «هشت نفرت انگیز» تنها فیلمی بود که در آن برخی صحنه هایی که را که حس می کردم ممکن است حسی از طنز داشته باشد را حذف می کردم. البته الان هم از کاری که کرده ام پشیمان نیستم.

    من مشکلی با زمان فیلم شما ندارم اما تهیه کننده شما چی؟ هری وینشتاین مشکلی با زمان فیلم نداشت؟

    با این یکه نه، او هم قبول داشت که نمی شود زمان این فیلم را کم کرد. او هم تاکید داشت که این فیلم هیچ بخش اضافه ای ندارد. هری هیچ فیلمنامه مرا به اندازه این فیلمنامه نخوانده بود. فکر کنم 10 یا 12 بار این فیلمنامه را خواند ولی هیچ گاه نگفت صحنه ای یا حتی دیالوگی اضافه است و آن را حذف کن. او همراه خوبی است و تا آن جایی که می تواند کمک می کند.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    کار کورتنی هافمن در طراحی لباس هم خارق العاده است. شما در زمان نوشتن فیلمنامه در مورد طراحی لباس هم در ذهن تان یا روی کاغذ الگوسازی می کنید یا همه چیز را به طراح لباس می سپارید؟

    خب من ایده های زیادی در مورد همه چیز دارم. (می خندد) واقعا در مورد چیزهایی که می خواهم، ایده های مشخصی دارم و می دانم که چه چیزی می خواهم. بعضی از چیرهایی که می خواهم را دقیقا در فیلمنامه می آورم. برای مثل در ذهنم گروهبان وارن (ساموئل ال جکسون) را با یک کت ارتشی قدیمی و پیراهن سیاه و دستمال قرمز فرض می کردم. درواقع دلم می خواست که او یک جورایی از لحاظ ظاهر شبیه لی وان کلیف در وسترن های نابش باشد اما رفتارش شبیه ستوان کلمبو باشد. اما مثلا در مورد جان راث کورتنی یک کت بوفالوی جالب تن او کرد که دقیقا چیزی بود که لازم بود. کورتنی ایده های خیلی نابی دارد و واقعا برای کارش ساعت ها فکر می کند. من خیلی جاها او را آزاد می گذارم تا کارش را بکند و البته او هم خیلی اوقات فکر مرا می خواند.

    واقعا نمی توانم بازیگر دیگری را به جز جنیفر جیسون لی در نقش «دیزی» تصور کنم، ما شایع بود که شما برای این نقش بازیگران دیگری را در ذهن داشتید، مثلا اوما ترومن...

    نه، برای این نقش اصلا به اوما ترومن فکر نکرده بودم. می دانید که من هر کاری می کنم تا او در فیلم هایم باشد، اما خیلی راحت بگویم او را در نقش «دیزی» تصور نکرده بودم. حتی او این موضوع را به من گفت که آیا این نقش را برای او نوشته ام و من هم خیلی راحت به او گفتم که نه، تو شبیه این کاراکتر نیستی و این نقش به درد تو نمی خورد. یادم هست که وقتی این جمله را به او گفتم، چشم هایش گشاد شد و بعد با تعجب گفت: «خب نقش عروس هم اصلا شبیه شخصیت واقعی من نیست... این نقشه شبیه هیچ کدام از نقش های دیگرم هم نیست. 

    اما در مورد جنیفر این را بگویم که چند بازیگر برای تست کردن این نقش آمدند ولی این جنیفر بود که نقش را مال خودش کرد. وقتی شروع به روخوانی جملات دیزی کرد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. درواقع این روخوانی باعث شد که بروم و چند فیلم دهه 90 او را تماشا کنم. برای خودم یک جشنواره کوچک از فیلم های جنیفر جیسون لی راه انداختم و مطمئن شدم که او همان بازیگری است که دنبالش می گشتم. دلم می خواست یک بازیگر قدرتمند با یک کاریزما این نقش را بازی کند و حالا فکر می کنم همین اتفاق افتاده است.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    نقشی که او بازی کرد نقش ساده ای نبود...

    دقیقا. او در تمام زمان فیلمبرداری تحت فشار بود. واقعا بازی کردن در دمای زیر صفر با خونی که به تمام بدنت پاشیده شده و گریم خیلی سنگین و لباس های کلفت اصلا کار ساده ای نیست. 

    خیلی از فیلم های تو تم تاریخی دارند یا اشاراتی به تاریخ در آن ها هست. یعنی همیشه در مورد گذشته فیلم ساخته ای. تا به حال به این فکر کرده ای که فیلمی بسازی که داستانش در زمان آینده اتفاق بیافتد؟

    سوال خیلی خوبی پرسیدی. خب واقعا نه، تا حالا نشده که به چنین داستانی فکر کنم. این طور داستان نوشتن یک تفکر انتزاعی و ذهنی پر از فانتزی می خواهد. من هم از داستان سفینه های غول آسا و کهکشان ها و جنگجوها خوشم می آید اما این آن درامی که من دنبالش هستم نیست. نمی دانم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد اما فکر نمی کنم در نهایت داستانی این گونه بنویسم.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    در دهه های 80 و 90 واژه ای توسط نویسنده ها و منتقدان ساخته شد به اسم «هیچکاکین» که خیلی هم محبوب شد. خیلی از فیلم های آن سال ها را تقلید یا تاثیر گرفتن از هیچکاک می دانستند. حالا فکر می کنی زمانی می رسد که واژه «تارانتینویین» هم به کار گرفته شود؟

    خب این درواقع یک تعریف از من است؛ یک تعریف خیلی خیلی بزرگ. واقعا بگویم که این حرف هیجان زده امی کرد. اما خب از همین الان دلم برای آن آدم هایی که قرا راست فیلم هایشان این گونه خطاب شود می سوزد. می دانم که این افراد باید خیلی کارهای عجیب و غریب کرده باشند و خیلی اذیت شده باشند تا این گونه خطاب شوند. اما گذشته از شوخی وقتی کارم را در سینما شروع کردم، یکی از رویاهایم این بود که سبک مخصوص خودم را داشته باشم که آدم ها در مورد آن حرف بزنند.

    طیف مقابل سبک فیلمسازی شما سینمایی است که با پیشرفت های اخیر شکل گرفته. برای مثال همین تلفن همراهی که دست شماست، می تواند یک دوربین فیلمبرداری باشد که با آن یک فیلم بلند ساخت و به نمایش هم گذاشت. نظر شما در مورد این نوع از سینما چیست؟

    خب این نوع فیلمسازی ربطی به من ندارد. دلم نمی خواهد این گونه فیلم بسازم. اما کارهایی که این افراد می کنند هم سرشار از هوش و خلاقیت است. خب یکی فیلم 70 میلی متری می سازد و آن یکی با آیفون خودش فیلم می سازد. به نظرم این اتفاق که هر کسی می تواند فیلم بسازد؛ یک اتفاق بزرگ است. به نظرم این نوعی دموکراسی را در خودش دارد. این چیزی است که تا حالا نبوده. حالا هر کسی می تواند با یک آیفون داستان خودش را بسازد؛ داستان خود خودش را، اما نگران این هم هستم که ما شیوه معمول فیلم ساختن یعنی با دوربین واقعی و نگاتیو را از یاد ببریم.

    گفت و گو با کوینتین تارانتینو درباره «هشت نفرت انگیز»

    بازیگری هست که با او کار نکرده باشی و دوست داشته باشی در آینده با او کار کنی؟

    بله. قطعا چند نفری هستند. اگر خوب فکر کنم می توانم س ام های زیادی را به شما بگویم. اما در کل اولین اسمی که به نظرم می آید، آل پاچینو است. او یکی از بزرگ ترین بازیگران همه دوران هاست. شاید اصلا فیلمی براساس کاراکتری که دوست دارم او در آن بازی کند بسازم. نفر بعد هم کیت وینسلت است. او هم یکی از بزرگ ترین بازیگران زن دوران ماست که خیلی دوست دارم در فیلمی از من بازی کند.

    پروژه بعدی شما چیست؟ ممکن است «کشتن بیل 3» در راه باشد؟

    نمی دانم. واقعا در این لحظه نمی دانم. اما دوست دارم که باز هم در «کشتن بیل» فیلم بسازم. این فیلمی نیست که از ساختن قسمت های بعدی آن پشیمان شوم.

 و... حاشیه های این اثر

«هشت نفرت انگیز» نه تنها یکی از بهترین آثار کویینتین تارانتینو از نظر منتقدان بوده، بلکه یکی از پر حاشیه ترین ها و شاید پر حاشیه ترین اثر وی هم بوده است.

 وقتی اولین نسخه از فیلمنامه «هشت نفرت انگیز» نوشته شد و آقای کارگردان شروع به پیش تولید اثرش کرد، از طریق کارگزار یکی از بازیگرانی که برای بازی در فیلم در حال مذاکره بود، فیلمنامه در فضای مجازی منتشر شد. پس از آن تارانتینو که به شدت ناراحت شده بود اعلام کرد این یکی از بهترین نوشته هایش بوده و دیگر آن را نمی سازد، بلکه قصد انتشار آن به صورت کتاب را دارد. نتیجه اما با گفتار آقای کارگردان خیلی تفاوت داشت.

او ابتدا جلسات فیلمنامه خوانی منعقد کرد و از تعدادی از شناخته شده ترین بازیگران هالیوود مثل ساموئل ال جکسون خواست در میان هواداران، فیلمنامه را بخوانند. بعد از چند جلسه این کار متوقف شد و کیو تی اعلام کرد با تغییراتی حاضر شده فیلمنامه «هشت نفرت انگیز» را مقابل دوربین ببرد. حتی در زمان ساخت هم حواشی دست از سر تارانتینو بر نمی داشت. از مخفی نگه داشتن نام بازیگران بگیرید تا شایعات مبنی بر حضور جنیفر لاورنس. اما هر طور بود این مقطع هم تمام شد. وقتی دیگر همه منتظر دیدن «هشت نفرت انگیز» روی پرده سینما بودند اظهارات تارانتینو این بار حاشیه ساز شد.

کارگردان سرشناس سینمای جهان از بی رحمی پلیس در نیویورک سخن گفت که با اعتراضات شدید پلیس آمریکا همراه بود. پاتریک لینچ رئیس انجمن پلیس های گشتی نیک خواه، اولین نفری بود که بر ضد حرف های تارانتینو موضع گرفت. پس از آن پلیس لس آنجلس هم از وی حمایت کرد و فیلم جدید تارانتینو را تحریم کرد چندی پیش هم اتحادیه پلیس فیلادلفیا به این تحریم پیوست. کلانتران اورنج کانتی هم به این تحریم پیوسته اند اما دامنه اعتراضات به تارانتینو با روزنامه نیویورک پست وارد فاز بعدی شد. این روزنامه چندی پیش با تیتر بزرگی عکس کارگردان «پالپ فیکشن» و «سگ های انباری» را روی جلد برده است. تیتر این روزنامه :« فقط بگو کویینتین، بگو معذرت می خواهی» است. تارانتینو که اخیر در یک برنامه تلویزیونی گفتگو محور به میزبانی ووپی گولدبرگ حاضر شده بود منتقدان خودش را شبیه «آدم بدهای فیلم های دهه 80» دانست. او همین طور در پاسخ به صحبت های پاتریک لینچ کفت: «تا آنجایی که برای من اهمیت دارد، پاتریک لینچ، با عبارت «ضد پلیس» از من یاد می کند، فقط به این خاطر که نمی توانند با انتقاداتی که من از آنها کردم، کنار بیایند.» کارگردان «جانگوی رها از بند» و «لعنتی های بی آبرو» همین طور ادامه داد: « بعضی از آنها (پلیس)، می گویند از من شگفت زده شده اند و ادعا می کنند که قرار است با من برخوردهای سختی بکنند.... آنها مثل آدم بدهای فیلم های دهه 80 می مانند.»

پنج اتحادیه بزرگ پلیس آمریکا اقدام به تحریم فیلم جدید تارانتینو کردند. آنها در نامه ای به رئیس کمپانی واینستین، هاروی واینستین اعلام کردند 325 هزار عضوشان تحت هیچ شرایطی به اکران جدیدترین فیلم کویینتین تارانتینو نخواهند رفت. اما این برخورد با مقابله فعالان علیه خشونت پلیس رو به رو شد. آنها شب افتتاحیه «هشت نفرت انگیز» در فرش قرمز حاضر شدند و علیه پلیس آمریکا و به نفع کویینتین تارانتینو شعار دادند.

در حالی که دیگر به نظر می رسید همه چیز آرام شده اما نسخه اسکرینر فیلم «هشت نفرت انگیز» در فضای مجازی منتشر شد تا بدشانسی های تارانتینو تکمیل شود. حالا خبر رسیده این موضوع به خاطر ارسال نسخه دی وی دی مخصوص فصل جوایز برای یکی از مدیران استودیوها در هالیوود رخ داده است. این نسخه برای اندرو کسوف یکی از مدیران عامل کمپانی الکون اینترتینمنت ارسال شده بود. شرکتی که سال گذشته یکی از سرمایه گذاران اصلی فیلم «برتری» والی فیستر با بازی جانی دپ و تهیه کنندگی کریستوفر نولان بود. کسوف که کاملا با اف بی آی همکاری می کند گفته اصلا دی وی دی مربوطه به دستش نرسیده و در بین راه اتفاقاتی برایش افتاده. او عنوان می کند به جز همکاری کامل با اف بی آی، شرکتش هم تیم مستقل تبلیغاتی خودش را راه خواهد انداخت تا ببیند چه بر سر دی وی دی هایش آمده.

این نسخه توسط یک گروه هکر با نام HIVE-CM8 در فضای مجازی منتشر شده و گفته می شود در روز اول بیش از 200 هزار بار دانلود شده. CM8 تاکنون 40 فیلم را به صورت دی وی دی اسکرینر آپلود کرده و قرار است در فضای مجازی یک به یک منتشر کند. این هکرها فیلم هایی مثل «بازگشته»، «کرید» و «استیو جابز» را هم در فضای مجازی منتشر کرده اند. تاکنون از این 40 عنوان حدود 20 عنوان منتشر شده است.

 

 
تعداد بازدید از این مطلب: 5546
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت : 08:32 | نویسنده : cintelrom
ترانه:(حیوونا)
نظرات 0

          (هرگونه استفاده از این ترانه بدون اجازه نویسنده غیرمجاز است وسراینده حق                        دعوی قانونی را در صورت تخلف افرادبرای خود محفوظ میداند)

           ( حیوونا )

حیوونا،حیوونیا توی خیابونا ولن

خیسن و سرگردونن ،غرق توی آب و گلن

خسته ان ، گرسنه ان، منزل و ماوا ندارن

توزمستون سیاه آتیش و گرما ندارن

حیوونا،حیوونیاهیچی تودنیاندارن

توخیابوناولن،امیدفرداندارن

         *          *           *

 کی میگه حیوونای توخیابون فهم ندارن؟

ازبرکت خدای خودشون سهم ندارن?

نون حیوونا توی سفره های ما آدماس 

ولی افسوس ودریغ که آدمارحم ندارن

حیوونا ,حیوونیا هیچی تودنیاندارن

توی این قحطی دل نون واسه فرداندارن

          *        *          *

ازحقوق حیوونا آی آدما دم نزنین

وقتی  که سگهارو توی کوچه مسموم میکنین

بیخودی دیگه دم از غم نزنین

وقتی که گربه هارو زیر ماشین له میکنین

آدما! ژست حمایت ازحیوونا نگیربن

وقتی که تفنگ واسه کشتنشون پرمیکنین

حیوونا ,حیوونیا چیزی بجز جون ندارن

که اونم  شماازشون میگیرین

      *      *       *

حیوونا حیوونیاتوی خیابونا ولن 

بهشون خونه بدین

خیسن و سرگردونن،غرق توی آب و گلن 

لااقل اجازه ی لونه بدین

خسته ان،گرسنه ان،بهشون دونه بدین

     *      *       *

حیوونا ،حیوونیاتوی خیابونا ولن

سردن وپریشونن ،غرق توی آب و گلن

بهشون گرما بدین

بهشون تورو  خدا ...یه دل زیبا بدین

 

 

                          مهردادمیخبر.بهمن ۹۵

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 6179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت : 08:31 | نویسنده : cintelrom
پوزش از دوستان
نظرات 0

باعرض معذرت باطلاع دوستان و همراهان همیشگیم میرسانم بدلیل گرفتاریهای روزمره که همیشه به اسارت ذهن من انجامیده ،خیلی وقت است نشده چیزی بنویسم یالااقل برای علاقمندان موضوعات هنری گردآوری کنم.

توجه کنید:(نشده)...نه که (نتوانسته ام)،بی اغراق بگویم،توانش راداشته و دارم ولی از ابتدایی ترین امکانات محرومم.به داستان نویسی میمانم با مخیله ای سرشاراز ایده های ناب که متاسفانه قلمی برای نوشتن ندارد......

بماند چراها...بماند.شایدروز سفره دل بگشایم و بگویم

                                     .یاحق

تعداد بازدید از این مطلب: 176
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

جمعه 08 بهمن 1395 ساعت : 22:06 | نویسنده : cintelrom
راه اندازی کانال تلگرام @cintelrom
نظرات 0

بنام خدا

به اطلاع میرساند ؛کانال تلگرام ما هم اکنون بامحتوایی متفاوت از سایت در دسترس علاقمندان میباشد.

آدرس؛cintelrom@

تعداد بازدید از این مطلب: 859
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت : 07:19 | نویسنده : cintelrom
خاموشی سینماگر106ساله
نظرات 0

 

خاموشی سینماگر106ساله

منبع:ویکی پدیا.شبکه اینترنتی آقتاب.یورونیوز

________________________

Image result for ‫مانوئل دی اولیویرا‬‎

 مقدمه

نام کامل وی این است:مانوئل کاندیدو پینتو دی اُلیویرا ( Manoel Cândido Pinto de Oliveira).اویک  سینماگر پرتغالیست ولقب کهنسال ترین سینماگرجهان راداشت ، الیویریا متولد ۱۱ دسامبر ۱۹۰۸ بود وچند روز قبل یعنی در روز دوم آوریل ۲۰۱۵ در سن 106 سالگی درزادگاهش (پورتو)چشم از جهان فروبست .یادش گرامی باد

***************************************************************************************

زندگینامه

دی الیویریا یک کارگردان صاحب سبک بود که از دهه پنجاه تا ۲۰۱۵ به فیلم‌سازی مشغول بود. از مشهورترین آثار وی میتوان به نقاش و شهر (۱۹۵۶)، نان (۱۹۵۹)، وسوسه مسیح (۱۹۶۳)، مادر باکره (۱۹۷۵)، سفر به آغاز جهان (۱۹۹۷) و تصویر سخنگو (۲۰۰۳) اشاره کرد. البته او پس از سال‌های متمادی  کارگردانی، تنها در سه دهه اخیر شهرت جهانی پیدا کرده‌بود. او برای مدتی پیرترین کارگردان فعال جهان بودو با وجود سن بالا همچنان در عرصه فیلم‌سازی فعالیت می‌کرد. آخرین فیلم کامل او در سال ۲۰۱۴ در هفتاد و یکمین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد.دوران فعالیت الیویرا از عصر فیلم‌های صامت تا فیلم‌های دیجیتالی ادامه یافت.

 مانوئل دی اُلیویرا در پورتوواقع در کشورپرتقال زاده شد. پدر او یک کارخانه‌دار مالک نخستین کارخانه لامپ‌سازی در این کشوربود. الیویرا با بازی در اولین فیلم‌های ناطق پرتغالی، وارد دنیای سینما شد. او پس از آنکه از تحصیل در دانشگاه انصراف داد، نزد پدرش در کارخانه مشغول به‌کار شد. نخستین تجربه او در کارگردانی، ساخت یک فیلم مستند کوتاه با نام کار در رودخانه دورو (۱۹۳۱) بود. او تا پیش از آنکه اولین فیلم بلند خود را در سال ۱۹۴۲ با نام آنیکی بوبو کارگردانی کند در طول ده سال پنج مستند دیگر ساخت. ۲۱ سال دیگر طول کشید تا الیویرا فیلم سینمایی بعدیش را بسازد. این فیلم که در سال ۱۹۶۳ ساخته شد وسوسه مسیح نام داشت. او در فاصله این دو فیلم، فقط سه مستند ساخته بود.

او این روند فیلم‌سازی خود (وقفه زمانی زیاد بین آثار بلند سینمایی) را تا نیم قرن ادامه داد و سپس شیوهٔ خود را تغییر داد و تصمیم گرفت هر سال یک فیلم بلند بسازد. برخی دلیل کم‌کاری وی در دوره اولیه فعالیتش را فشارهای ناشی از دیکتاتوری سالازار در پرتغال و جریان مستمر فیلمسازی او در دوره دوم فعالیتش را متأثر از همکاری با پائولو برانکو می‌دانند. او از سال ۱۹۹۰ تاکنون تقریباً هر سال یک فیلم ساخته‌است. او تاکنون شش بار در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن شرکت کرده که آخرین بار آن در سال ۲۰۱۰ با فیلم مورد عجیب آنجلیکا بود. در این شش بار حضور، او ۵ بار نامزد دریافت نخل طلا بوده و یک بار در سال ۱۹۹۹ برای فیلم «نامه» برنده جایزه ویژه هیئت داوران شده‌است.منتقدان فیلم‌های او را دارای سبکی خاص، مشکل پسندانه، احساستی و متناسب برای طبقه بالای متوسط می‌خواندند.

این کارگردان درزندگی زناشوئیش شوهری بسیار وفادار بود .او ۷۵ سال با همسرش زندگی کرد و از وی چهار فرزند به جای مانده است.

*******************************************

...واین میل مبهم فیلمسازی

  (نگاهی به کارنامه مانوئل دی الیویرا)

جاناتان رزنبام

ترجمه؛ هومن حاتمی

منبع؛ Film Comment

********************************************************

فیلم ها، فیلم ها

بیشترین شباهت را

به کتاب ها دارند

کتاب هایی که به آسانی فهم نمی شوند

کتاب هایی که عمق و غنایی مثال زدنی دارند.

سینما آسان نیست

چون زندگی پیچیده است

و چون هنر تعریف ناپذیر است.

                                                 امانوئل دی الیویرا/ شعر سینمایی/ ۱۹۸۶

ادعای وجود تعداد زیادی فیلمساز بزرگ در سینما ممکن است با این استدلال واکنش پاسخ داده شود که به همان میزان فیلمساز نه چندان بزرگ هم در سینما یافت می شود. به عبارت دیگر در سینما همان قدر که برای فیلم های خوب هزینه می شود برای فیلم های بد هم انرژی صرف می شود و این قاعده در تماشاگران و البته فیلمسازان هم مصداق دارد. همان طور که امانوئل دی الیویرا در سروده اش اشاره کرده است زندگی و هنر پیچیدگی خاص خود را دارند، اما نباید فراموش کرد این پیچیدگی الزاماً باعث جذابیت آنها نمی شود.

به همین دلیل است که از نظر عملی باید بگویم شکاک های مرددی که انکار بزرگی مانوئل دی الیویرا را کماکان به تماشای هر چه بیشتر فیلم هایش ربط می دهند، راه به جایی نمی برند، چرا که تماشای فیلم های وی معمولاً به مواجهه با فیلم های بدش منتهی می شود.

برای جبران این مشکل باید به فیلم های الیویرا به مثابه یک کل نگریست که البته حتی در این صورت هم نمی توان فیلم های کم فروغ وی را توجیه کرد. برای پیدا کردن یک فیلم بد از الیویرا لازم نیست راه دوری بروید و به راحتی می توان در میان آثار وی فیلم های کسل کننده (مانند صومعه)، متظاهرانه (مانند کمدی الهی) و بی اهمیت (مانند کریستوفر کلمبوس و انیگما) پیدا کرد. اما این مشکل از آنجا ناشی می شود که در واقع فیلم های بد و تلاش های ناچیز الیویرا به دلیل حضور ستاره های بازیگری در آنها بسیار آسان تر از فیلم های خوبش در دسترس هستند. به علاوه آثار بد الیویرا فیلم های حراف و پرچانه یی هستند که ایده های کوچک سینمایی و مضمونی را بی جهت در قالب یک فیلم بلند به تصویر می کشند. اما در مقابل در کارنامه وی فیلم های مسحورکننده و فریبنده یی مانند «بل توژور» پیدا می شود که جور فیلم های بدش را به دوش می کشند.

الیویرا در «بل توژور» که به سختی می توان عنوان دنباله «بل دوژور» را بر آن اطلاق کرد برخلاف بونوئل بیش از آنکه به جنسیت بپردازد مفهوم طبقه را دستمایه خود قرار می دهد و تنها در لحظه اوج است که خاصیتی بونوئلی به خود می گیرد.

الیویرا که نتوانسته بودکاترین دونوو را به بازی در «بل توژور» ترغیب کند به سراغ بول اوگه رفت که قبلاً در فیلم «پرونده من» با او همکاری کرده بود. فارغ از این نکته که بول اوگه شخصیت کاترین دونوو در «بل دوژور» را ادامه نمی دهد. باید اضافه کنم این بار تمرکز داستان بر هنری است که نقشش را مجدداً میشل پیکولی بازی می کند. هنری، سورینً بی میل را دنبال می کند و در نهایت موفق می شود وی را به یک شام مجلل دعوت کند. سورین علاقه یی به ملاقات ندارد، اما چون می خواهد بداند هنری ۴۰ سال پیش حقیقت را به پی یر گفته است یا نه پیشنهاد شام را می پذیرد. هنری، سورین را مازوخیستی می داند که به یک سادیست (دیگرآزار) تبدیل شده است. اما داستان با تکیه بر سادیسمً ناخودآگاه هنری و نارسیسیسم (خودشیفتگی) وی پیش می رود و الیویرا در گفت وگوهایش وانمود می کند بار اصلی فیلم بر دوش سورین است. به علاوه می توان گفت ویژگی آریستوکراتیک فیلم الیویرا مانند فیلم بونوئل شکلی «متمدن» از مفهوم زن ستیزی است. البته الیویرا در «یک فیلم ناطق / ۲۰۰۳» که یکی دیگر از آثار ستاره محور ضعیفش است شکلی «متمدن» از دو مفهوم بیگانه هراسی و انسان هراسی را هم به تصویر کشیده است.

فاصله گرفتن فیلمساز از شخصیت های فیلم (غیر از هنری که الیویرا خود را شریک جرم او می داند) و همچنین دوری از تماشاگران روش فیلمسازی الیویرا را روشن می کند. در واقع سورین و هنری در «بل توژور» به جای اینکه به پیشروی های روایی و حتی غیرروایی متمایل باشند از یکدیگر فاصله می گیرند. برخی از هواداران الیویرا به این دلیل برای فیلم «کریستوفر کلمبوس» ارزش قائلند که خود الیویرا در فیلم حضور دارد. حتی می توان فرض کرد تاکید الیویرا در فیلم ۷۵ دقیقه یی «کریستوفر کلمبوس» بر این نکته که شخصیت داستانش یک یهودی پرتغالی بوده است با نظریه جان مالکوویچ در فیلم «صومعه» که بر اساس آن شکسپیر یک یهودی اسپانیایی بوده است، مرتبط است. اما خوشحالم که می توانم بسط و گسترش چنین ارجاعاتی را به دیگران واگذار کنم و به امور دیگری بپردازم.

مانوئل ،پسر صاحب اولین کارخانه لامپ های الکتریکی در پرتغال یک ورزشکار بود که کار خود را در سینما با بازی در اولین فیلم های ناطق پرتغالی شروع کرد. وی بعد از انصراف از تحصیل در دانشگاه به پدرش در اداره کارخانه ها کمک می کرد و زمانی که مشغول فیلمسازی نبود به امور مزرعه یی می پرداخت که از همسرش ارث برده بود. با این حال اولین فیلم خودش را که یک مستند کوتاه با نام «کار در رودخانه دورو» بود در سال ۱۹۳۱ و در ۲۳ سالگی ساخت. ۱۰ سال طول کشید تا اولین فیلم بلندش را کارگردانی کند و دومین فیلم بلند خود را ۲۱ سال بعد از فیلم اول در سال ۱۹۶۳ تولید کرد.

اگر الیویرا شایسته عنوان استادی باشد که به نظر من این طور است استادی کار وی به ابداعاتش در فیلمسازی و مقولات عجیب و غریب انتخابی اش بازمی گردد. روند کاری اش را می توان با پیانیست سبک جاز تلونیوس مانک مقایسه کرد. وی همچنین در استفاده از صدا و تصویر استاد است و کارگردانی است که می داند چگونه از بازیگران بازی بگیرد که البته سبک مصنوعی اش در اجرا الزاماً همیشه استعداد تکنیکی بازیگرانش را ارتقا نمی بخشد. در واقع تعداد کمی از فیلم های الیویرا به خاطر بازی بازیگران شان ارزش دیدن دارند؛ «سفر به ابتدای جهان» محصول سال ۱۹۹۷ آخرین اجرای مارچلو ماسترویانی را به نمایش می گذارد؛ همین طور تمام بازیگران «یک فیلم ناطق» از جمله کاترین دونوو و جان مالکوویچ (در نقش کاپیتان یک کشتی تفریحی امریکایی)، ایرنه پاپاس، استفانیا ساندرلی و لئونور سیلورا که حرفی برای گفتن ندارند. بهترین اجرای ریکاردو تریپا در فیلم «امپراتوری پنجم» قابل مشاهده است که نقش شاه سباستین اول (۱۵۷۸ ۱۵۴۴) را بازی می کند و میشل پیکولی هم استثنائاً در «به خانه برمی گردم» محصول ۲۰۰۱ لذت ها و اندوه های نقشش را خوب نمایش داده است. همین جا بگویم «به خانه برمی گردم» شاید در دسترس ترین فیلم داستانی الیویرا باشد که البته از فیلم های شاخص وی به شمار می رود.

برای اثبات ادعایم در اول مطلب باید بگویم مثلاً دو فیلم «عشق محتوم» و «بینیلد» را تقریباً نمی توان پیدا کرد و هرگز در هیچ کجای جهان نسخه وی اچ اس یا دی وی دی شان عرضه نشده است. اگر مانند من پرتغالی بلد نباشید برای تماشای «بی قراری» هم که مانند دو فیلم قبلی از فیلم های خوب الیویرا محسوب می شود، ناچارید به زیرنویس فرانسوی پناه ببرید.

مشکل زبان تنها یکی از موانعی است که بر سر راه ارتباط الیویرا با تماشاگران قرار دارد. امتیاز اصلی کتابی که رندال جانسون اخیراً درباره الیویرا منتشر کرده است و اولین کتاب به زبان انگلیسی در این زمینه محسوب می شود اشاره به «بل توژور» و حدود ۲۰ فیلم دیگر الیویرا از جمله فیلم های کوتاه و مستند است که نسخه های دی وی دی شان با زیرنویس انگلیسی در دسترس نیست. کتاب جانسون در این زمینه علاوه بر به روز بودن بیشتر از پنج کتاب فرانسوی زبانی که تاکنون درباره الیویرا پیدا کرده ام، مفید است. مشکل فرهنگی هم در کنار مساله فوق باعث ناشناخته ماندن فیلم های الیویرا می شود. هنوز چیز به درد بخوری درباره طبقه اجتماعی الیویرا (پس زمینه اشرافی اش)، گرایشات سیاسی وی (که در هیچ کدام از فیلم هایش مستقیماً مورد اشاره قرار نمی گیرد) و تاریخ پرتغال در قرن بیستم (به خصوص دوران دیکتاتوری) منتشر نشده است.

یکی دیگر از وجوهی که در شناخت جهان فیلمسازی الیویرا مغفول واقع شده ویژگی دوگانه کارنامه او است. وی کار خود را مانند کارل درایر با به طور میانگین یک فیلم بلند در هر ۱۰ سال آغاز کرد و این روند را تا نیم قرن ادامه داد. سپس شیوه خود را تغییر داد و تصمیم گرفت هر سال یک فیلم بلند به نمایش بگذارد. البته کم کاری وی در دوران اولیه فعالیتش را می توان متاثر از فشار های ناشی از دیکتاتوری جناح راست سالازار در پرتغال دانست که از سال ۱۹۲۶ تا ۱۹۷۴ دوام داشت. جریان مستمر فیلمسازی وی در دوران دوم فعالیتش را هم می توان به همکاری با پائولو برانکو نسبت داد که از سال ۱۹۸۱ و از فیلم «فرانسیسکا» تا سال ۲۰۰۴ و فیلم «امپراتور پنجم» تهیه کننده همه فیلم هایش بوده است. البته استادی الیویرا در فیلمسازی و شیوه متکی بر مدرنیسم وی قبل از همکاری با برانکو در فیلم های «بینیلد / ۱۹۷۵» و «عشق محتوم / ۱۹۷۸» تثبیت شده بود، به همین دلیل روندی که او و برانکو برای تولید تقریباً یک فیلم در سال پیشه خود کرد ه اند صرفاً این نکته را تایید می کند که هر توضیح علی و معلولی ساده یی برای شناخت آثار غیرعادی الیویرا به احتمال زیاد غیرقابل اعتماد است.

با نگاهی به چهار فیلمی که در پاراگراف قبلی نام بردم مشخص می شود الیویرا از کسانی مانند برسون، ژان ماری استراب و دنیل هولیه تاثیرپذیرفته است. به علاوه الیویرا و دیگر فیلمساز پرتغالی پدرو کاستا در فضای اغلب فیلم هایشان ارجاعات فراوانی به فرهنگ پرتغالی دارند (ثروتمندان علیه قشر محروم و پرولتاریا). فضای طبقه کارگری در دو فیلم اولیه (و بلند) الیویرا «/Aniki Bobo ۱۹۴۲» و «تشریفات بهاری / ۱۹۶۳» و همین طور در فیلم های متاخرش مانند «مرد کور / ۱۹۹۴» به وضوح قابل ردیابی است. همین سه فیلم که عملاً غیر از فضای طبقه کارگری شباهتی با هم ندارند آثار نمونه یی الیویرا محسوب می شوند که به ترتیب یک فیلم کودکانه نئورئالیستی، یک مستند شهری که به تعزیه مسیح تبدیل می شود و اقتباس نه چندان وفادارانه یی از نمایشنامه «صحنه خیابانی» المر رایس هستند.

ابهام در گرایش های سیاسی الیویرا هم شاید تا حدی تاکتیکی بوده است تا در پناه آن بتواند نیم قرن تحت سلطه رژیم سرکوبگر سالازار زندگی کند. اما ممکن است کسی بگوید وی هرگز قربانی رژیم سالازار نبوده است. جانسون در کتابش گزارش داده است که اشتغال الیویرا در کارخانه تولید خشکبار در پورتو و همکاری اش با گروه های چپگرا باعث شد در خلال انقلاب ۱۹۷۴ ورشکسته شود و نهایتاً تمامی دارایی های شخصی خود ازجمله خانه یی که از سال ۱۹۴۰ در آن ساکن بود را از دست بدهد. از این نظر وی با کاتولیک دیندار و محافظه کاری همچون پل کلودل و ملحد و کافری همچون لوئیس بونوئل قابل مقایسه است. در مورد گرایش های سیاسی الیویرا تنها می توان گفت در هر صورت امور ساده یی نبوده اند. مشابه این قضیه در آوانگارد بودن الیویرا هم مصداق دارد. ربع قرن از زمانی که فیلم Nice A Propos de Jean Vigo را در سال ۱۹۸۳دیده ام می گذرد اما به یاد دارم که با یک فیلم آنارشیستی خلاف قاعده مواجه بودم. شخصاً در میان فیلم های الیویرا از همین فیلم های خلاف عرف خوشم می آید. تا به امروز ۲۶ فیلم از ۲۹ فیلم الیویرا را دیده ام. البته یکی از ندیده هایم فیلم «خاطره ها و اعتراف ها / ۱۹۸۲» است که طبق خواست خود الیویرا قرار است بعد از مرگش به نمایش درآید. (باعث شگفتی است اگر الیویرا در این فیلم غیر از چیزهای دیگر اعترافات سیاسی خود را هم گنجانده باشد.

خودش گفته بودکه در این فیلم به خانه یی هم که ۴۰ سال در آن سکونت داشته است اشاره می شود.) طولانی ترین فیلم وی «کفش های راحتی ساتن / ۱۹۸۵» یک اثر ۴۰۰ دقیقه یی است که در وضعیت واقعاً منحصر به فردی توانستم بیشتر آن را تماشا کنم. در بزرگداشتی که در دانشگاه براون برای الیویرا برپا شده بود (۱۹۹۸) خرابی پروژکتور باعث شد تماشاگران از تماشای تمام فیلم بازبمانند و صحنه های آخرش را از دست بدهند. یکی دیگر از فیلم های الیویرا که از دست داده ام «گذشته و حال / ۱۹۷۱» است که سومین فیلم بلند وی به شمار می رود. البته در میان ۲۰ فیلم کوتاه و مستند عجیب و غریب وی هم تنها به ۵ فیلم دسترسی داشته ام.

در ادامه می خواهم به کار موقتی و البته پرخطری دست بزنم و فیلم های بلند وی را به ترتیب اولویت از فیلم های خوب تا فیلم های بد فهرست کنم تا نشان دهم دفاعم از آثار الیویرا از کجا آغاز شده و به کجا منتهی شده است. تقریباً تنها نیمی از فیلم های زیر را بیش از یک بار دیده ام اما از همه شان خاطرات مبهمی در ذهنم باقی مانده است.

۱) عشق محتوم / ۱۹۷۸-۲) بینیلد یا مادر باکره / ۱۹۷۵-۳) بی قراری / ۱۹۹۸-۴) پورتوی کودکی ام / ۲۰۰۱--) پرونده من / ۱۹۸۶-۶) فرانسیسکا / ۱۹۸۱-۷) به خانه برمی گردم / ۲۰۰۱-۸) تشریفات بهاری / ۱۹۶۳-۹) نه، یا فرمان فخرفروشی / ۱۹۹۰-۱۰) روز ناامیدی / ۱۹۹۲-۱۱) ۱۹۴ Aniki bobo /-۱۲) سفر به ابتدای جهان / ۱۹۹۷-۱۳) آیینه جادویی / ۲۰۰۵-۱۴) نامه ها / ۱۹۹۹-۱۵) یک فیلم ناطق / ۲۰۰۳-۱۶) بل توژور / ۲۰۰۶-۱۷) آدمخوار ها / ۱۹۸۸-۱۸) اصل عدم قطعیت / ۲۰۰۲-۱۹) دره آبراهام / ۱۹۹۳-۲۰) مرد کور / ۱۹۹۴-۲۱) صومعه / ۱۹۹۵-۲۲) جهان و آرمانشهر / ۲۰۰۰-۲۳) امپراتوری پنجم / ۲۰۰۴-۲۴) مهمانی / ۱۹۹۶-۲۵) کریستوفر کلمبوس؛ انیگما / ۲۰۰۷-۲۶) کمدی الهی / ۱۹۹۱.

Image result for ‫مانوئل دی اولیویرا‬‎

 

جوایزوافتخارات

الیویرا در طول ۸۰ سال فعالیت هنری خود، جوایز سینمایی متعددی به دست آورده‌است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

1-جایزه دوربین برلیناله از جشنواره فیلم برلین

2-جوایز نخل طلای افتخاری، هیئت داوران، فیپرشی و کلیسای جهانی از جشنواره فیلم کن

3-جایزه یک عمر دستاورد سینمایی جوایز فیلم اروپا

4-یوزپلنگ افتخاری از جشنواره فیلم لوکارنو

5-جایزه آکیرا کوروساوا از جشنواره فیلم توکیو

6- شیر طلای افتخاری و جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم ونیز.

Image result for ‫مانوئل دی اولیویرا‬‎

گزیده ای از فیلم‌های وی

الیویرا بیش از ۵۰ فیلم بلند و مستند ساخته است. برخی از مهم‌ترین فیلم‌های او عبارتند از:

  • آنیکی بوبو (نخستین فیلم سینمایی الیویرا، ۱۹۴۲)
  • نقاش و شهر (مستند، ۱۹۵۶)
  • نان (مستند، ۱۹۵۹)
  • وسوسه مسیح (مستند، ۱۹۶۳)
  • تشریفات بهاری (۱۹۶۳)
  • گذشته و حال (۱۹۷۱)
  • مادر باکره (۱۹۷۵)
  • عشق محتوم (۱۹۷۸)
  • فرانسیسکا (۱۹۸۱)
  • خاطره‌ها و اعتراف‌ها (۱۹۸۲)
  • کفش‌های راحتی ساتن (۱۹۸۵)
  • پرونده من (۱۹۸۶)
  • آدمخوارها (۱۹۸۸)
  • نه، یا فرمان فخرفروشی (۱۹۹۰)
  • کمدی الهی (۱۹۹۱)
  • روز ناامیدی (۱۹۹۲)
  • دره آبراهام (۱۹۹۳)
  • مرد کور (۱۹۹۴)
  • صومعه (۱۹۹۵)
  • مهمانی (۱۹۹۶)
  • سفر به آغاز جهان (۱۹۹۷)
  • بی قراری (۱۹۹۸)
  • نامه‌ها (۱۹۹۹)
  • جهان و آرمانشهر (۲۰۰۰)
  • پورتوی کودکی‌ام (۲۰۰۱)
  • به خانه برمی گردم (۲۰۰۱)
  • اصل عدم قطعیت (۲۰۰۲)
  • یک فیلم ناطق (۲۰۰۳)
  • امپراتوری پنجم (۲۰۰۴)
  • آینه جادویی (۲۰۰۵)
  • بل توژور (بل توژوغ، ۲۰۰۶)
  • کریستوفر کلمبوس؛ انیگما (۲۰۰۷)
  • مورد عجیب آنجلیکا (۲۰۱۰)
  • Image result for ‫مانوئل دی اولیویرا‬‎

 

تعداد بازدید از این مطلب: 7706
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 16 فروردین 1394 ساعت : 11:57 | نویسنده : cintelrom
زندگی و آثار(کریستوفرنولان)
نظرات 3

مروری کوتاه بر زندگی و آثار

    ( کریستوفرنولان ) 

(منبع :ویکیپدیاو...)

تدوین:مهرداد میخبر

توضیح:

"چون درطی روزهای تعطیل نوروز و در خلال دید و بازدیدهای مربوط به آن جستجوهای پراکنده و غیر متمرکزی برای تهیه و تدوین این نوشتار در سایتهای مختلف انجام دادم متاسفانه و علیرغم عادت و میلم نتوانستم نام منابع دیگر را  بخاطر سپرده و در صدر نوشتار ذکر کنم .از این بابت عذر میخواهم و خواهشمندم پوزشم رابپذیرید." 

Image result for ‫عکس کریستوفر نولان‬‎

مقدمه

نامش کریستوفر جاناتان جیمز نولان ((Christopher Jonathan James Nolan)) است و متولد ۳۰ ژوئیه ۱۹۷۰در کشوربریتانیا میباشد . وی کارگردان ، فیلمنامه‌نویس وتهیه‌کننده بنام سینمااست و سازنده چند اثرازموفقترین فیلم‌های قرن ۲۱ میلادی. آثار او تاکنون بیش از ۴ میلیارد دلار فروخته‌اند و ۲۱ نامزدی اسکار به دست آورده‌اند.

بعد از ساخت فیلم کم‌بودجهٔ تعقیب (۱۹۹۸)، کریستوفرنولان با ساخت یادگاری(محصول۲۰۰۰) توجهات را به سوی خود جلب کرد. موفقیت او در ساختفیلم‌های مستقل، شانس ساخت فیلم‌های بی‌خوابی (محصول۲۰۰۲) و حیثیت (محصول۲۰۰۶) را به وجود آورد، که هر دو هم در گیشه و هم در نظر منتقدان موفق بودند. او همچنین خالق سه‌گانهٔ شوالیه تاریکی، که از نظر تجاری و نقد موفق بود، فیلم علمی تخیلی تلقین (۲۰۱۰) وبین ستاره‌ای (۲۰۱۴) است. نولان در بسیاری از آثارش، فیلم‌نامه را به همراهی برادرش، جاناتان نوشته و به همراه همسرش، اما توماس، کمپانی سینکاپی فیلمز را تأسیس کرده است.

فیلم‌های نولان حول مفاهیم و ایده‌های فلسفی و اجتماعی، واکاوی اخلاق انسانی، ساختار زمان، انعطاف‌پذیری حافظه و هویت شخصی می‌گردد. او بیشتر ترجیح می‌دهد فیلم‌هایش در استودیو فیلم‌برداری نشوند و در لوکیشن‌های طبیعی این کار انجام شود.

زندگینامه

کریستوفرنولان در لندن به دنیا آمد. پدرش که بریتانیایی بود در زمینهٔ تبلیغات کار می‌کرد. مادرش اهل آمریکا بود و مهماندار هواپیما و معلم انگلیسی بود. او مدام بین لندن و شیکاگو در حال رفت‌وآمد بود و تابعیت بریتانیا و آمریکا را دارد. نولان یک برادر بزرگتر به نام متیو و یک برادر کوچک‌تر به نام جاناتان دارد. نولان فیلمسازی را از سن ۷ سالگی و با دوربین ۸ میلی‌متری پدرش آغاز کرد. او با فیلمبرداری از اسباب‌بازی‌هایش فیلم می‌ساخت. از ۱۱ سالگی تصمیم گرفت تا فیلمسازی حرفه‌ای شود.

نولان به کالج دانشگاهی لندن رفت و رشته‌ی ادبیات انگلیسی را انتخاب کرد. علت انتخاب این دانشگاه، ساختمان‌های مجهز فیلم‌سازی‌اش بود. نولان در دوران دانشجویی رئیس انجمن فیلم دانشگاه بود و به همراه دوست‌دخترش اما توماس، فیلم‌های ۳۵میلی‌متر نمایش می‌داد و با استفاده از پول آن، در طول تابستان، فیلم‌های ۱۶میلی‌متر می‌ساخت.

نولان اولین فیلم بلندش به نام تعقیب را در ۱۹۹۸ ساخت و نویسندگی و کارگردانی و تهیه کنندگی‌اش را به عهده گرفت.

نولان در سال ۲۰۰۰ فیلم یادگاری را ساخت. در این فیلم گای پیرس بازی کرد و چهار و نیم میلیون دلار بودجه در نظر گرفت. این فیلم نامزد دو اسکار از جمله اسکار بهترین فیلمنامه برای نولان شد.یادگاری یکی از برترین فیلم‌های این دهه و تاریخ سینما است. تحسین تماشاگران و منتقدان را پس از اکران در برداشت. در این فیلم ساختار غیر خطی داستان فیلم را از آخر به اول روایت می‌کند. یعنی سکانس اول فیلم در اصل سکانس اخر داستان است که در اول فیلم مشاهده می‌کنیم.

گویی فیلم‌های کریستوفر رفته رفته پخته تر می‌شدند. نولان در فیلم بعدی اش (بی‌خوابی) از آل پاچینو استفاده کرد و با یک سناریو جذاب و ۴۶ میلیون دلار آن را به پرده سینماها برد.

در ۲۰۰۴ نولان قصد ساخت فیلمی با جیم کری را داشت و آن موقع فیلم نامه‌ای هم نوشته بود اما چون اسکورسیزی به موازات او فیلم هوانورد را می‌ساخت نولان این فیلم را کنسل کرد.

فیلم بعدی نولان پنجمین بتمن تاریخ بود. بتمن آغاز می‌کند بعد از شکست تجاری فجیع فیلم بتمن و رابین روی پرده‌ها آمد و نولان این بار نقاب بتمن را به کریستین بیل داد. با بودجه ۱۵۰ میلیون دلار اکران شد و به خوبی فروش کرد. این فیلم نامزد یک اسکار شد. این فیلم قواعد ژانر قهرمانی را از هم جدا کرد و قواعدی جدید برای این ژانر لحاظ کرد. این فیلم مورد تحسین کامل تماشاگران و منتقدین قرار گرفت.

بعد از همکاری با کریستین بیل و مایکل کین در بتمن آغاز می‌کند نولان از آنها به همراه هیو جکمن و اسکارلت جوهانسون فیلم حیثیت را ساخت که موضوعی نا متعارف داشت و بسیار دیدنی از آب درآمد. نولان برای ساخت این فیلم تهیه کنندگی و نویسندگی و کارگردانی بودجه ۴۰ میلیون دلار در نظر گرفت. این فیلم نامزد دو اسکار شد. فیلم بعدی او شوالیه تاریکی(The Dark Knight) ود و باز هم کریستین بیل و مایکل کین در آن فیلم حضور یافتند. فیلم با بازی فوق‌العاده هیت لجر همراه بود و فروش خیره کننده‌ای همراه بود. منتقدین به آکادمی اسکار به خاطر نامزد نشدن فیلم اعتراض کردند و آکادمی هم برای جبران در سال بعد نامزدها را از ۵ عدد به ۱۰ عدد تغییر داد. این فیلم نامزد هشت اسکار شد که در دو بخش از جملهاسکار مکمل مرد برای هیت لجر برنده شد. در این فیلم با مهارت بالای نویسنده و کارگردان یعنی کریستوفر نولان قواعد ژانر قهرمانی به طور کلی نابود شد. این نوشته‌ای از نقد راجر ایبرت است و او به صراحت این نکته و هنر کریستوفر نولان را بیان کرد.

فیلم بعدی وی یک فیلم علمی فلسفی به نام تلقین بود که در آن برای اولین بار با لئوناردو دی کاپریو همکاری کرد و نتیجهٔ فیلم، استقبال کامل منتقدان و تماشاگران بود. این فیلم نامزد هشت اسکار شد که در چهار بخش آن برنده شد. منتقدین بار دیگر به خاطر نامزد نشدن کریستوفر نولان در رشته بهترین کارگردانی به آکادمی اسکار اعتراض کردند. همچنین فیلم دو نامزدی اسکار اسکار بهترین فیلم و اسکار بهترین فیلمنامه برای نولان را به همراه داشت. جدیدترین فیلم این کارگردان با نام شوالیه تاریکی برمی‌خیزد (THE DARK KNIGHT RISES) در تابستان ۲۰۱۲ اکران شد که پایانی بود بر سه‌گانهٔ شوالیه تاریکی این فیلم بسیاری از رکوردهای فروش را جا به جا کرد و رکورد فروش فیلم شوالیه تاریکی ۲۰۰۸ را نیز شکست و سه‌گانه شوالیه تاریکی را به یکی از بهترین سه‌گانه‌های تاریخ سینما تبدیل کرد. فیلم شوالیه تاریکی برمی‌خیزد تحسین‌های کامل منتقدان و مخاطبان را به همراه داشت.آخرین اثر نولان با نام بین ستاره‌ای (Interstellar) و با بازی متیو مک کانهی، آن هاتاوی، جسیکا چستین، مایکل کین، کیسی افلک و مت دیمون ۷ نوامبر سال ۲۰۱۴ به روی پرده خواهد رفت. در این پروژه کمپانی برادران وارنر و کمپانی پارامونت با نولان همکاری خواهند کرد که این خود اهمیت این فیلم را نشان می‌دهد. همچنین این فیلم بر اساس نظریه کیپ تورن فزیکدان و اخترشناس آمریکا مبنی بر سفر در کرم چاله‌ها می‌باشد.

وی یکی از طرفداران دوربین‌های آی مکس می‌باشد وهمچنین وی و همسرش اما توماس مالکین کمپانی (SynCopy) می‌باشند.

نولان بارها در مصاحبه هایش کارگردانانی هم‌چون استنلی کوبریک،ترنس مالیک، اورسن ولز، فریتس لانگ، نیکلاس روگ، سیدنی لومت، دیوید لین، ریدلی اسکات، تری گیلیام و جان فرانکن هایمر به عنوان الهام‌بخش خود یاد کرده است. همچنین فیلم‌های بلید رانر (۱۹۸۲)، جنگ ستارگان (۱۹۷۷)، لورنس عربستان (۱۹۶۲)، محله چینی‌ها(۱۹۷۴) و ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (۱۹۶۸) را فیلم‌های مورد علاقهٔ خود نامیده است.

او روایت‌های غیرخطی داستان‌های خود را از رمان واترلند نوشتهٔ گراهام سوئیفت الهام گرفته است.

 

نگاهی کوتاه  به آثار نولان

1-تعقیب (1998)

Followi.jpg

فیلم به صورت ۱۶ میلیمتری و سیاه و سفید ساخته شده و تماماً در خیابان‌های لندن فیلمبرداری شده‌است. بیشتر زمان فیلم به صورت دستی فیلمبرداری شده و برای آن بیشتر از نور موجود در صحنه استفاده شده است. بودجه فیلم فقط ۶ هزار دلار بوده‌است.این اولین تجربه کریستوفر نولان در مقام نویسندگی و کارگردانی است و یک تجربه تماما فرمال در باب نویسنده ای که برای یافتن سوژه نوشته های خود،آواره کوچه و خیابان ها می شود تا با تعقیب انسان های موجود در خیابان های انبوه لندن،از راز آنها سر در آورد و به سراغ نوشتن داستانی برود،اما روزی که یک قانون مهم را زیر پا می گذارد،در ورطه حولناکی گرفتار می شود.

در تعقیب،نولان به یکباره شخصیت محوری داستانش را از فردی به فرد دیگر سوئیچ می کند.مرد جوان نویسنده که در مرکزیت قرار داشت،به ناگاه رنگ می بازد و جای خود را به سارق عارف مسلکی به نام کاب می دهد که اولین قهرمان مخلوق ذهن نولان است.کاب همانند سارقین عادی شهر وارد خانه های مردم می شود،اما به جای سرقت مادی از خانه های مردم،دغدغه بزرگ تری را در ذهن می پروراند و با مشاهده وسایل آنها،دست به نوعی مردم شناسی خودآگاه می زند و شخصیت مردمان هر خانه را مورد واکاوی قرار می دهد و سعی دارد تا عواطف آنها را نشانه برود.نویسنده داستان نیز در تقابل با کاب،به ورطه سقوط می افتد،چرا که در هر یک از این خانه ها،سوژه های از دست رفته ای را می بیند که هریک یادآور بخشی از هویت گم شده وی می باشد. نولان،در فیلم اول خود،داستان لندن معاصر را روایت می کند که در آن انسان ها با شکستن قوانین و تبعیت از خود،دچار سرخوردگی نمی شوند،بلکه با همین امر می توان به نوعی خودشناسی آگاهانه دست زد و تجربیات تازه ای را ولو به قیمت ریسک از دست دادن جان خود کسب کرد.این،آغاز مسیر انسان شناسی کریستوفر نولان است.

2-یادگاری(2000)

Memento poster.jpg

نولان فیلم‌نامه (یادگاری) را بر پایهٔ داستان کوتاهی از برادرش، جاناتان نوشت.گای پیرس، کری-ان ماس و جو پانتولیانو در این فیلم بازی کرده‌اند. یادگاری شامل سکانس‌های سیاه‌وسفید می‌باشد که روایت آن‌ها خطی است و سکانس‌های رنگی که وقایع به صورت برعکس (از اخر به اول) در آن‌ها روایت می‌شود. در آخر داستان این دو نوع روایت‌ها به هم پیوند می‌خورد.یادگاری در ۵ سپتامبر ۲۰۰۰ در جشنواره فیلم ونیز اکران شد و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. منتقدین ساختار بی‌همتای روایت غیرخطی فیلم را ستودند. فیلم در گیشه هم موفق بود و جوایز و نامزدی‌های بسیاری دریافت کرد، از جمله نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی و بهترین تدوین فیلم. از این فیلم به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های دهه ۲۰۰۰ میلادی یاد می‌شود.

یادگاری،اولین اثری است که کریستوفر نولان بِطور جدی در دل سیستم سینمای آمریکا کارگردانی کرده است.دو سال پس از تجربه آوانگارد تعقیب،نولان اثری را به سینمای کلیشه پسند آمریکا شناساند که نه تنها چشم منتقدین و بینندگان را به خود خیره کرد،بلکه آغازگر سبک نوینی در روایت داستان غیر خطی نیز شد که بعدها در چندین و چند فیلم آزموده شد.

یادگاری داستان مردی است با نام لنی که بر اثر حضور در صحنه تجاوز و قتل همسرش،توسط قاتل مضروب می گردد و به کلی حافظه کوتاه مدت خود را از دست می دهد و ال برای گرفتن انتقام از قاتل همسر خود،تمام وقایع و سرنخ های ممکن برای رسیدن به وی را بر بدن خود حک می کند تا روزگاری آنها را استفاده کند.اینجا اما پس از تعقیب،کریستوفر نولان مسیر تازه ای را در نحوه داستانگویی آثارش در پیش می گیرد.یادگاری،هشدار و بیدار باشی است برای همه انسان ها.از دیدگاه نولان،گاه مستندات نوشتاری دست بشر بیشتر صلاحمندند تا ذهن و حافظه وی،در واقع از حافظه انسان که پیش از این بعنوان مامن اسرار انسان شناخته می شد،تصویری متضاد نمایان می گردد و ذهن انسان،به مثابه گنجینه ای سرشار از اطلاعات،اما خطرناک و غیر قابل اعتماد شناخته می شود و این،حکم همان دروغ هایی را دارد که همواره با آنها خود را می فریبیم،نه واقعت امر.از همین روست که در سکانس ناب پایانی،این خود لنی و نوشته های ساخته خودآگاه شکاک اوست که حقیقت مورد پسند وی را رقم می زند، نه حافظه کوتاه مدت و مستند وی.

نولان خود را بعنوان کارگردانی که هم فرم را می شناسد و هم داستانگویی برای عامه را،به جهانیان می شناساند.این،آغاز مسیر اومانیسم به سبک کریس نولان است…

3-بی‌خوابی (2002)

Insomnia.jpg

(بی خوابی) در اصل بازسازی فیلمی نروژی محصول سال ۱۹۹۷ به همین نام است. آل پاچینو، رابین ویلیامز و هیلاری سوانک در فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. داستان فیلم در مورد دو کارآگاه پلیس است که به دنبال سر نخ برای قتل دختری جوان می‌گردند. بی‌خوابی در ۲۴ مه ۲۰۰۲ اکران شد و در نظر منتقدین و گیشه موفق بود. این تنها فیلم در کارنامهٔ نولان است که وی در آن نویسندگی فیلم‌نامه را بر عهده ندارد.

 این فیلم اولین غافلگیری تماشاگر توسط نولان را رقم زد.دو سال پس از ساخت اثر غیر متعارفی چون یادگاری،همه از کریستوفر نولان توقع ساخت اثری به مراتب پیچیده تر از آنرا داشتند،اما بی خوابی،اثری به ظاهر ساده ای بود با ساختار کاملا عادی و بدون هیچگونه چرخش داستانی شاخص.اما همین اثر به ظاهر ساده،از فیلمنامه محکمی بهره می جست که بزرگ ترین برگ برنده آن به شمار می آمد.

کارآگاه مرموزی با نام دورمر در آخرین دوره کاری خود،برای رسیدگی به پرونده قتل دختری عازم آلاسکا می شود،آن هم درست در برهه زمانی که شش ماه تمام روز است و خبری از تاریکی نیست!کارآگاه دورمر مشهور و متعهد اما بر اثر سانحه ای-که مضروب کردن و به قتل رساندن همکار خود بر اثر یک اشتباه می باشد-در معرض یک انتخاب و ریسک اخلاقی قرار می گیرد،پلیس دیروز درست خود را در جایگاه یک جنایتکار می بیند که یا باید در قبال جنایتی دیگر سکوت کند و یا دست به عصیان بزند،و از این رو که مرگ عزتمند را به زندگی خفت بار ارجح می داند،راهکار دوم را بر می گزیند.نولان در بی خوابی،آشکارا سعی دارد تا علاوه بر مخاطبین خاص آثار پیشینش،عامه تماشاگران را نیز مجذوب خود کند.قهرمان میانسال نولان،انسانی است که بر خلاف میل باطنی خود،همانگونه که در دیالوگ واپسین خود می گوید،از مسیر خود منحرف شده است و حال تنها راه رهایی از دنیای شرم آوری که در آن حتی شاعران خوش ذوق نیز از گزند فساد در امان نیستند،مرگ می داند و بس.از همین روست که وقتی پس از روزها بی خوابی،با مرگ خود بهانه ای برای خواب ابدی می یابد،از دیگران می خواهد که بگذارند بخوابد…کریستوفر نولان،اولین رگه های جامعه شناسیش را نیز در این اثر می آزماید.این اولین گام نولان برای نمایش استعاری جامعه پیرامونش است.

4-آغازبتمن (2005)

Batman Begins movie poster.jpg

پس از شکست فیلم بتمن و رابین در سال ۱۹۹۷، فعالیت‌هایی برای احیای این مجموعه انجام شد اما ناموفق بودند. نولان و دیوید اس. گویر در سال ۲۰۰۳ کار بر روی این پروژه را آغاز کردند و از همان اول سعی کردند لحنی تاریک‌تر به فیلم بدهند و انسانیت و واقع‌گرایی از پایه‌های فیلم باشد. هدف این بود که تماشاگر هم به بروس وین و هم به بتمن اهمیت بدهد. در این فیلم که به طور عمده در ایسلند و شیکاگو فیلم‌برداری شده، از تصاویر ساخته شده توسط رایانه خیلی کم استفاده شده است.

بتمن آغاز می‌کند هم در گیشه و هم در نظر منتقدان موفق بود. این فیلم در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۵ در ایالات متحده و کانادا در ۳٬۸۵۸ سالن سینما اکران شد. در هفته اول اکران، ۴۸ میلیون دلار در آمریکا و کانادا فروش داشت. در نهایت هم با فروش جهانی ۳۷۴ میلیون دلار به کار خود پایان داد. این فیلم توسط منتقدان تحسین شد و بسیاری آن را یکی بهترین فیلم‌های ابرقهرمانانه تاریخ خواندند. منتقدان به این نکته اشاره کردند که ترس موضوع اصلی فیلم است و نسبت به فیلم‌های قبلی فضای تاریک‌تری دارد. این فیلم نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین فیلم‌برداری و سه جایزهٔ بفتا گردید.

بتمن می آغازد اولین گام نولان در مسیر تازه اش بود،وی توسط یکی از بزرگ ترین کمپانی های فیلمسازی هالیوود برای ساخت بتمن جدید استخدام شده بود و باید آنرا در مقیاسی عظیم می سنجید،همین طور هم شد و نولان این بار انسان های کره خاکی را نیز در مقیاسی عظیم تر مورد کند و کاو قرار داد.

گاتهام،شهر فساد و گناهی که کریستوفر نولان ترسیم می کند،دیگر نه آن حالت کارتونی کمیک بوک های بتمن را دارد و نه فضای اغراق شده و فانتزی بتمن های برتون را.کریستوفر نولان،در اشلی کوچک تر،جوامع امروزی را به چالش می کشد.در گاتهام نولان،فساد نه تنها بیداد می کند و دست جنایتکاران باز برای انجام هر عمل خبیثانه ای باز است،بلکه از آن مهم تر،مردمانی را می بینیم که وحشت خصیصه ذاتی آنها گشته است و همه چشم به راه گودویی هستند تا روزی بیاید و آنها را از چنگال فحشا و ظلم وارهاند.بروس وین،اشراف زاده ای متزلزل برای مقابله با ترس وجودش،تارک دنیا می شود تا همه فنون لازم را برای تقویت خود بیاموزد،وقتی که به مرحله بالایی از ادراک رسید،در کالبد قهرمانی سمبلیک و نه اما اسطوره ای،سعی در کمک مردم دارد.ابر قهرمان جدید نولان از این جهت متفاوت است و ملموس تر که همانند بسیاری از انسان ها-و نه هم مسلکان دیگرش چون مرد عنکبوتی و سوپرمن!-انسانی است عادی که به ازای هر دو ضربه،سه ضربه دریافت می کند!در واقع منجی نولان،اول از هر چیزی “انسان” است و در وهله بعد،یک سمبل و نه ابرقهرمان.وی درد بشر امروز را عدم مواجهه با ترس غریزی خود می پندارد،بتمن،خود را هم نام خفاش ها معرفی می کند،چرا که بیشترین ترس خود را در حضور آنها می داند و قصدش،تقسیم این خوف عظیم با تبهکاران فاسد شهر است…سمبلی که نولان خلق می کند،اهل بالا رفتن از در و دیوار و نیروهای ماورای طبیعت نیست،بلکه قهرمان امید است،امیدی هرچند مقطعی،اما تزکین بخش.

5-حیثیت 

Prestige poster.jpg

فیلم‌نامهٔ این فیلم را کریستوفر نولان به همراه برادرش جاناتان، با اقتباس از رمان کریستوفر پرایست به همین نام، نگاشته‌اند. داستان آن دربارهٔ رابرت انجیر و آلفرد بوردن، دو شعبده‌باز رقیب در اواخر قرن ۲۰ میلادی در لندن است. در رقابت برای به دست آوردن شعبده‌های جدید، این دو دست به کارهایی می‌زنند که نتایج غم‌انگیزی به بار می‌آورد.

هیو جکمن در نقش رابرت انجیر، کریستین بیل در نقش آلفرد بوردن و دیوید بویی در نقش نیکولا تسلا بازی کرده‌اند. مایکل کین،اسکارلت جوهانسون، پیپر پرابو، اندی سرکیس و ربکا هال از دیگران بازیگران این فیلم هستند.

حیثیت در ۲۰ اکتبر ۲۰۰۶ اکران شد و با واکنش مثبت منتقدان روبه‌رو شد. در گیشه هم به موفقیت رسید. حیثیت در دو بخش بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی صحنه در جوایز اسکار نامزد شد. حیثیت، شعبده‌باز و اسکوپ، سه فیلمی بودند که در سال ۲۰۰۶ اکران شدند و به دنیای شعبده‌بازی پرداخته بودند.

این اثر،یکی از مهم ترین آثار کریستوفر نولان با هیبت جدیدش می باشد.این بار نولان،دست به آسیب شناسی جالبی می زند.از نظر نولان،انسان-در هر برهه زمانی و نه تنها زمان حال-همواره خواستار درک و انس با شگفتی های پیرامونش بوده و هست،اما ناکام می ماند،چرا که خوب در سیستم های مختلف طبیعت نمی اندیشد و این،نتیجه این امر است که بشر دوست می دارد که فریبش دهند.وی،چنین مفهومی را در بستری بکار میگیرد که در همه اعصار،یکی از دغدغه های فرعی ذهن بشر بوده و هست و داستان را در مورد دو شعبده باز قرن هجدهم پیاده می کند که رو در روی هم قرار می گیرند و دست بر نمی دارند،مگر آنکه نابودی دیگری را با چشم ببینند.انجیر و بوردن مثل هر انسان دیگری دوست دارند که عشق بورزند،اما حس انتقام و حسادت،آنها را به ورطه سقوط می کشاند.در هر شعبده،مرحله ای وجود دارد با نام حیثیت که در آن،شعبده باز از امری عادی یک به ظاهر غیر ممکن می سازد و مورد تشویق قرار می گیرد،اما امکان وارونگی نیز هست،اصلا برای همین نام حیثیت را به دوش می کشد که یا شعبده باز حقه اش را با موفقیت پیاده می کند و یا محکوم است به شکست و فراموشی توسط مردمانی که نیاز به فریفته شدن دارند،نه آگاه شدن.

یکی از دو قطب داستان نولان،انجیر،برای درک راز عمل بوردن،دنیا را زیر پا می گذارد و حتی به دانشمند رو به افول آن روزگار که توسط همین مردم به دست فراموشی سپرده شده،نیکولا تسلا،برای ساخت دستگاهی عظیم رو می اندازد،و همین دستگاه لعنتی است که او را به پلکان مرگ نزدیک می گرداند…نولان در بخش پایانی،چنان بازی با ذهن تماشاگر می کند و او را همانند شعبده بازی چیره دست،می فریبد که وقتی در می یابیم تمامی اینها حقه های ساده ای بیش نبوده اند که با اندکی دقت،قابل کشف و لو رفتن بوده اند،بهت زده می شویم.حیثیت،آغازگر مسیر هولناک و افشاگرانه نولان است،وی،اکنون درد های بزرگ تر انسان را به گزنده ترین شکل ممکن نمایش می دهد…

6-شوالیه تاریکی (2008)

Dark Knight.jpg

این اثر،دنبالهٔ فیلم  آغازبتمن است و بر اساس داستان‌های شخصیت بتمن در کمیک‌بوک‌های شرکت دی‌سی کامیکس و دومین فیلم بتمن به کارگردانی نولان می‌باشد. کریستین بیل در نقش بروس وین/بتمن،مایکل کین در نقش آلفرد پنی‌ورث، گری الدمن در نقش جیمز گوردون و مورگان فریمن در نقش لوشیوس فاکس، همگی نقش‌های خود در فیلم قبلی را ایفا کرده‌اند. همچنین آرون اکهارت در نقش هاروی دنت، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و هیت لجر در نقش جوکر در این فیلم ظاهر شده‌اند.

نولان برای داستان فیلم از داستان اولین کمیک بوک با حضور جوکر که در سال ۱۹۴۰ منتشر شد، رمان تصویری جوک مرگبار و سری کمیک بوک‌های هالووین طولانی الهام گرفت. لقب شوالیه تاریکی اولین بار توسط بیل فینگر در کتاب بتمن (شماره ۱) برای بتمن به کار رفته‌است. شوالیه تاریکی به طور عمده در شیکاگو فیلم‌برداری شده و بقیه لوکیشن‌های این فیلم چند شهر دیگر در ایالات متحده، بریتانیا و هنگ کنگ است. نولان برای فیلم‌برداری چند سکانس فیلم از دوربین‌های آی‌مکس استفاده کرد، از جمله سکانس اولین حضور جوکر در فیلم. در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۸، چند ماه پس از ایفای نقش در فیلم شوالیه تاریکی و شش ماه قبل از اکران عمومی فیلم، هیت لجر به علت مسمومیت بر اثر استفاده از چند دارو با هم درگذشت. این رویداد باعث بیشتر شدن توجه رسانه‌ها به این فیلم شد.

گاتهام در شوالیه تاریکی نولان،به طرز آشکاری با جوامع ایده اولوژی زده امروز مانوس است و قهرمانش،بتمنی که روزگاری سمبلی ازلی و ابدی محسوب می شد و بت ناجی مردم،از خود ضد قهرمانی می سازد،تنها برای ایجاد “امید” در دل مردمانی که خیلی وقت است با چنین واژه ای بیگانه اند!

مرد اول گاتهام در این فیلم،جوکر است و نه بتمن ناجی،جوکری که همانگونه که خود می گوید،تنها قصد اثبات این را دارد که همین مردم متمدن دنیای امروز،در صورت گرفتاری در موقعیتی حیاتی،حاضر خواهند بود که یکدیگر را بدرند و خود را برهانند!نولان،قهرمانان امروز را کسانی معرفی می کند که جامعه سزاوار آنهاست،نه کسانی که امروزه به آنها نیاز داریم.جوکر،شوالیه سفید گاتهام را،تنها با گرفتن عشقش،به هیولایی دو چهره مبدل می سازد و از این کار تنها یک هدف دارد:اینکه ثابت کند پاک ترین انسان ها هم در این دنیای بی رحم،قابلیت فساد دارد.

جامعه ترسیم شده در فیلم،محیط رو به انحطاطی است که روز به روز بیشتر به قهقهرا نزدیک می گردد و عامل اصلی،شهروندانی هستند که به سادگی به هرگونه فسادی تن می دهند و آنرا می پذیرند،در این میان،جوکر،فردی است که تنها جرقه یک آنارشیسم عظیم را روشن می کند و بقیه را به همین انسان های متمدن می سپارد.هاروی دنت،شهردار محبوب گاتهام،با مرگ مذموم خود،اعتبار گاتهام و امید را از مردم اجتماعش خواهد گرفت…در چنین شرایطی،بتمن خود را قربانی می کند.قهرمان شکست خورده نولان،سعی می کند پیش از اینکه آنقدر زندگی کند تا خود را در قامت یک جنایتکار فاسد ببیند،با حیات قهرمان گون خود وداع کند و همان روی سوخته چهره دنت باشد و دنت همان قهرمان موعود بماند.

نولان در انتها هنوز اندکی به آینده این جهان امیدوار است،از همین روست که شوالیه سیاه داستان،از نتیجه خوب ایمان مردم سخن می گوید.این،تلخ ترین انتقاد نولان از بشر امروز است.

7-تلقین(2010)

Inception xlg.jpg

مدتی پس از ساختن فیلم بی‌خوابی (۲۰۰۲)، نولان پیش‌نویس فیلم‌نامهٔ ۸۰ صفحه‌ای دربارهٔ «سارقان رویا» نوشت که در ژانر وحشت و با الهام از خواب شفاف بود. او طرحش را به وارنر برادرز ارائه کرد. اما احساس کرد که برای ساخت این فیلم به تجربهٔ بیشتری در کارگردانی احتیاج دارد. او این پروژه را موقتاً کنار گذاشت و بر روی فیلم‌های بتمن آغاز می‌کند (۲۰۰۵)، حیثیت (۲۰۰۶) وشوالیه تاریکی (۲۰۰۸) کار کرد. او ۶ ماه بر روی فیلم‌نامه فیلم کار کرد و وارنر برادرز در فوریه ۲۰۰۹ آن را خرید. فیلمبرداریتلقین ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹ در توکیو آغاز شد و در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹ در کانادا به پایان رسید. فیلمبرداری این فیلم در شش کشور چهار قاره انجام شد. هزینهٔ تولید فیلم ۱۶۰ میلیون دلار بود که توسط وارنر برادرز و لجندری پیکچرز تأمین شد.

فرش قرمز فیلم در ۸ ژوئیه ۲۰۱۰، در لندن برگزار شد و در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۰، این فیلم به صورت جهانی اکران شد. تلقین در گیشه موفق بود و بیش از ۸۰۰ میلیون دلار فروش داشت. در نمایش خانگی هم موفق بود و ۶۸ میلیون نسخه از دی‌وی‌دی‌های این فیلم به فروش رفت. تلقین با واکنش مثبت منتقدان روبه‌رو شد و بسیاری از آن‌ها ابتکار فیلم، بازیگران، موسیقی متن و جلوه‌های ویژهٔ فیلم را تحسین کردند. این فیلم چهار جایزهٔ اسکار بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین صدا، بهترین میکس صدا و بهترین جلوه‌های ویژه را برد و در بخش‌های بهترین فیلم، بهترین موسیقی اوریژینال، بهترین طراحی صحنه و بهترین فیلم‌نامهٔ غیراقتباسی نامزد شد.

 نولان در این فیلم سخن گفتن از خصال انسانی را کنار می گذارد و این بار به ذات زندگی و عالمی که در آن زندگی می کنیم،می پردازد.نطفه گذاری خود به نوعی هژمونی ایدئولوژی های مشروح در شش اثر قبلی نولان به شمار می رود.این بار وی با صراحت،موضوعی تماما ارجینال را چنان خوفناک مطرح می کند که پس از تماشا،مدت ها ذهن مخاطب را درگیر خواهد کرد،نولان،اینجا بر خلاف آثار پیشینش،قضاوت نمی کند،بلکه کار خود را تنها در ایجاد سوال می داند،نه پاسخ به آن. پاسخی که بی نهایت دشوار است و رعب آور:اینکه عالم واقعیت پیرامون ما تا چه حد ارزش اعتماد دارد؟آیا ممکن است جهان واقعی که در آن زندگی می کنیم خود رویایی باشد که به قدری تکرار شده و در آن مغروقیم که همان برایمان تبدیل به واقعیت گردیده است؟

نولان،داستان انسان هایی را روایت می کند که با نفوذ به اعماق ناخودآگاه سوژه ها،اطلاعات با ارزش آنها را استخراج می کنند،اما هنگامیکه پیشنهاد نطفه گذاری به آنها ارائه می گردد،دیگر همه چیز متفاوت است.نطفه گذاری به معنای کاشت یک ایده در ذهن میزبان است،به شکلی که وی آنرا تراوش ذهن خود بپندارد.

کاب،قهرمان خوددار نولان اما دردی دارد که کسی توانایی درمانش را ندارد،وی با آزمودن نطفه گذاری بر ذهن همسر محبوب خود،او را با ایجاد هر لایه از رویا،یک قدم به مرگ نزدیک تر گردانده تا در نهایت،مرز حقیقت و رویا را گسسته،زن به جنون رسده و برای بیدار شدن در عالم واقع-که از قضا همان رویاست-دست به خودکشی زده.کاب و گروهش نیز با ورود به هر لایه پائین تر،یک مرحله به جنون زودرس نزدیکتر می شوند و وی این موضوع را مخفی نگاه می دارد،آن هم برای رهاندن خود از این زندگی کابوس وار و سرشار از احساس گناه.

نولان قصد دارد به نسل بشر قرن ۲۱ هشدار دهد.نسلی که به قدری در زندگی ماشینی و کسالت‌بار امروزش محو شده که در رویاهایش آرمانشهری می‌سازد و خود را به دست آن می‌سپارد. از همین رو نطفه گذاری حدیث نفس همه ماست. مایی که توانایی رویاپردازی داریم اما توانایی پرداخت غرامت سنگینش را خیر.

8- شوالیه تاریکی برمیخیزد(2012)

The dark knight rises poster.jpg

(شوالیه تاریکی برمیخیزد)سومین و آخرین قسمت سه‌گانهٔ کریستوفر نولان است. کریستین بیل در نقش بروس وین/بتمن، مایکل کین در نقش آلفرد پنی‌ورث، گری الدمن در نقش جیمز گوردون و مورگان فریمن در نقش لوشیوس فاکس، همگی نقش‌های خود در دو فیلم قبلی را ایفا کرده‌اند. همچنین ان هتوی در نقش سلینا کایل، ماریون کوتیار در نقش میراندا تیت و تام هاردی در نقش بین ظاهر شده‌اند.

ابتدا نولان برای بازگشت به این پروژه، مردد بود، اما بعد از آن که به همراه دیوید اس. گویر و برادرش داستانی برای این فیلم ساخت، احساس کرد که می‌تواند برای این مجموعه، پایان رضایت‌بخشی داشته باشد. نولان از کتاب‌های سقوط شوالیه، شوالیه تاریکی بازمی‌گردد و سرزمین هیچکس برای طراحی داستان این فیلم استفاده نمود. شهرهای جوداپور، ناتینگهام، گلاسگو، لس آنجلس،نیویورک، نیوآرک و پیتسبورگ لوکشین‌های این فیلم بودند.این اثر، طولانی ترین، سیاه ترین و همچنین، جاه طلبانه ترین قسمت از سه گانه بتمن کریستوفر نولان است. در قسمت آخر، نولان برای آن که فیلمی بزرگتر از «شوالیه تاریکی» بسازد، پا را از حد مجاز فراتر گذاشته که متاسفانه این امر را باید شکستی برای این فیلم محسوب کرد. ساختار کلی فیلم، اندکی سنگین، بدشکل و در نتیجه غیر قابل کنترل است. نولان تفسیری از فنا پذیری را ارائه می دهد و این تنها قالب فیلسوفانه ای نیست که او وارد فیلم خود کرده است بلکه همان طور که در قسمت های قبلی هم صدق می کرد با وسواس خاصی مفاهیمی از جامعه شناسی و ذات انسانی را نشان می دهد. آیا وقتی افراد با وحشیانه ترین برخورد ممکن روبرو هستند، خودشان هم دچار خشم می شوند؟ یا همان طور که جوکر فهمید، آیا در اعماق وجود آدمی چیزی هوشمندانه تر از آنچه که به ظاهر می بینیم وجود دارد؟ خیلی از اتفاقاتی که در طول نمایش «شوالیه تاریکی برمی خیزد» رخ می دهد به «بتمن آغاز می کند» ارجاع دارد، آن هم نه فقط از لحاظ تِم فیلم،  بلکه همچنین از جهت مفهوم روایی داستان هم همینطور است.

میزان بلاتکلیفی و تعلیق در مورد مفهوم بی اعتقادی در این قسمت بسیار بالاست اما باز هم نه به میزان انتقام جویان یا مرد عنکبوتی شگفت انگیز. بر خلاف لحن تاریک و گاهی اوقات نگاه محزون فیلم، این اولین و مهم ترین فیلم ابر قهرمانی است که با سکانس های اکشن و زد و خورد فیزیکی خود را به اثبات رسانده است. بیشتر از این که این زد و خوردها جسمانی باشد، سخت افزاری و به وسیله ابزار است. البته چند نبرد تن به تن هم میان بتمن و بین در می گیرد و زن گربه ای (سلینا) هم چند باری خود را درگیر نبرد می کند. اما بالاترین سطح اکشن وقتی رخ می دهد که پای وسایل نقلیه به میان کشیده می شود. وسایلی چون ماشین های بتمنی، هواپیماهای بتمنی و موتورهای بتمنی که با روش هایی جدید و ارتقا یافته از آن ها استفاده می شود. نولان می داند که چطور بدون آن که زیاده روی کرده باشد، از این وسایل استفاده کند.در این قسمت ،بتمن قهرمانانه تر، پر کشمکش تر و البته پر عیب تر از هر دو قسمت قبلی ظاهر می شود. در لحظاتی او شخصیتی هملت گونه را رقم می زند و در آخر شخصیتی را که اشتیاق دیدنش را داشتیم، به ما نشان می دهد؛ اما اتفاقات زیادی باید در فیلم بیفتد تا ما را به آن نقطه برساند. جاناتان نولان تایید می کند که وقتی «شوالیه تاریکی برمی خیزد» را می نوشته تحت تاثیر داستان "دو شهر" اثر چارلز دیکنز قرار داشته است. اما هر خط بعد از خط دیگر که نوشته می شده بیشتر به همان دانه ای تبدیل می شده که پایان داستان از آن جوانه می زند. فیلم مجبورتان نمی کند که حتماً از پایانش متحیر شوید و به وضوح بازگشت ها و یادآوری هایی از گذشته را نشان می دهد.

آن هایی که به دیدن این فیلم ابر قهرمانی می روند تا بتوانند لحظاتی را تجربه کنند که موهای بدنشان سیخ می شود، ممکن است ناامید شوند و با وجود اینکه یک فیلم سه ساعته را می بینند خیلی کم با این احساسات مواجه می شوند، اگر چه که همان صحنه های اندکی هم که در این زمینه دارد، شگفت انگیزند. نولان به ندرت اجازه می دهد که شوخی وارد فضای تاریک این فیلم شود و وقتی هم که این اتفاق می افتد بیشتر طنز تلخ است (که بهترین آن هم توسط زن گربه ای ارائه می شود). موسیقی فیلم هم که کار هانس زیمر است فوق العاده است. تِم این موسیقی با آن که حماسی نیست، اما با اکشن فیلم خیلی خوب جور در می آید. فیلمبردار، والی پیفیستر هم تصاویر به یاد ماندنی زیادی ارائه می دهد. اولین تصویری که به ذهن من می آید، تصویری است از منهتن که زیر سلطه مجسمه آزادی است و همچنین یک تصویر از بتمن که با هلی کوپتر گرفته شده و حتماً باید تبدیل به پوستر فیلم شده باشد.

 9-و...درمیان ستارگان(2014)

(آخرین اثر به نمایش در آمده نولان)

Interstellar film poster.jpg

 

این جدیدترین اثر نولان فیلمیست حماسی علمی–تخیلی و بازیگران آن متیو مک‌کانهی، ان هاتاوی، جسیکا چستین و مایکل کین میباشند. ماجرای آن دربارهٔ فضانوردانی است که از طریق کرم‌چاله‌ای سفر می‌کنند تا سیاره‌ای قابل سکنی بیابند. فیلم‌نامهٔ این فیلم را کریستوفر بهمراه برادرش جاناتان نوشته است. کریستوفر به همراه لیندا ابست و اما توماس تهیه‌کنندگی فیلم را برعهده داشتند. فیزیکدان نظری، کیپ تورن یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی و مشاور علمی فیلم بوده است چون نوشتن و ساخت چنین اثر مشکلی احتیاج به اطلاعات عمیق علمی داشت.

 کمپانی برادران وارنر که پیش‌تراز این، تهیه‌کنندگی و توزیع برخی فیلم‌های نولان را بر عهده داشت، با پارامونت، استودیوی رقیب خود، مذاکره کرد تا آن‌ها هم روی این فیلم سرمایه‌گذاری کنند. لجندری پیکچرز نیز از سرمایه‌گذاران بود. سینکاپی و لیندا ابست پروداکشنز نیز از تهیه‌کنندگان این فیلم هستند. نولان هویته ون هویتما را به عنوان مدیر فیلمبرداری استخدام کرد، زیرا والی فیستر مشغول کارگردانی اولین فیلم خود برتری بود. برای فیلمبرداری، نولان از فرمت آنامورفیک ۳۵ میلی‌متری و آی‌مکس ۷۰ میلی‌متری استفاده کرد. فیلمبرداری در سه ماه پایانی سال ۲۰۱۳ در آلبرتای کانادا، جنوب ایسلند و لس آنجلس انجام شد. شرکت دابل نگتیو مسئول طراحی و اجرای جلوه‌های ویژهٔ این فیلم بود.

  حالا باپایان سال 2014و آغاز سال 2015و پس از آن همه آثار متفاوت و دیدنی و عمیق ، دیگر کریستوفر نولان کارگردانی است که نامش به معنای دقیق کلمه با واقع گرایی مترادف شده است.نولانیزاسیون سینما که خیابان های تاریک و گرفته شهر گاتهام را به پلی بین دنیای فانتزی و دنیای روزمره تبدیل کرد،اکنون فانتزی های بی شماری را در گل و لای واقعیت کنونی بنا می کند.کریستوفر نولان در فیلم "در میان ستارگان" که شاید نخستین پروژه علمی-تخیلی "واقعی" وی باشد،یک بار دیگر بر خلاف انتظارها عمل می کند و فیلمی می سازد که در روزمرگی تکلیف ریاضی مدرسه ریشه دارد،اما با دنیای فانتزی در هم آمیخته است.

کریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا "در میان ستارگان" را بسازد.

فیلم به صورتی معنی دار با مدل خاک آلود شاتل اَتلَنتیس آغاز می شود.صحنه های فیلم در آینده نزدیک رخ می دهند و در آن ها بشریت گرسنه،کثیف و خالی از امید است.کوپِر (شخصیت مَتیو مَک کاناهِی) و دو فرزندش،دختری ده ساله به نام مُرف (مَکِنزی فوی) و برادر بزرگ ترش تام (تیمِتی چالِمَت)،به سختی از طریق کشاورزی در هنگامی که خاک در دوران پس از هزاره سوم دچار فرسایش شده است،امرار معاش می کنند و بقای آن ها به کشاورزی بستگی دارد.(البته مایه قوت قلب است که هنوز کتاب فراوان می خوانند.) اما کوپِر را مردی جدید می یابیم که او را از همان قواره قدیمی بریده اند:قهرمانی صد در صد آمریکایی که انگار عیناً از فیلم "The Right Stuff/چیزهای درست" فیلیپ کافمِن بیرون کشیده شده است.او که به سبک تگزاسی ها کلمات را کشیده ادا می کند،با تکبر راه می رود و در عین حال احساساتش به طرزی شگفت انگیز عمیق هستند،سنتی ترین نقش اول کریستوفر نولان تا به امروز است و جوانیِ توام با شگفت زدگی کارگردان را مجسم می کند:مردی که از نظرش ما همه "کاوش گر و پیش تاز هستیم،نه متولی و نگهبان"،کارگردانی که بخت خود را "در میان ستارگان" به عنوان آخرین و بیش ترین امید نژاد بشر می آزماید.

پس از ترک سیاره آبی رنگ بیمار،"در میان ستارگان" به نرمی به دنده دو تغییر سرعت می دهد.مغاک سیاه در پیش روی گسترده است،مانند اقیانوس آرام در برابر ماژِلِن،مرزی ناشناخته و بر خلاف مرز رادانبِری (خالق مجموعه علمی-تخیلی "پیشتازان فضا")،قطعی و نهایی.به گفته کِپ ثورن،تهیه کننده اجرایی مشترک فیلم و دانشمند فوق العاده،کرم چاله کُروی (که به روشنی سه بعدی است) و افق روی داد در حال چرخش سیاه چاله فیلم (که گارگَنتوآ نامیده می شود.) به صورت ریاضی مدل شده اند و واقعی هستند.اما وقتی در برابر صفحه نمایش صد فوتی (حدود سی و سه متر) نشسته اید،برایتان معادلات معنایی ندارد،چون فرار ستاره ای کریستوفر نولان مسحور کننده ترین جلوه تصویری سال است.گارگانتوا هم گیرا و هم وحشتناک است:گردابی موج دار از تاریکی و نور.فضای کریستوفر نولان به تصاویری شباهت دارد که با تلسکوپ هابِل در حالت مستی گرفته شود و با چنان شدت گیج کننده ای تصور شده است که اعصاب ژُرژ میلیِس را در هم می ریزد.

سیاره ها نیز به همان میزان تماشایی هستند.هویت وَن هویتْما که جانشین پای ثابت فیلم برداری کریستوفر نولان یعنی والی فیستِر شده است،به خوبی سرزمین گسترده و غم انگیز جنوب ایسلند را در آن واحد به شکل جهنمی پر آب با موج هایی به ارتفاع هزار فوت (حدود سیصد و سی متر) و گستره ای یخی جلوه می دهد که در آن حتی ابرها یخ زده اند و به جامد تبدیل شده اند.با توجه به این که بیش از یک ساعت از فیلم به طریقه آیمکس هفتاد میلی متری فیلم برداری شده است،باید به دنبال بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن باشید تا در مقابل آن بنشینید و به طور کامل از تماشای فیلم لذت ببرید.

در تضاد با فضای با شکوه نشان داده شده در فیلم،خود کشتی فضایی (که اِندِرِنس نام دارد.) از مخلوطی از قطعات اِسکِرَپ ساخته شده است.اِندِرِنس که چند کاره (مادیلِر) است و فضای داخلی زیادی ندارد،به کارگاه فنی و حرفه  ای در سطح پیشرفته دبیرستانی (A-Level CDT Workshop) در انگلستان شباهت دارد.کریستوفر نولان که هم واره فیلم سازی عمل گرا بوده است،برای این فیلم یک کشتی فضایی کاربردی و سودمند ساخته است.ربات های خدمه این کشتی به نام های TARS و CASE به شکل صفحاتی تخت از جنس کروم هستند.(به سبک سال های 1960) هوش مصنوعی درون آجرهای لِگو باعث می شود آن ها به وسیله در هم پیچیدن و تغییر آرایش،کارهای پیچیده را با حداکثر کارایی و حداقل منابع انجام دهند.(اپراتوری ربات ها بدون هیچ گونه تصویر پردازی کامپیوتری توسط بیل اِروین انجام می شود.)

اما درک صحنه هایی که در زیر پوشش بی نقص در میان ستارگان ارائه می شوند،دشوارتر است.اصول علمی دشوار هستند و به سرعت نیز ارائه می شوند،هر چند که کریستوفر و جاناتان نولان مکانیک کوآنتوم را با استفاده از تکنیک های نمایشی بی دریغ توضیح می دهند.اما اختر فیزیک وسیله است،نه هدف و مرکز گرانش "در میان ستارگان" بسیار خاکی تر است.در فیلم شعر دیلِن تامِس "به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش." که چندین بار نیز تکرار می شود،تجسم رجز خوانی جسورانه روح بشری است،همان روحیه ای که برای نخستین بار انسان را به ستارگان برد.اما "در میان ستارگان" بسیار بیش از غزل سه تایی تامِس در ارتفاعات و اعماق روح بشری کنکاش می کند:افراد خود خواه را در برابر افراد از خود گذشته و اصول عالی تر اخلاقی را در برابر غریزه بقا قرار می دهد.با نزدیک شدن کوپِر،بِرَند (دانشمندی که اَن هَتْاِوِی نقش آن را بازی می کند.) و خدمه کشتی فضایی به مقصد،شرایط پیچیده ای رخ می دهد که به تصمیم گیری های دشوار نیاز دارد:نبردی بین حرمت ماموریت و امید به باز گشت در می گیرد.کسی از این مسئله که ماموریت واقعی با آن چه در تبلیغات نمایانده شده بود تفاوت دارد،شگفت زده نمی شود اما بی رحمی نهفته در این فریب کاری مانند ضربه ای فیزیکی بر بدن افراد عمل می کند.بِرَند (که نقش وی را اَن هَتْاِوِی با ظرافت،دقت و پر احساس بازی می کند.) با خود فکر می کند:"طبیعت بی رحم نیست،تنها پلیدی موجود در فضا آن چیزی است که ما با خود می آوریم."

در سال 2006 وقتی "در میان ستارگان" موجودیت یافت،قرار بود اِستیوِن اِسپیِلبِرگ به جای کریستوفر نولان فیلم را کارگردانی کند و حضور اِستیوِن اِسپیِلبِرگ هنوز هم در رابطه بین کوپِر و مُرف قابل تشخیص است.خیانتی که در مورد کودکی به حال خود رها شده اعمال می شود،از آغاز حضوری نیرومند دارد اما احساس گناه ناشی از آن در نخستین توقف اِندِرِنس در حوزه تاثیر گذاری سیاه چاله ده برابر می شود؛زیرا می بینیم که تنها چند ساعت سر گردانی در کنار سیاره،به گذشت دو دهه در کره زمین منجر شده است.چهره رنج کشیده کوپِر در هنگام تماشای پیام های ویدیویی بدون پاسخ مانده افراد خانواده اش در طول این بیست سال،رنجی جان کاه و بی پیرایه را نمایان می سازد.پیش از هر چیز دیگر،این داستان مربوط به یک پدر و دخترش است،دختری ده ساله که در یک پلک بر هم زدن چشمان اشک بار،جای خود را به فردی بالغ (جِسیکا چَستِین) می دهد.

ارائه اصول فیزیکی بی انتهای "در میان ستارگان" که با اصول فلسفه اخلاقی دنبال می شوند،گاه فیلم را همانند دوره سه ساله کارشناسی نشان می دهد که به طور فشرده در قالب فیلمی سه ساعته ارائه شده است.یا به عبارت دیگر،به تماشاگر این احساس را می دهد که پروفِسور بِرایِن کاکس وی را برای صرف شام و تماشای فیلم دعوت کرده است.این مسئله در صحنه آخر فیلم که در آن کشتی فضایی به داخل باتلاقی از اَبَر مکعب های چهار بعدی (تِسِرَکت)،فضای پنج بعدی و ارتباط تلفنی گرانشی سقوط می کند،بیش تر نمایان می شود.در این صحنه جهشی گیج کننده از مسائل زمینی به تمرین های فکری سنگین صورت می گیرد که باعث گیجی و در عین حال الهام پذیری بسیاری از تماشاگران می شود.صرف نظر از ربات یک پارچه و سخنان استهزا آمیزی که با تکان دادن سرش به شیوه هال (HAL 9000) می گوید ("از اتاقک بینا بینی به فضا فوتت خواهم کرد!")،نقطه اوج استعلایی و توهم آفرین فیلم بیش از هر چیز مرهون "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" است.این امر بدون شک برخی منتقدان را بر آن خواهد داشت که کریستوفر نولان را متهم به ناپدید شدن در سیاه چاله ای کنند که خودش پدید آورده است.

فیلم تلقین  پرسش هایی را بدون آن که پاسخی روشن به آن ها بدهد،مطرح کرد.بر عکس،در میان ستارگان کلیه پاسخ ها را فراهم کرده است و تنها ممکن است نتوانید پرسش ها را درک کنید.کریستوفر نولان در این فیلم بالاترین سطح از عمل کرد خود را ارائه می دهد،اما در عین حال از نظر قابل دسترسی بودن در پایین ترین سطح خود قرار می گیرد.این فیلم در جهت کاوش گری از کشمکش می پرهیزد و در جهت تفکر و تامل از اقدام می گریزد.این فیلم را نمی توان فضای خارجی مکمل فضای داخلی درتلقین شمار آورد (رویا در رویای کارگردان در این فیلم در مقایسه با "در میان ستارگان" بسیار سبک و بی محتوا به نظر می رسد)،اما باید گفت که نکات هوشمندانه در آن با همان درجه از افتخار مطرح شده اند.با این حال،کریستوفر نولان در فیلم "در میان ستارگان" برای نخستین بار علاوه بر ذهن خود،قلبش را نیز بر روی تماشاگر می گشاید.کریستوفر نولان که هرگز فیلم سازی عاطفی نبوده است،در این فیلم کاری می کند که در فیلم های دیگرش بی سابقه است،یعنی عمق احساسات خود را نشان می دهد.انتخاب اسم رمز "نامه فِلورا" (فِلورا نام دختر کریستوفر نولان است.) برای فیلم برداری تصادفی نیست."در میان ستارگان" پیامی است از پدری به دخترش،آرزوی زنده کردن شگفتی آسمان ها برای نسلی که فضای سایبری تنها فضایی است که می شناسد.داستان فیلم که در اعماق عشق بی پایان پدری ریشه دارد،با احساسات نیز به اندازه تفکر ارتباط دارد و اگر چه گاه هسته عاطفی فیلم با ناشی گری ابراز می شود (جمله "عشق فراتر از فضا و مکان است" که در مونولوگ بِرَند می شنویم،از همه بدتر است)،اما این موارد از قدرت فیلم نمی کاهند.

در میان ستارگان به عنوان کاوشی در بر گیرنده سرعت نور برای نجات نسل بشر،نه تنها وسیع ترین،بلکه صمیمی ترین فیلم کریستوفر نولان به شمار می آید و در پس زمینه ای از سیاه چاله های نهاده شده توسط موجودات بیگانه،کرم چاله ها و جهان های جدید و شگفت،"در میان ستارگان" به عنوان انسانی ترین فیلم کریستوفر نولان خود نمایی می کند.

                                                                   پایان

تعداد بازدید از این مطلب: 7559
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت : 13:22 | نویسنده : cintelrom
3پله تاداشتن سیمائی نوین و قدرتمند
نظرات 0

سه پله تا داشتن سیمائی نوین و قدرتمند.

مهرداد میخبر

_____________________________________________________________________

Image result for ‫عکس سریالهای ایرانی‬‎

در سیستم رسانه ای کشور ما اتفاقات نگران کننده ای در حال وقوع است و بی توجهی یا کم توجهی به این اتفاقات متاسفانه ممکن است طی طریقی ناگزیردریک کجراهه ی بدون بازگشت را در پی داشته باشد.شبکه‌های مختلف و رنگارنگ ماهواره‌ای در چند سال اخیر با پخش برنامه ها؛فیلمها وسریال‌های عمدتا"بی‌محتوا مخاطبان ایرانی را به سوی خود جذب کرده‌اند.این واقعیت بهیچوجه قابل کتمان نیست و البته با قبول این واقعیت یک سئوال مهم نیزقابلیت طرح میابد:

(آیاراهکاریا راهکارهائی برای مقابله ی درست"ازجنبه فرهنگی و ساختارگرایانه ،نه قهری و جبارانه "با هجمه‌های فرهنگی این فیلمها وسریال‌ها وجودداردیانه؟)

جواب سئوال اخیر(آری)است ولی این جواب ظاهرا"کوتاه تفسیری عمیق و گسترده رادر پی دارد . شبکه‌های فارسی زبان ماهواره ای و بخصوص چند شبکه ی پر مخاطب که هویتشان برای همگی معلوم است توانسته اند مخاطبان بسیاری را به سوی خود جذب کرده و به پای تماشای سریال‌ها ؛فیلمها و برنامه‌هایی بنشاند که عمدتا"متناسب با فرهنگ، دین و عرف جامعه ایرانی نیستند. این سریال‌ها  و فیلمهابا ایجاد جذابیتهای تصویری؛تابو شکنیهای ماهرانه و موذیانه و نمایش انواع متنوعی از روابط اغلب نامشروع (که ظاهری مشروع یافته اند) توانسته اند کشش زیادی را در میان مخاطبان ناآگاه خودایجاد کنند.کششی که اگر در ابتدا قبحی راباخود همراه داشت ولی اکنون توسط بسیاری از مخاطبان پذیرفته شده است بطوریکه کل افراد خانواده از بزرگ و کوچک پای دیدن تصاویری مینشینند که تا پیش از این دیدن آنها را برای همه اعضای خانواده غیر مجاز میدانسته اند.

من سه پله برای رسیدن به رسانه ای که بتواند با این هجوم خزنده مقابله کند اندیشیده ام که در ادامه خواهید خواند. پلکان نخست واولین و مهمترین و تاثیر بخش ترین راه مقابله بااین نوع جدی و خطرناک از هجمه ی فرهنگی، توجه به شکل و سیاق برنامه سازی در صدا و سیما است.

Image result for ‫عکس سریالهای ایرانی‬‎  

پله ی اول: ذائقه سازی 

 پله ی نخستین مقابله با این تهاجمات اقدام به تولید و ساخت برنامه‌هایی استوار بر اصولی چون ایجاد جذابیت و تکیه برموازین اسلامی میباشد.درحال حاضر به سبب توسعه روز افزون و سریع وسایل و گزینه های متنوع ارتباطات جمعی مانند ماهواره و فضای مجازی به صورت لجام گسیخته و تقریبا"غیر فابل کنترل، تنوع کاذبی در ذائقه ی مخاطبان ایجاد شده است .این تنوع موجب بالا رفتن سطح انتظارات نابجای مخاطبین شده است، اگر بخواهیم فضای رسانه ای را مدیریت شده و با شرایط ویژه که پایه آن بر اساس گفتمان فرهنگی انقلاب اسلامی تایید و اجرا شود را داشته باشیم این اتفاق رخ نمی دهد مگر اینکه بتوانیم درجهت تامین ذائقه مخاطبان و یا حتی ذائقه سازی در میان مخاطبان داخلی و خارجی گام برداریم تا آنها بتوانندمشتاقانه و خودجوش  به دیدن برنامه های تولید ما روی بیاورند.

 باید براساس موازین اسلامی واجکام مترقی مذهب تشیع در مقابل جریانی که رسانه ها را مدیریت کرده و آنها را منحرف می کند وارد شده و تأثیرات درست ودلخواه خودمان را در این فضا ایجاد کنیم. به همین دلیل لازم است که صدا و سیما ضمن توجه به جذابیت و تنوع در تولیدات خود به این فضا ورود پیدا کرده و موجب شود که مخاطبان از دیدن برنامه های به ظاهر جذاب و در باطن منحرف ماهواره ها دور شوند. البته اشتباه تصور نشود،خدای ناکرده این بدان معنا نیست که ماایده آلهای حودرا فراموش کنیم، از خط قرمز ها بگذریم و خاکریزهای تدافعی خود را تخریب نمائیم بلکه باید با جدیتی بیشتر در جهت تولید برنامه ها و سریال هایی گام برداریم که ضمن رعایت اصول وحفظ اصالت های دینی و فرهنگی بتواند بصورتی خودجوش مخاطبان را از دیدن شبکه های منحرف ماهواره بازدارد. مازمانی می توانیم در مقابل هجمه های فرهنگی ایستادگی کنیم که در صداو سیمابرنامه سازی صحیح و اصولی صورت بگیرد و این برنامه سازی تنها در اختیار خواص نباشد. کپی کردن کورکورانه نیز راه مناسبی برای مقابله با این تهاجم ها نیست چون نسخه ی اصل همیشه بیشترین جذابیت را برای مخاطبان دارد. همانطور که گفتم باید ایده سازی کنیم و از این ایده هانیز بهترین استفاده را بنمائیم.

 توجه کردن به اندیشه های والا و  محتوامحور بودن به خودی خود برای یک اثر نمایشی ایراد محسوب نمیشود،این توجه ننمودن به قالبهای جذاب است که اجبارا"محتواهای عالی رابلا استفاده باقی میگذارد.محتوامحور بودن نباید موجب دور شدن سریال‌هاو فیلمهای مااز ویژگی سرگرم کنندگیشان بشود.رسالت اول هر برنامه تصویری در درجه اول سرگرمی است بنابراین اگر بتوانیم این ویژگی را رعایت کنیم می توانیم آرام آرام محتوا را نیز به گونه ای که مخاطب احساس شعاری بودن نکند وارد برنامه ها و سریال های خود کنیم، ماباقدری توجه و تفکر و تعمق می توانیم با وجودهمه ی کمبودها و محدودیت ها؛کارهایی جذاب و مخاطب پسند ومتناسب با فرهنگ خودمان بسازیم زیرا ما از لحاظ قصه، درام، ساختار، جنس و نوع کارگردانی و بازیگری و... برای تولیدبرنامه های جذاب چیزی کمتر از صنعت رسانه ی کشورهای دیگر نداریم.ماهم اکنون فقط استقبال مردم را کم داریم .بدون شک اگر مردم حامی و پشتیبان ساخته ها و تولیدات سیما باشند ،رسانه ملی هیچگاه دچار بحران ، رکود و مشکلاتی که امروزه شاهدش هستیم نخواهد شد. مردم از سیما چه می خواهند ؟ چه اتفاقی باید در تولیدات سیما بیفتد که مردم حامی آن باشند؟ سیما به عنوان یک رسانه ی مردمی و ملی، می بایست انعکاس دهنده فرهنگ ، تاریخ و به طور کلی هویت مردم باشد و اگراین رسانه  در خدمت غایات فرهنگی و هویت این سرزمین باشد ، بدون شک مردم آنرا از خودشان و در خدمت خودشان می دانند ،همواره حامی و مشوق آن خواهند بودو مشکل کم مخاطب بودن برطرف خواهد شد .

 میتوانیم و لازم است که با فرم و ساختار جدید، کارهائی متفاوت را به مخاطبان ارائه بدهیم و آنها را از ماهواره بیزار کرده و جذب برنامه های تولیدی کشور خودمان کنیم.متاسفانه یک سری سیاست های تکراری در برنامه و سریال سازی مدام تکرار می شود که مخاطبی هم جذب نمی کند، ما ثابت کردیم که می شود با فرم و ساختاری جدید در چهارچوب قوانین و خطوط قرمز داستانهائی جذاب و پر کشش را به مخاطب ارائه کنیم و حتی با ساخت سریالهای جذاب نه تنها مخاطبان کشور خودمان را داشته باشیم بلکه در سطح بین المللی نیز جایگاه خوبی پیدا کنیم و رقیبان را کنار بزنیم.کافیست نگاهی به سطح هنری سریالهای کشوری مانند ترکیه بیندازیم و خودرا بیش از پیش باور کنیم .با یک مقایسه کوچک میان تولیدات تلویزیونی ترکیه و کشور خودمان میتوانیم بصورتی بسیار واضح اختلاف فاحش سطح حرفه ای و محتوائی مابین آنها راحس کنیم .تولیدات تلویزیونی ترکیه در باطن ساختار دراماتیکی وسطح هنری شدیدا" نازلی دارند.چندموضوعی بودن سناریوها،توجه بیش از حد به احساسات سطحی و نداشتن منطق داستانی در بیشتر نقاط عطف داستانی در این سریالها بیدادمیکندوفی الواقع تنها چیزی که این کارها را بظاهرسنگین و زیبا وآبرومندانه جلوه میدهد تکنیک بازیگری و کیفیت تصویر برداریشان  است و البته باز بودن دست سازندگان از لحاظ مالی و اقتصادی برای ایجاد جذابیتهای بصری هوش ربا و اغواکننده.

Image result for ‫عکس سریالهای ایرانی‬‎

  پله ی دوم:باز گذاشتن درها.

 ایجاد جذابیت در سریال‌ها ی ایرانی یکی از راهکارهای مقابله با سریال‌هایی است که از سوی شبکه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شود.ما بدون آنکه بخواهیم خطوط قرمز خودمان را برهم بزنیم باید به سمتی برویم که تولیداتی متنوع و جذاب داشته باشیم، یعنی مسائلی که در چهارچوب شریعت و قوانین کشورمان وجود دارد را رعایت کرده و در عین حال جذابیت های بصری و محتوایی لازم را برای مخاطب ایجاد کنیم.این کارحقیقتا"کاریست بسیارمشکل اما قطعا" شدنی.  باید برای ایجاد جذابیت در سریال ها از صاحبان اندیشه های بکر و متفاوت دعوت کرده و روش های رسیدن به این جذابیتها را بدون شکستن خطوط قرمز خود بررسی کنیم.خوشبختانه ایران سرزمین استعدادهاست .کافیست انحصارگرائی را فراموش کنیم ،در ها را باز بگذاریم و از برنامه سازان مستعد بدون هیچ حب و بغضی استقبال کنیم و آنگاه ببینیم چه گنجهائی داریم که خودمان از آنها بی خبریم.

 بدون شک سازندگان سریالهای ماهواره ای خطوط قرمز زیادی را در مسیر خودنمیبینند  ودستِ بازی برای ایجاد جذابیت دارند که البته این نوع از جذابیتها در فرهنگ، دین و عرف ما تعریف نشده و بهیچوجه نمیتوانیم برای تولید برنامه ها از آنها استفاده کنیم، اما صداو سیما پیشتر از اینها به کرات ثابت کرده است که با دست گذاشتن روی سوژه ها و دغدغه های مردم و به کار گرفتن افراد متخصص و مستعدمی تواند در جذب مخاطب بصورتی موفقیت آمیز عمل کند.(سریالهای کمدی نود شبی پربیننده،خط قرمز،امام علی"ع"،مختارنامه،روزی روزگاری،سربداران،هزاردستان،نرگس،پس ازباران،ستایش و...رابیاد بیاورید).

یادمان نرود...باور کنید ما نیروهای بسیار ماهری در حوزه بازیگری، کارگردانی، فیلمنامه نویسی ورشته های دیگرهنر رسانه های تصویری داریم.

Image result for ‫عکس سریال نرگس‬‎

پله سوم:هماهنگ سازی با واقعیات  

باورپذیری در خط سیرهر داستان نکته مهمی است. مخاطب یک فیلم یا سریال باید با داستان و کاراکترهای آن همذات پنداری کند. اگر این باورپذیری وجود داشته باشد آنگاه بیننده می تواند داستان و شخصیتهایش را دوست داشته باشد و زمانی که این احساس دوست داشتن به وجود آمد آنوقت می تواند فیلم را با کمال میل ببیند. آدم ها، روابط و همه آنچه که در یک فیلم وجود دارد باید با واقعیت زندگی هماهنگ باشند. چرا هنوز که هنوز است مخاطبان نسبت به فیلم های قدیمی احساس خوشایندی دارند؟بنظرمن دلیل آن این است که شخصیت های آن فیلم ها درجریان سیال زندگی روزمره ی مردم وجود داشتندو آدمها ی فیلمهاهمان آدمهایی بودند که مخاطب هرروز در کوچه و خیابان با آنها برخورد می کرد..پله سوم درست بعداز پله دوم است و نمیشود بایک گام از پله ی اول به سوم پرید.اگر برنامه سازانی جدید با دیدگاهها و تفکراتی نو ین وارد صدا و سیما شوند آنگاه می توانیم شاهد سریال ها و برنامه هایی باشیم که متفاوتند وروح تازه ای در آنها دمیده شده است.

 درخاتمه باید عنوان کرد که مقابله با تهاجم فرهنگی این شبکه‌های ماهواره‌ای اگر با توجه به موارد ذکر شده بالایعنی رعایت مسائلی همچون ایجاد جذابیت کافی در سریال‌ها و برنامه‌های داخل کشور،رعایت اصل همذات پنداری در فیلمنامه‌نویسی، ورود تفکرات و افراد جدید به عرصه سریال و برنامه‌سازی در تلویزیون، ورود مضامین و مسائل روز جامعه با رعایت خطوط قرمز در موضوعات سریال‌ها، هماهنگی موضوعات با واقعیات زندگی و... باشدپروسه ای موفقیت آمیز خواهدداشت واین نکته مهم را نیز نمیبایست از خاطر برد که همین الآن هم دیر است .باید سریعا"دست بکار شد .همانطور که در سطور پیشین باذکر نام تعدادی از سریالها گفتم، صدا و سیما در سال‌های قبل ثابت کرده است که می تواند با رعایت قوانین و بهره بردن ازافراد حرفه ای و خبره و همچنین فیلمنامه های قوی و شایسته مخاطبان ایرانی را ترغیب به دیدن سریال‌ و برنامه های تولیدی خودکند.اگر قبلا"این کارراکرده پس الآن هم میتواند و شایدحتی بهتر از قبل.این اقدام گسترده و مهم همه ی نیروها و قابلیتها را بصورتی آماده در بطن خوددارد،فقط اراده هائی قوی و قلوبی طپنده برای فرهنگ و ارزشهای (ایرانی-اسلامی)میخواهد که میدانم ومیدانید آنهم موجوداست.پس بابهره گیری از مدیریتی قوی ،بایدفرصت و موقعیت را در اختیار شایستگان گذاشت.

                                              پایان.11فروردین1394

 
تعداد بازدید از این مطلب: 7904
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 11 فروردین 1394 ساعت : 02:52 | نویسنده : cintelrom

اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 207
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 36
:: بازدید هفته : 341
:: بازدید ماه : 877
:: بازدید سال : 2512
:: بازدید کلی : 2512
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران