تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
نقد فیلم (طلا ومس)
نظرات 0

                       نقد فیلم طلا و مس

 

منبع :http://moviereview.persianblog.ir/

Image result for ‫فیلم طلا ومس‬‎Image result for ‫فیلم طلا ومس‬‎

خلاصه: سید رضا، طلبه جوانی ست که به همراه همسرش، از نیشابور به تهران آمده تا دروس حوزه را نزد اساتیدی برتر فرا گیرد. او در تهران با مشکلات زندگی شهری و مهمتر از آن با بیماری همسرش روبرو می شود که زندگی او را دچار تحول می کند...

*******************************************************************************************************

 نمی توانم نگویم که سینمای ما در حال پیشرفت است! حتی اگر این را با دیدن چند فیلم برتر امسال بیان کرده باشم باز سخنی به گزاف نیست، که سال های پیشین ما حتی از همین چند نمونه نیز خالی تر بود!

منوچهر محمدی را پیش از این با فیلم های "زیر نور ماه" و "مارمولک" احساس کردیم اما حضورش به عنوان تهیه کننده این گونه فیلم ها نشان از پیگیری موضوعی جدی توسط او در زمینه های مذهبی و دینی-اجتماعی دارد.

طلا و مس حکایت جوانی ست که برای آموخت علم اخلاق به تهران می آید و در نهایت به ظاهر چیزی غیر از آنچه نوشته بر جزوات است ( و در حقیقت همان ها را) نصیبش می شود.

اخلاق چیست؟ رسم بهتر بودن؟ روش سلوک تعالی؟ راه زندگی برتر؟ خب همه این ها هست، اما مصادیق آن در چه چیزهایی یافت می شوند؟ اصولاً این بحث نسبی بودن اخلاق تا چه حد صحیح است؟ من و فیلم می گوییم که با این موضوعات به بیراهه رفته ایم! اصلاً مگر اخلاق تئوری دارد؟ اگر دارد پس این ندای درون چیست؟ پس این "فََالهَمَها فُجورَها وَ تَقواها" چیست؟ اصلاً مگر آن درس نخوانده روستایی بیشتر از این دکتر شهر نشین ادب و اخلاق دارد؟ این بحث ها برای چیست؟ به نظر من این ها فراری ست ناخودآگاه برای وارد عمل شدن..

"طلا و مس" حکایت طلبه ای ست (طلبه به معنای کسی که می جوید و می کاود و در طلب است، طلب بهتر بودن) در جستجوی دروس اساتید اخلاق، و در عین حال طلبه ای برای زمان حال، با آن همه گرفتاری های زمانه ای و مردمی.. نگاه های منفی بسیاری را باید بپذیرد و مشکلات را ببیند و چشم را بر ناهنجاری هایی که به چالش می کشند همه دین و ایمانش را ببندد و ... خود را از این منجلاب به سلامت بیرون بکشد.

فیلم در دام خوش واقع گرایی ست، نه از سیّد فرشته می سازد و نه زا همسرش ایده آل ترین و نه از جامعه و مشکلاتش چشم می پوشد. آنجا که به دختر صاحبخانه با سندرم داونش اشاره می کند و سیّد را در مقطعی دچار خشم بروز داده نشان می دهد -و همسرش را نیز- و همدرس های سید را که حسرت همسر پولدار را می خورند. پارتی بازی پزشک بیمارستان با بیمار آشنای پزشکی را می گوید و نحوه برخورد پزشک و انترن ها در بیمارستان با بیمار را نکوهش می کند (چه صحنه غم انگیز و تاثیر گذاری ست با همه واقعی بودنش آن جا که پزشک زهرا سادات به همراه دانشجویانش بالای سر اوست و دست و پای او را بالا می برد و رها می کند، انگار که مرده ای ست که جان و روح و احساس ندارد). در حقیقت سیاه یا سفید نبودن شخصیت ها و واقعیات خوشبختانه  دارد به عادت رایج سینمای ما تبدیل می شود.

برخورد جامعه (که از دید پرستار به تصویر کشیده می شود) با طلبه و به طور کلی قشر روحانی نیز به خوبی به تصویر کشیده می شود و حتی این را در نوع نگاه کودکان به آنان (که مسلماً با انتقال نظریات والدینشان صورت گرفته) به آنان می بینیم (در جدا شدن فرزند سید وقتی که او با لباس روحانی به مدرسه می رساندش). اما آیا همه یکسانند؟ و آیا اگر عده ای در لباسی به اصول آن پایبند نبودند باید همه را به همان دید نگاه کرد؟ حقیقت این است که تفکیک مسائل برای ما انسان ها بسیار سخت است و کلّی گویی ها شده آفت زبان و افکار ما.

سید با مواجهه با بیماری MS همسرش (با بازی عالی نگار جواهریان که به حق سیمرغ را -مشترکاً- تصاحب کرد) وارد مقوله جدیدی از زندگی می شود؛ انگا خداوند راهی دیگر را پیش پایش می گذارد تا آنچه حقیقتاً به دنبال آن است را بیابد). زندگی او حالا باید با نرسیدن به کلاس های درس اخلاقش بگذرد و در عوض می نشیند و کهنه بچه را عوض می کند و برای دخترش غذا درست می کند! اما این ها مگر برای او  درس و اخلاق می شود؟

در مسیری خوش آهنگ و زیبا، نویسنده راهی را می گشاید که به اعماق زندگی برویم و زیبایی را در سادگی و بهترین ها را در همین ها ببینیم و گوشزدمان می کند که چقدر راحت می توان خوب بود و چقدر دوریم ما از این زیبائی های کوچک (به مانند ندیدن آن شکوفه روی درختی که سید در اواخر فیلم می بیند و یا عدم توجهش به دختر فال فروش در ابتدا و توجهش به او در اواخر فیلم به مانند جلب توجهش در زندگی شخصی). به قول استاد سید: سیاهه رو سیاهه چه فایده؟

سیّد نماد یک انسان معتقد واقعی ست که چالش هایش با دنیا او را از انجام تکالیفش باز نمی دارد، اگر پرستار به او کنایه می زند پاسخ نمی دهد، در قبال دخترش تا حد امکان با سعه صدر برخورد می کند، در نبود همسرش جای خالی او را در احساس پر نمی کند و وفادار می ماند و در جای جای حرام و حلال زندگی، از بازگرداندن سریع قرضش گرفته تا کشیدن دائم پرده برای جلوگیری از نگاه حرام، سعی خود را به کار می بندد و می ماند.. اما او معصوم هم نیست و در قبال سختی های زندگی و اعمال ظاهراً دیوانه وار همسرش بر سر او داد می زند تا ببینیم که ظرفیت انسانی او ماوراء تصور هم نیست.

همسر او اما یک زن نمونه است؛ همسری وفادار و مادری مهربان و همسایه ای دلسوز. اوست که دختر صاحبخانه را تنها برای رضای خدا به خانه می آورد و به او که دائم در حال گوش کردن به آهنگ های غنائی است قرآن می آموزد و برای دخترش که دارد در خانه ای با آموزه های دینی بزرگ می شود می رقصد و در این راه تعادل را برای دنیای کودکانه هر دو بازمی گرداند. او در عین حال زن است، با همان احساسات متلاطم و هم اوست که دختر صاحبخانه و مادربزرگش را وقتی از بیماری اش رنج می کشد از خانه بیرون می کند و بی جهت به تقلّا می پردازد و خانه را به هم می ریزد. و در عین این ها وقتی به سید زن دیگری را برای جانشینی خود معرفی می کند و با شوخی به ظاهر جدی سید در قبال این امر بر می خورد آشفته می شود (و چقدر یاد صحنه ای مشابه در آواتار افتادم و البته به احتمال زیاد این شباهت به دلیل شناخت خوب هر دو از زن است و نه تقلید).

فرش و بافتن آن انگار به مثابه زندگی آن ها نیز هست.. با سختی بافته می شود و به بهایی ظاهراً اندک فروخته.. اما این آنی نیست که خدا گفته به بهای اندک نفروشید که نتیجه ای ست که در قبال این تلاش به دست می آورند و مزد زحمات خود را در احساس خوشبختی در کنار هم و با دانستن اینکه دارند به خواست او عمل می کنند می چینند.

از صحنه های به یاد ماندنی فیلم آنجا ست که زهرا سادات برای خوشایند سید به خود عطر می زند (و جواهریان این کار را با چه ظرافتی انجام می دهد؛ حس غریبگی با این وسایل و در عین حال تمایل برای خوشبو شدن) تا پیش شوهر محبوب تر شود. این صحنه را آنقدر دوست دارم که نمی توانم لذت خود را از دیدن آن بیان کنم! اصولاً عشق طاهری که میان این دو می بینیم از نوادر سینمای ایران است! آنقدر شیرینی در ارتباط کلامی این دو هست که قادر به توصیف آن نیستم! و البته به گفته خود تهیه کننده اینجا عشقی ورای لفظ مرسوم کوچه و بازار آن می بینیم. عشقی که با وجود سادگی ها یش به پختگی رسیده و در خلال یک زندگی شکل گرفته و رد شده از تجربه های جسمی و لذّات همراهش تجربه می شود. در واقع همواره این سوال برای من بود: اینکه در اغلب فیلم ها رابطه پسر و دختری به تصویر کشیده می شود و این دو با وجود همه مشکلات در نهایت فیلم به هم می رسند، حالا این رابطه در جریان یک زندگی واقعی با مشکلات روزمره چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا آن شور و نشاط و ادعاهای قدیم پابرجا می ماند؟ به نظرم اغلب چنین نیست...

به قول کسی که در پیدا کردن کتابی در مورد اخلاق به سید گفت این پایین ها را نگرد، اخلاق اون بالاهاست، تضاد زیبای آن را در انتهای فیلم می بینیم که سید که پای دار قالی دارد سوی چشم هایش را نیز از دست می دهد و همسری دارد که رو به فلج شدن می رود، با مرتب کردن کفش های کنار اتاق درس استاد- که توسط یکی دیگر از شاگردان که دارد می رود به کلاس درس اخلاق برسد (!) به هم ریخته!- نشان می دهد که اخلاق در همین پایین ها و همین مسائل جزئی زندگی نهفته است؛ و این با گوشه ای زیبا به روایتی نقل شده که یکی از نوّاب حضرت مهدی (عج) از میان این به صف کنندگان کفش مسلمین انتخاب شد.

بر خلاف "هیچ" عبدالرضا کاهانی که فیلمی آکنده از هجویات، استفاده ابزاری از کلام برای جلب مخاطب -به مانند 90 شبه های مدیری، با استفاده از کلمات حتی نارایجی مثل "فیلم نرم" و ...- یا حرکات و ظاهر صورت و بدن و محور کردن یک امر علمی-تخیلی به صورت کلیه زا بودن نادر (که مثلاً خواسته در باطن اسمش همین نادر بودن این موقعیت را هم گوشزد کند)  یک پوچ گرایی صِرف در میان طبقه غیر مرفّه جامعه (اگر نخواهیم بگوییم قشر آسیب پذیر) به شمار می رود (این مسائل را در جلسه نقد و بررسی فیلم با کارگردان فیلم نیز در میان گذاشتم و به جای پاسخ شنیدن از سوی او تنها آقای طوسی در مقام منتقد فیلم به دفاع از آن پرداخت و گفت که این نظر شخصی من است) و تنها به یمن بازی های عالی بازیگرانش -که البته در بازی مهدی هاشمی نیز آن طراوت همیشگی را نمی بینیم و انگار هاشمی ای که همواره نظرات خود را بر کارگردانانش تحمیل می کرده حالا گرفتار تفکرات کاهانی شده است و باید ضعیف ترین و غیر باورپذیرترین بازی فیلم را ارائه دهد- و به کار بردن الفاظ زشت و به ظاهر واقعی سرپا مانده و البته زود هم از ذهن ها پاک خواهد شد،"طلا و مس" فیلمی ست در یاد آوری این جمله که: "اِنَّ مَعَ الُعسرِ یُسری". در "هیچ" نمی فهمیم که چرا نادر به فرزندانش کمک نمی کند، نمی فهمیم که پول های کلانی را که از فروش کلیه هایش به دست می آورد کجا خرج می کند و اصولاً چرا این تنها به خوردن فکر می کند (یا فکر هم نمی کند!) و بی احساس و پوچ است، نمی فهمیم زنی که به خاطر ولگردی شوهرش و فقر می خواهد بچه را بیندازد چطور یکباره تصمیم به خودکشی می گیرد (و تازه این نوع خودکشی در بین زنان با توجه به روانشناسی آنان بسیار نادر است) و اینکه چطور دختری با آن وضع و آرایش (نگار جواهریان) حاضر به نامزدی با پسری با آن تیپ شده که حالا به هم بزند؟ اصولاً فیلمنامه نویس و کارگردان بار فیلم را به طور مشخص و جهت دار نبسته اند که در دو روایت متفاوت هم، هر باره خواسته و ناخواسته به ترک خانه توسط نادر می رسند، و یا اینکه زندگی به پوچی رسیده خودشان را دارند به ما تحمیل می کنند و چه جالب و عجیب و بد که در هر دو فیلم اخیر کاهانی نهایت امر به مرگ می رسیم (و باز خوشا فیلم "بیست" او که با خودکشی نبود!) و چه بد که این تصویر را در قالب طبقه فقیر جامعه به تصویر کشیده اند..

در آیه مذکور از قرآن کریم وقتی سخن از آسانی و راحتی در کنار سختی ست، لزوم جمله، بودن سختی را تایید می کند و این دو در کنار همند که معنا می یابند. سید و همسرش با مشکلات بیماری و بی پولی و گرفتاری های در خانه زجر می کشند  -و انگار آن کودک سندرم داونی هم مزید این دنیای سخت است..- و باز هم ما در انتهای فیلم احساس می کنیم که این دو چقدر خوشبختند! مگر خداوند نفرمود که انسان در سختی آفریده شد؟ اما آیا معنای این پوچ بودن زندگی ست؟.. می توان "هیچ"  کاهانی را دید یا فیلم "طلا و مس" اسعدیان را و از نگاه من آنچه به اعتقادات ما -و به جز این اکثریت مردمان دنیا- نزدیک است "طلا و مس" است. با این حال تاثیر فیلم بر درونیات ماست و هرکس آنچه را خواهد از آن برداشت کند.

در شرایط فعلی- و البته به عقیده من در تمام زمان ها- نشان دادن و حتی رد شدن از برخی خطوط به ظاهر قرمز در کاهش حساسیت به برخی موضوعات کمک شایانی خواهد کرد. خط کشیدن و  قرمز شدن مسائلی که در ذهن عموم مردم جایی برای ممنوعیت ندارند باعث ایجاد حس بی اعتمادی به نظام حاکم در شناخت صلاحدید هاست. خوشبختانه رویکرد جدید مسئولان فرهنگی کشور به همین سوست.

فیلم اشکالاتی جزئی نیز دارد: نظیر نحوه اعلام پزشک به همراهان دیگری در مرگ بیمار که البته در کلیّت با شکوه فیلم چندان تاثیر گذار نیست. ماجرای پرستار هم در هنگام آمدن او به خانه سید و گفتن این جمله که "خوشبختی یعنی دیدن چیز های کوچک" کمی از فیلم بیرون می زند و به شعار زدگی (دوست ندارم اصلاً این واژه را به کار ببرم اما متعارف شده، به نظرم هر فیلم خوبی شعار هم دارد اما با صدای آهسته می گوید یا به زبان نمی آورد و تنها در عمل نشانش می دهد) می انجامد.

طلا و مس، فیلمی قابل اعتنا و بیشتر از آن دیدنی و به یاد ماندنی ست. نه تنها به خاطر بازی های بسیار خوب و عالی اش، که به خاطر نمایش زیبائی های کوچک در قالبی بزرگ.

                               (مهدی وزیریان) 

                  moviereview.persianblog.ir


تعداد بازدید از این مطلب: 6057
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
نقدفیلم (سربه مهر)
نظرات 0

                                          نقدی بر فیلم (سر به مهر)

                                                                        نوشته :سعید طاوسی مسرور


http://rozup.ir/up/up000/Movie-Fa/%D8%B3%D8%B1%20%D8%A8%D9%87%20%D9%85%D9%87%D8%B1-1.jpg

 


فیلم داستان دختر تنها و خسته‌ای است که کمک‌های یک دوست باعث بهبود شرایطش می‌شود، اما این دختر برای معرفی این دوست به دیگران شهامت کافی ندارد.

بی اطلاعی از نشانی کوی دوست


 

اول از نام این فیلم شروع می کنم یعنی سر به مهر؛ نامگذاری خوب حُسنی است که به راحتی به دست نمی آید. از تعبیر «سر به مهر» معمولا درباره راز استفاده می ­شود؛ در این فیلم هم اشاره به راز صبا (با بازی لیلا حاتمی) دارد که البته این راز همان سر به مهر گذاشتن یعنی نماز خواندن او است هر چند این راز در انتهای فیلم سر به مهر نمی ماند. 

 درباره ویژگی­ های فنی و سینمایی فیلم آنچه بیش از همه ناخوشایند بود ریتم کند فیلم و روال یکنواخت آن بود که کمتر با سکانسی حاوی جذابیت ­های بصری و یا دیالوگی که این فضا را بشکند همراه می شد (جز در سکانسی که خواهر صبا برای او این بیت را می خواند که «چو دیگر نباشد امیدی به شوی، ز گهواره تا گور دانش بجوی! » که جمعیت حاضر در سالن سینما به ­ویژه آقایان را به وجد آورد).

 در یک نگاه کلی فیلم سر به مهر فیلمی متوسط است اما به عنوان اولین تجربه کارگردانی هادی مقدم دوست نمره قبولی خواهد گرفت. هر چند از کارگردانی که مشاوری چون حمید نعمت الله را در کنار خود دارد بیش از این انتظار می رفت. انتظار از مقدم دوست و حمید نعمت الله در مقام نویسنده نیز خیلی بیش از این بود به ویژه وقتی می دانیم که مقدم دوست نویسندگی فیلم بی پولی و مجموعه تلویزیونی وضعیت سفید را در کارنامه خود دارد که هر دو کار را باید در زمره کارهای موفق سینما و تلویزیون دانست چنان که فیلم نامه  بی پولی که کار مشترک او و حمید نعمت الله بود برنده دیپلم افتخار بهترین فیلم نامه در بخش مسابقه بهترین فیلم های اول و دوم بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر (1387) شده است.
هادی مقدم دوست

از ویژگی های مثبت فیلم سر به مهر، بازی بسیار خوب لیلا حاتمی در نفش اول این فیلم است که آن را نباید به حساب این گذاشت که تنها بازیگر سطح اول و شاخص فیلم، اوست بلکه اگر دیگر نقش های فیلم را بازیگرانی مطرح و شاخص ارائه می دادند باز هم بازی خوب او به چشم می آمد و دست کم باید منتظر اعلام نام او به عنوان نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره سی و یکم بود. هر چند برخی بر این نظرند که کاش فردی دیگر جایگزین وی می شد مثلا بازیگری غیر مشهور و یا یک نابازیگر و یا بازیگری که با معنویت نماز همخوانی بیشتری داشته باشد اما به نظر می رسد بازی او با شخصیتی که قرار است ارائه دهد و با فضای کلی فیلم کاملا منطبق است و آشفتگی و پریشانی و خجالت و ترس صبا را به خوبی به مخاطب ارائه می دهد. معمولا سر به زیر دارد که نشان دهنده خجالت اوست، این سر به زیری نشان از آرامش  نیست بلکه از آشتفگی ذهن و حواس پرتی حکایت می کند. البته این را هم باید گفت که نوع پوشش خانم حاتمی در جشنواره های خارج از کشور و یا در برخی فیلم ها مانند نارنجی پوش شایسته یک بانوی مسلمان ایرانی نیست و این سبب شده که دیدن وی با چادر نماز برای بسیاری از مخاطبان، باورپذیر نباشد.

 سر به مهر یک درام اجتماعی است با تم دینی که ظاهرا می خواهد در عصر سیطره مدرنیسم پیام بازگشت به سنت بدهد و نماز و یاد خدا را به عنوان چاره درد انسان تنها، گرفتار و مشوش این دوره بشناساند. به نظر می رسد کارگردان در ارائه این پیام موفق نیست زیرا فیلم از حیث محتوا با اشکالاتی رو به ­رو است:

-  این فیلم با جامعه فعلی ما منطبق نیست زیرا ما دست کم فعلا با سیطره و غلبه مدرنیسم مواجه نیستیم بلکه با تقابل سنت و مدرنیسم مواجهیم. اگرچه بسیاری از مسائلی که در فیلم می بینیم با امروز ما منطبق است اما ما هنوز این قدرها هم که این فیلم نشان می دهد دیجیتالی و وبلاگی نشده ­ایم و یا نماز خواندن آن قدرها هم سخت نشده است. به نظر نگارنده، بر خلاف بسیاری از تحلیل ­ها، ما در چند سال اخیر با رشد دینداری در جامعه به ویژه در میان جوانان رو به ­رو هستیم و شواهدی در تایید این نظر را می توان در رهنمودهای رهبر معزز انقلاب (دامت برکاته) یافت و مظاهر آن را می توان در شب های قدر، عزاداری­ های محرم و صفر، راهپیمایی­ ها (به ویژه نهم دی) و یا تشییع علمایی چون آیت الله العظمی بهجت و آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی (رحمة الله علیهما) و نمونه­ هایی دیگر مشاهده کرد.

 در جامعه ما و شاید نزدیکان خود ما بی نمازی و یا مسخره کردن نماز خواندن وجود دارد اما این گونه هم نیست که بی نمازی نتواند نماز خوان شود و یا این که نشود نماز خواند. تصویری که این فیلم ارائه می دهد بیشتر از این که مخاطب را دعوت به نماز خواندن کند به مخاطب القا می کند که نماز خواندن در ایران این روزگار واقعا خیلی سخت است چنان که صبا هم که یک بی نماز بوده و دوستش منیره را به خاطر نماز خواندن مسخره می کرده، حال که عزمش را جزم کرده که همیشه نمازش را بخواند، باز هم موفق نمی شود و در آخر فیلم نمازش قضا می شود و او قضای نمازش را می خواند. من اگر یک بی نماز بودم با دیدن این فیلم بعید بود که نماز خوان شوم تازه توجیهی هم پیدا می کردم!

 

 


- این که بالاخره در سی و یکمین دوره جشنواره فجر فیلمی درباره نماز و یا به قول برخی در ستایش نماز ساخته شود بسیار ستودنی و موجب خشنودی است؛ شخصا برای شخصیت آقای مقدم دوست نیز بسیار احترام قائلم اما انتخاب موضوع نماز کاری بسیار حساس است و دقت و همت بیشتری می طلبد. سوال اینجاست که چرا این داستان و شخصیت صبا برای فیلمی در ستایش نماز انتخاب شده است؟ دختری که آشفتگی روانی دارد؛ ناآرام است و بسیار  خجالت می کشد اما جزئیات زندگی شخصی خود را در وبلاگش که آن را آرام باش نامیده، می نویسد. وقتی سراغ نماز می رود که در زندگی انواع و اقسام مشکل روحی، خانوادگی و مالی دارد. خواهرش کور شده و او تقریبا تمام پولش یعنی سه میلیون تومان را می دهد برای درمان خواهرش. پدرش در خانه ای روستایی در فضایی دور از هیاهوی تهران با نامادری صبا زندگی می کند و صبا در تهران در خانه دوستش لیلا (با بازی خاطره اسدی) مهمان همیشگی است و از این رو همواره خود را زیر منت او می داند و احساس بدی دارد. مشکلات صبا مرا به یاد آیه 124 از سوره مبارکه طه انداخت: « مَن أعرَضَ عَن ذِكرِي فإنّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنكاً ...»  (هر كس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ و سختی خواهد داشت...). بنابراین صبا از مشکلات به یاد خدا می رسد اما تنها تحولی که در او حاصل می شود این است که نماز می خواند. نه رفتار بیمارگونه اش تغییری می کند (بلکه بدتر می شود و نگرانی از قضا شدن نماز به دیگر تشویش هایش اضافه می شود) و نه سر و وضع و پوشش او. بعد از اولین نماز هم خیلی سریع و بدون یک قطره اشک، لیستی از حاجات مادی و دنیایی خود را از خداوند مطالبه می کند (در این بین بهترین دعای او این است که خدایا کاری کن که منیره -یعنی همان دختری که روزی صبا نماز خواندن او را مسخره می کرده- با من آشتی کند). در انتها هم بالاخره وقتی می فهمد نمازش قضا شده، خودش را شکست می دهد و در سینما وسط فیلم بر می خیزد و به خواستگارش پیامک می دهد که من رفتم نماز بخوانم. گفتن این که انسان نباید اسیر و مغلوب شرایط باشد و یا این که باید بر نفس خود پیروز گردد، خوب است اما سوال اینجاست که این خواستگاری که صبا حتی جرات ندارد به او بگوید که نماز می خواند چه ویژگی­هایی در او هست که صبا به عنوان یک نمازخوان، همسرش شود؟ تاثیر نماز خواندن در زندگی صبا چیست؟ صبا همان صبای تنها و خجالتی و ترسو و روان پریش سابق است با همان سر و وضع و رفتار و فقط چون نماز می خواند مشکلات زندگی او به ظاهر دارد حل می شود. فورا یک خواستگار (فرهاد برادر لیلا هم خانه صبا که از ازدواج قبلی خود یک بچه هم دارد) از راه می رسد که معلوم نیست این خواستگار در صبا چه دیده که او را پسندیده و بعد هم یک کار بی خود و الکی پیدا می کند یعنی دستیار جناب خواستگار (با بازی خوب آرش مجیدی) در مدیریت تشریفات برج میلاد!

 در صحنه­ ای که صبا در مترو سوار شده است در واگن تبلیغاتی را می بینیم که تصویر مهر و تسبیح و سجاده ­های سبز رنگ کربلا در آن درج شده است. شاید کارگردان می خواهد این را القا کند که در فضای جمهوری اسلامی با وجود تبلیغات فراوان در رادیو و تلویزیون و حتی واگن­ های مترو و با وجود این که ما تشکیلات رسمی با عنون ستاد اقامه نماز داریم، وضعیت نماز این است. باید پرسید این فیلم با این داستان و نحوه شخصیت ­پردازی صبا به چه میزان سبب گسترش فرهنگ نماز می شود؟

به نظر نگارنده برای انتقال مفاهیم دینی، داستان هایی روان ­تر و شخصیت­ هایی ساده تر اما با پرهیز از آسیب کلیشه ای شدن مناسب تر است چنان که در جشنواره گذشته شاهد فیلم خوب و تحسین برانگیز من و زیبا (ساخته فریدون حسن پور) درباره توبه بودیم. حتی برخی فیلم ها که غیر مستقیم به معنویت توجه می کنند گاه تاثیری بسیار بیشتر و عمیق تر از فیلم سر به مهر می گذارند که چند بار صدای اذان در آن به گوش رسید و یا نماز خواندن و دعا کردن در آن به تصویر کشیده شد مثلا فیلم پشت پرده مه ساخته پرویز شیخ طادی که فضایی معنوی، انسانی و صمیمی دارد.

- به زعم نگارنده، در یک ارزیابی کلی بازنمایی دختران و زنان در این فیلم به خوبی انجام نشده است؛ مثلا صبا نماینده خوبی برای دختران امروزی نیست. می شد یک نمونه واقعی­ تر و باورپذیرتر از بی نمازانی که نماز خوان شده اند عرضه کرد. نگرش فیلم به ازدواج هم مناسب نیست. ملاک های خواستگار صبا و یا خود صبای نماز خوان شده، معیارهای مناسب یا اصلی برای ازدواج نیستند. به علاوه از  فیلم این برداشت می­شود که هر خواستگار با هر شرایطی یک فرصت برای ازدواج دختران است که نباید بسوزد و هدر برود. تصویر خوبی از خانواده هم ارائه نشده، صبا هر چند به فکر نابینایی خواهر خود است اما به عنوان یک دختر مجرد روستایی دور از خانواده در تهران زندگی می کند و روابط خوبی با پدرش ندارد. به علاوه خواستگار او کسی است که با یک بچه پس از چند سال با همسرش متارکه کرده است. ممکن است کسی بگوید این وضعیت در جامعه ما وجود دارد. بنده منکر آن نیستم اما چرا در سینمای ما بیشتر و بیشتر چنین وضعیت هایی به تصویر کشیده می شود تا یک خانواده سنتی شاداب و موفق. اگر کسی با نگاه از بیرون و بر اساس سینمای ما قضاوت کند فکر می کند ایرانیان مردمانی هستند که انواع مشکلات زندگی آنان را احاطه کرده و در یک کلمه بدبخت هستند. در این فیلم هم، چنین فضایی را در ایران می بینیم.  

-  در راستای بحث فوق،  اخیرا باب شده که مردم ایران را مردمانی دروغ گو جلوه دهند و دروغ گویی برخی را تعمیم داده و بر دروغ گویی به عنوان یکی از خصلت­ های ایرانیان تاکید کنند. مثلا در فیلم جدایی نادر از سیمین و یا در مجموعه تلویزیونی راستش را بگو که عنوان این سریال خود گویاست. متاسفانه در این فیلم نیز صبا حتی بعد از بازگشت به سوی خدا و نمارخوان شدن مکرر دروغ می گوید و نسبت وبلاگ آرام باش به خودش را انکار می کند و انگار نه انگار!

 قبل از کلام پایانی باید به یکی از پیام های مثبت فیلم اشاره کنم و آن «در جریان بودن» است یعنی اگر در جریان شرایط نیستیم درباره دیگران به راحتی قضاوت نکنیم و این یکی از معایب ما و جامعه ماست که این فیلم به ما یادآور می­ شود.

در انتها به شعری از سعدی شیرازی اشاره می کنم که در فیلم با صدای دلنشین شهرام ناظری می شنویم و نیز در تیتراژ پایانی: « من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم   تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی». هر چند پایان فیلم قدری باز است اما بر اساس قراین موجود در فیلم (مانند سکانسی که صبا عین مداد خودش را برای فرهاد می سازد) صبای این فیلم با نماز خواندن به شوهر رسید اما این که به کوی دوست هم خواهد رسید یا نه، معلوم نیست!


خواهشمندیم این مطلب را بدون ذکر نام نویسنده در جایی به کار نبرید 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 7314
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
نقد فیلم «چ»
نظرات 0

 

نقد فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمی کیا / حضور قدرتمند فیلمساز کهنه کار

حاتمی‌کیا نه تنها در این فیلم خوب قصه می‌گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی‌کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملاً درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند؛ شکوهمند و غافلگیرکننده.

حاتمی‌کیا نه تنها در این فیلم خوب قصه می‌گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی‌کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملاً درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند؛ شکوهمند و غافلگیرکننده.
 کلمه «بازگشت» عموما و غالبا با معنای مترقی و مثبت همراه نیست، اما هر وقت برای انتشار مفهومی بالنده و پیشتاز به کار رود، بار ارزشی مضاعفی را به همراه دارد. کاربرد چنین کلمه ای برای اطلاع دهی از ورود مجدد یک هنرمند یعنی یک اتفاق مهم در صحنه هنر، یک رویداد قابل ثبت در تاریخ فرهنگ، یک جهش بزرگ درکارنامه هنرمند. بنابراین استفاده از کلمه «بازگشت» برای ابراهیم حاتمی کیا به شدت خوش یمن است، شاید به کارگیری پسوند «قدرتمند» ضرورتی نداشت، با این حال باید این بازگشت را به فال نیک گرفت. به راستی چرا بازگشت؟ حاتمی کیا که از سینما فاصله نگرفته بود یا حتی فترتی میان آثارش به وجود نیامده بود، پس به چه دلیلی بازگشت؟ نخست براین مساله اشاره کنم که قرار نیست درباره حاتمی کیا بررسی انجام شود، غرض و مراد تحلیل و تا حدودی نقد فیلم «چ» است، اما چاره ای نیست که درادامه فراز بالا مختصری بحث را گسترش دهیم. واقعیت قضیه دراین است که حاتمی کیا پس از آژانس شیشه ای با افت و خیزهایی رو به سویی خاص جلو آمده است. (البته ناگفته نماند که از نگاه نگارنده به رنگ ارغوان هم در زمره فیلم های قابل اعتنای مخاطب محور او بود). حتی عواطف جاری و مستتر بر فیلم ها هم کم کم رنگ خاص تری پیدا کرد . درحالی که انتظار می رفت بعد ار آژانس درهمان مسیر سینمای میانه (سینمای قهرمان پرداز قصه گو) که شاکله اش را دربرگیری مخاطبان انبوه تشکیل می داد طی طریق کند، راهروی بر مدار ساختن فیلم هایی که به جای اتکا به تماشاگران بسیار از لایه ها و طیف های متنوع جامعه ، چشم به پذیرش یک جور نگاه و سلیقه و فکر محدود دارد، به جای خوشایند مردم به مفهوم سلیقه غالب مترقی، تایید جریانی از انبوه را ترجیح می دهد . این انتظار اصلا براین خواست استوار نیست که حاتمی کیا همواره باید آژانس شیشه ای بسازد. اگر چنین برداشتی شود خیلی سطحی نگری است. ولی انتظار متداول فیلم ساختن برای مردم (فارغ از تمایل به حاشیه ها و رضایت شبه روشنفکرها) هم منطقی وقابل دفاع است.

فیلم «چ» ازجمله آثاری است که به تمام معنا «سینما» است. سینمایی که واجد عوامل ساختارمند است. موضوع و مضمون با فرمی جذاب عجین و محقق شده است، داستان پرمایه و با شاخ و برگ مناسب، شخصیت دارد ، قهرمان و ضد قهرمان دارد ، زمان و مکان قصه پردازی قابل شناسایی است، در «گونه» تثبیت شده دفاع مقدس پرداخت شده و روایت کاملا ساختار دارد. کلا سینمایی است که لذت می بخشد.

«چ» روایت دوشبانه روز حضور دکتر چمران (فریبرز عرب نیا) درمقام نماینده دولت به اتفاق تیمسار فلاحی (سعید راد) و ... درپاوه کردستان است. دکتر وقتی می رسد که شهر در آستانه سقوط است. اصغر وصالی (بابک حمیدیان) فرمانده نیروهای پاسدار با تعدادی رزمنده تنها حافظان مردم دربرابر هجوم سرتا پا مسلح ضد انقلاب به سرکردگی دکتر عنایت (مهدی سلطانی) است. و ...

حاتمی کیا در اجرای سینمایی این روایت با استفاده از تجارب متعددش در گونه دفاع مقدس اوج پختگی اش را به کار برده است . یک فیلم سخت، نفس گیر، پرتعلیق، گره افکن، اکشن، عاطفی، عاشقانه، پرچالش، کنشمند، اکتیو، میهن پرستانه، ایئولوژیک، بسیجی، مردمی و دریک کلام سینما به مفهوم اثرگزار و هیجان آور و این یعنی نزدیک به قله، یک یا علی مانده است.
«چ» تمام قد تصویرگر عبور این مردم از گردنه های نفس گیر و پر شهید است. فیلم به خوبی نشان می دهد که چرا این مردم در امروزه هم برای حفظ دستاوردهایشان ایستادگی می کنند. مهم نیست که «چمران» اش حداقلی است، مهم این است شاگردان و سربازان «خمینی» اش مانند اصغر وصالی حداکثری هستند. گویا خود حاتمی کیا پیشاپیش می دانسته که این شخصیت چمران درفیلم، قانع کننده نخواهد بود. مثلا یک بیگانه از این طریق نخواهد فهمید چرا چمران، چمران شده است، تلاش هم کرده تا در رویکرد اتوبیگرافیک (زندگینامه) با فلاش بک هایی به گذشته و خانواده دکتر، نزدیک شود، یا با نمایش برخی از ویژگی های او مانند فصل حرکت اش به اتفاق همراهان در بدو ورود به منطقه و در مسیر کوهستانی، آنجا که یکی از رزمندگان می خواهد حیوان زخمی را خلاص کند، اما دکتر نمی گذارد و می گوید «مگر تو خلقش کردی» و ادامه می دهد«کشتن کار ما نیست»، ونیز پوشش دکتر که تعجب همه را برمی انگیزد که «چریک کت و شلواری ندیده بودیم» و ... همه تلاش هایی برای شخصیت آفرینی است، با این حال وجه قهرمان پردازانه چمران در کف می ماند، اما چه باک ، حاتمی کیا چنان سربازان و بسیجیان قدرتمندند آفریده که بی تردید نمایانگر شاگردی کردن در مکتب چمران را تداعی می کنند و با «اصغر» خوب جبران می کند ، آنجا که هردو مرد در آغوش هم می غرند. یکی می گوید «نمی تواند باورش کند که او چمران بازرگان است یا خمینی» و چریک کهنه رزم، بهترین جواب را می دهد: «خوش به حال خمینی که چنین سربازانی دارد»، بی هیچ زحمتی ذهن تماشاگر، امروز را مرور می کند که هنوز، ساختمان پی افکنده توسط خمینی، به چه دلیل جوان و برنا است.

حاتمی کیا نه تنها دراین فیلم خوب قصه می گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل های شلوغ بی غلط، میزانسن های کاملا درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده اند. شکوهمند و غافلگیرکننده، سکانس سرنگونی هلیکوپتر حامل زخمی ها به غایت به اندازه است. فراتر از تکنیک نگه دارنده تماشاگر، پر از حس و عاطفه است . این فصل به شدت از همه صحنه های پر تیر و تفنگ و رجزخوانی های مخالف و موافق ، بدویت و قساوت دشمن را بهتر و عمیق تر به نمایش درمی آورد.

اما بنیادی ترین عامل در موضوع و مضمون، تاریخ نگاری و اطلاع دهی «چ» است. حاتمی کیا برای نسل کنونی و فردا از افشای دیروز کوتاه نمی آید. او در عین زنده کردن کاروزار و صحنه های رزم و حضور خصم، این هنگامه را بدون بک گراند سیاسی نمی بیند. مناسبات پشت پرده ای در کار است. زد و بند و معامله ای شده است، چگونگی عملکرد مرکز نشینان فراموش نمی شود، به دادگاه رفتن فرماندهان ارتش، کوتاهی کردن دولت موقت تا سیاسیون همراهش، به بحث و چالش کشیده می شود، چنانکه راهی نمی ماند جز ورود امام به صحنه و چه کارساز است پیام آن مراد بسیجیان و مردم کوچه و بازار و گرنه آرزوی طاغوت فراری مبنی بر ایرانستان شدن ایران، شدنی بود.

خلاصه اینکه حاتمی کیا بازهم در امروزه ای که سینمای دفاع مقدس درحال فراموشی است (نهایتا روایت های شبه روشنفکرانه یا حاشیه ای از جنگ رواج دارد)، جهادگرانه، قیام به احیا و به رخ کشیدن این گونه سینمایی می کند. جهاد از این بابت که در رویکرد تکنیکی و فنی، اعتماد به نفس سینمای ایران را تقویت و در جهت نفی و نهی براورده کردن نیازهای تکنولوژیک سینما از بیرون مرزها، الگویی عمل می کند.

«چ» از حیث ارایه نمونه ای از فیلم با عوامل و امکانات مدرن و سوپرپروداکشن، آبروی سینمای ایران را می خرد و حتی بالاتر نشان می دهد همانند برخی عرصه ها و تخصص ها (مثلا پزشکی) ما می توانیم سرویس دهنده به دیگر ممالک باشیم. در شرایطی که باب و مد شده که مدیران پروژه ها برای کمترین امکانات، بارسفر به ینگه دنیا می بندند «چ» چند سروگردن از سینمای قادر به خلق صحنه های استاندرد منطقه بالاتر می ایستد. این انتظار از حاتمی کیا می رفت و محقق شد که در سینما ثابت کند ما می توانیم نه تنها نیازهای تکنیکی خودمان را براورده کنیم بلکه تامین کننده نیاز دیگران هم باشیم. این هم از برکات سینمای جنگ در این زمانه. حاتمی کیا و فیلم «چ» از این بابت هم در تاریخ سینمای کشورمان افتخار آفرین و ماندگار خواهند بود. (درباره جزییات این قوت ها می توان همزمان با اکران عمومی فیلم، به تفصیل نوشت).



                                                                                 محمدتقی فهیم
                                                                                  منبع : فارس


تعداد بازدید از این مطلب: 6685
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
فیلم (چ)حاتمی کیاو چند واکنش تند
نظرات 0

  چیزهائی در باره ی (چ)

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

چ فیلم پخته ایست. چمران بی شک مهم ترین فیلم – چند- سال گذشته سینمای ایران است. مهم است زیرا موضوعش، مضمونش، زمان اکرانش، زمان فیلمش، داستانش، داستان گویی اش، جنگش، جلوه های ویژه اش و از همه مهم تر فرم، زبان و بیانش مهم اند. چرخش های داستانی مناسب ، گره ها و شخصیت های به جایی دارد. موضع خنثی ندارد و لحن محافظه کارانه ای نیز ندارد.

سه درون مایه بیننده را می نشاند و داستان را زنده نگه می دارد:

  • اول شناخت شخصیت چمران
  • دوم وضعیت شهر پاوه و جنگ شهری
  • سوم دو گانه وصالی – چمران

الف: چمران
چ اما بیش از تمام موارد بالا تحت سیطره نام بزرگ چمران است. پس اشکالی و تعجبی ندارد اگر غالب نقد به سمت محتوا باشد. از بزرگترین نقطه قوت و نقطه ضعف چ شروع کنیم: چمران.

شهید چمران در حال بارفیکس زدن در جمع رزمندگان

چمران واقعی کیست؟
آیا این چ چمران واقعی است؟ احتمالا خیر و احتمالا آری. آیا این چ چمران حاتمی کیاست؟ یقینا آری.  نباید انتظار داشته باشیم چ، عینا شهید دکتر مصطفی چمران باشد. چرا که اصولا تکرار عین به عین ناممکن است، چرا که چمران مرد بزرگ و عجیبی است. بزرگی اش و چند بعدی اش بی شباهت به امام نیست: دکترا و مقام علمی کم نظیر در کنار اسلحه به دستی و چریکی و سلحشوری. عرفان و سیاست! حتی عجیب تر از امام : بازرگان و خمینی!

شهید چمران فرمانده ستاد جنگهای نامنظم، چریک لبنان

چمران مورد غریبی است. چرا که برخلاف امام چندان متن و سخن از او نمانده، خانواده اش گم و ناشناس اند، سالیان زیادی ایران نبود، همراهان خارجش کم اند یا غریبه، خاطرات بازماندگان هم پر از عجایب است! حاتمی کیا حق دارد اگر تنها بتواند دو روز از زندگی او را در بیاورد. اما آیا می تواند؟

به نظر می رسد چ (چمران حاتمی کیا) دقیقا همین ابهام را دارد. در مواردی گنگ است، عجیب است، مبهم است، گاهی هم احساس تصنعی شدن می دهد (شاید به دلیل شناخت مخاطب از عرب نیا). آیا حاتمی کیا هم مثل ما چمران را از پس همین گنگی می بیند؟ آیا این چمران واقعی است یا نگاه ما به چمران است؟ احتمالا طرح مسئله خانواده چمران در میانه فیلم هم ریشه در همین جستجوگری حاتمی کیا دارد. البته باید به او حق داد.

چمران حاتمی کیا

اما چمران حاتمی کیا:
در دو صحنه چمران را محکم تر، قرص تر و واضح تر می بینیم. صحنه فوق العاده بیمارستان و موقعیت فوق العاده تر سنگر نهایی. در هر دو چ دست به اسلحه است. در بیمارستان دشمن را می کشد و در سنگر با اسلحه نماز می خواند. گویی حاتمی کیا در وضعیت نهایی (خط مقدم) مثل ما می داند تصمیم چمران چیست: جنگ و مقاومت. در هیچ یک از صحنه های دیگر نیز او را ترسو یا بی اعتقاد نمی یابیم. اما در بعضی موقعیت های پیچیده تر و مبهم تر تصمیمات چ واضح نیست. حتی تصویر سرگردان و تقریبا منفعل او را هم می بینیم.

چمران حاتمی کیا

همین امر از یک سو بیننده را به شک می اندازد و از سوی دیگر چ را باور پذیر می کند. شک به واقع نمایی چمران و باور به واقعیت جنگ و لحظات دشوارش. چاره کار چیست؟ پاسخ آن است که عمیقا چ را چمرانی از نگاه حاتمی کیا بدانیم. چ چمران حاتمی کیاست.

اما چه کسی می داند در مذاکرات چه گذشته؟ یکی از یاران می گویداساسا چمران مذاکره کننده نبوده است و چمران تا سه روز بعد منافقان را تعقیب کرده است. ولی این چمران بیشتر به نماینده ستاد ۵٩٨ می آید تا چریک لبنان و رییس ستاد جنگهای نامنظم یا وزیر دفاع! آیا این همه تاکید بر مذاکره از طرف چمران است یا فیلمساز؟ (نیاز به تحقیقات بیشتری در این باره است به خصوص باتوجه به به مقطع زمانی اتفاقات و عدم شروع رسمی جنگ)(وصیت نامه بسیار خواندنی این شهید را اینجا بخوانید)

طرح مساله خانواده شهید چمران

پس اگر دنبال تاریخیم شاید چ امتیاز صد در صد نگیرد (حضور افراد دیگردر محاصره پاوه و پاسخ مهدی چمران)، اما اگر دنبال داستانی تاریخی هستیم با حضور قهرمانانی آشنا این فیلم نمونه کم رقیبی است. شخصیت چ در فیلم باور کردنی است هرچند واقعیت کامل چمران به نظر نرسد و یا باب میل مخاطب نیافتد. او با تجربه است، آرام می نماید، دشمن شناس است و توکل دارد. اما تا وقتی اسلحه به دست نمی گیرد کامل نیست. چیزی کم دارد. شخصیت چ اگرچه انتظارات را برآوده نمی کند اما مخاطب را می نشاند. به خصوص که درگیر مسایل روز است: مذاکره و دشمن. مقاومت و آشتی.

چمران مرد اسلحه به دست

ب: پاوه
یکی از ارزش های فیلم توانایی تصویر کشیدن موقعیت پاوه است. تجربه ای نادر که به وفور در هالیوود اتفاق می افتد. در نمونه های متاخری مانند مجنون، بستان، اهواز و خرم شهر تا نمونه های تاریخی دیگر، قصه تلخ سقوط یک شهر ظرفیت های فوق العاده ای برای قصه پردازی دارد.

پاوه، جنگ و مردم

پیش روی سنگر به سنگر دشمن، فضای غبار آلود دشمنی و دوستی، درگیری نیروهای خودی با هم، امید و نا امیدی، جنایت و حمایت، مذاکره و مقاتله، خیانت و رشادت از شرایط طبیعی جنگ شهری اند.
چ در این باره موفق است و در این مسیر از شخصیت مردم کمک گرفته است. مردمی متشکل از خائن، خنثی، ترسو، دلیر، قهرمان، شهید و در نهایت همگی قربانی. این روایت از جنگ باور پذیر است.

پاوه، مردم و جنگ شهری

شخصیت موثر دیگر در این بستر “هانا” است. او نمایش یک ترسو است. حفظ وضعیت موجود هدف غایی اوست. توانایی مرزبندی و شهامت دل بریدن ندارد. انتخاب یک زن برای این شخصیت ریسک بزرگی بوده است اما ارتباط تاریخی زن و زمین کمک بزرگی به این نقش کرده است. هانا تصویر سازش و تسلیم، فرار و حقارت است. جالب است که ضعف اش را با پزهای توجیه گرانه ای می پوشاند: “من نمی توانم جان کسی را بگیرم” “تو وظیفه ات رو انجام دادی” “گوله بندازی گوله میندازند” و. ..و چه کسی می تواند انکار کند که جنگ با وجود آنکه شهید و شهید پرور کم ندارد ولی ترسو و توجیه گر هم زیاد دارد.

هانا نقشی مهم و موثر

دوگانه شجاعت و ترس

ج: وصالی – چمران
بی شک یکی از قوی ترین مایه های فیلم تقابل وصالی – چمران است. وصالی جنگجو، شجاع، راسخ، مومن، انقلابی، عملگرا و
 شدیدا جذاب است (توجه به زمان اتفاقات پاوه و خودجوش بودن حرکت دستمال سرخ ها خلوص وجودی نابشان را می رساند). در مقابلش چ آرام، با تجربه، بزرگ و عاقلانه باید باشد. تقابلی که فیلم را پیش می برد و به عشق و عقل شبیه است ولی نیست.

وصالی جذاب تر از چگوارا

مشکل فیلم آن است که هم می خواهد از این تقابل سود ببرد و هم نمی خواهد تبعات آن را بپذیرد. در نتیجه چابکی وصالی اش موجب کندی چمران است. و اهمیت رفتار چمران دلیلی می شود بر بی برنامگی وصالی. و این ضربه ای متقابل به هر دوست. شاید تاکید چ بر پرهیز از جنگ نیز ریشه در این تقابل و در جهت تقویت آن و یا نتیجه آن باشد (فیلمساز در برابر این تلقی از چمران موضع گرفته است). چرا که ریشه ی تقابل در تفاوت است. ضعف یکی و قدرت دیگری و یا تفاوت در دیدگاه و روش. و نتیجه تقابل حذف است یا قضاوت. اما فیلم نمی خواهد کسی از این دو حذف شوند یا حتی برتری جدی بیابد، هرچند به نظر می رسد فیلم در کنار چمران است.

درگیری ها و تقابلات زمان جنگ طبیعی است

همرزم وصالی می گوید او و چمران ده بار دعوا کرده اند. بی شک تقابلی بوده است. جنگ است دیگر. اما ترس فیلم ساز از لطمه خوردن شخصیت ها تقابلات را بعضا پاستوریزه کرده است.

نکته جالب این دوگانگی، انتخاب حاتمی کیاست. او از دوگانه حاج کاظم – سلحشور آژانس به دو گانه چمران-وصالی آمده. تطابق چ با جریان های سیاسی روز تلقی مقاومت – مذاکره می دهد. و حمایت فیلم از مذاکره معادل امروزی اش را تایید می کند. ساخته قبلی حاتمی کیا (گزارش یک جشن) و انتخاب فیلم ساز (رای به موسوی و روحانی) در دو انتخابات گذشته نیز هماهنگ این نظر است. اما اشاره به چند نکته لازم است.

چمران حاتمی کیا

اولا زمان نگارش و ساخت فیلم دو سال پیش است و طبعا آن زمان مذاکرات ماهیت متفاوتی داشت. دوما اگرچه روند پرهیز از جنگ و مذاکره در فیلم جدی است اما روند مقاومتی انکار نمی شود. در نتیجه نباید تقابل چمران – وصالی را به مقاومت – مذاکره فعلی تعبیر نمود، اما می توان نگاه حاتمی کیا را به تاکید بر راه مذاکره تعبیر نمود، که البته باید در فضای خودش نقل یا نقد شود.

مقاومت یا تسلیم

توجه نماییم دوگانه وصالی چمران دوگانه ای داخلی است. تفاوت دو رویکرد است که در اصول مشترکند و در دایره انقلاب هر دو جان بازند. در حالی که نسبت سلحشور و حاج کاظم چندان نزدیک نبود. صدای حاتمی کیا صدایی از درون است (گزارش یک جشن نیز منشا درونی دارد) هرچند شاید موافقش نباشیم.

اصغر وصالی سلحشور و بی باک

از طرف دیگر نگاه حاتمی کیا به مردم در این دوفیلم جالب تر است. در آژانس حاج کاظم مردم را گروگان می گیرد اما چ هدفش محافظت از مردم است. در آژانس مردم مخاطبند و حاج کاظم بستر ساز. اما در چ مردم بستر سازند و چمران حتی متهم نیز می شود. صحنه ای که چمران زخمی ها را بر دوش می کشد نمایش همین نگاه است. از این رو می توان چ را برتر از آژانس دانست.

نگاه حاج کاظم به مردم در آزانس متفاوت از چران در چ

جمع بندی

چ فیلم قابل تاملی است. چرا که صریح است و در بیان موضعش دستش نمی لرزد. شخصیت های بی مثال و جذابی مثل وصالی و دستمال سرخ ها را رو می کند که قطعا هیجانشان جوانان را بر می انگیزد و تنه به تنه چه گوارا می زنند. چمران و جنگ شهری دارد. روند قصه پردازی صحیحی دارد. نسبتی با روزگار معاصر دارد. اما در کنار تمام موارد بالا به همراه نقدهایی که به شخصیت چمران یا تقابلش با وصالی و … شد مساله فرم و بیان فیلم است که ان را سرپا نگاه می دارد. مساله ای که ان شاءالله در یادداشت آینده آن را بررسی می کنیم.

                                (منبع:سایت میاندیشم)

 اصغر وصالی جذاب تر از چگوارا

 



 

نقد فیلم «چ» از زبان هم‌رزم شهید چمران

بسیاری از افراد حتی نسل جدید با شنیدن نام پاوه شهید چمران را به‌خاطر می‌آورند و رشادت‌های این فرد نخبه بر کوه‌های پاوه حک شده است.شهید چمران فردی باهوش، نخبه، باتجربه، توانمند در جنگ‌های چریکی، عارف، عاشق امام (ره) و انقلاب و شجاع بود که همواره دفاع از مظلومان را سرلوحه کار خود قرار می‌داد.فیلم «چ» با جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملا در خدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند.موسیقی فیلم‌های حاتمی‌کیا در بهترین زمان خود به اجرا درمی‌آید و این کارگردان سهم زیادی در سینمای دفاع مقدس به‌ خود اختصاص داده است.حاتمی‌کیا در «چ» به یکی از شخصیت‌های مهم انقلاب پرداخته و روزهای سختی از تاریخ انقلاب را روایت می‌کند و پس از سال‌ها در سینمای ایران بار دیگر نام امام (ره) را زنده می‌کند.در این فیلم شهید چمران به ‌عنوان نماینده دولت برای آرام کردن اوضاع به پاوه می‌آید تا با گروه مسلح ضدانقلاب مذاکره کند و مهم‌ترین نقدی که بر این فیلم وارد است، این است که یک بیگانه از طریق دیدن این فیلم نخواهد فهمید چرا چمران، چمران شده است.در این فیلم عرفان چمران، تجربه وی در جنگ‌های چریکی و صلابتی که داشته دیده نمی‌شود و بیشتر شخصیت چمران با بیان دیالوگ معرفی می‌شود.چمران در این فیلم در مذاکره با سرکرده ضدانقلاب پاسخی برای این ندارد که چرا با یک زن آمریکایی ازدواج کرده که نیاز به پرداختن به این موضوع در این فیلم وجود نداشته است.محمد کرمی‌راد از فرماندهان نظامی دوران دفاع مقدس در گفت‌و‌گو ئی داشت: در ماجرای درگیری پاوه از لحظه اول ورود شهید چمران به پاوه تا لحظه آخر در کنارش حضور داشتم.کرمی‌راد با اشاره به مقاومت مردم بومی منطقه و دفاع جوانان کرمانشاهی از پاوه در مقابل ضدانقلاب، گفت: شهید چمران در شب مقاومت در پاوه تا صبح بیدار بود و با دشمن می‌جنگید.وی خاطرنشان کرد: آیت شعبانی که در لبنان هم‌رزم شهید چمران بود، برای مذاکره با افراد ضدانقلاب راهی شد که در آن‌جا با کمین دشمن مواجه شده بود.این فرمانده نظامی دوران دفاع مقدس با تاکید بر اینکه مقاومت پاسگاه ژاندارمری و فرمانداری پاوه شکسته نشد، بیان داشت: حلقه محاصره بسیار تنگ شده بود، اما افراد ضدانقلاب به این دو محل نتوانستند وارد شوند.کرمی‌راد تاکید کرد: شهید چمران پس از صدور فرمان تاریخی امام (ره) در ماجرای پاوه و شکسته شدن محاصره ضدانقلاب، به‌ مدت سه روز این افراد را تعقیب کرد و این به ‌دلیل شجاعت و تجربه بالای وی در جنگ‌های چریکی بود.بی‌شک نکاتی همچون شجاعت و تبحر بالای شهید چمران در جنگ‌های نامنظم، نقش دفاع مردم بومی منطقه، نقش علمای استان کرمانشاه همچون آیت‌الله حاج‌آخوند و ماموستا ملاقادر قادری در حفظ انسجام مردم به‌خوبی در فیلم نمایش داده نشده است.مردم پاوه شهید چمران را به‌عنوان فرمانده‌ای شجاع و متدین در قلب و حافظه خود ثبت کرده‌اند و شهید چمران نیز مردمان پاوه را برادران مسلمان و وفادار به انقلاب می‌دانست و هیچ چیز نمی‌تواند تاریخ را تغییر بدهد.به‌نظر می‌رسد ساخت فیلمی همچون «چ» نیاز به تحقیقات دقیق‌تر و میدانی‌تری دارد تا از تمام زوایا به یک موضوع یا واقعه بپردازد، اما همین‌ که در دهه 90 هنوز دفاع مقدس، شهادت، امام (ره)، مقاومت، روزهای سخت انقلاب و... به ‌تصویر کشیده می‌شود، موضوع ارزشمندی است که نمی‌توان از کنار آن ساده عبور کرد.

                                                 گزارش از محسن فولادی(خبرگزاری فارس)

انتقاد تند فرزند شهید کشوری از فیلم "چ"
کد مطلب : 33319
 
 
 فیلم سینمایی "چ" به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیافیلمیست که در جشنواره فجر با واکنش‌هاي متفاوتی روبرو شد. عده‌اي این فیلم و تصویری که از شهید چمران و جنگ پاوه نشان مي‌دهد ستایش مي‌کنند و عده‌اي نقد‌هايي به آن دارند. ابراهیم حاتمی‌کیا اما مي‌گوید که چمران خودش را ساخته و این فیلم را حاصل نگاه شخصی اش به شهید چمران مي‌داند. علی کشوری فرزند شهید احمد کشوری (از خلبانان هوانیروز ارتش که نقش مهمی در دفاع از کردستان در واقعه پاوه داشت) که از اولین نمایش فیلم برای فرزندان شهدا به این فیلم انتقاد داشت در گفتگو با "کافه سینما" از نقد هایش به فیلم "چ" مي‌گوید که در ادامه مي‌خوانید.
 
 
انتقاد تند فرزند شهید کشوری از فیلم "چ"
مادر شهید کشوری وقتی متوجه فیلم چ شد به مرز سکته رسید
قبل از اینکه فیلم چ در جشنواره فجر به نمایش دربیاید، یک اکران خصوصی در موسسه اوج برای فرزندان شاهد داشت. من هم جزو مدعوین بودم و قرار بود در آن مراسم صحبت کنم. بنده با وجود اینکه لیسانس تئاتر و فوق لیسانس سینما دارم، ذره‌اي از لحاظ ساختاری درباره فیلم چ صحبت نکرده و نخواهم کرد و فقط بحث محتوای فیلم را داشتم. گفتم آقای حاتمی‌کیا اگر مي‌خواهید بر اساس مستندات تاریخ جنگ این کشور فیلم بسازید، بنده به عنوان فرزند شهید کشوری که در عملیات پاوه و در شکست حصر پاوه نقش مستقیم داشته، نه تنها اسمی از او در فیلم شما نشنیدم، بلکه تحریفی از اصل ماجرا دیدم. 

شما تیمسار فلاحی(با بازی سعید راد) را یک آدم منفعل نشان دادید که وسط غائله پاوه با هلیکوپتر مي‌رود و اینطور القا مي‌شود که ایشان از جنگ فرار کرده و گفتم در این فیلم چمرانی هم ندیدم. وقتی ما از یکسری اسامی مثل چمران وشهید فلاحی و عملیات پاوه و.. استفاده مي‌کنیم یعنی بر اساس اتفقاتی که افتاده مي‌خواهیم فیلم بسازیم. گفتم آقای حاتمی‌کیا چرا کاری مي‌کنید که صدای من فرزند شهید کشوری که آدم شاخصی در آن زمان بود دربیاید؟ 

جالب اینکه در مرحله تحقیق این پروژه ایشان از مادر شهید کشوری (مادربزرگ من) مستنداتی درباره جنگ پاوه و نقش شهید کشوری در آن گرفته بودند اما مشخص نیست چرا این شهید از داستان حذف مي‌شود. دل من و خانواده شهید کشوری و شهید شیرودی از این فیلم به درد آمده چون نامی از این افراد در فیلم چ برده نشد. مادربزرگم وقتی متوجه این فیلم شد به مرز سکته رسید. گفت کلی از من تحقیق کردند آن وقت نتیجه اش این شده؟

وقتی فیلمی را چشم بسته و براساس سفارش یک نهاد خاص بسازیم همین مي‌شود

وقتی اثری سفارش صرف یک نهاد باشد و افرادی بگویند اگر چمران مي‌سازی، باید نقش فلان ارگان را خیلی خوب نشان بدهی (حتی به قیمت اینکه نقش سایر ارگان‌ها حذف شود) نتیجه اش همین مي‌شود. من برای آقای حاتمی‌کیا ناراحتم که با این اعتبار، چشم بسته سفارش را انجام دادند. آقای حاتمی‌کیا شما یک موقع آژانس شیشه‌اي مي‌سازی، مي‌گویی یک حاج کاظم و عباس خیالی داریم و کسی هم دنبال واقعیت ماجرا نمي‌رود. 

اما وقتی از تیمسار فلاحی مي‌گویی باید واقعیت را نشان بدهی. تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی بود و وقتی به پایگاه کرمانشاه مي‌رود، همان شب برای شکستن حصر پاوه و نجات چمران داوطلب مي‌شود و تنها کسی که برای عملیات بلند شد، شهید کشوری بود. بروید تحقیق کنید آن زمان در هوانیروز چه اتفاقی افتاد؟ 

کی باورش مي‌شود که با یک صجبت امام (ره) پشت رادیو کسانی که تا بیخ گوش چمران آمده بودند بگویند خداحافظ ما رفتیم. وقتی قطعنامه 598 تصویب شد تا سه ماه عراق همچنان به ایران حمله مي‌کرد. چطور ممکن است کردهای آن زمان که با آن هجمه سراغ چمران آمده بودند به این سادگی بگذارند بروند؟ بله آن اتفاق افتاد، ولی نمي‌شود تلاش نیروهای مسلح و هوانیروز را در تضعیف کردها و شکست حصر پاوه نادیده گرفت. من اصلا انتقادی به سفارشی بودن این فیلم ندارم. ساختن یک فیلم سفارشی بد نیست بلکه چشم بسته ساختن آن بد است.

آدم نمي‌تواند یک شخصیت ملی را انحصاری کند

اصلا چمران در این فیلم مطرح نیست. اسم فیلم چ است. چرا چ؟ شما هر جای دنیا بگویید اسم این فیلم چ ( che ) است مي‌گویند مگر درباره چگوارا است؟ در فیلم هم فرد دیگری مطرح است نه چمران و چمران فیلم چ یک آدم منفعل است. من ایرادهایم به این فیلم محتوایی است و کلیتش را زیر سوال مي‌برم. آقای حاتمی‌کیا در جواب صحبت‌هاي آن روز من گفت من چمران خودم را ساختم. مگر چمران خودم داریم؟ من که علی کشوری فرزند شهید کشوری هستم نمي‌گویم کشوری خودم. 

مي‌گویم کشوری متعلق به همه مردم ایران است و چمران هم متعلق به همه مردم ایران است. آدم نمي‌تواند یک شخصیت ملی را انحصاری کند. متاسفانه آقای حاتمی‌کیا به خودش این حق را مي‌دهد که در نشست خبری فیلمش بگوید شهید کشوری جزو شهدایی بوده که بعد از جنگ شناخته شده. من دردم مي‌گیرد این حرف را مي‌شنوم. چون شهید کشوری قبل از اینکه انقلاب بشود با ارتش زمان شاه درگیر بود و ایشان را بردند ساواک شکنجه کردند و در سال 58 ایشان در ماجرای کردستان و عملیات پاوه زخمی شد.

اگر شهید آوینی زنده بود حرف‌هايي که راجع ابراهیم حاتمی‌کیا زده بود را پس مي‌گرفت

فرزند شهید کشوری ادامه داد: ایشان که آدم سینمایی و کارگردان هستند مگر سریال سیمرغ را ندیده اند؟ یک قسمت این سریال به ماجرای پاوه اختصاص دارد و اتفاقا شخصیت چمران هم در آن حضور دارد. بروند ببینند این سریال چه چیزی نشان مي‌دهد. سریال سیمرغ بر اساس مستندات ساخته شده و فیلم آقای حاتمی‌کیا براساس تخیلات.

آقا شما برو براساس تخیلاتت فیلم بساز اما نه با آدم‌هايي که وجود حقیقی داشته اند. اگر پسر تیمسار فلاحی در آن مراسم حضور داشت فکر کنم یک بلایی سر ابراهیم حاتمی‌کیا مي‌آورد چون ایشان تیمسار فلاحی را در چ یک آدم بیخود به درد نخور نشان داده اند. شخصیتی که از شهید فلاحی سراغ داریم چیزی نبود که اینجا دیدیم و شهید چمران هم شهید چمرانی نیست که در فیلم چ مي‌بینیم. اگر شهید آوینی که درباره پدر من مستند ساخته الآن حضور داشت حرف‌هايي که راجع به ابراهیم حاتمی‌کیا زده بود را پس مي‌گرفت. 

من کاری با بحث‌هاي سیاسی و درگیری‌هاي این روزهای آقای حاتمی‌کیا ندارم. بحث من فقط نقد تصویری است که از واقعه پاوه نشان داده شده. نقش ارتش در این فیلم به عمد سانسور شده و من نمي‌توانم از این مسئله بگذرم. آقای حاتمی‌کیا هوانیروز فقط نقشش در پاوه این بود که هلیکوپتر بفرستد آدم جا به جا کند که آن هم بخورد به کوه و کلی آدم از بین بروند؟ چطور مي‌توانید نقش ارتش را در این جریان ضایع کنید؟ خدا را شکر تاریخ جنگ همه چیز را ثبت کرده و ما با ساخت چنین فیلم‌هايي نمي‌توانیم تاریخ را تحریف کنیم.

آقای حاتمی‌کیا حواستان باشد اگر تیری رها مي‌کنید ممکن چشم چهار نفر را کور کنید

اگر دانسته این کار را کردند که چه بدتر و اگر نادانسته بوده و فقط مي‌خواستند فیلمشان به سرانجام برسد باید جسارت داشته باشند و بگویند ممکن است بعضی جاها اشتباه‌ها و خطاهایی داشته باشیم. ولی نمي‌دانم چرا اینطور مصرانه پای این فیلم ایستاده‌اند و مي‌گویند درست بوده و دوست داشتیم چمران را اینجوری بسازیم. 

مي‌گویند این تیری بود که رها کردم. آقای حاتمی‌کیا! حواستان باشد وقتی تیری را رها مي‌کنید ممکن است بزنید چشم چهار نفر را کور کنید. گاهی بعضی چیزها باعث آسیب به دیگران مي‌شود. از وقتی فیلم شما نشان داده شده مادربزرگ من که مادر شهید است، حالش خوب نیست. آن وقت از نام یکسری از شهدا مثل همت و.. سو استفاده مي‌شود و در خبرگزاری‌ها عنوان مي‌شود خانواده این شهدا از آقای حاتمی‌کیا حمایت کرده‌اند تا زاینطورالقا بشود آنهایی که انتقاد مي‌کنند چرت مي‌گویند. 
من این مطلب را ابتدا به ایشان خصوصی گفتم و در این مدت سکوت کردم اما ایشان در نشست خبری حرفی زدند که نباید مي‌زد و گفتند شهید کشوری را بعد از جنگ شناختیم. شما مگر کنار دست شهید کشوری بودید؟ نمي‌دانید بروید از همرزمانش بپرسید. بروید خاطرات شهید صیاد شیرازی را بخوانید. بروید پیش رهبری ببینید ایشان چه خاطراتی از شهید کشوری و شهید شیرودی دارند. نادیده گرفتن نقش کسانی که جان و خونشان را برای این کشور گذاشته‌اند اتفاق بدی است و سازندگان این فیلم در فردای قیامت باید پاسخگو باشند. اجازه بدهید راجع به اتفاقات حاشیه‌اي و تقدیم فیلم به یک فیلم دیگر و.. حرف نزنم. اینها یکسری بازی‌هايي است که صورت مي‌گیرد و من هم نمي‌خواهم وارد این بازی‌ها بشوم.
 

                       منبع : بهارنیوز

۲۹
 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 9133
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
عکسهائی از فیلم جدید مجیدی- محمد(ص)
نظرات 3

 25 عکس جدید از فیلم «محمد(ص)» مجید مجیدی

«میلژن کرکا کلژاکویچ» هنرمند 63 ساله کروات و طراح صحنه و دکور فیلم «محمد(ص)» به تازگی تصاویری از این فیلم فاخر منتشر کرده که بیانگر زیبایی هر چه تمام‌تر آخرین ساخته مجید مجیدی است.

خبرگزاری فارس: 25 عکس جدید از فیلم «محمد(ص)» مجید مجیدی
  •  

 

ساخت فیلم از زندگی انبیاء همیشه و در همه زمان‌ها جذاب است. به طوری که از زمان اختراع صنعت سینما تاکنون، 200 فیلم با موضوع زندگی حضرت عیسی(ع)، 120 فیلم با موضوع حضرت موسی(ع) و 80 فیلم درباره دیگر پیامبران ساخته شده است، اما در این میان سهم پیامبر مهربانی‌ها، حضرت محمد مصطفی(ص) فقط و فقط، یک فیلم شاخص است و آن هم «محمد رسول‌الله» است.

شاید همین موضوع مهم‌ترین انگیزه ساخت فیلم «محمد» توسط مجید مجیدی کارگردان نام‌آشنای ایرانی باشد. او درباره فیلم مشهور مصطفی عقاد می‌گوید: در «محمد رسول‌الله» بیشتر به جنبه‌های جنگی پرداخته شده و حتی وجوه معرفتی این جنگ‌ها هم خوب بررسی نشده است، در حالی که پیامبر در همین جنگ‌ها به مسلمانان تاکید می‌کردند که نباید حتی به درخت‌ها آسیبی وارد شود ضمن اینکه این جنگ‌ها بیشتر دفاع بوده نه تهاجمی.

مجیدی 7 سال پیش، بنای ساخت فیلم محمد(ص) را گذاشت. پس از نگارش فیلم‌نامه‌ای در 200 سکانس به کمک کامبوزیا پرتوی و با همکاری حمید امجد، مراحل پیش‌تولید انجام شد و فیلم در خرداد 1390 پروانه ساخت گرفت.

سرانجام آبان همان سال مجیدی از ساخت فیلمی خبر داد که وقتی به پایان برسد، نام ایران و ایرانی را تا مدت‌ها بر سر زبان‌ها خواهد انداخت. «محمد(ص)» عنوان آخرین اثر کارگردان «رنگ خدا»ست که قرار است به سینما رنگ و بویی خدایی بدهد. ساخت این فیلم، بدون حاشیه و در سکوت کامل خبری آغاز شد و تا امروز کمتر گزارشی از مراحل ساخت آن به بیرون درز کرده است، تا جایی که خبر بازدید رهبر انقلاب هم از لوکیشن این فیلم در آبان سال گذشته توسط روابط عمومی فیلم محمد منتشر شد.

لوکیشن اصلی فیلم «محمد» شهرک سینمایی نور در حوالی شهر قم است که 100 هکتار مساحت دارد و به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، با ساخت شهرک سینمایی مدینه و مکه، گام‌های بزرگی جهت ساخت فیلم‌هایی با موضوع پیامبر(ص) برداشته شده است.

این فیلم در کرمان و عسلویه هم فیلمبرداری شد و در آخرین گام ـ پس از عدم موافقت هندی‌ها ـ این فیلم در آفریقا جلوی دوربین رفت. این سکانس به تعداد زیادی فیل نیاز داشت، چرا که بیانگر ماجرای لشکرکشی ابرهه به مکه و حمله پرندگان به سپاه اوست.

فیلم محمد از محاصره‌ مسلمانان در شعب ابی‌طالب آغاز می‌شود و به پیش از تولد پیامبر اسلام باز می‌گردد. در این فیلم مخاطب شاهد وقایعی است که پیش از تولد پیامبر اسلام تا 12 سالگی ایشان را در بر می‌گیرد. صحنه‌های وفات مادر رسول اکرم در روستای ابواء و صحنه‌های مربوط به دوران شیرخوارگی و خردسالی پیامبر در روستای سعدیه هم از دیگر بخش‌های فیلم است. فیلم محمد با اولین سفر پیامبر به شام و رسیدن به صومعه بحیرا به پایان می‌رسد. «بحیرا» راهبی مسیحی است که درباره ظهور آخرین پیامبر به ابوطالب بشارت می‌دهد.

از جمله چهره‌های سرشناسی که جزو عوامل فنی پروژه محمد(ص) هستند می‌توان به ویتوریو استورارو (Vittorio Storaro) فیلمبردار نامدار ایتالیایی اشاره کرد که تاکنون سه ‌بار موفق به کسب جایزه اسکار شده است.

علیرضا شجاع‌نوری در نقش «عبدالمطلب» پدربزرگ پیامبر(ص)، مهدی پاکدل در نقش «ابوطالب» عموی پیامبر(ص)، پانته‌آ مهدی‌نیا در نقش «فاطمه بنت اسد» همسر ابوطالب، مینا ساداتی در نقش آمنه مادر پیامبر(ص)، ساره بیات در نقش «حلیمه» دایه پیامبر(ص) و محسن تنابنده در نقش «ساموئل» تاجر یهودی، از جمله بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

بر اساس شنیده‌ها، این پروژه فاخر که پرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران لقب گرفته و از کنار آن سریالی هم ساخته خواهد شد، قرار است علاوه بر زبان فارسی به سه زبان عربی، انگلیسی و اردو به صورت همزمان در ایران و کشورهای مسلمان اکران شود. مجیدی سال قبل در بیانیه‌ای در پاسخ به فیلم موهن مستهجن آمریکایی نوشت: «چشم به راه باشید بزودی از پس همه این لجن‌ پراکنی‌ها، چهره زیبای خورشیدی او رخ خواهد نمود و روسیاهی به شما سیاه‌دلان خواهد ماند.» ما هم امیدواریم این مهم به زودی به وقوع بپیوندد.

در ادامه، 25 تصویر جدید از این فیلم منتشر می‌شود که پیش از این توسط «میلژن کرکا کلژاکویچ» طراح صحنه و دکور فیلم محمد(ص) منتشر شده است:

 

 

کلیسای بحیرا

 

روستای کنار دریا

 

طرح گرافیکی مکه

 

کلیسای بحیرا

 

مدینه

 

طرح گرافیکی خانه عبدالمطلب(ع)

 

مکه مکرمه

 

بازار مکه

خانه حضرت آمنه، مادر پیامبر(ص)

خانه حضرت آمنه، مادر پیامبر(ص)

 

خانه عبدالله، پدر پیامبر(ص)

 

 

 

برای مشاهده اندازه اصلی عکس پانورامای مکه اینجا را کلیک کنید

 

 

                                                                   منبع : خبرگزاری فارس


تعداد بازدید از این مطلب: 5870
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
روسپی هالیوود یا همسر؟!
نظرات 2

 

همسر می خواهی یا روسپی هالیوود؟!

تاثیرات سوءسینمای فاسد برروابط زناشوئی

در سالهای نه چندان دور هیچ مردی از زنش به خاطر سردی مزاج و یا مسائل جنسی شکایت نداشت یا اینکه این مسئله در قلت بود طوری که برای مردم ناشناخته بود.

همه چیز از زمان ورود ماهواره  و فراگیر شدن و شیوع تماشای سی دی ها و دی وی دی های خانگی شروع شد و بعد از آن نیز سایتهای اینترنتی و بعضا شبکه های صدا و سیمای خودمان کار نا تمام ماهواره ها و نمایش دهنده های خانگی را تمام کردند و شاید زمانی سازندگان این نوع ابزارهای ارتباطی هیچ وقت فکر نمی کردند در تغییر فرهنگ این قدر موفق شوند.

لازم است بدانیم اهدافی که در رسانه های بیگانه دنبال می شود مکمل همند و مثل دو تیغه قیچی با هم جفت شده و فرهنگ مردم را نابود می کنند. در این نوشته سعی دارم به یکی از مهمترین تبلیغات این رسانه ها یعنی علل سرد مزاجی، در قالب دو ماموریت از پیش تعیین شده مروری داشته باشم.

ماموریت اول (لبه اول قیچی): این ماموریت بر عهده ماهواره ها،فیلمهای ژانر (سکس) و بعضی از سایت های مستهجن می باشد در این مرحله مدل های گوناگون از اندام های زنانه به صورت هدف دار به نمایش گذاشته می شود، از آنجایی که اینها برادران شیطانند دقیقا همان کاری را انجام می دهند که ابلیس می کند توضیح مطلب اینکه برای همه گروهها برنامه دارند و سعی می کنند هر شخصی را با توجه به تفکر و اعتقادش فریب دهند لذا برای عده ای فیلم مستهجن پخش می کنند. طبیعی است که اکثرالناس دنبال اینگونه مسائل نیستند و به مفاسد ان اگاهند لذا برای اکثر مردم از راههای دیگر دام درست می کنند مثل ساختن فیلم های عاطفی و نشان دادن صحنه های خاص که بیننده فقط ظاهر آن را می بیند که در نظرش هیچ اشکالی ندارد اما وقتی ان صحنه ها مورد روانکاوی قرار بگیرند و در زیر ذره بین قرار داده شوند تازه باکتری ها و ویروس هایشان قابل رویت خواهد بود. دقیقا مثل این است که شخصی تشنه باشد و ما برایش آبی گوارا و زلال بدهیم بدیهی است آن شخص با لذت تمام اب را میل خواهد کرد لیکن از اینکه اب تسفیه نشده و حاوی انواع میکروبهاست را متوجه نخواهد شد و چه بسا اگر کسی در مورد الودگی اب صحبت کند وی را مسخره کرده و بگوید اب به این زلالی که الوده نیست!

سایت های سودجو (لبه دوم قیچی): این لبه از سه گروه تشکیل می شود، گروه اول عوامل دشمنند و هدفمند فعالیت می کنند گروهی نیز عوامل سود جو در داخل کشور هستند که برای فروش محصولات بنجل در سایت شان دست به این کارها می زنند برای این افراد نه دین مهم است نه بی دینی مهم رسیدن به سود کلان است از هر راهی که می خواهد باشد و گروه اخر ناخواسته بدون اینکه خودشان بدانند در خط دشمن قرار گرفته اند و برای استکبار جهانی خدمت می کنند.(افراد بی بضیرت)

اما کار این گروهها این است که مکمل لبه اول می باشند، این اشخاص شروع می کنند خانمها سرد مزاجند و عامل اصلی ۵۰ در صد از طلاقها سردی خانم هاست بعد به این کار بسنده نکرده شروع به راهکار دادن می کنند و محصولاتی را برای گرم کردن خانمها به فروش می رسانند تا از این طریق نیز سود کلانی را به جیب بزنند.

اما واقعیت امر نیست بلکه علت سردی خانمها یا حتی مردها این نیست که دکترین غربی می گویند بلکه عوامل اصلی را ما نمی بینیم.

دشمن اصلی رابطه خوب تنوع طلبی می باشد، اما سوال ما اینجاست چرا مردان ما و حتی بعضی از خانمها تنوع طلب شده اند؟ چرا از رابطه خود با همسر لذت نمی برند؟ و چندین سوال دیگر که همین سایت های فوق الذکر با بلندگوهای بلند داد می زنند و بعد برای درمان نسخه می پیچند و با مطالب جنسی فضای مجازی را آلوده می کنند، شما می توانید در گوگل این جمله را سرچ کنید «رابطه جنسی لذت بخش» به عناوینی که پیدا کرده نگاه کنید: ناگفته های مسايل همبستری و عشقبازی، چطور یک رابطه جنسی... لذت بخش داشته باشیم، و چندین عنوان دیگر که در همان صفحه اول می توانید بخوانید بنده برای حفظ عفت قلم از آوردن بعضی عناوین خودداری کردم. اما ایا واقعا با این روشهایی که می گویند می توانید با همسر رابطه پایدار داشته باشید؟ جواب منفی است چرا که اینها علاوه بر اینکه دردی را دوا نمی کنند بلکه به تنوع طلبی افراد می افزایند چرا که اشخاص با مطالعه این مطالب انتظارات شان بالا می رود و از همسر خود در بستر انتظار دارند نقش روسپی های هالیوود را بازی کند تا ایشان لذت ببرند، و وقتی همسر از همه جا بی خبر به صورت طبیعی با وی بر خورد می کند فکر می کند همسرش سرد می باشد و باید به فکر تجدید فراش باشد غافل از اینکه همه خانم ها یک نوعند و این مرد است که می تواند همسر خود را با مهربانی راضی نگه دارد.

و در پایان مطلب را با سخنی از شهید بزرگوار مرتضی مطهری به پایان می برم ایشان در کتاب نظام حقوق زن بیان فرمودند: «مرد بنده شهوت است و زن در بند محبت مرد است مرد زنی را دوست دارد که او را پسندید ه و انتخاب کرده باشد و زن مرد را دوست دارد که ارزش او را درک کرده باشد و درستی خود را قبلاً اعلام کرده مرد می‌خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می‌خواهد مرد را مسخر کند و از راه دل بر او مسلط شود مرد می‌خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن می‌خواهد از درون قلب مرد در مرد نفوذ کند مرد می‌خواهد زن را بگیرد، زن می‌خواهد او را بگیرند زن از مرد شجاعت می‌خواهد و مرد از زیبایی و دلبری، زن حمایت مرد را گران‌بهاترین چیزها برای خود می شمار و مرد دلش می‌خواهد هر روز به همان حالت همیشگی باقی بماند، اما یک زن همیشه می‌خواهد موجود تازه ای باشد و هر صبح با قیافه تازه تری از بستر برخیزد بهترین جمله ای که یک مرد می‌تواند به زن بگوید جمله «عزیزم تو را دوست دارم» است و زیباترین جمله ای که یک زن به مرد مورد علاقه‌اش می‌گوید جمله «من به تو افتخار می‌کنم» می‌باشد.

  •                                                       نویسنده 
  •  
  •  ۱۳۹۳/۶/۲۵ - ۱۷:۳۵
  •  
  •  

تعداد بازدید از این مطلب: 6852
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
آرمانشهرجنسی
نظرات 3

                        صهیونیستهای پورنوگرافیست 

                                        **********************************************

                                                                    Image result for ‫آرم پلی بوی‬‎ 

یکی از موضوعاتی که همیشه در مورد صهیونیسم مطرح است،بحث جریان سازی هایی است که صهیونیسم جهانی با کمک ابزارهای مختلف در جهان به راه می اندازد.این جریانها برای صهیونیسم ابعاد مختلف واهداف مختلفی دارد که دراین بین به جرات می توان مهمترین اهداف را مقاصد سیاسی وفرهنگی واقتصادی دانست.           

 

اما نکته بسیار مهم دراین میان روشها وراههای است که گروهها وجریانهای صهیونیستی برای رسیدن به این اهداف انتخاب می کنند.به طور قطع امروزه همه کارشناسان براین باورند که این راهها به هیچ وجه انسانی ویا اخلاقی نیست وبه طور کلی اصلا برای این جریانها اخلاقی بودن ویا انسانی بودن یا نبودن این راهها وشیوه ها مهم نیست ،بلکه تنها چیز مهم همان اهداف همیشگی صهونیست است. به ویژه که در فعالیتهای اقتصادی وسیاسی این جریان به زشت  ترین کارها دست می زند،به گونه ای که به جرات می توان به این نکته اشاره کرد که برای صهیونیست نه چیزی به عنوان فرهنگ جهانی مهم است ونه اخلاق انسانی ونه عرفهای سیاسی بین المللی!

نمونه های بسیاری برای تصدیق این ادعا  وجود دارد که کشتار بی رحمانه مردم فلسطین تنها بخشی از آنهاست.

 دراین بین یکی از مهمترین موضوعاتی که تاکنون به آن بی توجهی شده، سلطه ای است که جریانهای صهیونیستی بر رسانه های جهان ایجاد کرده وسوء استفاده های فراوانی می باشد که از طریق این سلطه انجام داده اند. جنایتهای فرهنگی صهیونیسم بین المللی در حق فرهنگ جهانی ورفتار انسانی واخلاقی در جهان آن چنان زیاد است که بی تردید، چنین جنایت پنهانی در طول تاریخ بی سابقه است وخواهد بود،هرچند که تاکنون بر زوایای آشکار وپنهان این جنایت تا حد ممکن با پوششهایی مانند مدرنیسم روکش توجیه کشیده شده است.

  اولین موجهای جنسی،ساخته اولین حرکت صهیونیست

  برای درک بهتر این موضوع اگر کمی به تاریخچه ورود یهودیان به آمریکا ودست یابی به جریانهای رسانه ای مکتوب وتصویری نگاهی بیاندازیم متوجه این موضوع خواهیم شد که یهودیان در ابتدا چیزی برای بیان نداشتند وبه جرات می توان گفت یهودیان دراین عرصه بدون حمایت ها توانایی ورود نداشته اند،تا اینکه آنها تصمیم گرفتند که برای به دست آوردن جایگاه دراین زمینه وبه دست آوردن ثروت به صنعت پرنوگرافی روی بیاورند.هرچند که پرنوگرافی یک صنعت نیست اما صهیونیست جهانی پس از مدتی به دلیل استثمار فرهنگ جهان وتولید انبوه محصولات پرنو ومستهجن آنقدر از طریق این مسئله ثروت نامشروع به دست آورد که کم کم به یک صنعت پول ساز تبدیل شد.

  هرزه نگاری،گام اول برای استیلا!

  اگر کمی به تاریخچه اولین مجلات وکتابهای مستهجن وبه نوعی شهوانی دقت کنیم متوجه خواهیم شد که اکثر نویسندگان این مطالب در بین سالهای 1890-1940یهودیانی هستند که تازه به آمریکا مهاجرت کرده بودند،حتی آنها دراین امر آنقدر بی استعداد بودند که مجبور شدند پس از مدتی برای جذب مخاطب در کنارنوشته های خود که اکثرا اوروتیک وداستانهای غیراخلاقی  بود عکسهای فوق العاده مستهجن را به چاپ برسانند.اما به هر صورت این موضوع با حمایتهای گسترده ای ادامه یافت تا اینکه به مرور زمان یهودیان به دو دسته تولید کنندگان وعرضه کنندگان محصولات پرنو تبدیل شدند.به گونه ای که پس از مدتی یهودیان که دربین جمعیت آمریکا بسیار ناچیز بودند به شهرت قابل توجهی در عرصه ترویج پرنوگرافی وکسب ثروت از این راه دست یافتند که به گفته "جی ای گرتز من" که کتابی دراین باره نوشته است: یهودیان یکی از افرادی بودند که توانستند با زیر پاگذاشتن تمام قوانین آمریکا به ثروتی هنگفت دراین عرصه دست پیدا کنند.

 دراین بین آنها حتی پس از مدتی مدلهای جدیدی از هرزه نگاری را به وجود می آوردند که از آن با عنوان کالانتیانا نام برده می شد،(کالانتیانا نوعی ادبیات سکسی با دست مایه های طنز بود) البته دراین میان در بین اکثر جامعه شناسان بزرگ آمریکایی تردیدی وجود نداشت که ابداع کالانتیانا حربه یهودیان برای گسترش پرنوگرافی وهرزه انگاری به وسیله ابزار جذابی چون طنز بود.

  امکانات تصویری  جدید دراختیار پورن گرافی یهود

به هر صورت این تجارت غیر انسانی یهود روزبه روز گسترش پیدا کرد تا به تدریج از عرصه نوشتاری وارد حوزه تصویر شد وهالیوود وصنعت دوربین وسینما به عنوان اولین ابزار تصویری یهود مانند یک مرکز فرماندهی با امکانات فراوان به گسترش سلطه جریان صهیونیست بر فرهنگ جهان به وسیله تولیدات انبوه محصولا پورن  کمک شایانی کرد.

 بهتدریج کمپانی های بزرگ فیلم سازی هالیوود با نفوذ پردامنه یهود تاسیس شدند،اما درکنار این این کمپانی ها اشخاصی مانند "رابی استرمن" که یک یهودی بود درآمریکا ازتمام امکانات نوشتاری وتصویری استفاده کرد وبه جایگاهی رسید که بسیاری او را یکی از تبدنام ترین تولید کنندگان محصولات پرنو گرافی می دانند. دلیل اصلی این بدنامی این بود که روانشناسان آمریکایی درآن زمان بارها نسبت به تبعات تولیدات او برای جوانان ،به او هشدار دادند اما او تنها به کسب سود می اندیشید وبرای همین از هیچ جنایت فرهنگی چشمی پوشی نکرد.این درحالی بود که استرمن ابتدا یک فکاهی نویس بود که پس از مدتی با سوار شدن برموج غریزه جوانان غربی به کسب سود سرشاری در عرصه پرنو نویسی وهرزه انگاری دست یافت هرچند که پس از مدتی به دلیل عدم پرداخت مالیات دستگیر ودر زندان جان باخت .اما تا سالهای سال نماد پرنوگرافی بود و به نوعی نماد جریانهای صهیونیستی بود که از این پس برنامه های زیادی برای انحراف جوامع به وسیله تولیدات محصولات مستهجن داشتند.

 این رویه ادامه پیدا کرد تا اینکه به تدریج  یهودیان با تمرکز برفیلمهای هالیوود شروع به وارد کردن صحنه های اروتیک در فیلمها کردند،به خصوص که آنها از این پس با ورود جدی زنان به این فیلمها وسوء استفاده از آنها به تدریج روابط جنسی آزاد را به نمایش گذاشتند،تا به این ترتیب دنیای سینما  به فیلمهای مستهجنی که قرار بود به صورت اختصاصی توسط کمپانیهای آنها  تولید شود عادت کند و به نوعی روشن اندیشان ومذهبیون دنیا نتوانند درمقابل این جنایت بزرگ فرهنگی یهود اعتراض کنند.

 باندهای قاچاق زنان دراختیار  پورن گرافی صهیونیسم!

 این موضوع در حالی بود که یهودیان علاوه براینکه خواهان ایفای نقش در ترویج عریانی وسکس در هالیوود بودند،تهیه فیلمهای تماما پورن را خود به عهده گرفتند وحتی پس از مدتی با خرید زنان از باندهای قاچاق انسان واجبار آنها به حضور در فیلمهای کاملا مستهجن یک باند بسیار قدرتمند فحشا ایجاد کردند که این باند پس از مدتی با ایجاد موجهای جنسی در بین جوانان جهان به بهره برداری فرهنگی می پرداخت. به گونه ای که یکی بزرگترین مسیرهای قاچاق زنان از آفریقا ، خاورمیانه ، بعضا اروپای شرقی به اروپای غربی و آمریکا با سازماندهی اسرائیل صورت می گیرد و دلیل انتخاب چنین مسیری هم توانایی کنترل آن توسط اسرائیل است هر چند که این سازماندهی توسط یک مرکز فرماندهی در تمام جهان صورت می گیرد.

اما این جریانات هر روز پیشرفت زیادی می کرد، به ویژه که صادرات محصولات پورن توسط جریان صهیونیست  به جوامع دینی وحتی درخود جامعه مسیحیت یهود به گونه ای پیش رفت که بسیاری از کارشناسان فرهنگی آن را ناتوی فرهنگی می دانستند که درپیش وپس آن اهداف سیاسی –فرهنگی بزرگی نهفته بود،به ویژه که جریانهای صهیونیستی درسینمای مستهجن به خوبی میدانستند که با ایجاد موج غریزه و به نوعی انقلاب جنسی دربین جوانان به ویژه در جوامع مذهبی می توانند از پیشرفت ویا به نوعی شکوفایی قدرت جوامع اسلامی درمقابل لیبرالیسم مورد حمایت آنها جلوگیری کنند.

 آرمانشهر جنسی،رویای بزرگ صهیونیسم

 تمام این مسائل درحالی است که آنها سعی می کنند رفتارهای ضدفرهنگی وضد اخلاقی خود را بر اساس نظریه پردازان یهود تئوریزه کنند.به عنوان مثال می توان از ویلهلم رایش(یهودی)، هربرت مارکوزه(یهودی)نام برد. ولیهلم رایش یکی از نظریه پردازان یهودی بود که دغدغه هایش کار،عشق وسکس بود. همچنین هربرت مارکوزه به دنبال آرمانشهر سوسیالیستی بود که در  آن سکس دربالاترین حدممکن وجود دارد،تمام این مسائل درحالی بود که یهودیان این آرمانشهر مستهجن را در محصولاتشان تبلیغ می کردند،به ویژه که بسیاری از نظریه پردازان وصاحبان این کمپانی ها  بارها برآزادی جنسی بدون مرز وحد وحصر تاکید کرده اند.به واقع فحشاگسترانی یهود وجریان صهیونیسم تنها به ساخت فیلم محدود نشد بلکه پس از چند سال آنها شروع به برگزاری به اصطلاح جشنواره ها ومسابقاتی کردند که درپس آن موجی از سوء استفاده های جنسی از زنان وجریان سازیهای  غریزی وجود دارد.یکی از این نمونه ها مسابقه miss univaese  است که هر ساله برگزار می شود.این مسابقه که درآن زیباترین زن دنیا انتخاب می شود،یکی از حربه هایی است که صهیونیسم جهانی برای ترویج عریانی در فرهنگ اخلاقی  دنیا  از آن استفاده می کند.

 درکنار چنین مسابقه ای «جریان صهیونیست تصویری» که در عرصه ساخت محصولات مستهجن روز به روز برای کسب ثروت وقدرت بیشتر فعالیت خود را گسترش می دهد در چند سال اخیر اقدام به برگزاری بی شرمانه ترین جشنواره تاریخ محصولات تصویری کرده است.این مراسم که درآن  بهترین فیلم پورن سال انتخاب می شود نماد وقاحت صهیونیست فرهنگی  بین المللی است.این مراسم که  با  نام awards ship  شناخته می شود هر ساله توسط غولهای ثروتمند وکمپانی های بزرگ تولیدات فیلمهای مستهجن برگزار می شود.دراین باره یکی از سینماگران اجتماعی غرب به این موضوع اشاره می کند :که مراسمawards ship  تدفین اخلاق و انسانیت است.

 این درحالی است که این جشنواره تنها یکی از فستیوالهای مستهجن دنیاست چرا که جشنواره هایی مانند  XRCO Awardو FOXE Video Vixen هم درکنار avn دقیقا با بی شرمی تمام به تبلیغ و ترویج محصولات پورن می پردازند.

 این جریانات در حالی روز به روز با تزریق پولهای فراوان گسترش پیدا می کند که پا به پای آن در سینمای غرب وهالیوود هم کمپانی هایی که اکثرا رئیسانشان یهودی الاصل هستند،موج استهجان بیشتری را در فیلمهای خود ایجاد کرده اند.به گونه ای که به جرات می توان گفت که از هنگامی این کمپانی های وابسته به جریان صهیونیست در سینمای هالیوود تاسیس شده است تصاویر اروتیک وجنسی در فیلمهای هالیوودی صدها برابر افزایش پیدا کرده است که این حتی اعتراض بسیاری از خانواده های غربی را برانگیخته ،چرا که آنان به خوبی ازاین آسیبهای جدی ومعضلات این موج غریزی برجوانان خود آگاه هستند.

اما چه چیزی در پس این پرده وجود دارد که این همه پول پای این پروژه هزینه می شود؟

 در درجه اول اگر کمی به ساختار موسسات تهیه این محصولات نگاه کنید متوجه خواهیم شد که بسیاری از کارکنان این موسسات وروسای آنها خود را نماد انسان مداری سکولار وبه نوعی ترویج دهنده آن می دانند. موضوعی که صهیونیسم جهانی همیشه در پی آن بوده است اما در اکثر مواقع به دلیل وجود ادیان مذهبی نتوانسته آن گونه که باید به این موضوع نفوذ پیدا کند.

 برای همین آنها به این موضوع دست پیدا کرده اند که برای اضمحلال یکی از بزرگترین دشمنان خود یعنی ادیان آسمانی باید ریشه های فرهنگی آن را تضعیف کنند.که بی شک دراین راه ترویج بی بندو باری اخلاقی آن هم دراین حد گسترده وترویج علنی فحشا وحتی سازماندهی کردن آن به وسیله کمپانی های ثروتمند عرضه محصولات مستهجن به ویژه در عرصه تصویر ،کمک بزرگی به این تئوری آنها خواهد کرد. از سوی دیگر ایجاد موج بلوغ جنسی زودرس جوانان در سطح جهانی به ویژه در کشورهای مذهبی می تواند به گسترش سکولاریسم مدنظر آنها کمک بزرگی کند . باید به این مسئله دقت کرد که ایجاد رخنه های اخلاقی گاهی اوقات بیش از ایجاد رخنه های سیاسی مدنظر آنها ست.همچنین از دیگر اهداف مهمی که می توان به آن اشاره کرد میل همیشگی صهیونیست به کسب ثروت از هر راهی است.نمونه بارز این موضوع را می توان در باندهای گسترده قاچاق زن به کشورهای اروپایی وآمریکا برای بازی در همین محصولات پورن مشاهده کرد. جالب اینجاست که پورن استارهایی که اهل خود کشورهای غربی هستند وبه نوعی از زنان قاچاق شده توسط باندهای سوداگر صهیونیسم بین الملل نمی باشند پس از مدتی بازی در فیلمهای پورن یا به هالیوود راه پیدا می کنند ویا آنقدر توسط این کمپانی ها ثروتمند می شوند که به نوعی خود کمپانی هایی دیگر دراین راستا تاسیس می کنند.

به واقع تمام این زنجیره به صورتی است که سعی می کند که استهجان وبی بندوباری آن درهم حد بی نهایت را کاملا عادی جلوه دهد و حتی آن را یکی از شغلهای پر درآمد نشان می دهد،چرا که خود لابی های متصل به غولهای پورن ساز به خوبی می دانند   که در صورتی که بتوانند این مسائل را عادی جلوه دهند گام بزرگی در راستای سقوط اخلاق انسانی ودینی برداشته اند واین درحالی است که بسیاری از کشورهای مذهبی از جمله خود کشورهای حاشیه خلیج فارس در مقابل این تهاجم بی وقفه به قلب فرهنگ دینی حرکت خاصی انجام نداده اند . درحالی که خود سازمان آیسسکو این موضوع را کاملا مصداق بارز تهاجم فرهنگی دانسته است تهاجمی که قلب دنیای اسلام را هدف گرفته است،چرا که دنیای اسلام وکشورهای اسلامی هنوز درمقابل موج فحشای صهیونیسم ایستاده اند. اما درمقابل «صهیونیسم تصویری مستهجن »سعی کرده است با ابزار قدرتمند رسانه بتواند بی بندوباری را در کشورهای اسلامی گسترش دهد.

                                                                      نوشته:رضافرخی(وبلاگ ماسون کش)



تعداد بازدید از این مطلب: 7046
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
نظر فراستی در باره سینمای دینی
نظرات 2
 

من این نوع سینمای دینی را نمیفهمم

***************************************************

 مسعود فراستی(منتقدسینما) : من آن سینمای دینی كه این آقایان می‌فهمند را نمی‌فهمم. سینمای دینی از نگاه دوستان مفهوم دینی و قصه‌ دینی است. قصه دینی انتخاب كردن فیلم دینی نمی‌سازد.

قبل از انقلاب یك سینمای بی‌هویت و غیرمماس با مردم داشتیم و اساسا یك سینمای وارداتی، مستهجن و در خدمت شاه بود كه به آن "فیلمفارسی" می‌گفتیم.
 در كنار این سینما هم یك سینمای روشنفكری از اواخر دهه 40 شكل گرفت كه این سینما هم مرتبط با مسایل جدی و فردی مردم نبود. آدم‌هایی مثل مهرجویی، كیمیایی، تقوایی، كیارستمی و حاتمی به شكل‌های مختلفی در این سینما كار می‌كردند، بعد از آن هم ابتذال و تخریب مردم ایران توسط فیلمفارسی از در بیرون رانده شد.
 چند سالی بعد از انقلاب صاحب سینما نبودیم تا موقعی كه اوایل دهه 60 سینمای بعد از انقلاب شكل گرفت. در این میان با یك سری فیلم‌های اروپای شرقی، فیلم‌های انقلابی یا فیلم‌ها به ظاهر انقلابی كه از كشورهای آمریكایی لاتین و اروپای شرقی می‌آمدند، مواجه شدیم.
 آرام آرام تصمیم گرفتیم كه خودمان هم فیلم بسازیم. فیلم‌های بعد از انقلاب فیلم‌هایی بودند كه از انقلاب فقط عنوان‌های انقلاب را یدك می‌كشید ولی تفكر و ساختار همان تفكر و ساختار قبل از انقلاب بود.
 سینمای بعد از انقلاب توسط عده‌ای از دوستان كه دغدغه فرهنگی و عرفان اسلامی داشتند شكل گرفت. شكل‌گیری سینما بعد از انقلاب از اساس غلط انجام گرفت. یعنی ما با این پدیده یا مدیوم هنری از اول اشتباه برخورد كردیم و فكر می‌كردیم چون فیلمفارسی قسمت عمده‌ای از سینمای ایران را گرفته بود باید سرگرمی را از سینمای ایران بگیریم. این تفكری است كه دوستان‌ ما در بنیاد فارابی و وزارت ارشاد آن را نمایندگی كردند و رفتند به سمتی كه سینما را از سرگرمی تهی كنند و گفتند كه سرگرمی چیز بدی است.
 این اساس انحراف بود و به جای سرگرمی چیزی را به سینما تحمیل كردند كه به شدت خسارت‌زا بود. آن‌ها عرفان سینمایی را آوردند كه نه عرفان بود و نه سینما. عرفان را به جای سرگرمی گذاشتند. مخاطب با این سینما قهر كرد و بعد از یك دهه از این سیاست‌گذاری به جایی رسیدیم كه الان ادامه همان مسیر است.

حذف سرگرمی از سینما اولین انحراف است

 حذف سرگرمی از سینما اولین انحراف است چراكه مخاطب عام به سینما نمی‌رود كه بحث فلسفی گوش دهد یا بحث‌های نظری عرفانی را به تصویر ببرد. به سینما می‌رود كه در درجه اول سرگرم شود و بعد از این كه سرگرم شد با دل در سینما می‌نشیند و از اندیشه لذت می‌برد.
حذف سرگرمی مساوی است با از بین بردن ماهیتی كه سینما با آن شكل می‌گیرد؛ یعنی مخاطب. سینما بدون مخاطب معنی ندارد و به فعل تبدیل نمی‌شود. سینما بر خلاف دیگر هنرها سرگرمی در درون آن قرار دارد. جذابیت و سرگرمی بخشی از ذات سینما است و از این طریق است كه باید هنر پدید بیاید.
یكی از بزرگان تاریخ سینما به درستی می‌گفت كه در سینما هنر از پس سرگرمی می‌آید. این نكته‌ای بود كه شهید مرتضی آوینی به خوبی می‌فهمید. بحث مخاطب در سینما یكی از دعواهای جدی شهید مرتضی آوینی با روشنفكران در اوایل دهه 70 بود. بحث مخاطب هم‌چنان بحث مهم سینمای ما است.
در سینما با كلام سر و كار نداریم بلكه با تصویر سر و كار داریم؛ یك تصویر متحرك و دگرگون‌ساز. این تصویر ویژگی‌ها و تعاریف خودش را دارد. تعریف تصویر در عینی بودن آن است برخلاف كلام كه عینی نیست. آبجكتیو بودن تصویر حد و رسم تصویر است. پس با مدیومی طرف هستیم كه باید از این ویژگی و ماهیت بگذرد تا اثرگذاری داشته باشد.
 اگر می‌گوییم تصویر حد و رسم معینی دارد یعنی اصل آن بر عینیت استوار است. اگر خلاف این رویكرد به آن نگاه كنیم اثربخشی آن را از بین بردیم. شما در ادبیات به راحتی می‌توانید از مرگ، عشق و ایثار حرف بزنید اما در سینما نمی‌توانید. در سینما عشق، مرگ و ایثار مشكل نمی‌گیرند مگر از طریق مرده، عاشق و ایثارگر. این تفاوت جدی سینما با ادبیات است.
در سینما از فیزیك به شیمی می‌رسیم و از فیزیك به متافیزیك می‌رویم. بدون گذار از فیزیك، ظاهر و عینیت هیچ مفهوم متافیزیكی در سینما شكل نمی‌گیرد.
 عرفان یك مقوله به شدت دلی و از سمت دیگر به شدت سابجكتیو و مدیوم اصلی آن غیر از سلوك فردی در ادبیات عرفانی است. این را بخواهیم به زبان سینما ترجمه كنیم فاجعه‌ای می‌شود كه با آن روبه‌رو هستیم. عارفان مختلف در فیلم كودك، فیلم جنگی یا فیلم ملودرام ظاهر می‌شوند كه باعث خنده ما می‌شوند چون نه این‌ها عارف هستند و نه این سینما، سینما است.
 این مشكل هم‌چنان در سینما وجود دارد. هنوز بسیاری از طرفداران انقلاب و بسیاری از مسلمانان معتقد به انقلاب و جنگ فكر می‌كنند كه باید بدون در نظر گرفتن ذات و تصویر مفهوم‌سازی كنند.
 فیلم‌نامه اولین مرحله فیلم‌سازی است؛ قصه‌ای كه به تصویر تبدیل می‌شود، شخصیت‌هایی كه در آن قصه زندگی می‌كنند و فضایی كه از این قصه ناشی می‌شود. این‌ها اله‌مان‌هایی هستند كه به كمك آن‌ها می‌توان مفهوم‌سازی كرد. اگر قصه، رویداد، فضا و شخصیت را از سینما بگیریم و بخواهیم بیرون از آن‌ها فیلم بسازیم آب در هاون كوبیدن است. نه مفهومی ساخته و نه چیزی منتقل می‌شود.
شعارهای ارزشی، مفاهیم قابل اتكا و قابل افتخار ما فقط در سینما امكان بروز دارد و باید منتقل شود وگرنه هر چه قدر نیت خیر و انقلابی داشته باشیم كار به جایی نمی‌رسد. اختلاف ما با سینمای هالیوود در قصه‌پردازی است ما می‌خواهیم بیرون از قواعد مفهوم بسازیم. این موضوع دردسر سینمای ما از دهه 60 تاكنون است. سینمای عرفانی پس از ایجاد آرام آرام شكست خورد و به یك اسم مستعار دیگر به نام سینمای معناگرا رسید كه به شدت بی‌معنا است.
سینمای معناگرا در اثر یك سوءتفاهم به وجود آمد و این تصور را به همراه داشت كه معنا خارج از اسمیت و بیرون از شكل است. این را شاعران قدیم ما به درستی فهمیدند و دوستان معناگرا و عرفانی ما نمی‌فهمند. به همین دلیل سینمای ما از لحاظ نظری پیشرفت نمی‌كند. از لحاظ علمی نیز آن بخشی كه باید جدی می‌شد و مسایل آرمانی و نظری ما را بیان می‌كرد به بن‌بست رسید.
عده‌ای سینمایی را كه بعدها معناگرا نامیده شد سینمای فاخر می‌نامند. سینمای فاخر را هم به این صورت درك كرده‌اند كه هم معنازده باشد و هم بسیار پرخرج. من با تمام این نوع سینماهای عرفانی، معناگرا و فاخر مخالف هستم و دلیل اصلی من این است كه راه سینمای ایران باید از سرگرمی رد شود و مخاطب‌بیار، كم خرج، بی‌ادعای روشنفكری و مماس با سینما و فرم باشد.
 از این رو است كه معتقدم سینمای دولتی سینمای ناموفقی است و راه حل نیست؛ كج راه است. اساس سینمای دولتی بر سفارش استوار است نه بر اعتقاد و آزادی. سینمای معناگرا و سینمای سفارشی سینمای خوارج‌پروری است. افرادی كه به چیزهایی كه سفارش می‌گیرند اعتقاد ندارند اما به دلیل بودجه و امكانات شكل آن را به خود می‌گیرند و فیلم معناگرا می‌سازند.
 این یكی از آفت‌های سینمای ایران است. به جای این كه صداقت، سلامت، راستی و سواد را در سینما ترویج كنیم، دروغ، ریاكاری، نفاق و خوارج‌پروری را ترویج می‌كنیم با تئوری‌های غلطی كه از بن غلط هستند. اساس اشتباه ما این است كه سینما را نمی‌فهمیم و اشتباه دوم این كه به جای آزادی به فیلم‌ساز و هنرمند سفارش می‌دهیم.
 اگر از خودمان، تفكرمان و از جنگ‌مان مطمئن باشیم و به آن افتخار كنیم جوی به وجود می‌آوریم كه آدم‌هایی از این جنس بیایند و كار جدی انجام دهند نه بر عكس كه سفارش دهیم و آدم‌هایی بیایند كه فقط به خاطر پول و امكانات شكل سفارش‌دهنده را به خودشان بگیرند. این همان چیزی است كه با آن مواجه بودیم كه یا سوپراستار از آن بیرون می‌آید یا همه آن فرشته‌بازی می‌شود. فرشته‌ها هم كه در سینما و تلویزیون هیچ تعریف جدی ندارند چرا فرشته‌ از انسان مهم‌تر است؟ مگر در قرآن نیامده كه انسان خلیفه خدا است. آن فرشته‌بازها كجا هستند.
 سریال‌های ما پر از فرشته‌های مقوایی و دروغینی است كه فقط پول می‌خورند و زنده می‌مانند. پس این معناگراهای دروغین با بی‌سوادی كامل و سوءاستفاده از وضع به زندگی غیرهنری و غیرسالم اقتصادی‌شان ادامه می‌دهند.
 این وضع برای كسانی كه این گونه زندگی می‌كنند خوب است اما برای جوانان جدی شهرستانی كه دچار این فسادهای فكری نیستند بسیار بد است. گاهی با چماق فروش ما را ساكت می‌كنند و گاهی با این عناوین كه فلان فیلم موضوع دینی دارد، فلان فیلم معناگرا و عرفانی است ما را ساكت می‌كنند اما ما تا جایی كه شده ساكت نشدیم.
 من سینمای دینی را كه این آقایان می‌فهمند را نمی‌فهمم. سینمای دینی از نگاه دوستان مفهوم دینی و قصه‌ دینی است. قصه دینی انتخاب كردن فیلم دینی نمی‌سازد. قصه بعد از این كه شكل گرفت و به فرم سینمایی رسید به محتوای دینی می‌رسد. ما می‌توانیم یك قصه دینی را طوری پرداخت كنیم كه حس دینی را منتقل نكند. این فیلم‌ها اثرهای دینی نیستند بلكه اثرهای تاریخی هستند چرا كه حس دینی را منتقل نمی‌كنند. تعداد بسیار كمی از فیلم‌ها سوال دینی دارد اما ما نه سینمای دینی داریم و نه فیلم كامل دینی.
 در سینمای دولتی میلیاردها از جیب دولت خرج می‌شود و فیلم‌های بی‌اثر و بی‌مخاطب ساخته می‌شود. یكی به خودش می‌گوید معناگرا، دیگری فاخر و دیگری دینی، همان فیلم ساخته می‌شود و مخاطب به آن‌ اهمیت نمی‌دهد.
 سینمای دولتی فیلم‌ساز را فاسد می‌كند. فیلم‌ساز زحمت می‌كشد كه فیلمش با مخاطب ارتباط برقرار كند چه خوب باشد و چه بد. سینمای دولتی فیلم‌سازان را از مردم دور می‌كند و دورشدن اهل هنر از مخاطب یعنی مرگ اهل هنر. سینمای دولتی خود را حایل بین اثر، فیلم‌ساز و مردم می‌كند كه این هم به مرگ می‌انجامد.
 ما ضوابط و اصولی داریم كه باید با صدای بلند بگوییم نه با شرمندگی. دست‌تان را در جیب‌تان بگذارید، با مردم ارتباط برقرار كنید و فیلم بسازید.
حاصل 30 سال سینمای ما در شان انقلاب اسلامی نیست

 حاصل 30 سال سینمای انقلاب اسلامی سینمایی است كه در شان انقلاب نیست. مقام معظم رهبری در شهادت شهید آوینی فرمودند «عرصه فرهنگ و هنر خاكریز فتح نشده‌ انقلاب است» و هم‌چنان فتح نشده باقی می‌ماند، اگر این‌گونه ادامه دهیم. با آسیب‌شناسی این خاكریز و درست قرار دادن آن سر جای خود و با تغییر جدی ساختار ممكن است كه به فتح نزدیك شویم. با كف زدن برای همدیگر و ادامه این مسیر به هیچ جایی نمی‌رسیم و مرتب فرو می‌رویم و مرتب نیرو از دست خواهیم داد.
 در دهه 60 یكی‌دو نفر فیلم خوب جنگی ساختند. اما وقتی زندگی‌ آن‌ها عوض شد و شرایط اجتماعی‌شان تغییر كرد دیگر از دل‌شان فیلم جنگی بیرون نیامد، رفاه پرچم او شد، از مسؤولان باج گرفت و به مردم فخر فروخت. این سیر تمام است. ما در شرایط تولید فرهنگ نیستیم. اكنون در شرایط جنگ كه دوران طلایی ما بود نیستیم. قبلا شهید گمنام یا سردارانی مثل شهید همت و باكری و ذاكری الگو بوده‌اند اما الگوهای امروزی چه هستند؟ بر روی در و دیوارها از یك طرف عكس شهدا است و از طرف دیگر رفاه‌زدگی به اعلا درجه در كلان‌شهرها به خصوص در تهران حاكم است.
 چگونه یك بازیگر تقاضای یك میلیارد دستمزد می‌كند؟ چگونه دو میلیارد می‌گیرند و فیلمی می‌سازند كه یك چهارم این را هم خرج نمی‌كنند؟ چه چیزی را تبلیغ می‌كنید؟ تنها افتخار آقایان در این یكی‌دو سال اخیر جایزه بی‌ارزش اسكار بوده است و در همه جا می‌خواستند فراستی را حذف كنند.
 سینمای ما سینمای میدان ونك به بالا است. حاصل 30 سال سینمای دولتی سینمای جشنواره‌ای است. با پول دولت فیلم ساخته شده كه آن ور رفته و اوپوزیسیون‌بازی درآورند. اخیرا روشنفكران شكست خورده زیر پرچم اصغر فرهادی جمع شده‌اند و همه افتخار می‌كنند كه فیلمی آمد كه به آن افتخار كنیم.
 در خصوص فیلم "جدایی نادر از سیمین"، بایدتصریح كنم: من 2 سال پیش پس از نمایش این فیلم در جشنواره فجر درباره‌اش صحبت كردم و گفتم كه فیلم بدی است. دلیل من این است كه تصویری كه این فیلم از ایران ارایه می‌دهد تصویر نیمه مدرنی است و مردم در آن درگیر دروغ هستند. این تصویر ملت ما است كه بیش‌تر از پنجاه جایزه خارجی گرفته به نام "یك جدایی". این تصویر ما است؟ در خصوص فرم فیلم هم باید گفت كه این فیلم دارای فرمی شلخته و دروغین است. این چه فیلمی است كه نه شخصیت دارد و نه فرم جدی سینمایی؟ حرف اصلی آ‌ن نیز نسبت دادن دروغ، توجیه دروغ، نسبیت‌گرایی و مهاجرت است.
معاونت سینمایی وزارت ارشاد، قبل از گرفتن جایزه گلدن گلوب گفت اگر آمریكایی‌ها به این فیلم جایزه ندهند نشان دشمنی امریكا با ما است. گفتم اگر جایزه بدهند. چه؟ نشان دوستی آن‌ها با ما است؟ گفتند بله نشان چراغ سبز به ما است. این تحلیل ساده‌لوحانه‌ای است. دادن اسكار، گلدن گلوپ و تمام جایزه‌های خارجی به این فیلم در راستای سیاست تحریم غرب علیه ما است. ایرانیان مقیم خارج از كشور و روشنفكران شكست خورده در ایران پشت این فیلم جمع شدند و هم‌چنین مسوولان ما. چرا این‌ها با هم متحد می‌شوند؟ چرا روشنفكر با مسؤولان هم فكر و هم موضع می‌شوند؟ چرا در دفاع از بی‌هویتی مسابقه دارند؟
 من به این اثر و این جوایز افتخار نمی‌كنم. من به اثری افتخار می‌كنم كه مسایل مردم ما باشد و به مردم ما احترام بگذارد. من به اثری افتخار می‌كنم كه سرش پایین و افتخارش پیوند با مخاطب خود باشد. من به اثری افتخار می‌كنم كه فرم ملی داشته باشد.
 در ایران هم‌چنان دولت مسؤول سینما است. كاش به طور واقعی مسؤول بود و این قدر بی‌سیاستی و بی‌انگیزگی و باج دادن بر سینما حاكم نبود. از دولت پول می‌گیرند و هر كس هر كاری كه دلش می‌خواهد می‌كند. دولت باید از سینما بیرون بیاید و سینما را به دست اهالی سینما بدهد و نظارت كند.
                                                                                                        منبع : مشرق

تعداد بازدید از این مطلب: 6237
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
سینمائی دیگر
نظرات 0

 

در سودای (سینمائی دیگر)

         (خلاصه ای ازاهداف وآرمانها)   

*****************************************

 

CINTELROM اتاقیسست برای دیدارونشست رودرروی ایده ها وتفکرات آنانی که به (سینمائی دیگر) میاندیشند.

"سینما"در کلام رایج مفهومیست عام برای آنچه که عده ای "صنعت مدیا" مینامندش و محصولاتش خوراک سالنهای سینما،کانالهای تلویزیونی و استودیوهای ضبط و تکثیر لوحهای فشرده حاوی صوت و تصویرمیباشد.

فرمولهای شناخته شده ،عامه پسندووالبته پوسیده و غیرقابل باز نگری و تغییر این صنعت،راه فسادی روز افزون را در پیمایشندو تاثیرات مخربی بر جوامع بشری نهاده اند بطوریکه بیم آن میرود شالوده تمدن بشری را همین صنعت که نام "هنر"را نیز با خود به یدک میکشد بهم ریخته و باانهدام اخلاقیات ستوده انسانی و ترویج فساد و نامردمی آینده سیاهی را برای جهان رقم بزند.

(سینمائی دیگر)نیز عامه پسنداست. همان سینمائیست که باید باشد ولی نیست.

از همان ابتدای تاریخ سینما باید میبود ولی بدلیل آنکه ایجاد و تکوینش در دست ناصالحان جهان غرب افتاد...نشدآنچه که باید میشد.

پس چون نیست باید آنرا یافت .غرب نشان داد که نمیتواند.پس برای یافتنش باید رجوع کرد به گنجینه های پنهان فرهنگ و دیانت کهن و اصیل شرق .

غرب فرم سینما را ابداع کرد ولی در ساخت محتوایش کم آوردچون کم بضاعت بود. 

حالا ما شرقی ها ،ما مسلمانان، ماشیعیان و ما ایرانیان بایدبابضاعتی که میدانیم داریم، از ابتدا این هنر را باز نگری کنیم و آنچه را که تا بحال بوده ونموده فراموش سازیم . بقدری باید بخود متکی باشیم که قادر شویم از تاثیرات عظیم "هالیوود"که اختاپوس وار بر تمامی جهان سینما چنگ انداخته بگریزیم و (جوری دیگر ببینیم و بنمایانیم) . 

اگر چنین توانی را در خود میبینیدباما در این سایت همراه شویدو ایمان داشته باشید که روزی خواهیمش یافت.

                                                                                                                                  مدیر سایت


تعداد بازدید از این مطلب: 7348
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م
ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب
نظرات 0

 

     ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب

 ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب

 

هر بار که سخن از سینمای دینی به میان می آید، خودبه خود دو مفهوم «خیر» و «شرّ» به ذهن متبادر می شود؛ در حالی که شیوه ی بیان و تجسم تصویری خیر و شرّ در سینمای دینی شرق و غرب با هم متفاوت است و همین تفاوت مبنا و اساس ریخت شناسی متفاوت این دو نوع سینما قرار می گیرد. اصولاً درام از دل مذهب جوشید ولی در سیر تحولات خود از آن فاصله گرفت .

  به درخت بادام گفتم : «با من از خدا سخن بگو!»

  درخت بادام شکوفه داد که : «خدا سخن می گوید.»

   (شاعر چینی ، مقدمه ای از یک فیلم چینی به نام صبح به خیر)

 

   شب ها می خواهم با آن فرشته سخن بگویم

   اگر او به چشمانم گام نهد،

   شاید بپرسد: «بهشت را می بینی ؟»

   باید پاسخش را دهم که «بهشت سوخته است ...»

  ( ریلکه ، ویم وندرس ، برلین زیر بال فرشتگان ۱ ، سینمای آلمان)

  هر بار که سخن از سینمای دینی به میان می آید، خودبه خود دو مفهوم «خیر» و «شرّ» به ذهن متبادر می شود؛ در حالی که      شیوه ی بیان و تجسم تصویری خیر و شرّ در سینمای دینی شرق و غرب با هم متفاوت است و همین تفاوت مبنا و اساس            ریخت   شناسی متفاوت این دو نوع سینما قرار می گیرد. اصولاً درام از دل مذهب جوشید ولی در سیر تحولات خود از آن        فاصله گرفت . امّا هنوز درام مذهبی یک نوع مشخص از سینما است . البته میان درام مذهبی شرق و غرب تفاوت است و          درواقع ، تفاوت ساختار و عناصر تشکیل دهنده این دو نوع سینما را از یکدیگر متمایز می کند و بررسی مفهوم سینمای دینی      بدون رسیدن به وجوه این تمایز ممکن نیست .

    سینمای دینی غرب را می توان به مثلثی تشبیه کرد که هر ضلع آن به یکی از سه زاویه ی «خداوند»، «بشر» و «شیطان »       منتهی می شود. در حالی که سینمای دینی شرق ، نه مثلث ، بلکه دایره ای است که در مرکز آن پروردگار و در محیطش تمام     مخلوقات جهان قرار دارند و یا پاره خطی است که انسان را در کوتاه ترین فاصله به خالقش می رساند. درواقع ، سینمای دینی    غرب دارای سه بُعد است : بُعد اول نمایش پروردگاه ، بُعد دوم نمایش بشر و بُعد سوم نمایش شیطان یا مانع و سدِ رابطه ی        پروردگار و بشر.در حالی که سینمای دینی شرق ، همچون نقاشی و مینیاتور شرقی ، دوبعدی است : بُعد اول تمثیلی از               پروردگار و بُعد دوم تمثیلی از تمام مخلوقات جهان هستی است . اصولاً هنر دینی و به ویژه سینمای دینی ما را به سوی            نخستین تجربه های هنر در نزد بشریت سوق می دهد. در آن زمان که هنر نوعی افسون ساحرانه و گونه ای ابزار آیینی تلقی      می شد، نیاز انسان به تجسم بخشیدنِ به ناشناخته ها، او را به سوی مراسمی رهنمون ساخت که بعدها شکل تمرکز یافته اش        هنر نام گرفت . اگر هنر به معنای تشکیل تصویرها و تجسم های ذهنی بشریت باشد، هنر هفتم ، یا هنر سینما، کامل ترین شکل     هنری در جهت مصداق کاربردی این تعریف به شمار می رود. از این دیدگاه ، همه ی مسائلی که به طریقی بشریت را به         خود مشغول داشته است ، در هنر سینما تجلی تصویری می یابد. در میان دغدغه های بشری ، «دین » که یکی از                   ماندگارترین و ثابت ترین فصل مشترک نسل های بشری بوده ، در سینما تجلی تصویری می یابد. به همین دلیل ، چه بخواهیم    و چه نخواهیم ، در طول تاریخ سینما، با شکلی به عنوان «سینمای دینی » روبه رو می شویم ؛ سینمایی که در تلاش است تا       پاسخ گوی ناب ترین نیازهای معنوی و کمال جویانه ی روح بشر باشد. در این میان ، سینمای دینی شرق و غرب از لحا ظ         ریخت شناسی تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند که رئوس این اختلافات محتوایی و یا ریخت شناسانه عبارت اند از:

   ۱ـ مهم ترین تفاوت سینمای دینی غرب و شرق در این است که سینمای دینی غرب پاسخی برای ناامیدی و جست وجوگری        های انسان است که بهترین نوع آن سینمای فیلم ساز سوئدی ، اینگمار برگمن ، است .درباره ی برگمن گفته اند: «نظر او          همیشه معطوف به روزنی در تاریکی است ! او می خواهد پاسخ پرسش های هراس انگیز و دعاهای ناامیدانه ی خود را            بشنود.» امّا سینمای دینی شرق به منزله ی تجلیل و عبادت جهان و یا درک طبیعی هستی است . سینماگر شرقی از طریق           سینما راهی برای یافتن امید و یا ایمان جست وجو نمی کند؛ زیرا ایمان و امید را در قلب خویش دارد و اکنون با ابراز هنرش    ، درک عابدانه و ستایش گران ی خود را از جهان هستی بیان می کند.

    در آثار سینماگران دینی غرب ، هراس ، دغدغه و اضطراب وجودی ـ همانند آن چه فیلسوفان اگزیستانسیالیست بیان کرده اند    ـ با نگاهی آخرالزمانی به وضعیت معاصر بشر وجود دارد. به همین دلیل ، سینماگر دینی غرب به دنبال روزنه و بارقه ای        برای جست وجوی عشق ، ایمان و رستگاری روح است ؛ در حالی که سینماگر شرقی بدون اضطراب وجودی و با نگاهی        عاشق به جهان می نگرد. در یونانِ قدیم ، مردم به منظور برداشت های صرفاً تفنّنی ، اخلاقی ، عاطفی و یا زیبایی شناختی به     دیدن نمایش نمی رفتند، بلکه با ایمان و اعتقاد به آن مکان می رفتند تا زمینه های اعتقادی ، معنوی و اخلاقی خود را با دیدن       آثار دینی تقویت کنند و به نوعی نیرو یا انرژی دست یابند تا بتوانند با آن ، روان خود را پاک نگاه دارند و به وظایف روزمره    ی خود بپردازند. سینمای دینی شرق نیز همین روح و کارکرد را دارد و شاید به همین دلیل در آن ، واقع گرایی جای خود را      به نمادگرایی پیچیدتری می دهد؛ نوعی نمادگرایی که هر لحظه روح و ذهن بیننده اش را به چالش می طلبد. درواقع ، سینمای     دینی شرق منتقدِ واقع گرایی صرف است . هنر شرقی همیشه از ناتورالیسم و رئالیسم و تقلید گریزان بوده و معتقد است که با    بهره گیری از نمادها، مخاطب به سطوح بالاتری از معنا و درک عواطف ارتقا می یابد. این ویژگی در مینیاتور شرقی نیز         وجود دارد که در آن به جای سه بعد فضایی ، تنها دو بعد دیده می شود و آدم ها و اشیا به جای آن که نسخه ی تقلیدی و مابه      ازای واقع گرایی جهان و مخلوقات باشند، نماد یا نشانه ی آن ها به شمار می روند. زمان سینمای دینی شرق متعلق به هیچ         فضای واقعی نیست و در واقع مافوق آن است ؛ در حالی که در سینمای دینی غرب ، زمان و مکان دقیقاً مشخص شده و عینی    است . در این زمینه ، می توان به آثار پاراجانُف یا آثاری از فیلم سازان ایران اشاره کرد.فضای سینمای دینی شرق ، عالَم           مثال است ؛ عالَمی ورای جهان عینی و مادی که از درون نفس انسان سرچشمه می گیرد. امّا فضای سینمای دینی غرب دقیقاً     در عالَمی مادی رخ می دهد که در آن دیگر تضاد و تعارض انسان با نفسش مطرح نیست ، بلکه انسان در برابر یک نیروی       شرّ عینی و بیرونی در خارج از وجود خود، که شیطان یا تمثیلی از شیطان است ، قرار می گیرد. به همین دلیل ، در سینمای     دینی غرب ، «وقوع ایمان » همیشه مسئله ی اصلی است ؛ در حالی که در سینمای دینی شرق ، ایمان از پیش وقوع یافته و به     عنوان پیش فرض و کلام بدیهی فیلم تلقی می شود.

  ۲ـ دومین ویژگی سینمای دینی شرق توانایی سینماگران شرقی برای تبدیل اشیاء معمولی و تمام مخلوقات عالم به آثار و نشانه     های دینی بوده است . در آثار فیلم سازان ایرانی ، فیلم سازان ژاپنی چون کوبایاشی ، فیلم سازان هندی چون ساتیاجیت رای ،      شاجی کارون و ویجیا مهتا، و فیلم سازان روسی چون پاراجانف و تارکوفسکی ، تمام وسایل مورد استفاده ی روزمره مانند        قالیچه ، لباس ، بشقاب ، کوزه ، کتاب ، نقاشی ها، تابلوها و حتی حیوانات به آثار و نشانه های جهان معنوی و تصاویر خیال      انگیز عالم قدسی و ملکوتی بدل شده اند. در عین حال ، هر یک از این عناصر و اشیا در فیلم به عنصری زیبایی شناختی تبدیل     گشته ، خلاقیت و حساسیت مخاطب را برمی انگیزاند. هنرمند در این جا نه خالق زیبایی ، که کاشف آن است . سینمای دینی      شرق در هر چه می بیند، عنصر زیبایی و کمال را جست وجو می کند و حاصل این جست وجوی خود را سخاوت مندانه در      معرض دید و خیال تماشاگر قرار می دهد. مثال این نوع سینما فیلم های مهابارتا و رامایانا از کشور هند، رنگ انار (۱۹۶۹)      و افسانه ی قلعه ی سورام ۲ از پاراجانف ارمنی ، ایثار و نوستالگیا یا غم غربت (۱۹۳۸) از آندری تارکوفسکی ، کوآیدان        (۱۹۶۴) از ماساکی کوبایاشی است . از نمونه های آن در ایران می توان آثاری از مجید مجیدی را نام برد. امّا در سینمای        دینی غرب ، تمام اشیا و وسایل باید به دلایل کاربردی در فیلم حضور داشته باشند و هرگز از اشیا به عنوان امکانات زیبایی       شناختی صرف استفاده نمی شود. از دیدگاه سینمای غرب ، هنر باید کاربردی باشد و هر شی و تصویری به دلایل هدف داری    و سودمندی مورد استفاده واقع شود. این فایده ی اشیاء و کل عالم مخلوقات است که انسان را برای یک زندگی دینی و              خداپسندانه آماده می سازد. به این ترتیب ، تفاوت دو نگاه غربی و شرقی به عالم خلقت و مخلوقات جهان مشخص می شود.                                                 منبع :شبکه اینترنتی آفتاب



تعداد بازدید از این مطلب: 5726
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

ساعت : | نویسنده : م.م

اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 207
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 24
:: بازدید هفته : 104
:: بازدید ماه : 756
:: بازدید سال : 756
:: بازدید کلی : 756
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران