تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
گزارش مصورگلدن کلوپ 2015
نظرات 0

گزارش تصویری مراسم گلدن گلوب ۲۰۱۵

+

گزین‌گویه‌های برندگان جوایز

منبع:خبرگزاری آنا

****************************************************************************************************************************

فیلم‌های «پسربچگی»، «مرد پرنده»، «نظریه همه‌چیز» و «هتل بزرگ بوداپست» و سریال‌های تلویزیونی «ماجرای عاشقانه»، «فارگو» و «شفاف» بیشترین جوایز هفتاد‌و‌دومین دوره مراسم اهدای جوایز گلدن‌گلوب را به‌خود اختصاص دادند.

 در مراسم هفتاد‌و‌دومین دوره اهدای جوایز انجمن مطبوعات خارجی هالیوود موسوم به گلدن‌گلوب که دومین جایزه مهم صنعت سینمای آمریکا پس از اسکار به شمار می‌آید، مایکل کیتون، جی. کی. سیمونز و ادی ردمِین، کوین اسپیسی، مت بومر، بیلی باب تورنتن و جفری تامبور بازیگران مرد برنده جوایز رشته‌های مختلف سینمایی و تلویزیونی و  جولین مور، ایمی آدامز، پاتریشیا آرکت، مگی جیلنهال، جوان فروگات، جینا رودریگز و روث ویلسن بازیگران زن برنده این جوایز بودند و ریچارد لینکلیتر برنده جایزه کارگردانی (برای «پسربچگی») و آلخاندرو گونزالس اینیاریتو و گروه همکاران فیلم‌نامه‌نویس او برنده جایزه بهترین فیلم‌نامه شدند.

جورج کلونی بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده محبوب هالیوود نیز جایزه افتخاری موسوم به دومیل را دریافت کرد و این جایزه را از دست دان چیدل  و جولینان مارگلیس بازیگران همکارش دریافت کرد.

طبق معمول، نطق این چهره‌ها در هنگام دریافت جوایز طنزآمیز و در مواردی احساساتی و توأم با تأثرات شخصی و  اغلب آمیخته با تشکر از افراد مختلف تأثیرگذار در زندگی حرفه‌ای برندگان جوایز بود. تصاویری از این مراسم که یکشنبه شب به‌وقت غرب آمریکا (صبح دوشنبه به‌وقت تهران) در هتل بِوِرلی‌هیلتن در بِوِرلی‌هیلز کالیفرنیا برگزار شد و گزیده‌ای از صحبت‌های چهره‌های بر صحنه رفته را در ادامه می‌توانید ببینید.

آلخاندرو گونزالز اینیاریتو، نیکولاس جیاکوبونه، الکساندر دینه‌لاریس، آرماندو بو نویسندگان فیلم‌نامه «مرد پرنده»

مایکل کیتون بازیگر «مرد پرنده» 

ایتن هاوک، الار کولترین و ریچارد لینکلیتر بازیگران و کارگردان «پسربچگی»

ریچارد لینکلیتر کارگردان «پسربچگی»

ریچارد لینکلیتر پیش از بردن جایزه، در حاشیه مراسم  درباره تجربه ساختن یک فیلم در دوره‌ای دوازده ساله گفت: «درباره همه‌چیز در زندگی خود فکر کنید. هر چه بیشتر فکر کنید، سرمایه بیشتری به‌دست خواهید آورد... برای همه ما این یک پروژه شگفت‌انگیز عمری بود. این فیلم کاملاً ساختارمند و به‌شدت طرح‌ریزی شده بود، با این حال جا را برای همکاری باز گذاشته بودیم. در بیشتر فیلم‌ها  همه‌چیز کنترل شده است، ولی ما در مورد این فیلم امکانش را نداشتیم- نمی‌دانستیم چه چیزی در پیش است.»

پاتریشیا آرکت و الار کولترین (در خردسالی) در نمایی از «پسربچگی»

ادی ردمِین بازیگر «نظریه همه‌چیز»

جولین مور بازیگر «همچنان آلیس» گفت: «نویسنده کتابی که این فیلم بر اساسش ساخته شد، به من گفت هیچکس این فیلم را نمی‌سازد، چون هیچکس دلش نمی‌خواهد فیلمی درباره یک زن میان‌سال ببیند.»

جفری تامبور، بازیگر سریال تلویزیونی «شفاف»

جورج کلونی در هنگام دریافت جایزه افتخاری گلدن گلوب  از راه‌پیمایی روز یکشنبه در پاریس به یادبود روزنامه‌نگاران کشته شده یاد کرد و گفت: «آن افراد برای پشتیبانی از این ایده راه‌پیمایی کردند که ما نباید با ترس‌و‌ لرز قدم برداریم.»

جی. کی. سیمونز بازیگر «شلاق»

 

 

کوین اسپیسی بازیگر «خانه پوشالی»: «این تازه شروع انتقام من است... هشتمین باری است که من نامزد (گلدن‌گلوب) شده‌ام. من نمی‌توانم این واقعیت لعنتی را باور کنم که برنده شده‌ام.»

مت بومر بازیگر «قلب معمولی»

جان لجند (چپ) و کامُن (راست) خواننده و ترانه‌سرای قطعه «افتخار» (Glory)  برای فیلم «سِلما»

کامُن، خواننده رپ در هنگام دریافت جایزه: «وقتی که سعی کردم افراد درگیر در جنبش حقوق مدنی را بشناسم، متوجه شدم که من همان زن سیاه‌پوست آرزو به‌دلی هستم که حق رأی از او دریغ شده است. من همان سفیدپوست فهمیده پشتیبان جنبش هستم که در خط مقدم آزادی به‌قتل رسید. من پسربچه سیاه‌پوست بی‌دفاعی هستم که به دست یاری نیاز داشت اما گلوله نصیبش شد. من دو افسر پلیس بر زمین افتاده‌ای هستم که در راه انجام وظیفه جانشان را از دست دادند.»

وس اندرسن گارگردان «هتل بزرگ بوداپست»  و گروه بازیگران و عوامل فیلم

آندری زِویاگینتسف (راست) کارگردان روس فیلم «لِویاتان» برنده جایزه بهترین فیلم غیر‌انگلیسی‌زبان و تهیه‌کننده فیلم

سه ناکام جوایز بازیگری گلدن‌گلوب 2015 از راست به چپ: متیو مک‌کاناهی، کایرا نایتلی و بندیکت کامبربچ

نمایی از «بازی تقلید»، ناکام بزرگ هفتاد‌و‌دومین دوره مراسم اهدای جوایز «گلدن گلوب»

 

                                                                              گزارش از: ساسان گلفر


تعداد بازدید از این مطلب: 4065
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج‌شنبه 25 دی 1393 ساعت : 21:01 | نویسنده : م.م
پخش قریب الوقوع (سریع و خشن 7)
نظرات 0
گردآوری و تدوین:مهرداد میخبر
 
 fast8paul-walker
 
 
پخش قریب الوقوع (سریع و خشن7)
 
***************************
Fast & Furious 7 یا سریع و خشن ۷، هفتمین قسمت از سری فیلمهای سریع و خشمگیناست. این فیلم پس از فیلم سریع و خشمگین ۶ از این مجموعه که فروش جهانی بالایی در کل این سری داشت، تولید شده و آماده اکران است.
پس از مرگ ناگهانی پل واکر یکی از بازیگران نقش اصلی فیلم در ۳۰ نوامبر ۲۰۱۳، کمپانی یونیورسال پیکچرز اعلام کرد که فیلم‌نامه بازنویسی خواهد شد و پس از مدت کوتاهی، تهیه فیلم ادامه خواهد یافت. گفته می‌شود نیمی از صحنه‌های کلیدی که پل واکر در آن‌ها حضور دارد فیلمبرداری شده است و صحنه‌های مربوط به او حذف نخواهند شد.همچنین برای بازسازی چهره پل واکر برای ادامه فیلم‌برداری علاوه بر استفاده از برادرکوچک پل واکراز جلوه‌های ویژه و بدل نیزاستفاده شده است. اکران فیلم نیز از تاریخ ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۴ به ۳ آوریل ۲۰۱۵ { جمعه، ۱۴ فروردین ۱۳۹۴ } تعویق افتاد.

  ورایتی اعلام کرد وین دیزیل دیروزچندی قبل با انتشار یک عکس از خودش در کنار پل واکر، در صفحه فیس بوکش اعلام کرد ه است که فیلم "سریع و خشن 7" سوم آوریل 2015 راهی سینماها می شود. دیزل در صفحه فیس بوکش نوشته است:

آخرین صحنه فیلمبرداری ما در کنار هم...

حس کمال خاصی وجود داشت، حسی از غروری که با هم سهیم بودیم ... در فیلمی که با هم داشتیم کاملش می کردیم... جادویی که وجود داشت... و ، تا کجاها پیش رفته بودیم...

"سریع و خشن 7" به نمایش در می آید...

دهم آوریل 2015!

پی نوشت: می خواست شما اول همه بدانید...

هفته پیش پس از بررسی های فراوان از سوی مسئولان ساخت این فیلم اعلام شد برادر کوچکتر پل واکر که 15 سال از او کوچکتر است جایگزین وی برای ساخت صحنه های باقی مانده از فیلم خواهد شد. بر مبنای این برنامه ریزی جدید، او در صحنه های لانگ شات جایگزین برادر فقیدش می شود و در صحنه های کلوزآپ از تصاویر قبلی و امکانات ویژه برای ساخت این فیلم بهره گرفته می شود.

در حالی که فیلمبردای فیلم "سریع و خشن 7" در حال انجام بود، پل واکر در وقفه ای که به دلیل تعطیلات شکرگزاری در فیلمبرداری افتاد، راهی سفری به کالیفرنیا شد که دچار این سانحه شد و بر اثر آن جان باخت. او 40 سال داشت. 

           Fast Furious 7 2015 دانلود فیلم سریع و خشن Fast & Furious 7 2015

مشخصات این فیلم:

کارگردان جیمز ون
تهیه‌کننده ون دیزل
نیل اچ. موریتز
نویسنده

کریس مورگان
گری اسکات تامسون (کاراکتر)

موسیقی برایان تیلور
تدوین
کریستین وگنر
توزیع‌کننده یونیورسال پیکچرز
تاریخ‌های انتشار ۳ آوریل ۲۰۱۵
جمعه، ۱۴ فروردین ۱۳۹۴
کشور ایالات متحده آمریکا
زبان انگلیسی

داستان این فیلم  بعد از وقایع "سریع و خشمگین 6" جریان دارد:

بعد از شکست دادن "اون شاو" و گروهش و کشتن "اون"، دومینیک تورتو (ون دیزل)، برایان اوکانر (پاول واکر) و بقیه ی گروه قادر هستند به آمریکا بازگردند و دوباره همان طور که می خواستند یک زندگی معمولی را تجربه کنند؛ اما برادر بزرگتر "اون"، یان شاو (جیسون استاتهام)، به دنبال دومینیک است، او به دنبال انتقام گرفتن برای مرگ برادرش، باری دیگر تمام گروه را در خطری بزرگ قرار می دهد. بعد از اینکه گروه متوجه مرگ هان (سانگ کانگ) می شود، آنها باری دیگر جمع می شوند تا فردی را که یکی از اعضای آنها را به قتل رسانده پیدا کنند، قبل از اینکه او آنها را پیدا کند.

 

       ستارگان فیلم و نقش هایشان : 

      ون دیزل در نقش (دومنیک تورتو): مسابقه دهنده خیابانی.

                                                                                منبع:www.mehrnews.com.ویکیپدیا


تعداد بازدید از این مطلب: 7760
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

جمعه 19 دی 1393 ساعت : 21:51 | نویسنده : م.م
تریلر چهار فیلم جدید هالیوود(دانلود)
نظرات 0

 (برای شروع دانلود، روی کلمه "تریلر" کلیک کنید)


تعداد بازدید از این مطلب: 7068
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت : 23:21 | نویسنده : م.م
آیا من فتوژنیک هستم؟
نظرات 0

آیامن فتوژنیک هستم؟

اگر نمیدانید یا مطمئن نیستید حتما" مروری بر این نوشتار داشته باشید

گردآوری و تدوین :مهرداد میخبر

***********************************************************************************

درفرهنگ لغت عمید معنای فتوزنیک اینگونه تعریف شده است:

[fotoženik] چهره‌ای که دارای قابلیت‌های ویژه در عکاسی یا سینما باشد.

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

در عکاسی به سوژه‌های خوش عکس فتوژنیک گفته می‌شود، هر عکاسی بعد از زمانی کوتاه به این نتیجه می‌رسد که بعضی از سوژه‌های فتوژنیک و برخی دیگر فتوژنیک نیستند، سوژه‌های فتوژنیک دارای ویژگی‌هایی هستند که در این مبحث به آنها پرداخته ایم.


همواره احتمال گرفتن عکس خوب از سوژه‌های جاندار و یا غیرمعمولی بیشتر از سوژه‌های بیجان و سوژه‌هایی است که بارها از آنها عکاسی شده است. سوژه‌هایی که می‌توان از آنها به صورت کلوزآپ (نمای نزدیک) عکس گرفت، از سوژه‌های درهم و مغشوش فتوژنیک‌ترند. به طور کلی می‌توان گفت: سادگی، نظم و وضوح از ویژگی‌های اصلی سوژه‌های فتوژنیک است. بنابراین چنانچه سوژه‌ای فوق‌العاده پیچیده باشد، باید ابتدا تمامی آن را در یک عکس و سپس بخش‌های مختلف و یا جزییات آن را به وسیله چند کلوزآپ  نشان داد.

درصورتی که امکان گرفتن عکس‌های متعدد وجود نداشته بایدعصاره سوژه را با عکاسی از بخشی از آن به نمایش گذاشت. به عنوان مثال به جای گرفتن عکسی تمام‌نما از یک نمایشگاه اتومبیل، با گرفتن یک کلوزآپ از جلوی یک اتومبیل زیبا و ناواضح نشان دادن بقیه نمایشگاه در زمینه عکس، حالت و گویایی عکس را حفظ کرد.

وجود خطوط مشخص و متمایز فرم عکس را تقویت می‌کند و نمایش جزییات در عکس به عکاس امکان می‌دهد تا یکی از باارزش‌ترین خصوصیات عکاسی یعنی دقت را که برتر از سایر تکنیک‌های گرافیکی است به کار گیرد. همچنین بافت سوژه می‌تواند ویژگی‌های سوژه و جنس آن را «چوب، سنگ، چرم، پوست و...» را نشان دهد، به خاطر داشته باشید سطحی که بافت آن مشخص نیست، روح ندارد.
استفاده ریتمیک از یک فرم یا تکرار فرم‌های مشابه در ساخت و ساز عکس و یکپارچگی طرح آن تأثیر فراوان دارد و با استفاده از این موضوع می‌توانید بر گیرایی عکس‌هایتان بیفزایید.
در عکاسی از موضوع‌های فتوژنیک، لنزهای تله فتو نسبت به لنزهای نرمال و واید برتری دارند، زیرا عکاس را وادار می‌کند تا از سوژه فاصله بیشتری بگیرد و سبب شود که تناسب ابعاد حقیقی سوژه تا حد زیادی حفظ شود. اصولاً کلوزآپ‌ها  از عکس‌های تمام‌نما جالب‌ترند، چون سوژه را دقیق‌تر و در مقیاس بزرگ‌تر نشان می‌دهند. درخصوص نورپردازی در سوژه‌های فتوژنیک نور پشت دراماتیک‌ترین شکل نورپردازی بوده و هم از لحاظ زیبایی و هم از حیث قدرت بر نور جلو یا پهلو برتری دارد.

آیا تو فتوژنیکی؟!!

 شاید این جمله را بسیار شنیده باشید : «من همیشه بدعکسم!» اگر شما نیز جزو کسانی هستید که مرتب این جمله را تکرار می کنند این مطلب برای شماست. البته هیچ کس نیست که بگوید دوست ندارد عکس ها و فیلم هایش زیبا شود و همه به دنبال راهی هستند که همیشه عکس و فیلمی زیبا داشته باشند. شاید این سوال برای خیلی از ما پیش آمده است که چرا چهره مان در عکسی که در آتلیه عکاسی گرفته ایم خیلی زیباتر از عکسی می شود که خودمان با دوربین موبایل یا خانگی مان گرفته ایم، هر دو عکس که از یک چهره گرفته شده است. شاید یکی از اصلی ترین تفاوت های بین یک عکس زیبا و یک عکس بد، رنگ و تن پوست است.

چرا بعضی ها خوش عکس اند؟

***********************

فقط نورپردازی و زاویه دوربین نیست که روی خوش عکس بودن شما تاثیر دارد، شاید خودتان هم تجربه کرده باشید که بعضی اوقات وقتی بعضی از لباس های خاص را می پوشید در عکس ها خیلی زیباتر می افتید یا بعضی از رنگ ها روی چهره تان اثری ویژه دارند و وقتی آن رنگ را می پوشید همه اطرافیان زیباترشدن تان را یادآور می شوند و این جمله را زیاد می شنوید که : «امروز چه زیبا شده ای» اما بعضی از رنگ ها هم هستند که چهره را بی حال نشان می دهند و وقتی لباسی با آن رنگ را می پوشید انگار رنگ تان گرفته می شود به خصوص اگر رنگ آرایش تان نیز مناسب نباشد. به طور کلی رنگ و تن چهره در زیبایی ظاهر شما تاثیر بسیاری دارد و شما می توانید به راحتی با کمی تغییر در رنگ لباس یا رنگ آرایش تان زیبایی چهره تان را بیشتر کنید. اگر رنگ پوست تان یکنواخت نباشد به خوبی در عکس یا فیلم مشخص می شود و زیبایی چهره شما را کاملا خراب می کند.

نور سفید صورت را سبز می کند

***********************

شاید تا به حال متوجه شده باشید که نور مهتابی و فلورسنت کمی رنگ پوست را سبز نشان می دهد، اگر رنگ پوست شما گرم باشد زیر نور سفید یعنی مهتابی و فلورسنت سبز به نظر خواهد رسید. به هیچ وجه برای پوشاندن لک ها و جوش های قرمز از مقدار زیادی آرایش استفاده نکنید. بسیاری از کرم پودرها و پوشاننده های پوست میزانی رنگ سبز دارند، چون رنگ سبز می تواند رنگ قرمز جوش ها و لک ها را به خوبی بپوشاند بنابراین اگر قرار است فیلم شما زیر نور سفید باشد، کرم پودرهای روی صورت می توانند کاملا یکنواختی رنگ پوست را از بین ببرند و صورت شما سبزتر هم به نظر برسد.

رنگ پوست تان گرم است یا سرد؟

**************************

اول از همه باید تعیین کنید که رنگ پوست شما گرم است یا سرد؛ برای فهمیدن این موضوع باید به رگ های زیر پوستی روی ساعدتان نگاه کنید، اگر این رگ ها آبی باشند رنگ پوست شما سرد است و اگر این رگ ها سبز باشند رنگ پوست شما گرم است، شما باید براساس تن و رنگ پوست خود رنگ لباس تان را انتخاب کنید، رنگ های انتخابی شما می توانند در کامل کردن چهره شما نقش بسزایی داشته باشند. افرادی که رنگ پوست شان سرد است یعنی در رنگ پوست آنها تن آبی وجود دارد و بهتر است به دنبال زیورآلاتی باشند که درخشان و براقند درحالی که افرادی که رنگ پوست شان گرم است یعنی در رنگ پوست آنها تن زرد وجود دارد. بهتر است به دنبال جواهراتی مات و زرد باشند، همچنین رنگ قرمز و سبز نیز می تواند رنگ چهره شما را زیباتر نشان دهد.

بهترین رنگ ها برای افراد با رنگ پوست گرم  و

بهترین رنگ ها برای افراد با رنگ پوست سرد

**********************************

افراد مختلف معمولا برای عکس گرفتن آرایش بیشتری می کنند، این کار اشکال ندارد ولی باید حواس تان باشد که مبادا آرایش، صورت تان را از حالت طبیعی دور کند چون یک صورت مصنوعی در عکس هم زیبا نخواهد بود.

رنگ آرایش را چگونه انتخاب کنید

***************************

رنگ آرایش تاثیر زیادی در خوب افتادن شما در فیلم و عکس دارد و شما باید براساس رنگ نوری که قرار است در فیلم یا عکس گرفته شود، رنگ آرایش را انتخاب کنید اگر برای تان امکان دارد قبل از فیلم و عکس زیر همان نور بروید و آرایش خود را کنترل کنید تا بفهمید دقیقا در فیلم چگونه می افتید و درصورت لزوم رنگ آرایش را عوض یا اصلاح کنید. در نور طبیعی، نباید از کرم پودر زیاد استفاده کنید اما اگر قرار است زیر نور پرژکتورها فیلم و عکس بگیرید کرم پودر صورت، پوست شما را یکنواخت تر نشان می دهد البته باید رژگونه و رژ لب شما نیز نسبتا پررنگ باشند.

اگر نمی دانید در چه نوری فیلم می گیرند

*******************************

اگر نمی دانید با چه نوری قرار است از شما فیلم و عکس گرفته شود نگران نشوید، در این حالت نیز می توانید خود را آماده کنید، کافی است بدانید صورت شما نباید براق به نظر برسد. به همین دلیل اول از همه صورت تان را به خوبی بشویید و تمیز کنید و بعد برای این که منافذ پوستی کوچک تر به نظر برسند یک کرم سفت کننده (لیفتینگ) به پوست بزنید، می توانید به جای کرم سفت کننده از سفیده تخم مرغ استفاده کنید و بعد از کرم پودری استفاده کنید که دقیقا رنگ پوست طبیعی خودتان است و روی آن یک پنکک هم رنگ بزنید. پوست هایی که به طور طبیعی چرب هستند معمولا در فیلم و عکس چرب تر از حد واقعی به نظر می رسند، به همین دلیل این افراد باید از میزان بیشتری پنکک برای پوشاندن چربی ها و براقی های روی صورت استفاده کنند.

فلانی خیلی فتوژنیک است!/رازهای زیباتر شدن در عکس

هر زمان آماده باشید

*****************

این روزها که همه موبایل دارند ممکن است هر جایی از شما عکس بگیرند پس شما باید همیشه آماده باشید. اول از همه این که باید بدانید اصلا مهم نیست پوست شما چه تن و رنگی دارد بلکه مهم این است که کاری کنید پوست تان براق به نظر نرسد به همین علت نباید آرایش های براق و درخشان داشته باشید. افراد مختلف معمولا برای عکس گرفتن آرایش بیشتری می کنند، این کار اشکال ندارد ولی باید حواس تان باشد که مبادا آرایش، صورت تان را از حالت طبیعی دور کند چون یک صورت مصنوعی در عکس هم زیبا نخواهد بود. علاوه بر این ها چشم ها و لب ها نیز نقش بسزایی در زیبا افتادن عکس شما دارند اما آرایش این ۲ باید برعکس باشد یعنی یکی کم رنگ و دیگری پررنگ.

 

بهترین لبخندتان را بشناسید

*********************

با این که همه لبخندها در یک محل (دهان) ایجاد می شود اما بعضی از لبخندها موجی روی صورت تان ایجاد می کند که باعث می شود چشمان تان هم احساس تان را ابراز کند. اگر حال و حوصله ندارید و دلیلی هم برای خندیدن یا لبخند زدن نمی بینید، وقتی کسی لنز دوربین را به سمت تان می گیرد، یک لبخند مصنوعی تحویل عکاس می دهید. اگر بقیه آدم های توی عکس، واقعی لبخند زده اند یا می خندند، مطمئن باشید که این لبخند مصنوعی و یخ زده تان حتما عکس تان را نازیبا می کند.

پس برای این که در عکس خوب بیفتید، به عکس های قبلی خودتان نگاهی بیندازید و ببینید که کدام لبخند به صورت تان بیشتر می آید. حتما موقعیت را درنظر داشته باشید و یاد بگیرید که آن لبخند را تقلید کنید تا هر موقع دوربین هویدا شد بتوانید دقیقا همان لبخند را روی صورت تان بنشانید.

راههائی برای فتوژنیک شدن

کسی خوش عکس است یعنی می داند چگونه خود را در مقابل دوربین بیاراید که زیباتر از همیشه جلوه کند و می داند چه حالتی به چهره اش دهد و چه رنگی بپوشد و چطور آرایش کند تا عکس هایش خوب شود. بله درست متوجه شدید، برای خوش عکس تر شدن می توان کارهای زیادی انجام داد مثلا سراغ رنگ های خاصی رفت و به روش خاصی آرایش کرد.

رژگونه براق ممنوع

*****************
برای گونه ها به هیچ عنوان سراغ پودرهای براق کننده نروید، بهتر است به جای آن از رژگونه ای مات استفاده کنید؛ اگر دوست داشته باشید، می توانید برای پلک چشم ها از سایه ای درخشنده استفاده کنید البته نه آنقدر درخشنده که طبیعی بودن چهره را تحت تاثیر قرار دهد.

این یک بار به spf احتیاجی ندارید

**************************
اگر می خواهید عکس های زیبایی داشته باشید کرم گریم و کرم پودر شما نباید حاوی spf باشد چراکه فرمول هایی که حاوی مواد ضدآفتاب و spf هستند هنگام فلاش زدن دوربین نور را انعکاس می دهند و در نتیجه حالت چهره را شبیه روح می کنند. می توان گفت تنها جایی که نیازی به ضدآفتاب ندارید هنگام عکس گرفتن است.

اهمیت خط چشم

***************
وقتی برای عکس گرفتن خط چشم می کشید کار را از وسط پلک آغاز کنید و تا گوشه خارجی چشم ادامه دهید. لازم نیست روی پلک بالا یک خط چشم سراسری بکشید چراکه باعث می شود چشم های شما در عکس کوچک تر جلوه کنند. برای پلک پایین هم سراغ خط چشم نروید، توصیه می کنیم با سایه ای تیره رنگ (نه مشکی) روی خط پلک پایین را با برس مخصوص تیره کنید. یادتان باشد که سیاه کردن داخل چشم هم باعث کوچک تر به نظر رسیدن آنها می شود.

 کرم گریم را فراموش نکنید

********************


کرم های گریم یا به اصطلاح پرایمرها برای حفظ آرایش ضروری هستند؛ این مواد همانند لایه ای پایه ای هستند که در مانیکور روی ناخن ها می زنند. اگر می خواهید در عکس ها پوست تان صاف و یکنواخت به نظر برسد حتما قبل از آرایش کردن پرایمر را فراموش نکنید، وقتی آرایش روی این مواد قرار می گیرد به راحتی دست خورده نمی شود و شکل اولیه خود را حفظ می کند. البته یادتان نرود که نوع پرایمر در سلامت پوست تاثیر زیادی دارد، به همین دلیل توجه کنید که بدون چربی(oil free) باشد و مواد درون آن نیز حساسیت زا نباشند.

 باید مخلوط کنید

*************


اگر می خواهید از کانسیلر استفاده کنید یا از چند رنگ سایه به کار ببرید یا با چند رنگ پودر گونه ها را برجسته تر نشان دهید، باید حواس تان بیشتر به مرز میان رنگ ها باشد چراکه نور دوربین کاری می کند که کوچک ترین اختلاف رنگی روی پوست چندین برابر جلوه کند؛ بنابراین اگر از چند رنگ استفاده می کنید تا جایی که می توانید مرز میان رنگ ها را حسابی با هم مخلوط کنید تا اصلا تفاوت آنها به چشم نیاید. از طرف دیگر یادتان باشد که اگر کانسیلر را به خوبی روی پوست پخش نکرده باشید چروک های ریز پوستی در عکس بیشتر خود را نشان خواهند داد.

رنگ مهم ترین نکته است

*******************

فقط نورپردازی و زاویه دوربین نیست که روی خوش عکس بودن شما تاثیر دارد، شاید خودتان تجربه هم کرده باشید که بعضی اوقات وقتی بعضی لباس های خاص را می پوشید در عکس ها خیلی زیباتر می افتید یا بعضی از رنگ ها روی چهره تان اثری ویژه دارند و وقتی آن رنگ را می پوشید همه اطرافیان زیباترشدن تان را یادآور می شوند و این جمله را زیاد می شنوید که «امروز چه زیبا شده ای. » اما بعضی رنگ ها هم هستند که چهره را بی حال نشان می دهند و وقتی می پوشید انگار رنگ تان گرفته می شود، به خصوص اگر رنگ آرایش تان نیز مناسب نباشد. به طور کلی رنگ و تن چهره در زیبایی ظاهر شما تاثیر بسیاری دارد و شما می توانید به راحتی با کمی تغییر در رنگ لباس یا رنگ آرایش تان زیبایی چهره تان را بیشتر کنید. اگر رنگ پوست تان یکنواخت نباشد به خوبی در عکس یا فیلم مشخص می شود و زیبایی چهره شما را کاملا خراب می کند.

  رنگ ها را برجسته تر کنید

**********************
نور فلاش دوربین تمام رنگ ها را از روی صورت پاک می کند یعنی باعث می شود که رنگ های آرایش شما در عکس کمتر از واقعیت جلوه داشته باشند، بنابراین می توانید برخی رنگ ها را پررنگ تر از همیشه به کار ببرید؛ مثلا رژی پررنگ تر از همیشه بزنید یا گونه ها را بیشتر رنگ دهید، اگر دیدید آرایش تان بیشتر از همیشه شد، نگران نشوید چون در عکس ها اینطور نشان نخواهد داد.

 اول امتحان کنید، بعد...

******************

رنگ آرایش تاثیر زیادی در خوب افتادن شما در فیلم و عکس دارد و شما باید براساس رنگ نوری که قرار است در فیلم یا عکس گرفته شود، رنگ آرایش را انتخاب کنید. اگر برای تان امکان دارد قبل از فیلم و عکس زیر همان نور بروید و آرایش خود را کنترل کنید تا بفهمید دقیقا در فیلم چگونه می افتید و در صورت لزوم رنگ آرایش را عوض یا اصلاح کنید. در نورطبیعی، نباید از کرم پودر زیاد استفاده کنید اما اگر قرار است در زیر نور پروژکتور فیلم و عکس بگیرید کرم پودر صورت، پوست شما را یکنواخت تر نشان می دهد، البته باید رژگونه و رژ لب شما نیز نسبتا پررنگ باشند.

  رنگ پوست تان گرم است یا سرد؟

*************************

اول از همه باید تعیین کنید که رنگ پوست شما گرم است یا سرد؛ برای فهمیدن این موضوع باید به رگ های زیر پوستی روی ساعدتان نگاه کنید، اگر این رگ ها آبی باشند رنگ پوست شما سرد است و اگر این رگ ها سبز باشند رنگ پوست شما گرم است. شما باید براساس تن و رنگ پوست خود رنگ لباس تان را انتخاب کنید، رنگ های انتخابی شما می توانند در کامل کردن چهره شما نقش بسزایی داشته باشند.

افرادی که رنگ پوستی سرد دارند، بهتر است به دنبال زیورآلاتی باشند که درخشان و براق اند در حالی که افرادی که رنگ پوست شان گرم است، بهتر است به دنبال جواهرآلاتی مات و زرد باشند. همچنین رنگ قرمز و سبز نیز می تواند رنگ چهره شما را زیباتر نشان دهد.

 روشن باشید

************

 سراغ کرم پودرهای خیلی تیره نروید چون می توانند به راحتی عکس های شما را خراب کنند؛ توصیه می کنیم از کرم پودری استفاده کنید که بیشترین نزدیکی را با رنگ طبیعی پوست شما دارد؛ به خصوص رنگی که پوست تان زیر نور طبیعی خورشید به خود می گیرد.

  در نور طبیعی آرایش کنید

*******************

اگر می خواهید ببینید که آرایش تان چه جلوه ای روی صورت تان دارد حتما در نوری طبیعی آرایش کنید؛ به خصوص وقتی که می خواهید آرایش تمام شده را چک کنید؛ مثلا می توانید کنار پنجره بروید تا نور روی صورت تان بیفتد و ببینید ایرادها در کجاست؛ این روش بهترین راه است برای اینکه بفهمید که در عکس های آینده صورت شما چطور جلوه خواهد کرد.

 زردها به شما کمک می کند

**********************

اگر می خواهید در عکس ها صورت تان زنده تر به نظر برسد به جای اینکه از پنکیک مات برای صورت استفاده کنید پودری با پایه زردی ملایم استفاده کنید. پنکیک مات دقیقا مانند spf در عکس عمل می کند، یعنی نور فلاش را انعکاس می دهد و موجب می شود که در عکس ها نوری سفید روی صورت خودنمایی کند و نتیجه جالبی به دست نیاید.

 بی حوصلگی بهانه خوبی نیست

*************************


عکس های شما قرار است برای همیشه باقی بماند، بنابراین خستگی دلیل خوبی نیست که دقت و توجه کافی به خرج ندهید و خیلی سرسری برای عکس گرفتن آرایش کنید؛ فارغ از اینکه می خواهید چه زمانی برای عکس گرفتن آماده شوید، کمی حوصله به خرج دهید و با صبر بهتر از همیشه چهره تان را در عکس ها ماندگار کنید.وخلاصه اینکه فتوژنیک بودن صرفا" معنای خوشگل بودن را نمیدهد .برای بیشتر ایمان پیدا کردن به این گزاره نگاهی دوباره داشته باشید به تصویر چهره بسیاری از بازیگران سینما که دررده ی افراد خوشگل قرارنمیگیرند ولی بهر حال آدم دوست دارد همیشه به صورتشان نگاه کند .نمونه هایئ از این چهره ها میتواند(داستین هافمن) یا(جودی فاستر )باشد.

                                                                منبع:    www.persianpersia.com  .www.tamin.ir   .www.momtaznews.com   .www.pardad.ir

 

 

 


تعداد بازدید از این مطلب: 23429
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت : 09:09 | نویسنده : م.م
اکسدوس در صدر جدول فروش
نظرات 0

“Exodus: Gods and Kings”

 در صدر جدول فروش سینمای جهان

******************************************************

 

Exodus Web Site Layout 01

فیلمِ “Exodus: Gods and Kings” با پشت سر گذاشتنِ فیلمِ موفق و یکه تازِ “The Hunger Games”، توانست صدر جدول فروش باکس آفیس را از آنِ خود کند.
این فیلمِ حماسی که در مورد زندگی حضرت موسی است، در پایان هفته گذشته موفق به فروشِ ۲۴.۵ میلیون دلاری شد. این فیلم محصول مشترک فاکس قرن بیستم و چِرنین اِنترتینمنت هست و گلشیفته فراهانی هم در آن نقش (نفرتیتی) همسر فرعون را بازی کرده است.
این فیلم بیش از اینکه جنبه مذهبی داشته باشد، جنبه تاریخی و انسانی دارد . انتظار می رود فیلمِ Exodus: Gods and Kings در خارج از مرز و عرصه بین المللی مورد استقبال بیشتری قرار گیرد.

 

Exodus2014Poster.jpg

 


تعداد بازدید از این مطلب: 975
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 16 دی 1393 ساعت : 23:10 | نویسنده : م.م
جنجال بر سر نمایش (اکسدوس)
نظرات 0

 

جنجال بر سر نمایش فیلم (اکسدوس)

*********************************************************************

نمایش فیلم جنجال‌برانگیز "اکسدوس" در مراکش نیز ممنوع اعلام شد. گویا کارگردان بریتانیایی، ریدلی اسکات، در نمایش واقعیت‌های تاریخی مرتکب "اشتباه" شده است. گلشیفته فراهانی، در این فیلم نقش زن فرعون را ایفا کرده است. 



به گزارش دویچه وله، "کمیسیون فیلم" مراکش، در نامه‌ای به سینماهای این کشور نمایش فیلم "اکسدوس"، ساخته‌ی کارگردان بریتانیایی، ریدلی اسکات را به دلیل "تحریف تاریخ" ممنوع اعلام کرد. 



گلشیفته فراهانی در این فیلم که برگرفته از تورات است، نقش نفرتیتی زن فرعون را بازی می‌کند. این فیلم خروج قوم یهود از مصر را به رهبری موسای پیامبر دستمایه قرار داده است.

اقدام مضحک

عبدالرحمن تازی، رییس "اتحادیه‌ی سینماگران مراکش" اقدام "کمیسیون فیلم" این کشور را "مضحک و غیرمنطقی" خواند و درباره‌ی پیامدهای منفی آن در خارج مراکش هشدار داد. او گفت که ممنوعیت نمایش این فیلم سبب می‌شود که سینماگران جهان، از این پس از ساختن آثار خود در مراکش خودداری کنند. بخشی از فیلم "اکسدوس ـ خدایان و پادشاهان"، در مراکش ساخته شده است.



حزب "سوسیالیست مراکش" که حزب ائتلافی دولت کنونی این کشور به رهبری حزب اسلام‌گرای میانه‌روی "عدالت و توسعه" است، نیز از تصمیم کمیسیون مبنی بر عدم نمایش "اکسدوس"، انتقاد کرد و آن را "غیرعادی و غیرقابل درک" خواند. این حزب یادآور شد که تصمیم کمیسیون فیلم، "به وجهه‌ی مراکش در خارج خدشه وارد می‌سازد."



ممنوعیت نمایش در کشورهای دیگر
پیش از این مصر و امارات متحده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عربی نیز نمایش فیلم یادشده را ممنوع اعلام کرده بودند. جابر عصفور، وزیر فرهنگ مصر در این رابطه گفته بود که نقش یهودی‌ها در ساختن اهرام مصر در فیلم "اشتباه" است. به گفته‌ی او، این بناها پیش از میلاد مسیح و "پیش از ظهور پیامبر قوم یهود" ساخته شده است. مخالفان نمایش فیلم، هم‌چنین انتقاد می‌کنند که "یک زمین‌لرزه و نه معجزه‌ی حضرت موسی" دلیل شکافته‌شدن دریای سرخ بوده. به دنبال این واقعه بود که پیروان موسی توانستند از چنگ لشکر مصر بگریزند.

در فیلم سه بعدی اکسدوس که با بودجه‌ای حدود ۱۴۰ میلیون دلار ساخته شده، کریستین بل نقش پیامبر یهودیان، جوئل ادگورتون، نقش فرعون رامسس دوم (فرمانروای مصر) و سیگورنی ویور، نقش مادر رامسس دوم را بر عهده دارند.

"اکسدوس" در دو هفته‌‌ی نخست اکران در آمریکای شمالی، حدود ۴۶ میلیون دلار فروش کرد.

                                                                                              منبع:فرارو


تعداد بازدید از این مطلب: 569
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 16 دی 1393 ساعت : 21:37 | نویسنده : م.م
تام کروز :افسانه هالیوود
نظرات 0

تام کروز:افسانه هالیوود

گردآوری و تدوین:مهردادمیخبر

******************

مقدمه 

تام کروز داراي حضور گسترده در عرصه تهيه کنندگي و بازيگري در سينما بود و تاکنون 3 بار نامزد دريافت جايزه اسکار شده و توانسته 3 بار نیزجايزه گلدن گلوب را از آن خود کند.
وي علاوه بر موفقيت هاي بسياري که در زمينه سينماي هنري کسب کرده، توانسته با سري فيلم هاي "ماموريت غير ممکن" ثروت چشمگيري را کسب کرده و لقب مرد افسانه ای سینما را از آن خودسازد.

تام کروز در آغاز 

(توماس کروزماپوتر چهارم)که اختصار ا" به(تام کروز) موسوم است در منطقه سيراکيوز نيويورک در خانواده اي غير سينمايي در سال 1962 ميلادي متولد شد.پدر وي، (توماس کروز ماپوتر سوم) مهندس برق بود که در سال 1984 ميلادي، درگذشت و مادرش (ماري لي) است که به عنوان معلم آموزشي در آمريکا اشتغال داشته است.
 
 
 
تام داراي سه خواهر با نام هاي لي آن، ماريان و کاس است و فاميلي خاص و عجيبش به دليل مهاجر بودن پدربزرگش است که در زمان هاي قديم از ولز به ايالات متحده مهاجرت کرده است.
اصالت کروز تلفيقي از نژادهاي ولزي، آلماني، ايرلندي و انگليسي است، ولي با وجود اصالت کروز، وي در ابتداي نزدگي اش وضع مالي چندان خوبي نداشت، زيرا از طبق متوسط و رو به پايين آن زمان آمريکا محسوب مي شد.
کروز به صورت تصادفي تحصيلات در مدرسه ابتدايي کارلتون را در بخش درام آغاز کرد و سپس به مدرسه راهنمايي هنري مونرو رفت و در همين زمان بود که تام پدرش را به علت بيماري سرطان از دست داد.
 
 
 
 
 
علايق تام در اين دوران به دو چيز معطوف شده بود، يکي تبديل شدن به قهرمان هاکي روي چمن و ديگري خدمت به کليساي کاتوليک و تبديل شدن به کشيش يک کليسا که البته هيچ کدام از روياهاي کودکي وي تحقق نيافت.
 
شروع بازيگري

حضور تام در عرصه سينما با نقش بسيار کوتاه وي در فيلم "عشق بي انتها" در سال 1981 ميلادي آغاز شد که اين حضور در ادامه با پذيرفتن نقش يک دانش آموز در فيلم "شيپور خاموشي" در همان سال تکميل شد.
پس از دو فيلم فوق، از تام به خاطر چهره خاصش و همچنين بازي جالب توجه براي حضور در پروژه هاي ديگر سينمايي دعوت شد و وي در سال 1983 ميلادي در فيلم هاي "بيگانگان"، "تمام اقدامات درست" و "تجارت پرخطر" به بازي پرداخت.
حضور کروز در "تجارت پرخطر" موقعيت مطلوبي را براي تام به عمل آورد تا اين بازيگر بتواند چهره اش را به عنوان بازيگري آينده دار در  عرصه سينما مطرح کند.


 
ستاره ای بنام تام کروز

تام در سال 1986 ميلادي در فيلم "تاپ گان" ايفاگر نقشي تجاري بود که توانست هويتي تک شخصيتي و ناب به اين بازيگر در آن زمان اعطا کند.
کروز در اين فيم نقش کارآموز نيروي هوايي ارتش آمريکا را بازي مي کرد که اين نقش توانست وي را به بازيگري مطرح در عرصه هاليوود تبديل کند.
در همان سال کروز در فيلم "افسانه" به بازي پرداخت که اين فيلم موفقيت تاپ گان را براي اين بازيگر به ارمغان نياورد.

در سال 1986 ميلادي، کروز در فيلم ديگري با نام "رنگ پول" در کنار ستاره سينماي آن زمان يعني پل نيومن به بازي پرداخت و علاوه بر آنکه از سوي منتقدان بسيار تحسين شد، پل نيومن نيز توانست با ايفاي نقشي کامل برنده جايزه  اسکار در اثر خاص مارتين اسکورسيزي شود.
 

در سال 1988 ميلادي، کروز در فيلم "کوکتل" اثر راجر دانلدسون به ايفاي نقش پرداخت که به خاطر بازي بسيار ضعيفش در اين فيلم، نامزد دريافت جايزه تمشک طلايي به خاطر بازي بد خود شد.

"مرد باراني" عنوان فيلمي است که کروز در آن به همراه داستين هافمن ايفاگر دو نقش مکمل هم هستند که فيلم توانست موفقيت هاي چشمگيري را از لحاظ هنري کسب کند.
هافمن به خاطر ايفاي نقش مردي با اختلافات ذهني، توانست اسکار سال 1989 ميلادي را از آن خود کند و همچنين از کروز در جشنواره کانزاس به خاطر بازي خوبش تقدير شود و به دنبال آن کروز در کنار بازيگران مطرح آن زمان سينماي هاليوود توانسته بود تجربه کسب کند و از وي به عنوان چهره اي خاص در آينده سينماي هاليوود نام برده شد.
...وافتخاري بزرگ در "متولد چهارم جولاي"

در سال 1986 ميلادي، کروز افتخار همکاري با اوليور استون را در فيلم "متولد چهارم جولاي" بدست آورد و در آن نقش يک سرباز آمريکايي در جنگ ويتنام را ايفا کرد.
کروز از سوي تمامي منتقدين بابت بازي اش در اين پروژه سينمايي تحسين شد و توانست برنده جايزه گلدن گلوب و در جشنواره هاي اسکار و بفتا نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد شود.
 
"روز تندر" و آشنايي باکبدمن

در سال 1990 کروز در فيلم "روز تندر" به کارگرداني توني اسکات به ايفاي نقش پرداخت و در آنجا با همکارش در اين فيلم يعني نيکول کيدمن آشنا شد که بعدها اين آشنايي منجر به ازدواج اين دو شد.
کروز و کيدمن بار ديگر در کنار هم در فيلم ران هاوارد با نام "دور و دورتر" بازي کردند و اين فيلم توانست اين دو را بيش از پيش به يکديگر وابسته کرده و زمزمه هاي علاقمندي اين دو به يکديگر را در محافل خبري، فاش کند.
فيلم "دور و دورتر" نتوانست از ديد هنري موفقيتي خاص را کسب کند، اما توانست فروش تقريبا مطلوبي را در گيشه ها عايد تهيه کنندگان اين پروژه سينمايي کند.
 
نامزدي دوباره در گلدن گلوب

تام در سال 1992 در فيلم "چند مرد خوب" به کارگرداني راب راينر حضور يافت و بابت بازي خوبش در کنار بازيگراني همچون جک نيکولسون و دمي مور توانست نامزدي دوباره در جشنواره گلدن گلوب را بدست بياورد، اما در کسب آن ناکام ماند.

جمع آوري سابقه اي تجاري

در سال 1993 تام در فيلم "شرکت" نقش وکيلي را ايفا مي کند که به دنبال کشف نيمه تاريک يک قضيه جنايي است، اما علي رغم بازي خوبش، به خاطر ماهيت تجاري فيلم، تنها نامزدي در 2 بخش جشنواره اسکار عايد اين فيلم شد و کروز از آن سهمي را دارا نبود.
سال 1994 ميلادي يکي از بدترين فيلم هاي کروز رقم خورد، جائي که او در فيلم "ملاقات با شيطان" به ايفاي نقش پرداخت و به خاطر بازي بسيار بدش براي دومين بار برنده جايزه بدترين زوج بازيگري به همراه برد پيت از جشنواره راتزي يا همان تمشک طلايي شد.
وي در سال 1996 ميلادي در فيلم "ماموريت غير ممکن" به کارگرداني برايان دي پالمان به ايفاي نقش پرداخت و فروش بسيار موفقي را با اين فيلم تجربه کرد، تا جائي که تصميم بر آن شد تا قسمت هاي بعدي اين پروژه نيزساخته شود.
 
جري مگواير و حسرت برد اسکار

در همان سال 1996 ميلادي، تام همکاري مشترک با کامرون کرو در اين فيلم "جري مگواير" را تجربه کرد، اتفاقي که موجب شد تا اين بازيگر براي دومين بار نامزد دريافت جايزه اسکار شده و بتواند براي دومين بار جايزه گلدن گلوب را از آن خود کند.
حضور کروز در جري مگواير با مضموني رمانيک از درخشان ترين بازي هاي اين بازيگر در دوران حرفه اي وي محسوب مي شود و بسياري اين اثر را درخشان ترين اثر وي تلقي مي کنند.
وقفه اي سه ساله و حضور در اثر کوبريک

کروز به مدت سه سال در هيچ پروژه سينمايي حضور پيدا نکرد و سرانجام در آخرين اثر استنلي کوبريک با نام "چشمان کاملا بسته" رو در روي همسرش يعني کيدمن بازي کرد.
درام چشمان کاملا بسته در ابتداي کار فيلمي کاملا معمولي تلقي شد، اما پس از مرگ کوبريک جلوه خاصي پيدا کرد و شايد کروز شهرت کسب شده از اين فيلم را مديون مرگ کوبريک باشد.

توجه دوباره با مگنوليا

کروز در همان سال در فيلم مگنوليا به کارگرداني "پل توماس اندرسون" بازي کرد که درخشش به عنوان بازيگر نقش مکمل در اين فيلم، براي وي نامزدي سوم در اسکار را به ارمغان آورد.
وي براي سومين بار برنده جايزه جشنواره گلدن گلوب شد و در جشنواره اس اي جي نامزد شد.
 
بازگشت به روياي تجاري و فرار از دنياي هنري

کروز در سال 2000 ميلادي در قسمت دوم فيلم "ماموريت غير ممکن" بازي کرد و اين قسمت نيز توانست موفقيت تجاري قسمت قبلي را براي وي و سرمايه گذاران فيلم به ارمغان آورد.
تام در سال 2001 ميلادي در فيلم دراماتيک "آسمان وانيلي" به ايفاي نقش پرداخت که به خاطر بازي در کنار "پنه لوپه کروز" زمزمه هايي مبني بر علاقه اين دو به هم در محافل پخش شد.
پخش شدن اين شايعات موجب شد تا کيدمن از کروز طلاق بگيرد و اين بازيگر چالش هاي عاطفي خاصي را در اين دوران تجربه کند.
کروز در طي آشنايي که با استيون اسپيلبرگ پيدا کرد، در فيلم "گزارش اقليت" محصول سال 2002 ميلادي به کارگرداني اسپيلبرگ بازي کرد تا در آينده از اين بازيگر در پروژه هاي بعدي استفاده شود.

درخشش در آخرين سامورايي

بازي خاص کروز را مي توان در فيلم "آخرين سامورايي" اين بازيگر محصول سال 2003 ميلادي و به کارگرداني ادوارد زوئيک جستجو کرد.
تام در اين فيلم نقش تحسين برانگيز متخصص ارتش آمريکا را بازي مي کند که سعي دارد از سامورائي هاي ژاپني ارتشي قوي بسازد.
اين درام شباهت بسياري به فيلم  "هفت سامورايي" کوروساوا دارد، اما علي رغم تحسين کروز از سوي منتقدين، توجه خاصي به اين بازيگر در اسکار نشد و وي تنها توانست نامزد جشنواره گلدن گلوب شود.
 
بازي مطلوب در وثيقه

در سال 2004 ميلادي کروز در فيلم وثيقه به کارگرداني مايکل مان در کنار جيمي فاکس حضور پيدا کرد که نقش منفي او در اين فيلم از ديد منتقدان چندان مثبت ارزيابي نشد.

بحران جنگ دنياها و قطع همکاري با اسپيلبرگ

کروز در فيلم "جنگ دنياها" به کارگرداني استيون اسپيلبرگ بازي بسيار ضعيفي را از خود نشان داد و حتي براي سومين بار نامزد دريافت تمشک طلايي براي بازي در اين فيلم شد.
تمامي منتقدان از بازي کروز به عنوان بدترين بازي اين بازيگر ياد کرده و اسپيلبرگ را به خاطر اين موضوع تحت فشارهاي جديد فرهنگي قرار دادند.
اين آخرين همکاري کروز و اسپيلبرگ در عالم سينما محسوب مي شود و اين دو از آن پس هيچگاه با هم رابطه اي نداشتند.

ساخت سومين قسمت ماموريت غير ممکن

در سال 2006 ميلادي، سومين قسمت از ماموريت غير ممکن به کارگرداني جي. جي آبرامز و با حضور تام کروز رقم خورد و اين بازيگر با درخشش دوباره در اين فيلم تجاري، موبج شد تا اين فيلم نيز همانند سري هاي قبلي فروشي بالا را در گيشه تجربه کند.

سقوط در دنياي گمنامي

فيلم هاي "شيرها براي بره ها" و "والکايري" دو تجربه کروز در سالهاي 2007 و 2008 ميلادي هستند که نتوانستند اميدهاي کارگردانان اين دو فيلم را برآورده کنند.

فيلم "شيرهاي براي بره ها" به کارگرداني رابرت ردفوردو با بازي اش به همراه مريل استريپ اميدهاي بسياري براي موفقيت داشت، اما نتوانست موفقيت مطلوبي را عايد آنها کند و زمينه را براي گمنامي تام و ردفورد در عالم سينما تا حدود بسياري فراهم کرد.
تام در پروژه والکايري نيز نقش سرهنگ فون اشتافنبرگ را براساس داستاني واقعي روايت مي کند که سياست هاي مخالف با هيتلر در نازي ها دارد، تا جايي که جان خود را بابت اين موضوع از دست مي دهد.
والکايري اثر برايان سينگر نيز سرنوشتي مشابه "شيرها براي بره ها" را داشت و ناکامي هاي تام در عالم سينما را دوچندان کرد.

فرازي کوتاه مدت با "طوفان استوايي"

تام در فيلم طوفان استوايي به کارگرداني بن استيلر ايفاگر نقش بسيار کوتاهي بود که اين نقش توانست براي وي نامزدي در جشنواره گلدن گلوب را به ارمغان بياورد.

حضور هميشگي در دنياي تجاري

تام در سه فيلم تجاري با عناوين "شواليه و روز"، "قسمت چهارم ماموريت غير ممکن" و "جک ريچر" از سال 2008 تا 2012 بازي کرده که جز قسمت چهارم ماموريت غير ممکن ، وي نتوانست موفقيت قابل قبولي در گيشه كسب کند.

پروژه هاي آتي

در سال 2013 فيلم فراموشي از کروز با کارگرداني جوزف کوزينسکي اکران خواهد شد که مقامات فيلم اميد بسياري به فروش فيلم فوق در گيشه سينما دارند.
در سال 2014 ميلادي نيز فيلم "تمام نيازهايت کشته شده" از کروز بر پرده نقره اي سينماها اکران خواهد شد.

اخراج از کمپاني پارامونت

در 22 آگوست سال 2002 ميلادي، مقامات کمپاني پارامونت که روابط نزديکي با کروز داشتند، عنوان کردند که به دلايل انضباطي و اخلاقي، ديگر با اين بازيگر در زمينه تهيه کنندگي همکاري نخواهند داشت.
اين اتفاق از سوي کروز نوعي بي رحمي تلقي شد و وي عنوان کرد که به دنبال تاسيس شرکتي خواهد بود تا نيازهاي خود را در زمينه تهيه کنندگي برطرف کند.

 
زندگي خصوصي

زندگي کروز توام با فراز و نشيب هاي بسياري بوده و جنجال هاي خصوصي وي در مطبوعات، يکي از پرجنجال ترين حاشيه ها در بين بازيگران سرشناس هاليوودي محسوب مي شود، ضمن اينکه وي در دوران حرفه اي بازيگري اش روابط آشکاي و مخفيانه بسياري با ديگر بازيگران زن هاليوود داشته است.
در سالهاي 1983 تا 1985 ميلادي، کروز با "ربکا د مورني" و "شر" دو بازيگر سرشناس دهه هشتاد ميلادي روابطي را داشت که هيچگاه به ازدواج منتهي نشد.
کروز رسما در نهم مي 1987 ميلادي با مي مي راجرز ازدواج کرد که اين رابطه تنها به مدت دو سال تداوم داشت و بسياري معتقدند که اين ازدواج از روي مشهور شدن بيشتر اين زوج صورت گرفته است.
نکته جالب ديگر در خصوص اين ازدواج آنست که راجرز در زمان ازدواج 31 سال سن داشت و تام 7 سال از او کوچکتر بود. ازدواج بعدي کروز با نيکول کيدمن و پس از آشنايي اين دو در فيلم "روز تندر" در 24 دسامبر 1990 ميلادي به وقوع پيوست که اين ازدواج نيز کانون محافل خبري و مطبوعاتي به مدت يک دهه بود.
دو فرزند آنها به نام هاي ايزابلا جين در دسامبر 1992 و کانر آنتوني در ژانويه 1995 به دنيا آمدند و علي رغم علاقه فراوان به يکديگر و تنها به خاطر شايعات بي مورد، در فوريه 2001 رسما از يکديگر جدا شدند.
با وجود گذشت چندين سال از پايان رابطه کيدمن و تام، کيدمن در مصاحبه اي مطبوعاتي اذعان کرد که کماکان علاقه فراواني به تام دارد و طلاق از وي را کاري اشتباه خوانده است.
به هرحال، پس از پايان اين رابطه، تام با پنه لوپه کروز (بازيگر برنده اسکار) در فيلم آسمان وانيلي آشنا شد و مدتها با اين بازيگر روابط مخفيانه را گذراند، اما رابطه آنها رسما در سال 2004 ميلادي به پايان رسيد.
پس از آن، شايعاتي مبني بر داشتن رابطه کروز با بازيگر ايراني_ انگليسي به نام نازنين بنيادي در محافل منتشر شد که همواره از سوي کروز تکذيب شده است.
آخرين زوج کروز، کيتي هولمز است که اين دو رسما در 27 آوريل 2005 ميلادي با هم ازدواج کرده و تاکنون نيز به زندگي شان ادامه داده اند.
البته ازدواج رسمي اين دو در قلعه اودکالچي منطقه براچيانو ايتاليا در 18 نوامبر سال 2006 ميلادي رقم خورد.
اين دو صاحب يک فرزند دختر در آوريل 2006 شدند که نام ايراني "سوري" را براي دخترشان انتخاب کردند.
شايعاتي در 9 جولاي 2012 مبني بر درخواست طلاق کروز از هولمز منتشر شد که کماکان صحت واقعي اين امر از سوي اين دو تائيد نشده است.

در سالهاي 90، 91 و 97، مجله "پيپل" نام کروز را در بين 50 بازيگر محبوب سال در جهان ذکر کرده و مجله "امپاير" نيز نام کروز را در بين 100 ستاره مرد جذاب تاريخ سينماي جهان آورده است.
در سالهاي 2002 و 2003 نيز نام کروز بعنوان 20 مرد برتر سال، از ديدگان مجله "پريمير" ذکر شده است.
اما در سال 2006 و پس از رسوايي کروز در کمپاني پارامونت، طبق آمارها50 درصد از ميزان محبوبيت تام در محافل
خبري کاسته شد، اما بعدها اين محبوبيت دوباره سير صعودي يافت.
 
 

  تام کروز در رسانه‌ها

شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. دو سال قبل همین مجله وی را در فهرست یکصد بازیگر جذاب (سکسی) برتر سینما جای داده بود. در سالهای ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ در فهرست پنجاه انسان زیبای هفته نامه مردم قرار گرفت. در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله فوربس برترین چهره سرشناس سال شناخته شد. در همان سال از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت.

چند نکته درباره ی او

  • تام کروز پیرو آئین خاصی است که ساینتولوژی نام دارد.
  • انتشار کتاب «زندگینامه تام کروز» نوشته اندرو مورتون که در آن به روابط غیر اخلاقی تام کروز اشاره شده و وی را انسانی ناپایبند به مذهب و لاابالی نشان می‌دهد واکنش خشمگینانه کلیسای ساینتولوژی آمریکا را به دنبال داشت.
  • تام کروز چپ دست است.
  • پسر عموی کروز، ویلیام میپاتر هم بازیگر بوده و بیشتر به خاطر نقش اتان رام در سریال لاست شناخته شده است.

     افتخارات او

 
تام کروزدر اسکار سال ۱۹۸۹

او تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و ده‌ها جایزه مهم دیگر از جمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است. وی با بازی در فیلم تاپ گان(۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، بیش از دو دهه است که همچنان فعالانه در فیلمهای گوناگون حاضر می‌شود. بنابر گزارش مجله فوربس، میزان دارایی تام کروز در سال ۲۰۰۷ بیش از سی و یک میلیون دلار بوده است. همنچنین تام کروز سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده جایزه گلدن گلوب و ۲ بار برنده جایزه جوایز سینمایی ام‌تی‌وی و ۱ باز برنده جایزه ساترن و جالب تر اینکه ۷ بار هم نامزد دریافت جایزه جایزه ساترن شده است.

درسال۱۹۸۴نامزد گوی طلایی بهترین بازیگر نقش اول مرد کمدی یاموزیکال برای بازی در کسب و کار پرمخاطره شد.و...

  • ۱۹۹۰-نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی درمتولد چهارم ژوئیه
  • ۱۹۹۰-برنده ی گوی طلایی بهترین بازیگر نقش اول مرد درام برای بازی در متولد چهارم ژوئیه
  • ۱۹۹۳-نامزد گوی طلایی بهترین بازیگر نقش اول مرد درام برای بازی در چند آدم خوب
  • ۱۹۹۷-نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در جری مگوائر
  • ۱۹۹۷-برنده ی گوی طلایی بهترین بازیگر نقش اول مرد کمدی یاموزیکال برای بازی در جری مگوائر
  • ۲۰۰۰-نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در ماگنولیا
  • ۲۰۰۰-برنده ی گوی طلایی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در ماگنولیا
  • ۲۰۰۴-نامزد گوی طلایی بهترین بازیگر نقش اول مرد درام برای بازی در آخرین سامورایی
  • ۲۰۰۹-نامزد گوی طلایی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در تندر استوایی

فیلم‌ های تام کروز

(شرحی بر تعدادی از فیلمهای مهم او نیز در ذیل آمده است)

******************************************

       عشق بی‌پایان (۱۹۸۱)

Born On The 4th Of July.jpg
 

 Born on the Fourth of July فیلمی در ژانر درام جنگی است که بر اساس کتاب زندگی‌نامهران کوویچ سرباز آمریکایی حاضر در جنگ ویتنام ساخته شده است. کارگردان فیلم متولد چهارم ژوئیه، الیور استون است و فیلمنامه این فیلم را استون و ران کوویچ نوشته‌اند. این فیلم محصول سینمای آمریکاست و در سال ۱۹۸۹ ساخته شده و تام کروز بازیگر نقش اصلی فیلم ران کویچ است.فیلم از کودکی ران شروع شده و به سال‌های نوجوانی و تحصیل او در دبیرستان می‌رسد و سپس خدمت سربازی و سپس انجام وظیفه در نیروی تفنگداران دریایی آمریکا در ویتنام را به تصویر کشیده و با نمایش حادثه‌ای که منجر به قطع نخاع و فلج نیم‌تنه پائین او می‌شود دوران بازپروری و بهبود او در بیمارستان کهنه‌سربازان برانکس را توضیح داده و سپس تحول شخصیتی او را به یک فعال مخالف جنگ شرح می‌دهد. این فیلم دومین فیلم از سه گانه جنگ ویتنامی الیور استون است که شامل جوخه (۱۹۸۶) متولد چهارم ژوئیه (۱۹۸۹) و زمین و بهشت (۱۹۹۳) می‌شود.این فیلم برنده دو جایزه اسکار بهترین کارگردانی و تدوین و نامزد ۶ اسکار بهترین فیلم، فیلمنامه اقتباسی، بازیگر نقش اصلی (تام کروز)، موسیقی، و فیلمبرداری شد. در جشنواره گلدن گلوب هم چهار جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلم درام، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر فیلم درام (تام کروز) به این فیلم رسید.

       ماموریت غیرممکن (۱۹۹۶)

MissionImpossiblePoster.jpg

 

Mission: Impossible عنوان فیلمی است آمریکایی در ژانر جاسوسی و اولین فیلم از سری فیلم‌های ماموریت غیرممکن در این فیلم تام کروز و جان ویت وامانوئل بئار بازی کردند.اتان هانت(تام کروز) مامور شاخه غیر رسمی سازمان سیا است تیم آنها به رهبری جیم فلپس(جان ویت) به پراگ فرستاده میشود تا از نشت اطلاعات کمیته المپیک جلوگیری کند اما عملیات ناکام میماند برای همین اتان هانت(تام کروز) باید به دنبال عامل نفوذی بگردد که عملیات را لو داده و....

        روزهای تندر (۱۹۹۰)

 

 

Days of thunder.jpg

 خون اشام ها  یا به روایت غربی ها « ومپایر ها » از سخنان سینه به سینه ی مردم کوچه بازار وارد داستان ها و ادبیات شده و از آنجا هم وارد سینما شدند. چگونگی بوجود آمدن کاراکتر خون آشام ها روایت های جالبی دارد مثلا می گویند در روستاهای اروپا افراد ثروتمندی بودند که بعلت حساسیت به نور خورشید از خانه خود خارج نمی شدند، مردم ساده لوح هم فکر می کردند این افراد خون آشامند و از آن موقع صفت ترس از نور را به خون آشام ها نسبت دادند.اینگونه جریانات صفاتی به کاراکتر های خون آشام می بخشیدند. روایات این چنینی روی هم انباشته شدند و باعث بوجود آمدن تعریف نسبتا ثابتی از خون آشام شدند که ما اکنون در اختیار داریم.هدفم از روایت داستان صفات خون آشام بوجود آوردن زمینه ای برای نگاه به فیلمی بود که از آثار معاصر و دقیق درباره شخصیت خون آشام ها بشمار می آید. شبی در آمریکا روزنامه نگاری با خون آشامی به نام لوئیس قرار می گذارد تا از زبان خودش روایت زندگی ابدی اش را بشنود و او شروع به تعریف داستان حیاتش می کندو...

 

Jerry Maguire فیلمی ۱۳۹ دقیقه‌ای به کارگردانی کامرون کرو با بازی تام کروز است.

Eyes Wide Shut فیلمی است به کارگردانی استنلی کوبریک و محصول سال ۱۹۹۹ است. فیلم پس از مرگ کوبریک در سال ۱۹۹۹ اکران عمومی شد. چشمان کاملاً بسته قبل از نمایش عمومی در آمریکا به دلیل صحنه‌های عریان در فیلم با سانسور مواجه شد.

Vanilla sky post.jpg

 

 Vanilla Sky فیلمی به کارگردانی کامرن کرو محصول سال ۲۰۰۱ امریکا است که از بازیگران آن  بجز تام کروزمیتوان از کامرون دیاز، پنه لوپه کروز، کرت راسل نام برد.این فیلم نسخه هالیوودی فیلم اسپانیایی چشمانت را باز کن محصول سال ۱۹۹۷ است. فیلم اصلی توسط آلخاندرو آمانبارنویسنده،کارگردان و آهنگساز مشهور شیلی-اسپانیایی ساخته شده است و ادواردو نوریگا،پنه‌لوپه کروز و نجوا نمیری در آن به ایفای نقش پرداخته اند.

Minority Report.jpg

 

  • Minority Report فیلمی سینمایی از گونه علمی-تخیلی است که توسط استیون اسپیلبرگکارگردانی شده و در سال میلادی بر پرده سینماها رفته است. داستان فیلم گزارش اقلیت در سال ۲۰۵۴ می‌گذرد و در حقیقت اسپیلبرگ در این فیلم تلاش دارد تا تصویری از آینده نزدیک بشریت ارائه دهد. محور اصلی داستان بر مبنای سیستمی است که بر مبنای ۳ انسان کار می‌کند و می‌تواند جرایم را پیش از وقوع پیش‌بینی کند و بدین ترتیب ماموران اجرایی پیش از وقوع جنایت جلوی آن را می‌گیرند و بدین ترتیب مدت‌هاست که دیگر جنایتی رخ نداده است. اما همین سیستم پیچیده هم ممکن است فریب بخورد. زمانی که ماشین پیش‌بینی می‌کند در زمان مشخصی یکی از ماموران اصلی پروژه دست به قتل خواهد زد، او با این پرسش مواجه می‌شود که آیا خود اراده تغییر آینده خود را دارد یا مجبور است به تقدیر تن در دهد و در این راه معمای پیچیده‌ای را باز می‌کند.

    اما در کنار روایت اصلی فیلم مجموعه‌ای از فناوری‌های مختلف را پیش‌بینی می‌کند که در آینده نزدیک به واقعیت تبدیل خواهند شد. برای کسانی که سعی می‌کنند روند پیشرفت‌های مختلف فناوری را حدس بزنند همیشه پیش‌بینی آینده دور راحت‌تر از آینده نزدیک است. در آینده دور برخی از اقدامات حتماً رخ خواهد داد چرا که اثر فعالیت‌هایی که ممکن است در زمان کوتاه بر جریان یک روند تاثیر بگذارد در درازمدت مرتفع خواهد شد و آن مسیر به پیش می‌رود، اما در آینده نزدیک ده‌ها و صدها پارامتر غیرقابل پیش‌بینی بر نیازهای فوری انسان و مسیر حرکت فناوری او تاثیر می‌گذارد به همین دلیل است که پیش‌بینی علمی آینده نزدیک کاری پر ریسک به شمار می‌رود. یکی از پیش‌بینی‌های این فیلم که اتفاقا خیلی زود قدم به واقعیت گذاشت فناوری‌های لمسی در استفاده از رایانه‌ها بود. در این فیلم کاربران با پوشیدن دستکش‌های مخصوصی می‌توانستند یک سطح مجازی ایجاد شده در فضای ۳ بعدی را لمس کرده و دستورات خود را به آن بدهند. این فناوری در سال‌های اخیر رشد کرد و امروزه فناوری لمسی بر تمام قلمرو IT حکمرانی می‌کند. البته هنوز تا استفاده عمومی از فناوری‌های نمایشگرهای مجازی راه طولانی مانده است اما قدم‌های نخست در این راه برداشته شده است. بحث دیگر که این روزها به طور جدی دنبال می‌شود شناسه‌های زیستی است. آن‌گونه که فیلم نشان می‌دهد این شناسه‌ها روی چشم حک می‌شود و تمام مشخصات فرد و مکان او را مشخص می‌کند. ضرورت به همراه داشتن مشخصات اساسی، از مشخصات شناسنامه‌ای گرفته تا پرونده سلامت افراد از هم اکنون بسیاری از کمپانی‌های فناوری را به سمت ساخت نخستین نسل شناسنامه‌های زیستی سوق داده است. اما برخی از جلوه‌های آینده‌نگرانه این فیلم نیز به نظر بسیار آوانگارد می‌رسد؛ ربات‌های هویت‌یاب، سیستم عصبی پیشگوی آینده و سامانه حمل‌ونقل عمودی از این جمله‌اند، اما چه کسی می‌تواند روند توسعه فناوری را پیش‌بینی کند.

    قانون مور پیش‌بینی می‌کند هر دو سال یک بار توان پردازشگرهای دیجیتال دو برابر می‌شود. شاید این قانون با ضریب دیگری در سایر فناوری‌ها هم صادق باشد و بدین ترتیب کسی چه می‌داند در ۴۰ سال آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟

  • آخرین سامورایی (۲۰۰۳)

The Last Samurai.jpg

War of the Worlds poster.jpg

  • ری فرریه که از همسرش جدا شده، با دو فرزندش راشل ۱۰ ساله و رابی ۱۷ساله در حومه نیویورک زندگی می کند. در یک شب طوفانی، او می بیند ماشین عجیبی که هزاران سال در دل خاک مدفون بوده، از زمین سر بر می آورد و سر راه خود مردمان را از هم متلاشی می کند.ری خود و فرزندانش را از این بلا می رهاند و با خودرویی که از اثر آذرخش الکترومغناتیسی به دور مانده و هنوز حرکت می کند، از آنجا می گریزد. روز پس از آن، هنگامی که ری از خواب برمی خیزد، می بیند که لاشه یک هواپیمای جت ۷۴۷ بر روی خانه اش افتاده و آن را ویران کرده است. می پندارد که می تواند در خانه همسرش پناه گیرد. اما خانه را خالی می یابد چرا که همسرش به بوستونرفته است.شب را در زیررمین آن خانه با بچه هایش می گذارند. فردای آن روز از روزنامه نگاران می شنود که همه آن خرابکاری‌ها کار موجودات فرازمینی بوده و آذرخش الکترومغناطیسی ماشین‌های شگفت آنان را فعال کرده است.

    ماموریت غیرممکن ۳ (۲۰۰۶)

  • شیرها برای بره‌ها (۲۰۰۷)
  • والکری (۲۰۰۸)

  • داستان فیلم مربوط به داستان واقعی سرهنگ استفانبرگ فردی که در عین خدمت به هیتلر تصمیم به سرنگونی او دارد معتقد است که باید هیتلر عوض گردد.استفانبرگ که در اول فیلم یک چشم و دو انگشت خود را از دست می دهد . او خود و خانواده خود را به خطر می اندازد و با همکاری دوستانی با وفا تصمیم کودتا اما او تنها فردی نیست که با هیتلر مخالف است سرهنگ با گروهی از مقامات ارشد کشور مواجه می شود که سعی در سرنگونی هیتلر دارند ولی انها به هیچ عنوان نمی توانند به توافق برسند هرکس به گونه ای مخالفت و انتقاد می کند به طوری که بحث به بیرون جلسه هم می رود و فرمان دستگیری یکی از سران این جنبش صادر می شود استفانبرگ که بعد ها به این جلسه نفوذ می کند نقشه بسیار زیرکانه خود را با انها در میان می گذارد با نفوذ سران و نقشه زیبای استفانبرگ سعی در عملی کردن نقشه می کنند انها تصمیم به ترور هیتلر و عملیاتی به نام والکری را آغاز می کنند. والکری نام عملیاتی از پیش تعیین شده و بسیار اضطراری و اخرین گزینه حفظ کشور در برابر شورش های داخلی است مخالفان این نقشه را با فراست کامل به نفع خود تغییر می دهند و سعی در به هم ریختن سیستم نازی می کنند ولی همه چیز موافق میل انها پیش نمی رود و......... انگار سرنوشت جور دیگری است.
    در این فیلم ترور هیتلر و عملی کردن والکری و نزاع های داخلی به خوبی به تصویر کشیده شده دوستان و همکاران با وفا یک دم هم استفانبرگ را تنها نمی گذارند از منشی گرفته تا وزیر هیچکس پیمان خود را نمی شکند این مورد نکته مثبتی است که فیلم را جذاب تر میکند اما نکته دیگری هم هست که از جذابیت فیلم می کاهد انهم این است که همه پایان ماجرا را می دانند همه می دانند که هیتلر نخواهد مرد و.......
  • تندر استوایی (۲۰۰۸)
  • شوالیه و روز (۲۰۱۰)
  • مأموریت غیرممکن: پروتکل شبح (۲۰۱۲)
  • جک ریچر (۲۰۱۲)

Jack Reacher poster.jpg

  • تک تیراندازی به نام جیمز بار ۵ فرد عادی را به قتل می رساند و دستگیر می شود او در بازجویی چیزی نمی‌گوید و پس از ساعت ها بازجویی می گوید می خواهم شخصی به نام جک ریچر را ملاقات کنم ،پس از پخش این حادثه در تلویزیون جک ریچر خود را به اداره پلیس می رساند و تاکید می کند دوست جیمز بار نیست،ریچر یک کارآگاه نظامی است .هلن رودین که دختر دادستان شهر است می خواهد با پدرش مقابله کند و جلوی اعدام بار را بگیرد اما جک ریچر به هلن می گوید به نظر من بار گناهکار است او برای تفریح و آدم کشی به ارتش پیوست و وقتی نتوانست در کشتن موفق باشد در روز آخر هنگام ترک ارتش چند نفر را کشت و ریچر مسول تحقیق می شوداما مشخص می شود آن ها آدم های خلافکاری بودند و بار تبرئه شد اما من به او قول دادم که اگر روزی مرتکب خطایی شد او را مجازات کنم.و ریچر می گوید:او چون می دانسته در هرصورت برای من عدالت از همه چیز مهم تر است اسم من را آورده.پس از تحقیقات فراوان ریچر متوجه می شود که بار بیگناه است و طعمه افراد دیگری شده و تیرانداز اصلی کس دیگری بوده پس خودش تصمیم به مبارزه با آن ها میگیرد و......

    دوران راک (۲۰۱۲)

  • فراموشی (۲۰۱۳)
  • لبهٔ فردا (۲۰۱۴)

Edge of Tomorrow Poster (2).jpg

 

Edge of Tomorrow فیلمی آمریکایی در ژانر علمی تخیلی با بازی تام کروزو  امیلی بلانتو محصول ۲۰۱۴ می‌باشد. این فیلم به کارگردانی داگ لیمان و اقتباسی از رمان ژاپنی فقط باید بکشی از هیروشی ساکورازاکامی‌باشد. تمامی حقوق این انیمه در اواخر سال ۲۰۰۹ بصورت فیلم‌نامه ویژه به استودیو برادران وارنر فروخته شد و ویلیج رودشو هم به تهیه کنندگی این فیلم به برادران وارنر اضافه شد. در اواخر سال ۲۰۱۲ فیلمبرداری در استودیو لیوسدن برادران وارنر واقع در حومه لندن اغاز و حتی برخی صحنه‌ها در میدان ترافالگار هم فیلم گرفته شد.این فیلم در بیش از سی کشور شامل برزیل و بریتانیا در ۳۰ مه و باقی کشورها از جمله آمریکا در ۶ ژوئن ۲۰۱۴ اکران شده‌است.داستان این فیلم درباره سربازی به نام ویل کیج (با بازی تام کروز) است که در آینده‌ای نزدیک پس از کشته شدن در جنگی علیه بیگانگان، بار دیگر زنده می‌شود و به موقعیت قبلی خود باز می‌گردد، این امر باعث می‌شود تا او با هر بار کشته شدن توانایی خود را نیز افزایش داده تا حتی بتواند به گونه‌ای سرنوشت خود را تغییر دهد.

 

    گپی خودمانی باتام کروز

***********************

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/12.24/13910627000075_photoa.jpg

همه میگویند کروز به دوران افولش رسیده است .فیلم(جک ریچر)بابازی کروز در روزهای پایانی سال 2013 فروشی متوسط در جدول گیشه نمایش سینماها کرد و در سال 2014 میلادی اکشن علمی تخیلی فراموشی وی اکران عمومی شدکه چنگی به دل نزد. تام کروز هم اکنون فیلم علمی تخیلی "کشتن تمام چیزی است که نیاز داری" است و  اکشن ماجراجویانه "ون هلسینگ" را هم درنوبت اکران داردوباید دیدکه  این دو فیلم چه آینده ای را برایش رقم میزنند .البته در خبرهاست که پنجمین قسمت "ماموریت غیر ممکن" هم قرار است تولید شودو شاید این یکی بتواندتا حدودی دوباره کروز را به دوران طلائیش باز گرداند. در گپی خصوصی و صمیمانه ، کروز به بحث درباره جبنه‌های مختلف کار هنری خود و زندگی خانوادگی‌اش می‌پردازد.لازم به ذکرمیباشد که این مصاحبه پس از اکران و پخش فیلم (جک ریچر) بااو انجام شده است.

***************************************

*پدر شدن چه چیزهایی را به شما آموخت؟

مهم‌ترین مسئله در ارتباط با یک بچه این است که از ته دل دوستش داشته باشی، حمایتش کنی و کمک کنی تا خوب بزرگ شود و برای خودش هویت و شخصیت پیدا کند. شما تا پدر نشوید، متوجه این موضوع نمی‌شوید و نمی‌دانید پدر و مادرتان در زمان بزرگ کردن‌تان چه حس و حالی داشته‌اند.

به عنوان یک پدر، این مسئولیت اصلی من است که به فرزندانم کمک کنم تا مستقل بار بیایند و بزرگ شوند و از دانش و آگاهی کافی برخوردار شوند، باید کمک کنم دید درستی نسبت به زندگی و دنیا داشته باشند.

*برای سالیان طولانی، از مطرح ترین بازیگران روز بوده‌اید. آیا این موفقیت نتیجه مشورت کردن با اطرافیان است؟


ـ معمولاً چنین کاری نمی‌کنم . ترجیح می‌دهم درباره هر موضوعی خودم فکر کنم و بر اساس آن ، به یک نتیجه مشخص برسم. اگر احساس کنم به نتیجه درستی رسیده‌ام، با کسی درباره‌اش صحبت و مشورت نمی‌کنم. هر تصمیمی که طی این سال‌ها گرفته‌ام توسط خودم بوده است و مسئولیت درست یا غلط بودن آن را هم می‌پذیرم.



* هنوز هم خودتان را بازیگری می‌دانید که باید سر صحنه فیلم‌برداری چیزهای تازه یاد بگیرد؟

ـ شیفته بازیگری هستم و اعتقاد دارم در همه حال ، باید چیزهای تازه را آموخت. هیچ وقت نمی‌توانید ادعا کنید همه چیز را می‌دانید و دیگر نیازی به یادگیری چیزی ندارید. این موضوع فقط در رابطه با حرفه بازیگری صدق نمی‌کند. در زندگی عادی هم همین طور هستم. عاشق زندگی و یادگیری هستم و هر روز از زندگی‌ام ، یک روز تازه است.

*وقتی جلوی دوربین فیلم‌برداری می‌روید، چه حسی دارید؟

ـ هنوز هم پس از چهار دهه بازیگری، وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرم همان حس روزهای اول کار هنری‌ام را دارم. کمی عصبی هستم و نمی‌دانم چکار باید بکنم. باید یکی دو روز بگذرد تا به حال و هوای صحنه فیلم‌برداری عادت کنم.

البته این حس عدم اطمینان را دوست دارم و کمکم می‌کند تا نقشم را بهتر بازی کنم. در عین حال، این حس و حال یادآوری می‌کند که هنوز نسبت به کارم جدی هستم و بازیگری برایم به صورت یک کار پیش‌پا افتاده و باری به هر جهت در نیامده است.



*در زمانی که به عنوان یک سوپر استار شناخته شده بودید، نقش ران کویک سرباز کهنه کار جنگ را در "متولد چهارم ژولای" بازی کردید. نگران آن نبودید که این فیلم، موقعیت ستاره‌گونه‌تان را خدشه دار کند؟

ـ وقتی این فیلم را بازی می‌کردم، خیلی هامی‌گفتند داری کارنامه کاری خودت را خراب می‌کنی. می‌پرسیدند چرا بعد از موفقیت کلان "ناپ گان" به سراغ بازی در قسمت دوم آن نمی‌روم. اما من می‌خواستم خودم و توانایی‌های بازیگری‌ام را به چالش بکشم.

هدفم این نبود که یک عروسک خوش چهره باشم و می‌خواستم نشان دهم توانایی بازی در فیلم‌های مستقل و نقش‌های چالش برانگیز را هم دارم.

* یعنی می‌خواستید به صورت گزیده کار کرده و نقش‌های خود را انتخاب کنید؟

ـ همیشه تلاشم در زندگی این بوده که همه چیز را با دقت انتخاب کنم و نسبت به انتخاب‌هایم حساس باشم. از آن دسته از آدم‌هایی نیستم که بخواهم از این شاخه به آن شاخه بپرم و هرکاری را که پیش آمد، انجام دهم.

دقت می‌کنم که در حال انتخاب چه چیزی هستم و وقتی تصمیم به انجام کاری گرفتم، هیچ چیز جلودارم نیست. نمی‌خواهم بگویم برای تصمیم‌گیری درباره چیزها و کارهای مختلف،چندین ماه وقت می‌گذارم. اما همین انتخاب‌ها با دقت و سر فرصت انجام می‌شود.



* شهرت برایتان یعنی چه؟

ـ اوایل کار همه چیز خوب است و از این که مورد توجه هستی خوشحالی، البته آن روزهای اول کار، وقتی همه مرا نگاه می‌کردند کمی عصبی می‌شدم. اما بزودی می‌فهمی شهرت دردسر و بلای جان است، ولی دیگر نمی‌توانی از عواقب آن خودت را خلاص کنی. باید با مشکلات مربوط به این مسئله هم کنار بیایی.

* نقش‌های خود را چگونه انتخاب می‌کنید؟ ملاک و معیار برای انتخاب آن‌ها چیست؟


ـ این انتخاب‌ها هریک دلایل خاص خودشان را دارند و بر اساس ملاحظاتی صورت می‌گیرند که تا حد زیادی، در ارتباط با زمان تصمیم‌گیری آن ها هستند. یک واقعیت این است که دوست دارم در نقش‌ها و فیلم‌های متفاوت بازی کنم و خودم را محدود یه یک چیز خاص نمی‌کنم.

کارم خیلی ساده است و خودم و کارم را سخت نمی‌گیرم. اوایل کار ،بازی در جلوی دوربین برایم جذابیت بسیار زیادی داشت و می‌خواستم هرچه بیشتر در حال بازی در فیلم‌های تازه باشم و جلوی دوربین قرار بگیرم.

اما پس از مدتی، به این فکر افتادم که خودم را به چالش بکشم. در سال‌های اخیر، به دنبال ‌راه‌هایی بوده‌ام که کمک کند تا به موقعیت‌های بالاتری برسم. همیشه می‌خواستم به عنوان یک بازیگر جدی شناخته شوم و مرا فقط ستاره فیلم‌های پرفروش ارزیابی نکنند.

شاید برخی با دیدن فیلم‌هایم بگویند "تلاش دارد متفاوت باشد، ولی خیلی کار بزرگی نکرده‌است." اما همین تحلیل هم برایم جذاب و قانع کننده است، زیرا نشان می‌دهد تلاشم برای متفاوت بودن از نگاه دیگران پنهان نمانده است.

در فیلم «جک ریچر» هم در نقش متفاوتی ظاهر شده‌اید. درباره کاراکتر خود در این فیلم چه فکر می‌کنید؟

* جک ریچر به اعتقاد من یک کاراکتر بزرگ است که نمونه‌اش را در کمتر فیلم سینمایی دیده‌ایم. او نه موبایل دارد و نه ایمیل و اصلا شبیه آدم‌های امروزی نیست. از تکنولوژی بسیار دور است و همه کارهایش را به شیوه سنتی انجام می‌دهد،

نوع نگاه او هم کاملا متفاوت از نوع نگاه آدم‌های امروزی است. می‌توانم یک جورهایی او را با کاراکتر هری کالاهان فیلم «هری کثیف» با بازی کلینت ایستوود مقایسه کنم.

* در حرفه بازیگری از شیوه استلانیسلاوسکی که پیروی نمی‌کنید؟ بسیاری از بازیگران مطرح در این شیوه بازیگری درس آموخته‌اند.



* جزو بازیگران اکتورز استودیو (مرکز مهم و اصلی بازیگری در آمریکا که شیوه بازیگری «متد» استانیسلاوسکی را آموزش می‌دهد) نیستم و از آن دسته کسانی نبوده‌ام که به شیوه او بازیگری را یاد گرفته و در جلوی دوربین بازی می‌کنند.

سر صحنه فیلم‌برداری تمام تلاشم این است که با آدم‌های صحنه بیشترین رابطه کاری را برقرار کنم و نقشم را بر اساس قصه فیلم‌نامه بازی کنم.

* به عنوان آدمی که در یک جامعه و در بین آدم های دیگر زندگی می‌کنید، خواهان چه چیزی هستید!

* من به عنوان یک آدم معمولی چه می‌خواهم؟ خواهان یک دنیای بدون جنگ و خونریزی هستم، دنیایی بدون وحشی‌گری و دیوانه بازی. می‌خواهم ببینم که مردم همه جهان، زندگی آرام و خوبی دارند. فکر نمی‌کنم چیز زیادی بخواهم و خواسته‌ام غیر منطقی باشد. خوشبختی و راحتی را فقط برای خودم نمی‌خواهم و فکر می‌کنم این یک حق عمومی است.

* از این که تا به حال اسکار بهترین بازیگر مرد را نگرفته‌اید و یا برخی از فیلم هایتان شکست تجاری خوده اند،چه حسی دارید؟

* برای برنده یا بازنده شدن استانداردهایی دارم. پیروزی یا شکست یعنی چه و بر چه مبنا و میزانی آن‌ها را می‌سنجیم؟ اگر در یک مسابقه بسکتبال شکست بخورم، برایم اهمیتی ندارد. اما اگر قرار باشد فیلمی سینمایی بر اساس این ماجرا ساخته شود، باید چه نگاهی به این موضوع داشته باشد؟

واقعیت این است که در کار سینما و بازیگری، همه چیز محدود به بازیگر نمی‌شود. چیزهایی مثل زمان اکران عمومی فیلم، بازاریابی آن و فیلم‌هایی که هم زمان با آن به روی پرده سینماها می‌روند، از جمله چیزهایی هستند که شما نمی‌توانید در ارتباط با آن‌ها دخالت و اعمال نظر کنید.

بهرحال، من هم از بازی‌های مربوط به جدول گیشه نمایش اطلاع دارم و آن‌ها را درک می‌کنم. دلایل زیادی برای موفقیت یا عدم موفقیت یک فیلم وجود دارد، که خارج از عهده و توان من به عنوان یک بازیگر است.

در عین حال، جایزه گرفتن را دوست دارم و فکر می‌کنم هر وقت زمان لازم و مناسب برسد، به من هم جایزه اسکار را خواهند داد.



* بین بازیگری و بزرگ کردن بچه‌ها، کدام یک در اولویت قرار دارند؟

* چه مشغول بازی کردن در یک فیلم باشم و چه در حال بزرگ کردن بچه‌هایم، تمام تلاشم این است که کار محوله را به نحو احسن انجام دهم و از یادگیری چیزهای تازه وحشت نداشته باشم.

از آن دسته کسانی هستم که می‌گوید یا همه چیز یا هیچ چیز. وقتی علاقمند به انجام کاری می‌شوم، خودم را وقف آن می‌کنم و می‌خواهم بهترین کار ممکن را انجام دهم. از جوانی به دنبال ماجراجویی و یادگیری چیزهای مختلف بوده‌ام.

بزرگترین نکته در ارتباط با بازیگر بودن این است که می‌توانم زندگی‌های مختلف و ماجراجویی‌های متفاوت را تجربه کنم. با هر فیلم تازه‌ای، چیزهای جدیدی را در ارتباط با زندگی، آدم‌ها و حرفه‌های مختلف یاد می‌گیرم. بازیگری برایم مثل یک کلاس درس است. این حرفه کمک می‌کند تا در دنیای واقعی، زندگی بهتری داشته باشم و آموخته‌هایم را در این زندگی عادی به کار گیرم.

* هنوز هم بازیگری را دوست دارید؟

* آن چه را که انجام می‌دهم دوست دارم و عاشق کارم هستم. به کاری که می‌کنم افتخار می‌کنم. همان طور که گفتم وقتی قرار باشد کاری را انجام دهم، تا انتهای آن می‌روم، بازیگری هم همین طور است.

  •                                               منبع: ویکیپدیا.باشگاه خبر نگاران.نقدفارسی

تعداد بازدید از این مطلب: 9553
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

دوشنبه 15 دی 1393 ساعت : 19:30 | نویسنده : م.م
جنیفر لوپز: گوهری در منجلاب شهرت
نظرات 0

جنیفر لوپز:گوهری در منجلاب شهرت

منبع: ویکیپدیا

ویرایش وتدوین:مهردادمیخبر

***************************

هJennifer Lopez GLAAD 2014.jpg

مقدمه

شاید کاراکتر(جنیفرلوپز) بخاطر عدم سنخیتی که با فرهنگ ماایرانیها داردو الگوی فاسدی که برای سبک مغزان از خویش ارائه داده است شخصیتی با یک زندگی خصوصی و هنری نفرت انگیز و مستهجن بنظر بیاید و فی الواقع نیزعمده ترین و برجسته ترین حرکات اجتماعی  او و زندگی خصوصی و حاشیه هایش میباشد که وی را اینچنین نشان داده است ولی اصولا" نباید جنبه های هنری ای راکه در این شخصیت نموددارد نادیده گرفت ویاانکار نمود -باید عادت کنیم که به هر کاراکتری از نقطه نظرهای مختلف بنگریم - میتوان در پروسه ای فارغ از بدبینی و عداوت، هنر بازیگری و قدرتهای جذب مخاطبش را که قسمت اعظمشان مستقل از جنبه های اروتیک پرسوناژ اوست زیر ذره بین قراردادو اورا در پس پرده ی جنبه های غیر اخلاقیش پنهان ننمود.این پروسه بمثابه استخراج طلا از میان لجنزار است و باعث میشود کورکورانه و یکطرفه به قاضی نرویم و ارزشها را قربانی ضدارزشها نکنیم.بهانه این نوشتارشخصیت اجتماعی اونیست بلکه  ارزشهای غیرقابل انکاربازیگری این هنرپیشه توانمند است که حتی دراولین نقش اولش(سلنا) درخششی باشکوه و پراحساس داشت.

                                                                                                                                                                                                                                                        مدیر سایت

     (جنیفر لین لوپز ( Jennifer Lynn Lopez ) با نام مستعار جِی لو (زاده ۲۴ ژوئیه ۱۹۶۹خواننده، بازیگر، رقصنده،تهیه‌کننده موسیقی، تهیه‌کننده                             تلویزیونی، نویسنده و طراح مد آمریکایی است. )

 جنیفردرآغاز

جنیفر نقش کوچکی در فیلم «دختر کوچکم» (محصول ۱۹۸۶)، با توجه به مخالفت شدید والدینش، تصمیم گرفت که فعالیت در دنیای هنری را به شکل حرفه‌ای دنبال کند.

اولین نقش اساسی وی در فیلم «در رنگ‌های زنده» (محصول ۱۹۹۱) رقم خورد و چندی بعد نیز اولین فیلم نقش اولی‌اش با نام سلناروانه سینماها شد. این فیلم در خصوص هنرمند آمریکایی، سلنا، ساخته شده بود.سلنا کوینتانیلا پرز ( Selena Quintanilla-Perez)که لوپز نقشش را بازی میکرد خواننده پاپ ، ترانه‌سرا، رقاص، مدل، طراح مدل، بازیگر و تهیه‌کنندهآمریکایی-مکزیکی بود که به‌عنوان ملکهٔ موسیقی تجانو شناخته می‌شد. 

فیلم بعدی‌اش که بر شهرت وی افزود، خارج از دیدبود که بابت بازی در آن دستمزدی معادل یک میلیون دلار دریافت کرد. جنیفر لوپز با این درآمد یک میلیون دلاری تبدیل به اولین بازیگر زن لاتین‌تبار تاریخ سینما شد که تا آن سال چنین دستمزد بالایی را برای بازیگری دریافت کرده بود.

Outofsight.jpg

خارج از دید یک فیلم جنایی آمریکایی است. این فیلم توسط استیون سودربرگ کارگردانی شده و براساس رمانی به همین نام و به نویسندگی المور لئونارد ساخته شده است. جنیفر لوپز در نقش کارن سیسکو و جورج کلونی در نقش جک فولی در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. خارج از دید در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۹۸ منتشر گشت. این فیلم در دو قسمت فیلمنامه اقتباسی و تدوین نامزد دریافت جایز اسکار بود. فیلم مذکور موفق به دریافت جایزه ادگار برای بهترین فیلمنامه و کسب جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی از انجمن ملی منتقدان فیلم شد. این فیلم منجر به ساخت سریال تلویزیونی کارن سیسکو گردید.

 لوپزدر سال ۱۹۹۹ فعالیت در دنیای موسیقی را شروع کرده و اولین آلبوم خود را با نام آن د سیکس روانه بازار کرد.عرضه آلبوم دوم لوپز (جی. لو همزمان بود با اکران فیلم طراح مراسم ازدواج.( The Wedding Planner) با بازی جنیفر لوپز ومتیو مک‌کانهی محصول سال ۲۰۰۱میلادیست و آدام شنکمن آن را کارگردانی کرده است. 

هردوی این آثار در زمره برترین‌ها قرار گرفته و جنیفر لوپز را تبدیل به اولین شخص در تاریخ نمود که همزمان فیلم و آلبومی پرفروش از وی عرضه شده و در بالاترین رتبه قرار گرفته‌اند. نسخه ریمیکس آلبوم دوم جنیفر لوپز نیز در سال ۲۰۰۲ عرضه شد و جزء برترین‌های بیلبورد ۲۰۰ در آمریکا قرار گرفت. فروش ۵۵ میلیون دلاری آلبوم‌ها و ۲ میلیارد دلاری فیلم‌های جنیفر لوپز تاکنون، باعث شده وی در زمره برترین هنرمندان آمریکا قرار گرفته و پردرآمدترین هنرمند لاتین‌تبار قلمداد شود. تا ماه مارس ۲۰۱۴ دارایی خالص وی، ۲۵۰ میلیون دلار تخمین زده شده است. از آخرین آثار وی نیز می‌توان به آهنگ ما یکی هستیم (اوله اولاً) اشاره نمود که در آن به همراه پیت‌بول و کلودیا لیت اجرای قسمتی از آهنگ را بر عهده داشت. این آهنگ به عنوان آهنگ رسمی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ برزیل انتخاب شده بود.

در کنار فعالیت در دنیای هنری، جنیفر لوپز از فعالان تجاری موفق نیز قلمداد می‌شود. وی از نام و شهرت جهانی‌اش در جهت ساخت امپراطوری تجاری خویش استفاده نمود. لوپز در زمینه تولید پوشاک، لوازم زینتی، عطر و ادکلن و همچنینتولید برنامه‌های تلویزیونی فعالیت گسترده‌ای دارد.
رابطه‌های جنیفر لوپز با افراد دیگر نیز از موضوعاتیست که بسیاری از رسانه‌های جهان پیگیر آن هستند. اولین رابطه جنیفر لوپز با شان کامز بود که جنیفر را در مراسم جوایز گرمی سال ۲۰۰۰ همراهی نیز کرد. جنیفر لوپز سپس در عین حال که همسر کریس جاد، بازیگر آمریکایی، بود، وارد رابطه‌ای عاشقانه با بن افلک شد. رابطه لوپز با مارک آنتونی، از رابطه‌های طولانی وی بود. این رابطه در سال ۲۰۰۴ شروع شده و در سال ۲۰۱۱، بعد از ۷ سال ازدواج، با طلاق پایان گرفت. در فوریه ۲۰۰۸ جنیفر لوپز فرزندان دوقلوی خود را به نام‌های «اما» و «ماکسیمیلیان» به دنیا آورد.

 

کودکی و نوجوانی

 
        محله کسل هیل، جایی که جنیفر لوپز در آن متولد شد و عکسی از دوران کودکیش.

جنیفر لوپز در ۲۴ ژوئیه ۱۹۶۹ در محله کسل هیل شهر نیویورک و از پدرمادری اهل پورتوریکویی به نام دیوید و گوآدالوپ به دنیا آمد. خواهر کوچک‌ترش لیندا لوپز به شغل خبرنگاری مشغول است یک خواهر بزرگ‌تر به نام لسلی نیز دارد. پدرش، دیوید، ابتدا در یک شرکت بیمه به نام گاردین در شیف شب کار می‌کرد که بعدها به عنوان یک متخصص رایانه در شرکت استخدام می‌شود. زمانی که جنیفر به دنیا می‌آید خانوادهٔ آنها در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کردند که مدتی بعد با پس‌انداز کردن پول، موفق به خرید خانه‌ای بزرگ‌تر و دو طبقه می‌شوند که یک گام بزرگ برای خانواده‌ای با وضع مالی ضعیف بود. وی در سن پنج سالگی شروع به شرکت در کلاس‌های خوانندگی و رقص می‌کند. دو سال بعد و در سن هفت سالگی از طرف مدرسه در یک سفر به نیویورک شرکت می‌کند. پدر و مادر جنیفر لوپز تاکید بسیاری بر اخلاق‌مداری در کار داشته و همواره فرزندانشان را به یادگیری زبان انگلیسی تشویق می‌کردند. همچنین برای اینکه فرزندانشان در زمینه‌های کاری خود دچار مشکلی نشوند، با تشویق آنها به اجرای خوانندگی و رقص در مقابل یکدیگر، به تمرین و افزایش مهارت آنها کمک شایان توجه کردند. جنیفر تحصیلات دبیرستان خود را در یک مدرسه مذهبی کاتولیک به پایان رسانیده - جایی که در تیم‌های ژیمناستیک و سافتبال عضویت داشت. جنیفر در سال ۱۹۸۴ و در سن ۱۵ سالگی وارد رابطه‌ای با دیوید کروز می‌شود.

در سال آخر دبیرستان بود که در خصوص اینکه یک فیلم درحال ساخت، به دنیال بازیگران دختر نوجوان است، خبرهای می‌شوند. در نهایت موفق می‌شود نقش کوتاهی در فیلم بگیرد. این فیلم که دختر کوچکم نام داشت ساخته سال ۱۹۸۶ بوده و یکی از فیلم‌های درجه پایین، با بودجه کم است. بعد از پایان فیلم‌برداری بود که جنیفر لوپز تصمیم می‌گیرد تبدیل به یک ستاره در سینما شود. برای قانع کرده والدینش، با اینکه در به تازگی در کالج باروک ثبت‌نام کرده بود، ولی بعد از تنها گذشت یک ترم تصمیم به انصراف از تحصیل می‌گیرد. پدر و مادر جنیفر به شدت با بازیگری وی مخالف بوده و این تصمیمش را احمقانه می‌دانستند. به اعتقاد آنها، هیچ لاتین‌تباری این کار را نمی‌کند. تفاوت شدید دیدگاه‌های جنیفر با خانواده‌اش منجر به این می‌شود که وی از خانه خانوادگی خارج شده و به آپارتمان خودش در محله منهتن نقل‌مکان کند. در این مرحله از زندگیش است که روی به اجرای موسیقی در برخی مکان‌های محلی می‌آورد. چندی بعد به عنوان یکی از اعضای یک گروه کر وی را استخدام می‌کنند؛ با همین گروه بود که یک سفر پنج‌ماهه به اروپا نیز می‌رود، اما همیشه از نقشش در گروه ناراضی بود، زیرا او تنها عضو گروه بود که اجازه تک‌خوانی نداشت. بعدها در یک اجرای دیگر در کشور ژاپن موفق به یافتن موقعیت شغلی جدیدی تحت عنوان رقاص، خواننده و طراح می‌شود.

حرفه

۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ (ورود به صنعت سینما)

لوپز در سال ۱۹۹۱ در گروهی به نام نیو کیدز آن د بلاک به عنوان یک رقصنده کمکی مشغول به کار می‌شود. به همراه همین گروه بود که در هشتمین مراسم جایزه موسیقی آمریکاروی صحنه به اجرا می‌پردازد؛ چندی بعد نیز در یک برنامه تلویزیونی به نام این لیوینگ کالر مشغول به کار می‌شود. زمانی جنیفر تصمیم به کار در این برنامه می‌گیرد که یکی از اعضای این گروه دیگر قادر به ادامه همکاری نبوده و داوطلبان بسیاری تقاضای همکاری با آنها را داشتند؛ در میان ۲٫۰۰۰ درخواست همکاری که در این مورد ارسال شده بود، تنها با همکاری جنیفر لوپز موافقت شده و این شد که وی در آنجا مشغول به کار شد. چندی بعد جنیفر به همراه دیوید کروز که از دوران دبیرستان با وی آشنا شده بود، برای ادامه مراحل فیلم‌برداری به شهر لس آنجلس می‌رود و تا سال ۱۹۹۳ همکاری‌اش را با گروه ادامه می‌دهد. سپس تصمیم می‌گیرد که بازیگری را به عنوان یک حرفه تمام‌وقت پیگیری کند.

اولین نقش حرفه‌ای جنیفر لوپز با بازی در فیلم گمشده در جنگل محصول سال ۱۹۹۳ رقم می‌خورد. از دیگر بازیگران این فیلم می‌توان به لیندسی واگنر و رابرت لاگیا اشاره نمود. در اواخر همان سال بود طی قرارداد همکاری‌ای با شبکه سی‌بی‌اس، وی را برای بازیگری در مجموعه‌ایی تلویزیونی به نام دومین شانس‌ها استخدام می‌کنند؛ اما بعد از انتشار تنها شش قسمت، پروژه کنسل می‌شود. علت کنسل شدن این سریال، تخریب صحنه فیلم‌برداری بخاطر زمین‌لرزه نورت‌ریج عنوان شد. سپس شروع به ساخت سریال مرتبطی با دومین شانس‌ها می‌کنند اما به دلیل بازخود بد منتقدین و بینندگان، به سرنوشت سریال اول دچار شده و تنها بعد از ساخت چند قسمت، پروژه متوقف می‌شود. از دیگر نقش‌های بزرگ جنیفر لوپز در این دوره، بازی وی در فیلم خانوادهٔ من است که به کارگردانی جورج ناوا، در سال ۱۹۹۵ ساخته شد. در این فیلم جنیفر در نقش کاراکتری به نام ماریای جوان ظاهر می‌شود. از بازیگران فیلم می‌توان به ادوارد جیمز آلموس اشاره نمود و اینکه این فیلم برخلاف کارهای گذشته جنیفر، مورد تحسین منتقدین قرار گرفت. اگرچه که نقش وی در این فیلم زیاد نبود، ولی او را نامزد دریافت جایزه مستقل اسپریت برای بهترین بازیگر زن نقش مکمل می‌کنند. در نوامبر همان سال نیز در فیلم قطار پول بازی کرد که در آن با وسلی اسنایپس و وودی هارلسون هم‌بازی بود. عمده دیدگاه منتقدها در خصوص این فیلم منفی بوده و در عرصه فروش نیز نتوانست مبلغ قابل توجهی را کسب کند، به طوری که با بودجه ۶۸ میلیون دلاری که صرف ساخت فیلم شد، در باکس‌آفیس تنها موفق به کسب ۷۷ میلیون دلار (در سرتاسر جهان) شد. در اوت سال ۱۹۹۶ جنیفر لوپز در فیلم کمدی جک ظاهر می‌شود. فیلم جک با بودجهٔ ساخت ۴۵ میلیون دلاری، موفق به کسب ۵۹ میلیون دلار در داخل آمریکا می‌شود. نظر منتقدین به این فیلم نیز منفی بود.

۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ (به شهرت رسیدن)

در فوریه ۱۹۹۷ جنیفر لوپز همگام با بازیگرانی چون جک نیکلسون و استیفن درف در فیلم خون و شراب به ایفای نقش می‌پردازد. از منظر اقتصادی، فیلم یک شکست به تمام معنا بود، اگرچه که دیدگاه منتقدین به آن مثبت بود.

«خون و شراب» ( Blood and Wine) یک فیلم در سبک سرقت، نئو نوآر، و مهیج به کارگردانی باب رافلسونبود.

 فیلم بعدی جنیفر، سلنا نام داشت. اگرچه که وی و کارگردان فیلم سلنا، پیش‌تر و در فیلم خانواده من با هم همکاری داشتند، اما برای بازی در سلنا، جنیفر لوپز مجبور شد در آزمون بازیگری آغازین شرکت نماید؛ در نهایت با بودجه ۲۰ میلیون دلاری این فیلم ساخته شد. فیلم سلنا به شکل داخلی، موفق به کسب ۳۵ میلیون دلار شد. کنت توران در روزنامه لس‌آنجلس تایمز نوشت که حتی بازی جنیفر در فیلم‌های فراموش‌شده قدیمی‌اش همچون قطار پول و جک باعث شده که تا ستاره شدن ظاهراً تنها یک گام فاصله داشته باشد، اما با نقش‌آفرینی‌اش در فیلم سلنا، درواقع جنیفر از فرصت بدست آمده بخوبی استفاده کرده است، بخصوص در صحنه‌های مربوط به موسیقی در این فیلم. وی اینطور مطلبش را به پایان می‌رساند که این فیلم نه تنها جشن بزرگی برای سلنا (شخصی که فیلم را برایش ساختند) بلکه برای بازیگری است که نقش سلنا را بازی کرده است. بعد از اتمام فیلم‌برداری فیلم سلنا بود که جنیفر لوپز اظهار می‌کند که ریشه لاتینی‌اش را واقعاً حس می‌کند و یک آهنگ اسپانیایی اجرا می‌کند. نام آهنگ را Vivir Sin Ti (به معنای: زندگی بدون تو) گذاشته و مدیر برنامه‌های وی، آهنگ را برای سونی میوزیک می‌برد. در سونی میوزیک، دیدگاه‌ها نسبت به خوانندگی جنیفر لوپز مثبت بوده به طوری که یکی از مدیران شرکت مزبور به جنیفر توصیه می‌کند آهنگ را یک‌بار دیگر، ولی اینبار به انگلیسی اجرا کند.

در ماه آوریل بود که جنیفر لوپز در فیلم ترسناک آناکوندا به ایفای نقش می‌پردازد. در این فیلم جنیفر با آیس کیوب و جان ویت هم‌بازی بود. فروش ۱۳۷ میلیون دلاری این فیلم، موفقیت عظیمی برای عوامل آن قلمداد می‌شد.

Anaconda ver2.jpg

فیلم بعدی وی نیز دور برگردان نام داشت که در آن بازیگرانی چون شان پن و بیلی باب تورنتون نیز حضور داشتند. این فیلم بر اساس یک رمان ساخته شده بود و دیدگاه‌های مثبت منتقدین را دریافت کرد.

U-Turnposter.jpg

فیلم بعدی وی، حاصل همکاری‌اش با کارگردان هالیوود، استیون سودربرگ بود. نام این فیلم خارج از دید بود که در آن جورج کلونی نیز حضور داشت. بازی جنیفر لوپز در این فیلم بسیار مورد توجه منتقدین قرار گرفت و وی را به عنوان تنها بازیگر لاتین جهان قرار داد که بیش از یک میلیون دلار برای نقشش دریافت کرده است. بودجه ساخت این فیلم حدود ۴۸ میلیون دلار بود و د زمینه فروش توانست به شکل جهانی مبلغی حدود ۷۸ میلیون دلار را کسب کند که درآمدی متوسط می‌باشد. چندی بعد و در ماه اکتبر، جنیفر قدم در عرصه گویندگی گذاشت و بجای یکی از شخصیت‌های انیمیشن مورچه‌ای به نام زی صداگذاری نمود.

Antz-Poster.jpg

تک‌خوانی جنیفر لوپز در سال ۱۹۹۹ و با آهنگ اگه تو عشق من باشی شروع شد و بعد از آن خود را برای انتشار اولین آلبومش آماده کرد. جنیفر لوپز اولین خواننده جهان بعد ازبریتنی اسپیرز است که توانست با نخستین آهنگش وارد بیلبورد ۱۰۰ آهنگ برتر شود (چهار ماه قبل‌تر بریتنی اسپیرز با آهنگ عزیزم یک بار دیگر... توانسته بود به این جایگاه دست یابد). در زمان تهیه نخستین آلبومش، آن د سیکس بود که همگان در شگفت بودند که چرا وی وارد دنیای موسیقی شده است. در این خصوص گفته شده بود: «اگر این آلبوم بد باشد، نه تنها خود لوپز از آن ناراحت خواهد شد، بلکه به کل به پیشینه حرفه‌ایی وی صدمه خواهد زد». آهنگ در انتظار امشب که درواقع سومین آهنگ آلبوم جنیفر لوپز بود، بهترین آهنگش شناخته می‌شد. در نهایت و بعد از انتشار آلبوم، موفقیت بالایش موجب تعجب همگان شد و این بازیگر محبوب را، محبوب‌تر کرد. تا پایان سال ۱۹۹۹ بود که جنیفر لوپز خود را از ستاره‌ای در سینما، به ستاره‌ای در خوانندگی تبدیل کرد. درواقع بعد از مارتیکا و ونسا ال. ویلیامز، این جنیفر لوپز بود که موفق به انجام این کار شده بود.

در ۲۲ فوریه سال ۲۰۰۰ جنیفر که واد رابطه‌ای با شان کامز شده بود، با لباسی منحصر به فرد در چهل‌ودومین مراسم سالانه جوایز گرمی ظاهر شد. لباس جنیفر توجه رسانه‌های بسیاری را به خود جلب کرد و مورد توجه بسیاری از مردم نیز قرار گرفت، به شکلی که تصاویر وی را روی فرش قرمز این مراسم، از وب‌گاه جوایز گرمی در عرض تنها ۲۴ ساعت، حدود نیم میلیون بار دانلود کردند. جنیفر لوپز از این‌همه توجه رسانه‌ها تعجب کرده و اظهار می‌کند که نمی‌دانسته که لباسش تبدیل به مسئلهٔ به این بزرگی خواهد شد. چند ماه بعد، جنیفر لوپز با فیلم سلول مجدداً روی پرده سینماها ظاهر می‌شود. این فیلم در ژانر علمی-تخیلی، با بودجه ۳۳ میلیون دلاری، موفق به فروش حدود ۱۰۴ میلیون دلاری می‌شود. دیدگاه‌های منتقدین در این خصوص متفاوت بوده و عده‌ای شروع به انتقاد و عده‌ای نیز شروع به بروز دیدگاه‌های مثبت خویش کردند.

۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ (افزوده شدن شهرت و دریافت لقب)

جنیفر لوپز در حال کار روی آلبوم دومش بود که تصمیم می‌گیرد تصویرش در بین مخاطبین را بهبود بخشیده و خود را جذاب‌تر کند. در همین راستا بود که علاوه بر تغییراتی در ظاهر، لقب جی لو (J Lo) را که پیش‌تر توسط یکی از طرفدارانش به او داده شده بود را برای خودش انتخاب می‌کند. در ادامه، اسم آلبوم خودش را نیز جی. لو می‌گذارد و این آلبوم در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۱ منتشر می‌شود. آلبوم جی. لو به یکی از آلبوم‌های بسیار موفق تبدیل می‌شود تاجایی که در رده اول بیلبورد ۲۰۰ آمریکا جای می‌گیرد. تقریباً در همین زمان بود که فیلم رمانتیکش، طراح مراسم ازدواج نیز منتشر می‌شود و این فیلمش نیز در صدر پرفروش ترین فیلم‌های باکس‌آفیس قرار می‌گیرد. با این حساب جنیفر لوپز از اولین اشخاصی می‌باشد که بطور همزمان، یک فیلم و یک آلبوم در صدر پرفروش ترین‌ها داشته است. در آوریل سال ۲۰۰۱ جنیفر نماد تجاری‌اش که در زمینه تولید پوشاک و لوازم تزئینی برای بانوان فعال است را تحت عنوان جی.لو بای جنیفر لوپز راه‌اندازی می‌کند. حدوداً یک ماه بعد، فیلم چشم‌فرشته‌ای با بازی جنیفر راهی سینماها می‌شود که البته آنچنان موفق نبوده و دیدگاه منتقدان نیز نسبت به آن مثبت نبوده است. بعدها یکی از آهنگ‌های وی به نام من واقعی هستم به شکل ریمیکس شده راهی بازار می‌شود که در لیست برترین آهنگ‌ها قرار می‌گیرد. در ادامه و در پی حملات ۱۱ سپتامبر به برج‌های تجارت جهانی، جنیفر لوپز به همراه بسیاری دیگر از هنرمندان شروع به فعالیت‌های خیرانه و بشردوستانه به افرادی که متاثر از این واقعه شده بودند می‌کند.

برای افزودن به شهرت جنیفر لوپز، تصمیم می‌گیرند آلبوم جی. لو را به شکل ریمیکس نیز منتشر کنند. در این راستا توزیع و تبلیغ جی. لو منوقف شد و در ۵ فوریه ۲۰۰۲ نسخه ریمیکس آلبوم منتشر شد. در نسخه ریمیکس شده، آهنگ مسخرس نه؟ پیشتاز سایر آهنگ‌های آلبوم بود تاجایی که در صدر اهنگ‌های پرفروش آمریکا قرار گرفت. نسخه ریمیکس جی. لو با فروش بالای یک‌ونیم میلیونی در آمریکا، موفق به کسب رتبه سوم بیشترین فروش آلبوم‌های ریمیکس در تاریخ شد.

در ماه مه سال ۲۰۰۲ جنیفر لوپز در فیلم کافی به نقش‌آفرینی پرداخت. در این فیلم وی نقش زنی به نام اسلیم را دارد که بخاطر سوءاستفاده‌های شوهرش، از خانه فرار می‌کند. در هنگام فیلم‌برداری این فیلم و در زمانی که وی از هنرمندان مشهور آمریکا بود، دچار بحران روحی می‌شود. سال‌ها بعد خود جنیفر لوپز در این خصوص می‌گوید که احساس «مریضی و غریبی» داشت. به شکلی که از پذیرفتن درمان و حتی دارو نیز امتناع می‌کرد. لوپز در این خصوص ادامه داد: «مثل کسی بودم که... نمی‌خواهد حرکت کند، نمی‌خواهد حرف بزند، نمی‌خواهد هیچ‌کاری انجام دهد». در سپتامبر ۲۰۰۲ جنیفر لوپز عطر زنانه‌ای به نام گرو بای جی‌لو را راهی بازار می‌کند. اگرچه که پیش‌بینی شکست آن را کرده بودند، اما در بین مردم بسیار محبوب شده و تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین عطرهای آمریکا می‌شود.

آلبوم سوم جنیفر لوپز تحت عنوان این منم... خوب حالا در زمانی منتشر شد که وی وارد مرحله نامزدی با بن افلک شده بود و درواقع این آلبوم را به او تقدیم کرده است. فروش آلبوم در سرتاسر جهان بسیار بالا بود. این آلبوم که دارای آهنگ‌های عاشقانه بسیاری است، تنها در آمریکا حدود دو و نیم میلیون کپی از آن به فروش رسید. در دسامبر ۲۰۰۲ جنیفر لوپز در مقابل رالف فاینس در فیلم کمدی-رمانتیک خدمتکاری در منهتن به روی صحنه رفت.

جنیفر در این فیلم نقش کاراکتر ماریسا را ایفا می‌کند، زنی که مادر است و برای کسب درآمد، در خانه‌های اشرافی محله منهتن مجبور به نظافت منازل است که در نهایت عاشق شخصی می‌شود. این فیلم با بودجه ۵۵ میلیون دلاری موفق به فروش ۱۵۵ میلیون دلاری شد.نیویورک تایمز داستان این فیلم را با آهنگ جنی از بلوک مقایسه کرده است. در اوت ۲۰۰۳ جنیفر به همراه نامزدش، افلک در فیلم جیلی به ایفای نقش می‌پردازند که فروش فیلم بسیار پایین و ناموفق بود. نظر منتقدین به آن منفی بوده و این فیلم را یکی از بدترین فیلم‌های تاریخ می‌دانند.

۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ (موفقیت بیشتر در سینما)

در مارس ۲۰۰۴ جنیفر لوپز نقش کوتاهی در فیلم دختر جرزی داشت که در این فیلم نیز افلک حضور داشت.

شخصیتی که جنیفر نقش آن را بازی می‌کرد تنها ۱۵ دقیقه در فیلم بازی می‌کند و در هنگام وضع‌حمل از دنیا می‌رود. بودجه ساخت این فیلم ۳۵ میلیون دلار بود که موفق به فروش تنها ۳۶ میلیون دلار می‌شود و از نظر تجاری شکست می‌خورد. اما منتقدان به آن نظر مثبتی داشتد. در اکتبر همان سال وی در فیلم مایل هستید برقصیم؟ مقابل ریچارد گی‌یر ظاهر می‌شود. این فیلم بر اساس یک فیلم ژاپنی، تحت همین نام که محصول سال ۱۹۹۶ بود ساخته شده است. در نهایت نیز نظر مثبت منتقدان را کسب می‌کند.

در سال ۲۰۰۴ و در حین یک بازدید مختصر از بیمارستان کودکان لس آنجلس (که خود جنیفر لوپز از حامیان آنجا است) با یک کودک سرطانی ۱۱ ساله به نام پیج پترسون دوست می‌شود. پترسون در یکی از مراسم‌های مربوطه در بیمارستان که در آن به جنیفر لوپز جایزه‌ای اهدا شد شرکت می‌کند ولی صبح روز بعد حالش رو به وخامت گذشته و در نوامبر ۲۰۰۴ از دنیا می‌رود. لوپز در این خصوص گفت که پترسون به او آموخت که فعالیت‌های بشردوستانه چقدر مهم است. در همین راستا نیز چهارمین آلبومش، تولد دوباره را به وی اهدا کرده است. شبکه ان‌بی‌سی در یکی از برنامه‌هایش به این موضوع اشاره کرده و ادامه می‌دهد که بعد از «چاپلوسی» برای افلک با آلبوم این منم... خوب حالا، حال به شکل آگاهانه‌ای مسائل عشقی‌اش را از توجهات دور نگاه می‌دارد. فیلم بعدی جنیفر لوپز، فیلم مادرشوهر هیولا است که در مقابل جین فوندا در آن بازی کرده. برای بازی در نقش چارلی در این فیلم، وی دستمزدی حدودی ۱۵ میلیون دلاری دریافت کرد. فیلم مادرشوهر هیولا با بودجه ۴۳ میلیون دلاری‌اش، موفق به فروش جهانی ۱۵۵ میلیون دلاری می‌شود، اما با این حال نظر منتقدین به فیلم منفی بود. در ماه اوت نیز فیلم بعدی جنیفر لوپز با نام یک زندگی ناتمام راهی سینماها شد. در این فیلم که بر اساس رمانی با همین نام ساخته شده، وی با بازیگرانی چون رابرت ردفورد و مورگان فریمن هم‌بازی بود. یک زندگی ناتمام در عرصه تجاری حرفی برای گفتن نداشت و با فروش تنها ۱۸ میلیون دلاری در جهان، فیلمی ناموفق در باکس‌آفیس شد.

شهر مرزی فیلم دیگر جنیفر لوپز است که در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد.

Boderposter.jpg

شهر مرزی یک درام آمریکایی است . در این فیلم گریگوری نوا علاوه بر کارگردانی نوشتن فیلم‌نامه را نیز برعهده داشته‌است و دیوید برگستین، کری اپستاین، باربارا مارتینز-جیتنر و تریسی استنلی-نیوئل مدیران تولید فیلمبوده‌اند. در فیلم شهر مرزی علاوه برلوپز بازیگرانی همچون آنتونیو باندراس و مارتین شین به ایفای نقش پرداخته‌اند.داستان این فیلم از ماجرای واقعی قتل‌های متعدد زنان در شهر سیوداد خوارز مکزیک الهام گرفته شده‌است و داستان یک خبرنگار آمریکایی کنجکاو را که توسط یک روزنامه برای تحقیق درباره قتل‌ها به منطقه فرستاده شده را به تصویر می‌کشد.

در این فیلم، جنیفر لوپز علاوه بر بازیگری، تهیه‌کنندگی آن را نیز بر عهده دارد. همچنین وی شخصیت زن خبرنگار (لورن )را بازی می‌کند که اصرار به اعزام به خط مقدم جبهه جنگ عراق را دارد تا از آنجا گزارش تهیه کند. این فیلم در اروپا به شکل محدود در سینماها منتشر شد که البته در نهایت این فیلم نیز از نظر تجاری چندان موفق نبود. در آثار بعدی وی می‌توان به مجموعه تلویزیونی دنس‌لایف اشاره نمود که در خصوص زندگی هفت رقاص است که تلاش برای حرفه‌ای شدن را دارند. این مجموعه از تلویزیون ام‌تی‌وی پخش شد و خود جنیفر لوپز تهیه‌کننده و خالق آن بود. چندی بعد لوپز آلبوم پنجمش، آنطور که یک زن دل می‌بازد را منتشر کرد. این آلبوم موفق به بیشترین فروش در هفته اول در میان دیگر آلبوم‌های اسپانیایی شد و در عرصه فروش دیجیتال نیز رکوردی از خود برجای گذاشت. در همین ایام بود که جنیفر لوپز به همراه شوهرش، مارک آنتونی یک تور در آمریکای شمالی به راه می‌اندازند که در مجموع ۱۰ میلیون دلار از این تور کسب درآمد می‌کنند. یک دلار از هر بلیطی که به فروش رسید نیز صرف امور خیریه کودکان شد. در اکتبر ۲۰۰۷ ششمین آلبوم وی به نام شجاع منتشر شد که نتوانست فروش آلبوم‌های قبلی را داشته باشد و درواقع کم‌فروش‌ترین آلبوم جنیفر لوپز شد. یک سریال کوتاه پنج قسمتی نیز به نام جنیفر لوپز تقدیم می‌کند: آنطور که یک زن دل می‌بازد از شبکه یونیویژن در میان ۳۰ اکتبر تا ۲۷ نوامبر سال ۲۰۰۷ پخش شد. این سریال کوتاه در خصوص آلبوم جنیفر لوپز که تحت همین عنوان بود، ساخته شده است.

۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ (تورها)

در اوایل سال ۲۰۱۲ بود که تصمیم جنیفر لوپز در خصوص تغییر شرکت ضیط و انتشار آهنگ‌هایش عمومی شد. وی می‌خواست آلبوم جدیدش، عشق؟ را با نام شرکت جدیدی منتشر کند و در این راستا دیلی نیوز نیویورک افشا کرد که تعدادی از آهنگ‌های این آلبوم جدید، ضبط شده در استودیوی قبلی است و قرار است این آهنگ‌ها نیز در آلبوم جدید قرار بگیرند. در آوریل همان سال بود که فیلم نقشه وارونه با بازی وی روانه سینماها می‌شود. بعد از خروج الن دی‌جنرس از برنامه امریکن آیدل بود که گفته شد صحبت‌ها با جنیفر لوپز در خصوص حضورش در این برنامه در حال انجام است. در همین زمان نیز بود که قرار بود لوپز و همسرش آنتونی در ایکس فاکتور حضور پیدا کنند. در نهایت در ماه سپتامبر به شکل رسمی اعلام شد که دهمین فصل امریکن آیدل شاهد حضور جنیفر لوپز خواهد بود. ام‌تی‌وی در این خصوص گفت که این معامله برای تمام کسانی که در آن دخیل بودند سودآور بود؛ این خبر درحالی بیان شد که شبکه سی‌ان‌ان در موردش نوشت که جنیفر لوپز برای احیای کارنامهٔ هنری‌اش تصمیم به شرکت در این برنامه گرفت. یک ماه بعد، در ماه اکتبر، وی چهاردهمین عطر خود را نیز منتشر کرد.

شرکت لورئال فرانسه اعلام می‌کند که جنیفر لوپز سفیر جهانی جدید و چهره برند آنها خواهد بود. تبلیغات‌های جنیفر لوپز برای محصولات این شرکت همراه بود با زمان انتشار آلوم جدیدش، عشق؟ و شرکت کردنش در برنامه امریکن آیدل. چندی بعد تک‌آهنگ روی صحنه از طرف وی منتشر می‌شود. این آهنگ در سرتاسر جهان تبدیل به یکی از آهنگ‌های پرفروش شده و یکی از پرفروش‌ترین آهنگ‌های سال نام می‌گیرد که تقریباً پرفروش‌ترین تک‌آهنگ جنیفر لوپز نیز می‌شود؛ اگرچه که آلبوم عشق؟ نیز توانست موفقیت تجاری خوبی کسب کند و بازگشت خوبی برای وی بشمار آید؛ تا پیش از این، بسیاری گمان می‌کردند که دوره خوانندگی لوپز به اتمام رسیده است. در ماه ژوئیه بود که عطر بعدی وی با نام لاو اند لایت را روانه بازار می‌کند. تنها در هنگام روزنمایی ان، ۵۱٫۰۰۰ شیشه از آن به فروش رفته و با مبلغ کسب شده حدود ۲٫۹ میلیون دلار، تبدیل به پرفروش‌ترین عطر جنیفر لوپز می‌شود. دو ماه بعد نیز تولید پوشاک و لوازم تزئینی دیگری با نام جنیفر لوپز کالکشن شروع به فعالیت می‌کند؛ در کنار این‌ها، وی خط تولید جنیفر لوپز هوم کالکشن را نیز راه‌اندازی می‌کند که در زمینه تولید تخت‌خواب، حوله و ساک‌دستی فعال است. در ادامه فعالیت‌های تبلیغاتی، شرکت خودروسازی فیات ایتالیا طی قرارداری با لوپز، تبلیغات چند محصول خود همچون فیات ۵۰۰ را به لوپز می‌سپارد. اولیور فرانکواس، از مدیران بازاریابی شرکت کرایسلر در این خصوص گفت که «وی (لوپز) دقیقاً مناسب برند تبلیغ شده بود».

در ژانویه ۲۰۱۲ جنیفر لوپز با قرارداد ۲۰ میلیون دلاری، در فصل یازدهم امریکن آیدل مجدداً ظاهر می‌شود و سپس در برنامهٔ دیگری از شبکه یونیویژن بازی می‌کند. در ادامه بود که لوپز به همراه شوهرش آنتونی به ۲۱ کشور آمریکای لاتین سفر کرده تا استعدادهای مناسب را بیابند. در ۱۸ مه ۲۰۱۲ بود که جنیفر لوپز با بازی در فیلم وقتی حامله هستی باید منتظر چه چیزی باشی مجدداً به سینما بازگشت. در این فیلم وی با بازیگرانی چون کامرون دیاز، الیزابت بنکس، متیو موریسون و دنیس کواید هم‌بازی بود. فیلم بر اساس رمانی با همین نام ساخته شده و جنیفر لوپز در نقش کاراکتری به نام هولی است که به همراه همسرش، کودکی را به فرزندی قبول می‌کنند. اگرچه که نظر منتقدین به فیلم مثبت نبود، اما در زمینه فروش توانست نسبتاً خوب ظاهر شود و فروشی ۸۴ میلیون دلاری داشته باشد. در اواخر ماه مه بود که عطر جدید جنیفر لوپز با نام گلوینگ بای جی‌لو روانه بازار شد که خود لوپز آن را «تحولی» برای عطر گلو با جی‌لو می‌داند.

در ۱۴ ژوئن بود که جنیفر لوپز مجموعه تورهایی برای اجراس کنسرت‌هایش در نقاط مختلف دنیا را اجرا می‌کند. در ۱۲ ژوئیه همان سال (۲۰۱۲) شرکت تیئولوژی، شرکت تجاری در زمینه تولید تی‌شرت‌های لوکس، را راه‌اندازی می‌نماید. در ادامه فعالیت‌های صداگذاری، جنیفر لوپز در صداگذاری انیمیشن عصر یخبندان: رانش قاره‌ای (که چهارمین قسمت از انیمیشن عصر یخبندان بود) شرکت کرده و صدای شخصیت شیرا را اجرا می‌کند. این انیمیشن در هفته اول نمایشش موفق به فروش ۴۶ میلیون دلاری شد و در رتبه نخست باکس‌آفیس قرار گرفت. با بودجه ساخت ۹۵ میلیون دلاری، در نهایت این انیمیشن موفق به فروش ۸۷۷ میلیون دلاری در سرتاسر جهان می‌شود.

در ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۲ آلبوم جدید جنیفر لوپز به نام دوباره برقص... ضربه‌ها منتشر شد. این آلبوم توسط کمپانی اپیک ریکوردز منتشر شده بود و طبق قرارداد، آخرین همکاری مابین جنیفر لوپز و این شرکت بود. در همین دوره بود که جنیفر لوپز و مارک آنتونی در حال طی مراحل گرفتن طلاق بودند. دو آهنگ دوباره برقص و رفتن از اقبال بیشتری به نسبت سایر آهنگ‌ها برخوردار بودند و توانستند جزء اهنگ‌های پرفروش قرار گیرند. در ماه سپتامبر نیز شبکه نووتی‌وی نیز از قراردار همکاری‌اش با جنیفر لوپز خبر داد که قرار است در زمینه خلاقیت و تهیه‌کنندگی برنامه‌ها با آنها همکاری نماید. همچنین بعد از توفان سندی بود که لوپز به سه مرکز خیریه شامل بیمارستان کودکان لس‌انجلس، صلیب سرخ آمریکا و یک نهاد خیریه دیگر کمک‌های مالی می‌کند.

۲۰۱۳ تا به امروز

در ژانویه ۲۰۱۳ بود که در مقابل جیسون استاتهام، جنیفر لوپز در فیلم پارکر به ایفای نقش پرداخت که در ان نقش کاراکتری به نام لزلی را بازی می‌کرد. نقش‌آفرینی وی در این فیلم توجه منتقدین را به خود جلب کرد به طوری که شیکاگو تریبون در این خصوص نوشت: «فرصتی برای دراماتیک، شاد، رمانتیک و ناراحت بودن. تماشاگران در تمام مدت توجه‌شان به او است». در مراسم جایزه گرمی بود که لباس وی مجدداً کانون توجهات شد. در این مراسم جنیفر لوپز با لباسی مشکی که پای سمت راستش تقریباً به شکل کامل از آن بیرون بود ظاهر شد. در ماه مه بود که وی را به سمت ارشد مسئول خلاقیت در شبکه نووتی‌وی منصوب می‌کنند. در ادامه فعالیت‌های تجاری‌اش نیز شرکت ویوا موویل، که در زمینه فروش تلفن‌های همراه مخصوص لاتین‌تبارها بود را راه‌اندازی می‌کند. در تمامی فعالیت‌هایی که انجام می‌داد، لوپز قصد نوعی قدرت‌بخشیدن به لاتین‌تبارها را داشت. خودش درا ین زمینه اینچنین می‌گوید: «ما در حال شناختن قدرت خودمان هستیم. ما داریم به این نتیجه می‌رسیم که در اینجا مهم هستیم. می‌دونید احتمالاً که ما فقط افراد پشت صحنه مشغول کار در آشپزخانه یا در حال لوله‌کشی نیستیم». در ادامه نیز در تلویزیون فعالیت‌هایش را در این زمینه گسترش داد. وی همچنین با حقوق گزارش شده حدود ۱۷ میلیون دلاری، مجدداً در امریکن آیدل، اینبار در فصل سیزدهم ظاهر شد.

بعد از نتایجی از که اجرای کنسرت‌هایش در تور جهانیش کسب کرد، آلبوم بعدی خود را به نام ای‌کی‌ای (A.K.A) ضبط می‌کند که برگرفته شده از سفرهایش است. این آلبوم قرار است در سال ۲۰۱۴ توسط کپیتال رکوردز منتشر شود. در ابتدای سال ۲۰۱۴ نیز برای تبلیغ آلبوم جدیدش، دو اهنگ جدید به نام‌های همان دختر و دختران را منتشر می‌کند. در ماه مارس بود که یکی از آهنگ‌های رسمی آلبوم جدیدش را به نام آی لو یا پاپی را منتشر می‌کند که در آن فرنچ مونتانا نیز حضور دارد. در ادامه و در ماه آوریل ۲۰۱۴ نیز آهنگ رسمی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ را که به همراه پیت‌بول و خواننده برزیلی، کلودیا لیت اجرا کرده بود، منتشر می‌کند. نام این آهنگ ما یکی هستیم (اوله اولاً) گذاشته شده.

چند فیلم قرار است در آینده روانه سینماها شود که جنیفر لوپز از بازیگران آنهاست. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به پسر همسایه، لیلا و ایو و انیمیشن خانه اشاره نمپد که در این انیمیشن با دیگر ستارگان چون ریانا و استیو مارتین هم‌کار است. جنیفر لوپز در عرصه تلویزیون نیز فعال خواهد بود. شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی سفارش ساخت سریالی ۱۳ قسمتی را در ژانر درام داده که جنیفر لوپز در آن به بازیگری خواهد پرداخت و البته تهیه‌کنندگی ان را نیز بر عهده خواهد داشت. در این سریال که قرار است با نام سایه‌های آبی پخش شود، لوپز نقش نقش یک مادر را بازی می‌کند که در اداره پلیس مشغول به کار است و برای تحقیقات اف‌بی‌آی به مامور مخفی تغییر حالت می‌دهد. قرار است این سریال در ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ پخش شود. رایان سیکرست نیز از تهیه‌کنندگان این مجموعه خواهد بود.

شایعه بیمه بدن

در سال ۱۹۹۹ نشریات انگلیسی و آمریکایی اعلام کردند که جنیفر اعضای مختلف بدن خود را در مجموع به ارزش یک میلیارد دلار بیمه کرده‌است. این نشریات مبلغ بیمهٔ پستان او را ۲۰۰ میلیون دلار، پا و باسن را ۳۰۰ میلیون دلار و مو را ۵۰ میلیون دلار اعلام کردند. لوپز نیز در بیانیه‌ای این گزارش‌ها را خنده‌دار توصیف کرد.

روابط خصوصی

 

در مورد روابط خصوصی جنیفر لوپز با مردان، رسانه‌ها تمرکز خاصی دارند. او تاکنون روابط نسبتاً گرمی با شان کامز، کریس جود، بن افلک و مارک آنتونی داشته‌است. در سال ۱۹۸۴ در سن ۱۵ سالگی (دوران دبیرستان) و هنگامی که کم‌کم داشت به یک ستاره تبدیل می‌شد، او با دیوید کروز روابط دوستانه داشت. در سال ۱۹۹۴ جنیفر لوپز پس از ۱۰ سال رابطه تنگاتنگ با دیوید کروز، به روابط دوستانه‌اش پایان داد. جنیفر لوپز در سال ۲۰۰۴ گفت:

دیوید کروز دوستی است که احتمالاً مرا بهتر از هر کس دیگری می‌شناسد.

اولین ازدواج لوپز با اوجانی نوآ در ۲۲ فوریه ۱۹۹۷ بود. لوپز نوآ را اولین بار هنگامی که نوآ به عنوان خدمتکار در رستورانی در میامی کار می‌کرد ملاقات کرد. این دو در ژانویه ۱۹۹۸ از هم طلاق گرفتند. بعداً لوپز نوآ را به عنوان مدیر رستورانش در آوریل ۲۰۰۲ استخدام کرد. اما نوآ در اکتبر همان سال اخراج شد. بعد از آن نوآ از جنیفر به دادگاه شکایت کرد اما این دو به طور محرمانه با هم سازش کردند. در آوریل ۲۰۰۶، لوپز از نوآ شکایت کرد تا مانع انتشار کتابی شود که نوآ در آن جزئیات ازدواج و زندگی خصوصی اش با جنیفر را نوشته بود.

لوپز حدود دو سال و نیم با خواننده هیپ-هاپ، شان کامز رابطه داشت. در ۲۷ دسامبر ۱۹۹۹، لوپز و کامز در نایت کلابی در منهتن بودند که بین همراهان کامز و گروهی دیگر درگیری پیش آمد و یک نفر شلیک کرد. لوپز و کامز با ماشین از آنجا دور شدند ولی توسط پلیس متوقف شدند و یک اسلحه روی صندلی ماشین آن‌ها پیدا شد. کامز متهم به حمل اسلحه شد؛ در همین حال علاوه بر استرس پیش از محاکمه پی‌گیری موضوع توسط مطبوعات مشکل را دوچندان می‌کرد، و لوپز یک سال بعد به جریاناتش با کامز پایان داد، در طی یک دادخواست در ۲۰۰۸ وکیل مدافع گفت که لوپز در این پرونده هیچ نقشی نداشته‌است.

دومین ازدواج او با یکی از رقصنده‌هایش به نام کریس جود بود. جنیفر اولین بار با جود هنگام فیلمبرداری موزیک ویدئو "Love Don't Cost a Thing" آشنا شد. این دو در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۱ در خانه‌ای در حومه لوس آنجلس ازدواج کردند. جنیفر و جود در ژوئن ۲۰۰۲ به رابطه‌شان پایان دادند و سرانجام با ورود بن افلک در ژانویه ۲۰۰۳ به طور رسمی از هم طلاق گرفتند.

رابطهٔ او با بن افلک بازیگر سرشناس هالیوودی مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت به طوری که پاپارازی‌ها این زوج را بنیفر می‌نامیدند. جنیفر خبر نامزدی اش با بن را در نوامبر ۲۰۰۲ اعلام کرد. بن افلک حلقه‌ای ۱٫۲ میلیون دلاری به جنیفر داد. جنیفر در یک مصاحبه قول داد که به زودی با بن افلک ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد. این دو تاریخ ازدواجشان را ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۳ در سانتا باربارا اعلام کردند. اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم خبر به هم خوردن نامزدی جنیفر و بن منتشر شد و این مراسم به هم خورد. این دو سرانجام در ژانویه ۲۰۰۴ از هم جدا شدند. جنیفر و بن در چند فیلم در کنار هم بازی کردند از جمله: Gigli، Jersey Girl. بن در موزیک ویدئو جنیفر به نام "Jenny from the Block" نیز ظاهر شد.

کمتر از دو ماه بعد از جدایی جنیفر و بن، جنیفر با مارک آنتونی آشنا شد. البته جنیفر و مارک در دهه ۹۰دوستی کوتاهی داشتند (قبل از اینکه جنیفر ازدواج کند). این دو در اوایل ۲۰۰۴ آهنگی را برای فیلم "Shall We Dance?" که جنیفر در آن بازی کرده بود، با هم ضبط کردند. در اکتبر ۲۰۰۳، مارک آنتونی از دختر شایسته جهان، دایانارا تورس طلاق گرفت (برای دومین بار). آنها ۲ فرزند نیز داشتند. جنیفر و مارک در ژوئن ۲۰۰۴ در مراسم کاملاً خصوصی ازدواج کردند. دختر مارک آنتونی، آرایانا در آخر موزیک ویدئو "Get Right" به عنوان خواهر کوچکتر جنیفر ظاهر شد. در نوامبر ۲۰۰۷، هنگامی که جنیفر برای آخرین بار در تور "En Concierto" روی صحنه رفت اعلام کرد که باردار است. البته پدر جنیفر بعداً اصلاح کرد که جنیفر قرار است صاحب دوقلو شود؛ و جنیفر در ۲۲ فوریه ۲۰۰۸ صاحب یک دختر و یک پسر شد. لوپز با دریافت مبلغ ۶ میلیون دلار اجازه داد تا عکس او و دوقلوهایش در مجله پیپل چاپ شود. سرانجام در ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۱ بعد از ۷سال زندگی مشترک، جنیفر و مارک آنتونی از هم جدا شدند. جنیفر لوپز از جدایی از مارک دوستی باپسری از رقصنده‌هایش به کاسپر اسمارت را شروع کرده است. دوستان جنیفر درباره این پسر به او هشدار داده‌اند.

جنجال‌ها

لوپز در جشن تولد قربانقلی بردی‌محمدف رییس جمهور وقت ترکمنستان به اجرای آهنگ پرداخت٬این رویداد اعتراض سازمان‌های حقوق بشر جهانی را سبب شد.

پس از این اعتراضات جنیفر لوپز مجبور به عذرخواهی شد به طوری‌که وکیل لوپز در ۹ تیر ۱۳۹۲بیانیه‌ای را از قول لوپز منتشر کرد که لوپز به خاطر خواندن آواز در مراسم عذرخواهی کرده و گفته اگر از سوابق حقوق‌بشری ترکمنستان مطلع بود هرگز به این کنسرت پا نمی‌گذاشت. چندی بعد خود لوپز اعلام کرد که اگر از اتهامات وارده به این کشور مطلع بود هرگز در این کنسرت حاضر نمی‌شد.

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 10983
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 14 دی 1393 ساعت : 23:47 | نویسنده : م.م
تئوری هاوکینگ برای همه چیز
نظرات 0

درباره «تئوری همه چیز»،داستان زندگی استیون هاوکینگ

 
تئوری همه چیز
 
 
«تئوری همه چیز» فیلم جدید و دراماتیکی که جیمز مارش ساخته و 45 روز از اکران آن در امریکای شمالی و 30 روز از شروع نمایش آن در اروپای غربی و آسیای شرقی می‌گذرد و طی این مدت فروش متوسطی داشته، یک کار زندگینامه‌ای تأثیرگذار است و می‌تواند برای بازیگر نقش اول خود جایزه اسکار برترین هنرپیشه مرد سال را به ارمغان بیاورد.
«تئوری همه چیز» فیلم جدید و دراماتیکی که جیمز مارش ساخته و 45 روز از اکران آن در امریکای شمالی و 30 روز از شروع نمایش آن در اروپای غربی و آسیای شرقی می‌گذرد و طی این مدت فروش متوسطی داشته، یک کار زندگینامه‌ای تأثیرگذار است و می‌تواند برای بازیگر نقش اول خود جایزه اسکار برترین هنرپیشه مرد سال را به ارمغان بیاورد. این فیلم زندگی و دستاوردهای استیون هاوکینگ نابغه فیزیک هسته‌ای و ریاضی نوین را که اینک 72 سال سن دارد و همچنان خبرساز است، شرح می‌دهد و با اینکه نمی‌توان کار مارش امریکایی را در ترسیم زندگی هموطن معلول نامدارش ستود و کاری کم‌نقص شمرد، اما ادی رد ماین در ایفای رل هاوکینگ چنان موفق نشان می‌دهد که می‌تواند مانند بسیاری از بازیگرانی که طی نیم قرن اخیر در آثار زندگینامه‌ای رل آدم‌های مشهور زمانه را بازی کرده‌اند، بر مجسمه طلایی بهترین بازیگر سال (2014) چنگ بزند یا جوایز دیگری را در محاسبات پایانی سال و به هنگام اعلام آرای نهادهای مختلف سینمایی که 25 روزی است آغاز شده و تا اوایل اسفند طول می‌کشد، به خود اختصاص بدهد.

بدون کنترل
 
اگر می‌شد مثلاً فیلم‌های «یک ذهن زیبا» را که ران هاوارد امریکایی ساخت و «پای چپ من» را که ساخته جیم شریدان ایرلندی است و هر دو مثل کار تازه مارش پیرامون نوابع دچار معلولیت‌های جسمانی یا روحی هستند، ادغام کرد، شاید از درون‌شان «تئوری همه چیز» بیرون می‌آمد. هر تصویری که از استیفن هاوکینگ در سه چهار دهه اخیر رؤیت شده، او را با صورتی کج و معوج و بدنی خمیده‌تر در یک صندلی چرخدار نشان می‌دهد، زیرا مبتلا به بیماری ALS (یا لوگریگ) است که افراد دچار شده به آن در کنترل عضلات خود مشکل دارند و نمی‌‌توانند بایستند و حتی قلم در دست‌شان آرام نمی‌گیرد. با این حال مارش در ابتدای فیلمش که با اقتباس از کتاب خاطرات جین هاوکینگ همسر اول این نابغه و بر‌اساس سناریویی از آنتونی مک‌کارتن ساخته شده، ما را به دوران جوانی هاوکینگ و قبل از ابتلا به این بیماری و دوره اوج سلامتی‌اش می‌برد. در این صحنه‌ها هاوکینگ (رد‌ماین) سرخوش در حال دوچرخه‌سواری و لذت بردن از زندگی در محوطه کمبریج، دانشگاهی که در آن درس می‌خواند، مشاهده می‌شود، این اواسط دهه 1960 است. موقعی که استیفن درخشان‌ترین دانشجوی رشته فیزیک در این دانشگاه بود و تمام همکلاسی‌های او به وی رشک می‌بردند، زیرا او فقط با یک ساعت مطالعه در هر روز از آنها که 10 ساعت در روز درس می‌خواندند، پیشی می‌گرفت و در هر تستی اول می‌شد. در آن روزها هاوکینگ بر‌خلاف امروزش و همانند هر جوان دیگر دهه 1960 در امریکا و اروپا و به طور کل هر جوانی از هر عصر و دوره‌ای بود و به همین سبب نیز به یکی از همکلاسی‌های خود با نام کوچک جین (با بازی فلیسیتی جونز) علاقه‌مند شد و با وی ازدواج کرد. این مسأله و تبعات آن بخش عمده‌ای از فیلم جیمز مارش را به خود اختصاص می‌دهد و «تئوری همه چیز» همان‌قدر که شرح زندگی تحصیلی - شغلی پررنج اما نبوع‌آسای یک بیمار استثنایی است، داستان زندگی پرنوسان اجتماعی او نیز هست.


یک برآورد غلط
 
روزی استیفن در حال راه رفتن با سر به زمین می‌خورد و پزشکان پس از معاینه او اعلام می‌کنند که وی بزودی تمام احساس‌ و توانایی‌های کنترل خود را از دست خواهد داد و حتی در حرف زدن و صرف غذا هم به مشکل خواهد خورد و فقط دو سال از عمر وی باقی است. قسمت آخر این برآورد اشتباه است و در نتیجه وی سال‌ها زنده می‌ماند تا همسرش جین که گمان می‌کرد زجرش در نگهداری استیفن کوتاه‌مدت است، عاصی ‌شود و هر دو به سمت و سوی دیگری کشیده شوند و استیفن در سال‌های بعدی همسری دیگر (یکی از پرستارانش) را اختیار می‌کند. در میان تمامی این تنش‌ها تنها نگرانی هاوکینگ این است که مبادا ذهنش هم از کار بیفتد اما پزشکان به او اطمینان می‌دهند که این تنها عضو بدن بیمار وی است که به عملکرد دقیق و ساعت‌وارش ادامه خواهد داد و در نتیجه وی می‌تواند روی تئوری‌های بزرگ علمی‌اش همچنان کار و مکانیسم‌های کوانتوم را باز و تشریح کند. درست است که او به زندگی روی صندلی چرخدار محکوم و به صحبت از طریق نرم‌افزارهای کامپیوتری وادار می‌شود و انتقال دیدگاه‌هایش به دیگران فقط از طریق چشم‌هایش و گردش آن امکانپذیر می‌شود و حتی به هنگام خزیدن از روی پله‌ها هم به سمت پایین پرت می‌شود، اما در کشفیات علمی او تأخیر نمی‌افتد.


در کمترین حد
 
نشانه‌ها و پیامدهای شهرت و اعتبار علمی او نیز در این فیلم توسط مارش با وسعت به تصویر کشیده می‌شود اما «تئوری همه چیز» بیشتر می‌کوشد در روحیات و نحوه زیست اجتماعی هاوکینگ ورود کند و از کاستی‌ها و لغزش‌های فردی او - البته در کمترین و پوشیده‌ترین شکل - سخن بگوید و بدیهی است که نشان دادن چیزی بیش از این با مخالفت هاوکینگ و اعضای خاندان وی مواجه می‌شد.
 


مشخصات فیلم

٭ محصول: کمپانی‌های فوکاس فیچرز و وورکینگ تایتل
٭ تهیه‌کنندگان: تیم بوان، اریک فلنر و لیزا بروس
٭ سناریست: آنتونی مک‌کارتن، بر‌اساس رمانی از جین هاوکینگ
٭ کارگردان: جیمز مارش
٭ مدیر فیلمبرداری: بنوا دلهولم
٭ طراح صحنه: جان پلی کلی
٭ طراح لباس: استیون نوبل
٭ تدوینگر: جینکس گادفری
٭ موسیقی متن: یوهان یوهانسون
٭ طول مدت: 123 دقیقه
٭ بازیگران: ادی ردماین، فلیسیتی جونز، چارلی کاکس، دیوید تیولیس، هری لوید، امیلی واتسون، سایمون مک‌برنی و کریستین مک‌کی.
                                                         
                                                                                      نویسنده :وصال روحانی(روزنامه ایران)


تعداد بازدید از این مطلب: 4279
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

شنبه 13 دی 1393 ساعت : 19:55 | نویسنده : م.م
مطلبی مفصل درباره نیکلاس کیج
نظرات 0

مطلبی مفصل در باره نیکلاس کیج 

گردآوری و تدوین:مهردادمیخبر

منبع:ویکیپدیا.http://www.seemorgh.com.مووی مگ.فان خونه.نقدفارسی

******************************************************

Nicolas Cage Deauville 2013.jpg

Nicolas Cage بازیگر، تهیه کننده و کارگردان آمریکایی می‌باشد. نیکولاس تاکنون نقش اول بسیاری از فیلم‌های مختلف در ژانرهای مختلف را به زیبایی ایفا کرده است. فیلم‌های او در ژانرهای مختلفی از کمدی تا اکشن و علمی-تخیلی هستند. وی تقریباً از سال ۱۹۸۰ به بعد، هرسال در یک فیلم به ایفای نقش پرداخته است.

از فیلم‌های اولیه وی می‌توان به این موارد اشاره نمود: دختر دره (۱۹۸۳)، مسابقه با ماه (۱۹۸۴)، پرنده‌وار (۱۹۸۵)، ازدواج پگی سو (۱۹۸۶)، دیوانه (۱۹۸۷)، بوسه خون‌آشام (۱۹۸۹)، از ته دل وحشی (۱۹۹۰)، ماه‌عسل در وگاس (۱۹۹۲) و صخره قرمز غربی (۱۹۹۳)

نیکولاس کیج در سال ۱۹۹۵ توانست جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، یک جایزه گولدن گلوب و یک جایزه انجمن بازیگران فیلمرا بخاطر بازی در فیلم ترک لاس وگاس بدست آورد. بعد از این اتفاق بود که با حضور در فیلم‌های مشهوری همچون صخره (۱۹۹۶)،تغییر چهره (۱۹۹۷)، هواپیمای محکومین (۱۹۹۷)، شهر فرشته‌ها (۱۹۹۸) و گنجینه ملی (۲۰۰۴) به شهرت بسیاری دست یافت. نیکولاس بخاطر بازی در فیلم اقتباس موفق شد برای دومین بار نامزد دریافت جایزه اسکار شود. وی همچنین در سال ۲۰۰۲ فیلم خود را با نام سانی کارگردانی کرد که به همین علت نامزد دریافت جایزه‌ای از جشنواره فیلم آمریکایی دوول (در فرانسه) شد.

 

از دیگر فیلم‌های موفق وی می‌توان به نقشش در فیلم‌های هواشناس، ارباب جنگ و کیک-اس اشاره نمود که مورد تحصین منتقدان قرار گرفت. فیلم‌های دیگر نیز همچون گوست رایدر و پیشگویی از برترین فیلم‌های باکس‌آفیس به شما می‌آیند.
طی سال‌های اخیر نیکولاس کیج بخاطر فیلم‌های سطح پایینی که در آنها ظاهر شده به شدت مورد انتقاداتی در سطح وسیع جهانی قرار گرفته. از آخرین کارهای وی تاکنون، صداگذاری‌اش در انیمیشن خانواده کرود است.

نیکولاس کیج همچنین مالک شرکت تهیه فیلم به نام استورن فیلمز است. از فیلم‌های این شرکت می‌توان به شاگرد جادوگر،رانندگی جنون و چندین و چند فیلم دیگر که خود نیکولاس نیز در آنها به ایفای نقش پرداخته اشاره نمود.

 زندگی‌نامه

********************

نیکلاس کیج با نام اصلی نیکلاس کیم کاپولا، ۷ ژانویه‌ی سال ۱۹۶۴ در لانگ‌بیچ از توابع ایالت کالیفرنیای آمریکای شمالی متولد شد. پدر او آگوست کوپولا استاد ادبیات و برادر فرانسیس فورد کاپولا کارگردان مشهور «پدرخوانده»ها بود. مادرش هم طراح رقص بود. در نتیجه کیج خانواده‌ای فرهنگی و هنری داشت. (هر چند پدر و مادرش در سال ۱۹۷۶ از هم جدا شدند. به این دلیل که مادرش از افسردگی مزمن رنج می‌برد). کیج دو برادر دارد که هر دوی آن‌ها در زمینه‌های هنری فعالیت می‌کنند: کریستوفر کاپولا کارگردان است و مارک کاپولا از شخصیت‌های رادیویی در نیویورک است.
کیج در دبیرستان بورلی هیلز درس خواند و البته بعد از مدتی از آن جا بیرونش کردند. (این همان دبیرستانی است که لنی کراویتز و راب راینر و آنجلینا جولی هم در آن درس خوانده‌اند.) و اولین فعالیت‌های نمایشی غیر حرفه‌ای‌اش را هم در همین دبیرستان انجام داد. کیج بعدها تحصیلاتش را در زمینه سینما ادامه داد. او فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی سینما و تلویزیون و تئاتر مشهور و معتبر UCLA است.


کیج همان اوایل فعالیتش نامش را تغییر داد تا زیر سایه‌ی نام کسی قرار نگیرد و به اعتبار نام خودش شهرت کسب کند. او با بازی در نقش‌های کلاسیک و جذاب در اواخر دهه‌ی ۸۰ میلادی توانست نامش را همان‌گونه که می‌خواست در دنیا مطرح کند. او نام کیج را از کاراکتر لوک کیج، یکی از شخصیت‌های کتاب‌های مارول کمیک، الهام گرفته است. (کلا کیج علاقه‌ی ویژه‌ای به کتاب‌های کمیک دارد و کلکسیونی از آن‌ها جمع‌آوری کرده است. به عقیده‌ی او اسطوره‌شناسی شخصیت‌های کتاب‌های کمیک می‌تواند بر روی آن چه که امروز در اطراف ما می‌گذرد تاثیر بگذارد. کیج حتی اسم پسرش را هم از روی یکی از شخصیت‌های کتاب‌های کمیک انتخاب کرده است.) بعد از اولین فیلمش به نام Fast Time in Ridgemont High که در آن چند دقیقه در مقابل شان پن ظاهر شد، در فیلم‌های متعددی بازی کرد که بعضی از آن‌ها متعلق به سینمای تجاری و پرفروش و بعضی هم فیلم‌های قابل توجه و غیرمعمولی بودند. او آرزو داشت که در فیلم outsider که عمویش کارگردانی می‌کرد نقش دالاس وینستون را بازی کند اما آن نقش را به مت دیلون دادند.


کیج دوبار کاندیدای جایزه‌ی اسکار شد و سرانجام هم برای بازیدر نقش یک الکلی ناامید که می‌خواهد دست به خودکشی بزند، برای فیلم «ترک لاس وگاس» توانست اسکار را از آن خود کند. نقش دیگری که برای آن نامزد جایزه‌ی اسکار شد، نقش چارلی کافمن و دوقلوی خیالی او در فیلم «اقتباس» بود. علیرغم این موفقیت‌ها، خیلی از بازی‌های او در فیلم‌های کم خرج در مقایسه با فیلم‌های تجاریش در اکران نادیده گرفته شد. برای مثال در سال ۲۰۰۵، کیج در دو فیلم شگفت‌انگیز «ارباب جنگ» و « هواشناس» بازی خارق العاده‌ای داشت که هر دوی این فیلم‌ها در گیشه شکست خوردند و فروش خوبی نداشتند و با وجود این که نقدهای خوبی هم بر آن‌ها نوشته شده بود و اکران جهانی هم داشتند ولی در عمل در برابر مخاطبان شکست خوردند. یا تریلر تعلیقی «8mm» محصول سال ۱۹۹۹ گیشه و اکران موفقی نداشت ولی امروز یک فیلم کالت به حساب می‌آید و طرفداران خاص خودش را دارد. این هم یکی از آن نقش‌آفرینی‌های کیج است که آن طور که باید دیده نشد.


بیشتر موفقیت مالی این بازیگر از تلاشش برای نقش‌آفرینی در فیلم‌های ژانر حادثه‌ای-اکشن ناشی می‌شود. در دومین فیلم پرفروش موفقش تا امروز یعنی فیلم «گنجینه‌ی ملی»، نقش یک تاریخدان عجیب و غریب را بازی می‌کند که برای پیدا کردن گنجینه‌ای که توسط یک سازمان آمریکایی پنهان شده، وارد ماجراهای خطرناکی می‌شود. یا در فیلم دیگرش «تغییر چهره» به کاگردانی جان وو که هم نقش قهرمان و هم بدمن داستان را دارد.
نیکلاس کیج سه بار ازدواج کرده است و همسر دوم او که مشهورترین آن‌ها هم هست، لیزا مری پریسلی دختر الویس پریسلی افسانه‌ای بود. و جالب است بدانید که او دوست صمیمی جانی دپ هم هست. در حقیقت کیج، جانی دپ را وقتی در فلوریدا گروه موسیقی داشته دیده و به گفته‌ی خودش: “وقتی داشتیم با هم مونوپلی بازی می‌کردیم فورا فهمیدم که او می‌تواند هنرپیشه‌ی فوق العاده‌ای شود. پس او را پیش مدیر برنامه‌هایم فرستادم.” از این بابت هم باید از کیج ممنون بود!


در سال‌های اخیر کیج به جز بازیگری حیطه‌های دیگری را هم تجربه کرده است. او برای اولین بار تجربه کارگردانی را با یک درام کم هزینه با بازی جیمز فرانکو تجربه کرده است. او همچنین تهیه‌کنندگی چند فیلم را نیز برعهده داشته است از جمله فیلم «سایه‌ی یک خون آشام» که اولین فیلمی است که توسط کمپانی Saturn تولید شده است. این کمپانی را کیج به همراه شریکش جف لواین تاسیس کرده است. «سایه‌ی یک خون آشام» نامزد جایزه‌ی اسکار هم شد. کیج همچنین تولید فیلم « زندگی دیوید گیل» با بازی کیت وینسلت و کوین اسپیسی را هم در کارنامه‌اش دارد که یک تریلر مرگبار است. خودش درباره‌ی تجربه‌های دیگری که می‌کند می‌گوید: “احساس می‌کنم که تا همین‌جا هم در فیلم‌های متعددی بازی کرده‌ام و می‌خواهم کارهای جدیدی را شروع کنم و دنیاهای دیگری را تجربه کنم تا از قابلیت‌های دیگری هم که دارم در راه رسیدن به موفقیت استفاده کنم. حالا این قابلیت‌ها می‌تواند نوشتن باشد یا هر چیز دیگری که باعث پیشرفتم می‌شود.”


کیج در تلاش برای پیشرفت در بازیگری مدتی هم روی صدایش کار کرد. به عقیده‌ی او: “بازیگران بزرگی مانند اسپنسر تریسی دارای صداهای خاص به یادماندنی بودند.” در نتیجه او هم مدتی روی صدایش کار کرد تا لحن و صدایش ویژگی‌های منحصر به فردیپیدا کند.
نقش آفرینی آینده‌ی کیج در فیلم «آگاهانه» به کارگردانی آلکس پرویا خواهد بود که قرار است ۲۰ مارچ ۲۰۰۹ به نمایش در آید. او در این فیلم نقش یک معلم را بازی می‌کند که می‌خواهد محتویات کپسول زمانی که در مدرسه پسرش کشف شده را آزمایش کند.


چند وقتی هست که فیلم‌های نیکلاس کیج دارند به شدت در هر دو جبهه تماشاگران و منتقدان شکست می‌خورند. با نگاهی به فیلم‌های آینده او و چند پروژه‌ای که با کارگردانان بزرگی همچون جان کارپنتر، ورنر هرتزوگ و رومن پولانسکی دارد می‌توان امیدوار بود که دوباره به دوران اوجش بازگردد. البته اگر اتفاقی مثل فیلم بسیار موفق «کشتی‌گیر» (دارن آرونوفسکی) که اخیرا جایزه اصلی جشنواره ونیز را برد و قرار بود در آن نقش اصلی را بازی کند (که نکرد و میکی رورک در آن درخشید) نیافتد.
کیج درباره‌ی بازیگری می‌گوید: “برای بازیگر خوب بودن باید شبیه یک مجرم عمل کنی یعنی مشتاق شکستن قوانین باشی تا چیز جدیدی را به دست آوری.”

نکات حاشیه ای درباره نیکلاس کیج

**************************

– نیکلاس درنوجوانی عاشق بازیگری بود . تا این حد که تحصیل در دوران دبیرستان را در سن ۱۵ سالگی رها کرد و وارد کنسرواتوار جوانان سان فرانسیسکو شد . در آنجا در نقش یک قهرمان بوکس در اجرایی از نمایشنامه پسر طلایی ظاهر شد.
– پس از سان‌فرانسیسکو به بورلی هیلز رفت و در کلاس‌های آمورش بازیگری شرکت کرد. از شاگردان استادان مشهور هنرهای نمایشی (پگی فوری) بود که در سال ۱۹۸۵ در یک سانحه تصادف اتومبیل در گذشت.
– پدر کیج (آگوست کوپولا) رییس واحد هنرهای خلاق دانشگاه سن فراسیسکو تاثیر زیادی روی او داشت. از جمله دیگر شخصیت‌هایی که در این دوره از آنان تاثیر پذیرفت می‌توان به مارلون براندو، جمیز دین و جری لوییس (به تعبیر خود کیج به خاطر آزادی و دیوانگی‌هایش) اشاره کرد.
– در سال ۱۹۸۹ برای فیلم «بوسه خون آشام» یک سوسک زنده را بلعید!!!


– از سوی منتقدان نیویورک برنده جایزه بهترین بازیگر مرد شده است،
– در سال ۱۹۹۵ به خاطر بازی در «ترک لاس وگاس» برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار شد.
– او در دهه نود در چند کمدی‌ سبک، نقش‌های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان کارهای خوبی انجام داد. او در «ماه عسل در لاس وگاس» نقش مردی را که نامزدش را در بازی پوکر از دست می‌دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می‌شود بازی کرد.


– کیج در فیلم «می‌توانست برای شما اتفاق افتاده باشد» نقش یک پلیس متاهل را بازی می‌کند که بلیت بخت آزمایی‌اش را که برنده شده به انعام به یک پیش خدمت می‌دهد. داستان فیلم از این قرار است که این پلیس آرام وارد رستورانی می‌شود و هنگام پرداخت صورت حساب متوجه می‌شود که همسرش تمام پول‌هایش را برداشته و به پیش خدمت قول می‌دهد که هر مقدار پولی که فردا دستش برسد مقداری از آن را به او خواهد داد و از قضا همان شب در قرعه کشی ده میلیون دلار برنده می‌شود. او مجبور می‌شود مقداری از این پول را به پیش خدمت بدهد.
– در سال ۱۹۸۱ با تلاش فراوان و با نام نیکلاس کوپولا در نخستین فیلمش که کاری تلویزیونی بود و «اوقات خوش در رمانت های» نام داشت بازی کرد و پس از آن بود که این شانس را پیدا کرد که در ساخته عموی نامدارش «ماهی مهاجم» در نقش یکی از اعضای گروه جوانان یاغی (کنار بازیگرانی مثل میکی رورک و مت دیلن ) نقشی را به عهده بگیرد.


– او در همان اوایل دهه ۸۰ تصمیم گرفت نام خانوادگی‌اش را تغییر دهد و دلیل اصلی این تصمیم را تاثیرپذیری فراوانش از شخصیت پدرش دانسته که مانع از آن می‌شده تا در مقام بازیگری مستقل به ارائه درک شخصی‌اش از نقش‌ها بپردازد . (به گفته خود او این تاثیرپذیری تا حد زیادی در «ماهی مهاجم» هم مشهود است). با وجود تغییر نام، در دو ساخته دیگر عمویش هم ظاهر شد: در «کاتن کلاب» نقش برادر کوچک‌تر ریچاردگیر را ایفا می‌کرد و در «پگی سو ازدواج کرد» نقش همسر کاتلین ترنر را به عهده داشت.
– در فیلمی با نام «بردی» در کنار ماتیو موداین (که در این فیلم حسابی درخشید) در قالب دو دوست زخم خورده روانی بازگشته از جنگ ویتنام حضوری موثر داشت.
– حضور او در «پرندگان آتشین» که تقلیدی سطحی از «تاپ گان» (تونی اسکات ۱۹۸۶) در نقش یک خلبان بی‌باک هلی‌کوپتر تا حد زیادی به موقعیت هنری او لطمه زد.
– در «ترک کردن لاس و گاس» در نقش مردی الکلی اجرایی متفاوت ازاین نقش تیپیک ارائه داد، اجرایی که با تصویر ثابت و کلیشه‌ای چنین نقشی در فیلم‌های آمریکایی، به عنوان قربانی الکلیسم که با تکیه بر نیروی عشق و وفاداری محبوبه‌اش سعی در اصلاح خویش می‌کند، تفاوت بسیار داشت. او در این فیلم شخصیتی یک مرد الکلی را در واپسین روزهای زندگی‌اش تصویر کرد که این شیوه زندگی را به میل خود انتخاب کرده است. او حتی به این شخصیت (که سرنوشت محتومش را پذیرفته) ابعادی حماسی بخشید. بازی در این فیلم جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول را نصیب کیج ساخت.


– در «صخره» کیج در کنار شان کانری در نقشی مرید گونه (در این جا یک مامور امنیتی) ظاهر شد که که با کمک گرفتن از پیری مجرب و دنیا دیده سعی در به انجام رساندن ماموریتش دارد. کیج این جا در نقشی بازی کرده طیف متنوعی از هم بازی‌های کانری در سال‌های اخیر از هریسون فورد، الک بالدوین و کوین کلاستنر گرفته تا کریستیان اسلیتر، کریستوفر لامبرت و وسلی اسنایپس ایفا کرده‌اند.
– کیج در هالیوود به جدی گرفتن نقش‌ها و زندگی کردن با آن‌ها و هم‌چنین انجام تمرین‌های دشوار شهرت دارد و هر نقشی را که بپذیرد در زندگی واقعی‌اش نیز در قالب آن فرو می‌رود. شواهد این مدعا کم نیستند. گفته می‌شود که به خاطر «مسابقه با ماه» بازویش را شکافت، دو دندانش را به خاطر «بردی» کشید و در «بوسه خون آشام» یک سوسک زنده را بلعید!
– از معدود بازیگران معاصر سینمای امریکاست که از ستاره شدن پرهیز کرده و با تغییر خصایص فیزیکی‌اش (مثل فرم آرایش موها و صدا و لهجه) از فیلمی به فیلم دیگر مانع از شکل‌گیری تصویری ثابت از خود در ذهن علاقه‌مندانش بوده است.
– نیکلاس کیج از سرگیجه مزمن رنج می‌برد.
– وی عاشق بداهه‌گویی می‌باشد.


– درآمد وی از فیلم WIND TALKERS در سال۲۰۰۲ بیست میلیون دلاربوده است .
– نیکلاس کیج و لیزا ماری پریسلی (دختر الویس پریسلی) در جزیره هاوایی با یکدیگر ازدواج کردند (یک هفته قبل از بیست و پنجمین سالگرد درگذشت الویس پریسلی). البته مراسم عروسی بعد از سالگرد درگذشت الویس پریسلی برگزار شد. (الویس پریسلی ۴۲ سال داشت که در اثر حمله قلبی در سال ۱۹۷۷ درگذشت. لیزا ماری در سال ۱۹۹۴ با مایکل جکسون ازدواج و کمتر از یک سال بعد از او جدا شد, آن دو بالاخره در سال ۱۹۹۶ از هم طلاق گرفتند و بعد از آن با Danny keough (موسیقی دان) ازدواج کرد که از این ازدواج دو فرزند دارد.) نیکلاس کیج بعد از ۶ سال, در سال۱۹۹۵ با پاتریشیا آرکت که خود هنرپیشه بود ازدواج کرد. در سال ۲۰۰۱ از پاتریشیا آرکت طلاق گرفت. او همچنین یک فرزند پسر از نامزد سابقش, Kristina Fulton دارد. نیکلاس کیج به طور اتفاقی با یک گارسن که اهل کشور فیلیپین بود آشنا شد و همین آشنای باعث ازدواج آن‌ها در سال ۲۰۰۴ گردید .

  فیلم‌شناسی

  (درباره برخی از فیلمهای مهمش شرح کوتاهی نیزآمده است)

*************************************************

 بزرگ کردن آریزونا (۱۹۸۷)

فروش:29 میلیون دلار

 

Raising Arizona فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی برادران کوئن در نوع کمدی و محصول سال ۱۹۸۷ کمپانی آمریکایی فاکس قرن بیستم است. در این فیلم نیکولاس کیج، هالی هانتر، ویلیام فورسیت، جان گودمن، فرانسیس مک‌دورمند و رندال "تکس" کاب به ایفای نقش می‌پردازند. این فیلم رتبه ۳۱ام را در لیست «۱۰۰ سال ...۱۰۰ خنده بنیاد فیلم آمریکا» و رتبه ۴۵ام را در لیست «۱۰۰ فیلم خنده دار براوو» را کسب کرده است.

داستان فیلم

 «های مک‌دانا» ( نیکلاس کیج)، پس از تحمل چند دوره زندان به خاطر سرقت از چند سوپر مارکت، با «ادوینا» (هالی هانتر)، دختر پلیسی که مأمور عکاسی از زندانیان است، ازدواج می‌کند. زندگی خوش این زوج به خاطر آنکه نمی‌توانند بچه‌دار شوند، تلخ می‌شود. آنان «نیتان جونیر»، یکی از نوزادان پنج‌قلوی صاحب ثروتمند یک فروشگاه بزرگ وسایل چوبی خانه به‌نام «نیتان آریزونا» (ویلسن) را می‌ربایند. اما مدتی نمی‌گذرد که زندگی آرام های و ادوینا با پیدا شدن سر و کله گیل (جان گودمن) و اِیوِل (فورسایت) - دو تن از هم‌بندی‌های قدیمی های بر هم می‌خورد و کابوس وحشت‌بار لنرد اسمالز (کاب)، موتورسواری که ظاهراً در پی یافتن دو زندانی فراری است، خواب را از سر های می‌رباید. های به گیل و ایول می‌گوید که باید بروند، ولی آن دو از او می‌خواهند در سرقت بانکی که نقشه‌اش را ریخته‌اند با آنان همراه شود. در اینجا های که متوجه شده لیاقت پدر بودن را ندارد تصمیم به جدائی از ادوینا می‌گیرد. لنرد نیز به نیتان می‌گوید که در برابر پنجاه هزار دلار بچه او را پیدا خواهد کرد. گیل و اِیوِل بچه را می‌ربایند و حالا هم خیال گرفتن باج از پدرش را دارند و هم سرقت از بانک. های و ادوینا از یک طرف و لنرد از طرف دیگر آنان را تعقیب می‌کنند. گیل و اِیوِل بانک را می‌زنند ولی متوجه می‌شوند که بچه را در صحنه جا گذاشته‌اند. بچه به چنگ لنرد می‌افتد. پس از زدو خوردی شدید، های، لنرد را با نارنجک خودش، به هوا می‌فرستد. های و ادوینا، بچه را به پدرش باز می‌گردانند و اعلام می‌کنند که خیال جدائی دارند. نیتان به آنان پیشنهاد می‌کند تصمیم‌شان را لااقل بیست و چهار ساعت عقب بیندازند.های در رویا، گیل و اِیوِل را می‌بیند که به زندان برمی‌گردند، نیتان جونیر که بزرگ شده و خودش و ادوینا که پیر شده‌اند و بچه‌ها و نوه‌ها به دیدارشان آمده‌اند.

********************

         دیوانه  (۱۹۸۷)

 Moonstruck فیلمی ۱۰۲ دقیقه‌ای محصول مترو گلدوین مایر به کارگردانی نورمن جویسون با بازی شر(خواننده) و نیکلاس کیجاست.

       بوسه به خون‌آشام - (۱۹۸۹)

        از ته دل وحشی - (۱۹۹۰)

  • زاندالی - (۱۹۹۰)
  • **********************
  • ماه عسل در وگاس - (۱۹۹۲)
  • جک̎ سینگر̎ (کیج)، کارآگاه خرده‌پای نیویورکی به مادر در حال موتش قول می‌دهد هرگز ازدواج نکند. ̎بتسی̎ (پارکر)، نامزد ̎جک̎ به او اخطار می‌دهد اگر با او ازدواج نکند او را ترک می‌کند. ̎جک̎، ترس و دودلی را کنار می‌گذارد و تصمیم به ازدواج می‌گیرد. هر دو برای ازدواج و گذارندن ماه عسل به لاس وگاس می‌روند. در هتل هیلتن، ̎تامی کورمن̎ (کان)، یک قمارباز بی‌وجدان با دیدن ̎بتسی̎ که شبیه همسر مرحومش است، نقشه‌ای به نظرش می‌رسد: ̎جک̎ را به بازی پوکری دعوت می‌کند و از او می‌برد. ̎بتسی̎ که در کلیسا منتظر انجام مراسم ازدواج است، مجبور می‌شود برای کمک به ̎جک̎ همراه ̎کورمن̎ برود. ̎کورمن̎، ̎بتسی̎ را به خانهٔ اربابی‌اش در هاوائی می‌برد و سعی می‌کند به او بقبولاند که ̎جک̎ او را دوست نداشته است. ̎جک̎ دنبال آنان را می‌گیرد و به هاوائی می‌رود. ̎بتسی̎ قبول می‌کند با ̎کورمن̎ ازدواج کند و سپس به لاس وگاس بر می‌گردند. ̎جک̎ نمی‌تواند خود را به موقع لاس وگاس برساند و جلوی مراسم را بگیرد. در جاده جلوی اتوموبیل عده‌ای جوان را می‌گیرد که خودشان را شبیه ̎الویس پرسلی̎ آرایش کرده‌اند و قرار است همان شب با چتر در لاس وگاس فرود آیند. ̎جک̎ هم با همان شکل و شمایل به آنان می‌پیوندد. ̎بتسی̎ نیز پیشمان از تصمیمش، با قیافه‌ای جعلی از دست ̎کورمن̎ فرار می‌کند. اما ̎کورمن̎ و هم پالکی‌هایش او را تعقیب می‌کنند. ̎جک̎ در آخرین لحظه بند چترش را می‌کشد و درست روی سر ̎بتسی̎ فرود می‌اید. در مراسم ازدواج ̎جک̎ و ̎بتسی̎، ̎الویس‌ها ̎ به عنوان شاهد شرکت می‌کنند.
    ـ سومین تجربهٔ کارگردانی برگمن. در واقع به نظر می‌رسد برگمن همهٔ اعتماد کمپانی‌‌ها را برای فیلمسازی، از اعتبار فیلمنامه‌نویسی خود در سال‌های گذشته گرفته است. ماه عسل در لاس وگاس خط داستانی جذابی دارد اما فیلم در پرداخت حرف‌ زیادی برای گفتن ندارد. در واقع برگمن برای تعریف داستانش، یک ساختار کاملاً کلاسیک را برمی‌گزیند و همین باعث می‌شود که کار، نه در حد و اندازه‌های یک درام باشد و نه به مرز یک رمانس کمدی نزدیک شود. فراموش نباید کرد که سال بعد ایدریان لین با چنین داستانی است که فیلمی مثل پیشنهاد قبیح (۱۹۹۳) را می‌سازد. جدا از این فیلم سه بازی روان و خوب از سه بازیگرش دارد... در این میان پارکر حتی درخشان‌تر از کیج و کان است.
  • آموس و اندرو - (۱۹۹۲)
  • سقوط مرگبار - (۱۹۹۳)
  • صخره قرمز غربی - (۱۹۹۴)
  • محافظت از تس - (۱۹۹۴)
  • ممکن است برای تو اتفاق بیفتد - (۱۹۹۴)
  •  It Could Happen to You فیلمی کمدی رمانتیک - درام است محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی اندرو برگمن است. همبازیان کیج در این فیلم : بریجیت فوندا ، رزی پرز ، وندل پیرس ، آیزاک هیز ، استنلی توچی ، سیمور کاسل ، جی ای فریمن ، رد باتنز ، ریچارد جنکینز ، وینسنت پاستوره ، امیلی دشانل ، ویلی کولون وآن دوود هستند.
  • گیر افتاده در بهشت - (۱۹۹۴)
  • بوسه مرگ - (۱۹۹۵)
  • ************************
  • ترک کردن لاس وگاس - (۱۹۹۵)
  • فروش: 13 میلیون دلار
    کیج روی تخت دراز کشیده و انگار دنیا را به حال خودش رها کرده. خوب در آوردن نقش یک نویسنده ‌هالیوودی دائم الخمر که کارش را از دست داده و به لاس وگاس پناه می‌آورد تا به آرامش برسد و در همان جا ماجرایی عشقولانه برایش پیش می‌آید و هزاران اتفاق و بدبختی دیگر، کاری بود که انگار فقط از دست کیج بر می‌آمد. نام او بر سر زبان‌ها افتاد، اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت و پیشنهادهای زیادی به در خانه اش رسید. این کار با این که بیست و چهارمین فیلمش بود اما اولین کاری بود که توانست کاملا توانایی‌هایش را به بیرون پرتاب کند.
  •  
    ******************* 
  • صخره - (۱۹۹۶)
  • فروش 335 میلیون دلار
  • صخره فیلمی اکشن است که در سال ۱۹۹۶ به صورت عمده در جزیره آلکاتراز و منطقه خلیج سانفرانسیسکو ساخته شد. توسطمایکل بی کارگردانی گردید، کارگردان پسران بد، با درخشش و بازی شان کانری، نیکولاس کیج و اد هریس. همچنین توسط دان سیمپسون و جری بروکهایمر تهیه گردید، تهیه کنندگان سلاح درجه یک و جریان سرخ، و به واسطه هالیوود پیکچرزِ دیزنی پخش گردید. فیلم به سیمپسون اهدا شده که ۵ ماه قبل از پخش فیلم فوت کرد. این اولین فیلمی بود که کیج و بروکیمر با هم کار کردند.

  •  

    *****************************

  • هواپیمای محکومین - (۱۹۹۷)
  • این فیلم اثری در ژانر اکشن، جنایی، مهیج است. کارگردان فیلم هواپیمای محکومین،سیمون وست است. این فیلم در سال ۱۹۹۷ میلادی ساخته شد. این فیلم در در سال ۱۹۹۸ در دو بخش بهترین صدابرداری و بهترین موسیقی اصلی نامزد جایزه اسکار شد
  • **********************
  • تغییر چهره - (۱۹۹۷)
  • فروش: 211 میلیون دلار
    بار دیگر توانست بازی زیر پوستس را به رخ بکشد. مخصوصا در سکانس‌هایی که صورتش را با صورت تراولنا جا به جا کرده بودند و مجبور بود هر طور که شده با صورت جدیدش کنار بیاید. لمس صورتی که مال خودت نیست و قرار است جای دیگری باشی حسی بیش از یک حس معمولی می‌خواهد (کیج اول یک جانی است اما بعد از عمل جراحی، صورتش را با صورت پلیس خانواده دوست- تراولتا- جا به جا می‌کنند تا بتواند بین آدم بده‌ها نفوذ کند) از نیمه دوم فیلم که صورت‌ها تغییر می‌کنند بازی فوق‌العاده ای دارد. در این فیلم تراولتا و کیج موقعی رودر روی هم قرار گرفتند که در اوج به سر می‌بردند؛ تراولتا بعد از بازی بی‌نظیرش در داستان‌های عامه پسند وارد گود شد و کیج هم بعد از بازی‌های خوب در«صخره» و «کان ایر». نتیجه این برخورد، فیلمی شد دیدنی که البته بخشی از موفقیت آن به کارگردان کار کشته ای به نام جان وو برمی‌گردد.
  • *********************
  •   شهر فرشته‌ها - (۱۹۹۸)
  • فروش: 78 میلیون دلار
    همانی است که انتظارش می‌ر‌فت. رفتن در قالب یک فرشته که باید یک عشق زمینی را تجربه کند. حس‌هایی را لازم داشت که کیج در خونش دارد. «گرچه فیلم وندرس هیچ احتیاجی به بازسازی این چنینی نداشت اما بازی کیج آن قدر چشم گیر بود که فیلم ارزش دوباره دیدن را داشته باشد» این نظر یکی از منتقد‌ها بود.
  •  
    ******************** 
  • چشمان مار - (۱۹۹۸)
  • فروش 103 میلیون دلار
  • یک فیلم در سبک جنایی به کارگردانی برایان دی پالما است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد.دراین فیلم بجز کیج گری سینایس.جان هرد.کارلا گوگینو.کوین دان.دیوید آنتونی هیگینس.لوئیس گازمن.استن شو نیز ایفای نقش کرده اند.

  • *********************
  • گوست رایدر
  • فروش: 511 میلیون دلار
    به خاطر استفاده از جلوه‌های ویژه در در آوردن جمجه آتشین شخصیت اصلی، به هیچ عنوان نتوانست ویژگی‌های بازی اش را در این فیلم رونمایی کند چون اصلا صورتش در بیشتر فیلم قابل دیده شدن نبود و به همین خاطر کسی این فیلم را فیلم نیکلاس کیجی نمی‌داند. اما از آن جایی که کیج یکی از عاشقان سینه چاک کتاب‌های کمیک استریپ است قبول کردن نقش گوست رایدر در فیلمی به همین نام اتفاقی غیر قابل پیش بینی نبود. او بعد از اکران فیلم بسیار خوشحال تر از منتقدانی بود که بعد از دیدن فیلم مثل مرغ پرکنده بالا و پایین می‌پریدند.
  •  
    ******************* 
  • هشت میلیمتری - (۱۹۹۹)
  • بازیگران: نیکلاس کیج ـ یوآکین فونیکس ـ پیتر استورمرو …فیلم نامه: اندرو کوین واکر.کارگردان: جوئل شوماخر.۱۲۳ دقیقه؛ محصول آمریکا، آلمان؛ سال ۱۹۹۹.
  • خلاصه ی داستان: تام ولس، کارآگاهی خصوصی ست که مامور می شود پرده از راز یک فیلم ترسناک بردارد. فیلمی که در آن دختری را جلوی دوربین تکه تکه می کنند …

    کوین واکر را با شاهکارش یعنی « هفت» به خوبی به یاد می آوریم. اما این کجا و آن کجا. «هشت میلی متری » جذاب است، گاهی نفس گیر است و بیننده را میخکوب خود می کند اما مشکلش از جایی نشات می گیرد که پایانش ربطی به شروعش ندارد. در پایان، مرد نقاب به چهره که قاتل دختر بوده، در حالی که نقابش را برمی دارد، رو به تام می گوید:(( انتظار چیو داشتی؟ یه غول؟! )) و بعد ادامه می دهد: (( اسم من جُرجه. احتمالاً اینو تا حالا فهمیدی. نمی تونی از فکرش بیرون بیای. هان؟ من هیچ جوابی برات ندارم. چیزی ندارم که بهت بگم تا شبا راحت تر بخوابی. من نه کتک خوردم، نه مورد تجاوز واقع شده بودم. مادرم منو آزار و اذیت نمی کرد. بابام هیچ وقت بهم تجاوز نکرد. من همینطوری اینجوری شدم. هیچ دلیل دیگه ای نداره. )) فیلم با دنیای صنعت فیلم های پورنو آغاز می شود. جستجوی تام برای یافتن سازنده های فیلم تکان دهنده ای که دیده، او را به تاریک ترین و مشمئزکننده ترین جنبه های این صنعت پرطرفدار می کشاند اما به پایان که نزدیک می شویم، تمرکز داستان تنها به سمت مرد نقاب به چهره می رود و او می شود آدم بده ی داستان که باید بمیرد با توجه به این نکته که این شخصیت کاملاً در سطح باقی می ماند و گذاشتن چنین دیالوگ هایی در دهانش هم نمی تواند چیزی به شخصیت او اضافه کند. همین عامل، باعث سطحی ماندن فیلم در باب مضمونش می شود. مونولوگ پایانی مرد نقاب دار رو به تام، قرار است این نکته را به ما منتقل کند که آدم ها حتی بی دلیل می توانند دست به کارهای ترسناکی بزنند و این یعنی همان آدم بده ی داستان که نویسنده، در آغاز کار هیچ قراردادی برای نشان دادن او نمی بندد. از طرف دیگر، با دیالوگی که دوست تام در میانه ی این راه خطرناک به او می گوید مبنی بر اینکه: (( شیطون داره تو رو عوض می کنه. ))، قرار است ما را به این سمت ببرد که تام در آخر، خودش تبدیل می شود به کسی که دست به کشتن خواهد زد. اما به خاطر شخصیت پردازی نه چندان قوی، داستان اصلاً وارد این وادی نمی شود. اینگونه، جز داستانی هیجان انگیز و گاه نفس گیر، چیز دیگری دست مخاطب را نمی گیرد.

     

  • بیرون کشیدن از مرگ - (۱۹۹۹)
  • ***********************
  • سرقت در ۶۰ ثانیه - (۲۰۰۰)
  • فروش: 101 میلیون دلار
    همکاری با اسکورسیزی و جوئل شوماخر در نجات مرد مرده و هشت میلی متر نشانه‌های بلوغ او بود اما با بازی در این فیلم خیلی‌ها را نا امید کرد. هر چند کیج تمام زورش را زد تا بتواند همان بازیگر باشد که همه انتظارش را داشتند اما فضای این فیلم که فضایی اکشن و پر زد و خورد بود این اجازه را به او نداد. این طور شد که سقوط شروع شد. با این حال تک سکانس‌های روبرو شدن کیج با موستانگ مشکی رنگش را می‌شود به نوعی بازگشت کیج به بازی زیر پوستی معروفش دانست.
     
  • مرد خانواده (۲۰۰۰)
  • سایه خون آشام - (۲۰۰۱)
  • *************************
  • عود کاپیتان کورلی - (۲۰۰۱)
  • captain corelli's mandolin فیلمی ست به کارگردانی جان مدن،محصول 2001 ایالات متحده آمریکا که باهنرنمایی بازیگرانی همچون نیکلاس کیج،پنه لوپه کروز و جان هارت میباشد. در یکی از جزایر یونان دختر پزشک دهکده دل در گرو جوانی روستایی دارد.با ورود نیروهای ایتالیایی و آلمانی این آرامش مختل می شود ولی کاپیتان کورلی جوان افسر ایتالیایی با ساز خود(عود) ترانه های عاشقانه می سراید و موفق میشود دل دختر پزشک دهکده را بدست آورد...
  • سرود کریسمس - (۲۰۰۱) - صداپیشگی
  • ***************************
  • رمزگویان باد - (۲۰۰۲)
  • در ابتدای فیلم می بینیم که گروهبان آندرس با همراهان خود مشغول جنگ در جزایر سلیمان می باشند.این گروه دستور دارد تا مواضع را حفظ نماید اما تعداد دشمن بیش از تعداد آنهاست و علی رغم التماس های سربازان به گروهبان آندرز شاهد آن هستیم که آنان تا آخرین نفر کشته می شوند و تنها گروهبان آندرز زنده باقی می ماند

    سپس تعدادی از افراد سرخ پوست را می بینیم که سوار اتوبوس می شوند تا به مرکز آموزشهای نظامی و سپس به خط مقدم منتقل شوند.گروهبان آندرز که با یک آسیب در ناحیه گوش مواجه بوده و با مشکل شنوایی و تعادل مواجه است با کمک یکی از پرستاران بیمارستان علی رغم داشتن مشکلات تعادل و شنوایی از آزمون های سلامتی موفق بیرون می آید و آماده انتقال به جبهه می گرددودقایقی از فیلم به پیش می رود و متوجه می شویم که ارتش امریکا سیستم جدیدی از زبان رمز بر اساس زبان سرخ پوستان طراحی کرده است و آن سرخپوستان برای آموزش و تبدیل شدن به یک بی سیم چی به مرکز آموزش برده شده اند.از میان تعداد زیادی از آنان دو نفرشان که یکی همان سرباز یازی است در جریان فیلم با ما همراه خواهند شد و دو گروهبان که یکی همان گروهبان آندرز است مامور هستند تا از اسیر شدن این بی سیم چی ها ممانعت کنند تا سیستم رمز لو نرود.در صورتی که این بی سیم چی ها اسیر شدند اینان باید آنان را به قتل برسانند...

    ***********************

  • اقتباس - (۲۰۰۲)
  • فروش: 22 میلیون دلار
     در عرض دو سال پنج تا فیلم بازی کرد که بهترینش مرد خانواده بود با همان تم تغییر موقعیت. او در اقتباس بار دیگر این فضا را تکرار کرد اما این بار همزمان دو تا برادر را با هم بازی کرد. آقای بازیگر از پس چنین کاری خوب بر آمد و نامزد اسکار شد . قبولی این نقش با جدایی از زن سابقش و تن به یک بدبختی دیگر دادن یکی شد؛ آغاز یک زندگی جدید با لیزا پرسلی که از بس به تیپ و تاپ هم زدند فقط مدت دو سال طول کشید. همه فکر می‌کردند کیج مسیر درست را انتخاب کرده اما انتخاب‌های بعدی او نشان داد فکرشان اشتباه بوده.
     
  • سانی - (۲۰۰۲)کارگردانی

         مردان چوب‌کبریتی - (۲۰۰۳)

  • *************************
  • گنجینه ملی - (۲۰۰۴)
  • فروش: 371 میلیون دلار
    ناگهان تغییر کرد و سعی کرد در فیلم‌های بلاک باستر و پر سر و صدا شرکت کند تا در فیلم‌های هنری و خانوادگی. کار او با همین گنجینه ملی آغاز شد؛ یک فیلم اکشن ماجراجویانه که در آن نقش تاریخ شناسی به نام بنجامین فرانکلین را بر عهده داشت. اما باز هم با تمام توانش سعی کرد با نقشش همذات پنداری کند و چیزی را در بیاورد که خیلی از اکشن بازها نمی‌توانند آن کار را انجام دهند؛ جان دادن به نقشی که خیلی جای کار ندارد و باید جان بکنی تا چیزی شود.
     
  • ارباب جنگ - (۲۰۰۵)
  • **********************
  • هواشناس - (۲۰۰۵)
  • فروش: 21 میلیون دلار
    آدم بدبخت به چه کسی می‌گویند؟ زنش از او جدا شده. دخترش به او محل نمی‌گذارد. کارش را از دست داده و چیزی برای از دست دادن ندارد. کیج چنین آدمی را با تمامی این مشکلات، جوری در هواشناس به تصویر کشیده که دوست دارید به حالش زار زار گریه کنید و بعد بروید کاری برایش بکنید. فرم صورت و بازی با میمیک‌های کیج چیزی که خیلی از منتقد‌ها آن را ستودند و برایش تی تاپ باز کردند. تلویزیون خودمان هم چند باری نشانش داده.
     
  • بولی مورچه - (۲۰۰۶) - صداپیشگی
  • ************************
  • مرد حصیری - (۲۰۰۶)
  • فروش: 32 میلیون دلار
    درست بعد از همکاری با اولیور استون در «مرکز تجارت جهانی» با وجود تبلیغات زیادی که دور و بر فیلم می‌چرخید قرار بود مرد حصیری تبدیل به یکی از پر فروش ترین فیلم‌های سال شود. اما برخلاف انتظار خیلی‌ها، نه تنها فیلم پرفروشی نشد بلکه به عنوان یکی از بدترین فیلم‌های سال برگزیده شد تا معلوم شود کیج کاملا کج سلیقگی کرده. در این فیلم نقش یک کلانتر را داشت که قرار بود دنبال دختر گمشده ای بگردد اما انگار خود کیج و بازی اش گمشده اصلی فیلم بودند و تا آخرش هم کسی نتوانست آن‌ها را پیدا کند.
     *********************
  • مرکز تجارت جهانی - (۲۰۰۶)
  • داستان فیلم از صبح ۱۱ ستامبر۲۰۰۱ شروع می شود. آنروز می توانست برای John McLoughlin گروهبان پلیس بندرگاهی آمریکا (با بازی بسیار زیبای نیکلاس کیج) و همکارانش و هزاران نفری که در برجهای مرکز تجارت جهانی بکار مشغول شدند روزی عادی باشد که نشد. هواپیماها به برج ها برخورد کردند و باقی را همه در تلویزیونهای خود چند سالی است که می بینیم. اما چیزی که هرگز دیده نشد و این فیلم به ما نشان می دهد تلاش انسانهایی است که در زیر آوارهای این برج عظیم زنده بگور شدند و تعداد کمی از آنها نجات یافتند. فیلم به نمایش تقلای زنده ماندن John McLoughlin و یکی از افرادش در زیر خرابه های این برج می پردازد.
  • روح سوار - (۲۰۰۷)

           بعد - (۲۰۰۷)

  • گنجینه ملی: کتاب رمز - (۲۰۰۷)
  • **************************
  • بانکوک خطرناک - (۲۰۰۸)
  • فروش: 51 میلیون دلار
    سایت روتن تومیتوز با جمع آوری 98 نقد مختلف این فیلم را به عنوان ضعیف ترین فیلم یک دهه اخیر و یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های تمام عمر کیج معرفی کرد. او با انتخاب این یکی خودش را کاملا نابود کرد و رفت پی کارش. نه فیلم چیز دندان گیری شد که بتواند بفروشد و نه بازی کیج چیزی بود که بشود آن را قابل قبول دانست. از هر جهتی به این فیلم نگاه کنیم یک شکست همه جانبه است که آقای بازیگر خود به دست خود آن را به وجود آورد.
     
  • پیشگویی - (۲۰۰۹)
  • نیروی جی - (۲۰۰۹) - صداپیشگی
  • آستروبوی - (۲۰۰۹) - صداپیشگی
  • ستوان بد: پاتوق - نیواورلئان - (۲۰۰۹)
  • *************************
  • کیک-اس - (۲۰۱۰)
  • فروش: 24 میلیون دلار
    آخرین فیلم او که روی پرده‌های سینما در حال اکران شدن است فیلم کمیک بوکی به نام کیک – اس است. با این که فروش فیلم در هفته اول خوب بوده اما در هفته‌های بعد با افت شدیدی مواجه شده. با این که کیج در این فیلم شخصیت اصلی فیلم نیست اما مطمئنا از حضور در یک فیلم کمیک بوکی احساس رضایت کاملی دارد. منتقدان هم از فیلم استقبال نسبتا خوبی کرده اند. البته باز هم این فیلم مانند گوست رایدر چهره کیج را با یک ماسک کاملا پوشانده و خبری از چهره جذاب همیشگی او در این فیلم نیست.
     
  • شاگرد جادوگر - (۲۰۱۰)
  • موسم افسونگر - (۲۰۱۱)
  • رانندگی جنون - (۲۰۱۱)
  • تجاوز - (۲۰۱۱)
  • در جستجوی عدالت - (۲۰۱۱)
  • روح سوار ۲ - (۲۰۱۲)
  • دزدیده شده - (۲۰۱۲)
  • خانواده کرود - (۲۰۱۳) - صداپیشگی
  • سرزمین منجمد (۲۰۱۳)
  • جو (۲۰۱۳)
  • توکارف (۲۰۱۴)
  • خاموشی روشنایی (۲۰۱۴)

اولین همکاری شریدر و کیج، پس از همکاری در فیلم "احیای مردگان" مارتین اسکورسیزی در سال 1999. در آن پروژه شریدر فیلمنامه نویس و کیج بازیگر فیلم بود.  کمپانی رد گرانیت که تهیه فیلم "گرگ وال استریت" اسکورسیزی را هم بر عهده داشته تهیه کننده این فیلم است.این فیلم ماجرای افسر سی آی ای است که در آخرین ماموریتش بایک نوع  بیماری که بینایی اوذا تحت تاثیر قرار داده ،دست به گریبان است. 

...ونکاتی دیگرکه احتمالا در مورد نیکلاس کیج نمیدانید

****************************************

1.نیکلاس کیج در اولین حضورش در سینما با فیلم «دفعات نخست در در ریدمونت های»قرار بود نقش منفی فیلم را بازی کند اما بعد از اینکه او برای بازی در این نقش تست داد کارگردان به این نتیجه رسید که این نقش بیش از حد برای چهره معصوم او منفی و تاریک است و او از پس این نقش برنخواهد آمد،ضمنا نیکلاس در آن زمان 17 سال داشت و طبق قانون،کارگردان حق نداشت روزانه بیش از چند ساعت محدود از او کار بکشد بنابراین مجبور میشد فیلمبرداری را به روزهای بعد موکول کند،کمپانی تهیه کننده هم حاضر به پرداخت هزینه های مازاد نبود،پس از خیر حضور نیکلاس کیج در این نقش گذشتند و در نهایت نیکلاس کیج نقش کوتاه و بی اهمیتی را در فیلم برعهده گرفت

cage

در ضمن نیکلاس کیج ابتدا در مورد سن خود به کارگردان دروغ گفته بود تا بتواند نقش منفی فیلم را بست آورد تا اینکه عوامل فیلم متوجه شدند او فقط 17 سال دارد و این نقش را از او پس گقتند و نقشی کوتاه را به او سپردند که در نهایت همین نقش او هم در تدوین نهایی کوتاه تر هم شد!

این فیلم اولین و آخرین فیلمی بود که نیکلاس کیج با نام اصلی خود یعنی نیکلاس کاپولا در لیست بازیگران حضور پیدا میکرد او بعدا برای حضور در فیلم دومش یعنی فیلم «دختر بیشه»نامش را به نیکلاس کیج تغییر داد تا از زیر سایه شهرت خانواده پدریش خصوصا عمویش فرانسیس فورد کاپولا(خالق سه گانه پدرخوانده) خارج شود،او بعدها اعلام کرد اینکارش باعث شده بتواند با خیالی راحت تر نقش های موردنظرش را انتخاب کند،همچنین این تغییر نام در سالهای اولیه حضورش در سینما مانع از جلب توجه و مقایسه بیش از حد او با خاندان مشهور کاپولا شد

2.در دهه هشتاد با بازیهای کلاسیک وار خود در نقش مردان عاشق پیشه و دمدمی مزاجشهرت باورنکردنیی را در بین مردم و منتقدین پیدا کرده بود او بعدها از دهه نود به بعد به تدریج از این قالب خارج شد

 3.این اواخر عده ای متافیزیک دان وهمچنین فعال در عرصه مسائل ماورا طبیعه با چند دلیل و مدرک ادعا کرده بودند نیکلاس کیج انسان نیست بلکه یک خون آشام است و چند صد سال هم عمر دارد! در رویرو تصویری از او را میبینید که یک عتیقه فروش آن را پیدا کرده بود و به عنوان مدرک در اختیار آنها قرار داده بود،این مسئله تا چند ماه جنجال زیادی را بپا کرده بود،عده ای هم عمر طولانی او را با فلسفه تناسخ توجیه میکردند!

 4. با وجود اینکه بسیاری معتقدند که فرانسیس کاپولا آنگونه که باید وشاید نیکلاس کیج را مورد لطف خود قرار نداده اما خیلی ها هم میگویند سالهای مهم اولیه حضور خود در سینما را مدیون اوست

5.فیلم «پگی سو ازدواج کرده است»(هشتمین فیلم نیکلاس کیج) از چندیدن جهت قابل توجه است:

1.کمدی فانتزی و به کارگردانی فرانسیس کاپولا است 2.بازیگران محبوبی در آن نقش آفرینی کرده اند که همگی در آینده ای نزدیک تبدیل به ستارگان آینده هالیوود شدند:نیکلاس کیج،جیم کری،هلن هانت،کاثلین تورنر3.نیکلاس کیج در این فیلم نقش پدر هلن هانت را بازی میکند در حالیکه هلن هانت در دنیای واقعی یک سال از او بزرگتر است!4.اولین و آخرین باری بود که فرانسیس کاپولا نقش اصلی فیلمش را به برادرزاده اش نیکلاس کیج میسپرد

6.برای بازی در نقش مکمل فیلم تحسین شده «بیردی» دو تا از دندان های خود را بدون داروی بی حس کننده درآورد!متیو مداین نقش اصلی این فیلم را برعهده داشت

7.در سال 1987 در فیلم «ماه زده»یا همان فیلم «مجنون» با بازیگر وخواننده معروف شر همبازی شد،اما قبل از قطعی شدن بازی او در نقش اول مرد این فیلم،استودیوی مربوطه با دیدن نمایش نه چندان خوب نیکلاس کیج در تست بازیگری نام او را از میان فهرست بازیگران خط زدند ولی خانم «شر»تهدید کرد که حتما نیکلاس کیج باید نقش مقابل او را بازی کند در غیر اینصورت او هم پروژه را ترک خواهد کرد،درنتیجه عوامل استودیوی فیلمسازی مجبور شدند به خواسته او تن دهند!در نهایت فیلم «ماه زده» فیلم خوبی از آب در آمد و رمانس خلق شده بین «شر» و نیکلاس کیج منتقدان را راضی کرد و این فیلم در نهایت سه اسکار هم بدست آورد

8.او بعد از این فیلم در فیلم متوسط «بوسه خون آشام» بازی کرد،اما چیزی که این فیلم را بیش از اندازه معروف کرد صحنه ای بود که در آن نیکلاس کیج یک سوسک واقعی را میخورد!جالبتر اینکه بدانید این صحنه به درخواست کارگردان سه برداشت داشته است و نیکلاس کیج در واقع نه یک سوسک بلکه سه سوسک واقعی را نوش جان کرده است!

نیکلاس کیج بعد از اکران فیلم در مورد صحنه خوردن سوسک گفت:من همیشه از سوسک چندشم میشد.....در آن لحظه تک تک اعضا و ماهیچه های بدنم با خوردن آن سوسک مخالفت میکردند ولی من در نهایت انجامش دادم!

9.فیلم محبوب قلبا وحشی به کارگردانی استاد کم کار سینماها «دیوید لینچ» نام او را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت،او در این فیلم با صدای خودش هم آواز خواند

10.فیلمهای نازل و ضعیف زیادی از همان ابتدا در کارنامه او خودنمایی میکنند،تعداد فیلمها با نمره زیر 6(یعنی زیر متوسط) او مدتهاست که دورقمی شده اند!با این حال نمیتوان انکار کرد او همواره از محبوب ترین بازیگران هالیوود بوده و هست

Nicolas-Cage-1 1

11.در فیلم «ماه عسل در وگاس» در سال 1992 برونو مارس،خواننده جوان و محبوبِ این روزهایِ دنیای موسیقی در نقش الویس کوچولو با نیکلاس کیج همبازی بوده است!

12.نیکلاس کیج نقش اصلی فیلم زیبا و موفق «صخره سرخ غربی» را با کمک و توصیه عمویش فرانسیس فورد کاپولا بدست آورد،کاپولا در مورد اولین فیلم جان دهل(کارگردان فیلم) یعنی فیلم «دوباره مرا بکش» صراحتا ابراز علاقه شدید کرده بود،میگویند جان دهل به علت احساس دینی که نسبت به کاپولا داشت نیکلاس کیج  را برای بازی در این فیلم برگزید،البته نمایش نیکلاس کیج هم بعد از اکران فیلم بسیار خوب و قابل قبول ارزیابی شد

13.در سال 1993 کریستوفر کاپولا(برادر نیکلاس کیج) فیلم احمقانه «دِد فال» یا همان سقوط مرگبار را با بازی مایکل بین و نیکلاس کیج ساخت و روانه سینماها کرد،نیکلاس کیج در این فیلم به همراه مایکل بین نقش یک اغواگر و کلاهبردار را بازی میکرد،نیکلاس کیج در این فیلم اجازه داشت برای باورپذیرتر کردن خودش هر لباس و گریمی که میخواهد انتخاب کند!این فیلم در نهایت تبدیل به یکی از احمقانه ترین و بدترین فیلمهای تاریخ سینما شد و همزمان هم وجهه کریستوفر کاپولا و هم وجهه نیکلاس کیج را به شدت خراب کرد

14.نیکلاس کیج برای بازی در فیلم ترک لاس وگاس واقعا به الکل اعتیاد پیدا کرده بود تا بتواند بهتر در نقش یک مرد الکلی  و عیاش جا بیفتد،میگویند او قبل از خواندن دیالوگهایش به مقدار زیاد مشروب مینوشیده سپس به کارگردان اجازه فیلمبرداری میداده است!او در نهایت برای همین فیلم جایزه اسکار را هم تصاحب کرد

15.در اواسط دهه نود بود که نیکلاس کیج به بازی در اکشن های خوب و موفق هم روی آورد،فیلم موفق صخره(1996) به کارگردانی مایکل بای در کنار بازیگرانی چون شون کانری و اد هریس یکی از اولین فیلمهای اکشن مدرن او بود،دو  فیلم بعدی او در زمینه اکشن بصورت متوالی فیلم «باد مخالف» و فیلم «تغییر چهره» بودند

16.از حاشیه های جالب این فیلم این بود که نیکلاس کیج حین ساخت این فیلم فهمید جان شوارتزمن فیلمبردار معروف هالیوودی که فیلمبردای فیلم صخره را هم برعهده داشت یک جورایی پسرعمه او محسوب میشود،چون نامادری شوارتزمن عمه نیکلاس کیج بود!

17.نیکلاس کیج برای رسیدن به لهجه زبانی وهمچنین فرم بدنی مناسب نقش «کامرون پو» در فیلم باد مخالف تمرین های سختی را پشت سر گذاشت،میگویند او برای یادگرفتن لهجه مدنظرش مدتی به آلاباما نقل مکان کرده بود،سر صحنه فیلمبردای هم خودش در عوض کارگران دوربین ها و تجهیزات سنگین فیلمبرداری را حمل میکرده تا فرم بدنی خود را حفظ کند!

اما در نهایت فیلم «باد مخالف» با وجود جلب نظر مخاطبین نتوانست انتظارات را برآورده کند

18.ابتدا قرار بود نقش های اصلی فیلم تغییرچهره را آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه بازی کنند اما در نهایت جان وو با آنها مخالفت کرد

جالب تر اینجا که ابتدا قرار بود نقش قهرمان(پلیس) را نیکلاس کیج بازی کند و این جان تراولتا باشد که در نقش ضد قهرمان ظاهر شود،اما همان روزها بود که مقاله ای در تمسخر او منتشر شد مبنی براینکه نیکلاس کیج هر فیلمی را که به او پیشنهاد بدهند فقط به شرط اینکه او نقش قهرمان داشتان را ایفا کند میپذیرد حتی بدون اینکه فیلمنامه را بخواند!

در نتیجه نیکلاس کیج فقط به شرطی حاضر شد فیلم را بازی کند که نقش ضدقهرمان تغییر چهره را به او بدهند!اتفاقا بازی خوب او در نقش بدمن فیلم به خوبی جواب داد و توانست بار دیگر برای مدتها دهان منتقدان را بسته نگه دارد!

19.در سال 1989 در فیلم چشمان مار با کارگردان معروف برایان دی پالما همکاری کرد که این فیلم هم در نهایت انتظارت را برآورده نکرد

20.زنان زیادی به طور مقطعی از دنیای مدلینگ و سینما بطور رسمی و غیر رسمی در زندگی نیکلاس کیج بوده اند(8 نفر!)یکی از این زنان مشهور اما تورمن بود که مدتی با او در ارتباط بود،او در کل سه بار هم ازدواج کرده است که یکبار آن مربوط میشود به سالهای 2002 تا 2004 که با لیزا مریلی پریسلی ازدواج کرد(لیزا مریلی پریسلی مدتی همسر مایکل جکسون هم بوده است!)او از سال 2004 هم تا به امروز آلیس کیم کاپولا را به همسری برگزیده و از او یک بچه هم دارد.

21.او آلیس را در حالیکه فقط بیست سال بیشتر نداشت و پیشخدمت یک بارِ سوشی بود ملاقات کرد،ضمنا آلیس اهل فیلیپین است!

 22.چندین بار از طریق نیکلاس کیج به آلیس هم پیشنهاد بازیگری شد ولی در نهایت نیکلاس اعلام کرد همسرش تصمیم دارد طراح جواهرات شود و هیچ علاقه ای به بازیگری ندارد

او یکبار هم همین اواخر به علت خشونت علیه همسرش آلیس و همچنین اخلال در نظم عمومی دستگیر شد که در نهایت به قید وثیقه آزاد شد،البته این ازدواج هنوزم تا به امروز پابرجاست

گفتنی است او برای ضمانت در ازای خروج از بازداشتگاه یازده هزار دلار کم آورده بود!که به کمک یکی از دوستان در اسرع وقت برایش فرستاده شد

23.نیکلاس کیج به دو چیز خیلی معروف است:

1.صدای ممتاز،کشیده و جویده جویده حرف زدنش(که میگویند سالها روی صدایش کار کرده است)

2.با انتخاب هایش خیلی زود کلیشه میشود،مثلا در سالهای اولیه حضورش در سینما معروف شده بود به بازی در نقش پسر عاشق و دل سوخته(البته از نوع خالی بند)،بعدها معروف شده بود به بازی در نقش انسان های غیرعادی و دمدمی مزاج،در سالهای اخیر هم که تبدیل شده به مشتری درجه یک اکشن های تجاری و سطح پایین

24.نیکلاس کیج در اصل آلمانی ایتالیایی است

25.جانی دپ حرفه بازیگریش را مدیون نیکلاس کیج میداند زیرا این او بوده است که جانی دپ را برای بازی در اولین فیلم حرفه ایش به استودیوهای فیلمسازی معرفی کرده است

26.او در مورد جانی دپ گفته:همین که او را در تبلیغات یک کالای تجاری دیدم و بازیش را مشاهده کردم فهمیدم که او ذاتا بازیگر است،با وجود اینکه خودش هنوز سردرگم بود و نمیدانست که آیا میتواند اصلا یک بازیگر واقعی شود یا نه من به او اطمینان دادم که او بزودی نه به یک بازیگر بلکه تبدیل به یکی از بزرگترین ستاره های سینما خواهد شد

البته او جانی دپ را قبل از آن در یک گروه موسیقی در فلوریدا هم ملاقات کرده بود و شناخت قبلی هم نسبت به او داشت

27.نیکلاس کیج عاشق خواندن کتاب های مصور یا همان کمیک ها بوده است،او حتی نام فامیلی کیج را از روی کاراکتری از کتاب های کمیک برداشته است

28.او یکبار در یک تاک شو تلویزیونی در مناظره با جی لنو فاش کرد نام کیج را از روی اولین ضد قهرمان کمیک بوک ها یعنی لوک کیج برداشت کرده است،اما نیکلاس کیج در واقع اشتباه میکرد چون اولین شخصیت سیاه کمیک بوک ها پلنگ سیاه بود که شش سال قبل از لوک کیج معرفی شده بود!

او حتی نام پسر دومش کال ال کاپولا را هم از کمیک بوک ها برداشت کرده است

29.بستگان مشهور او در دنیای هالیوود عبارتند از:فرانسیس فوردکاپولا(عمو,کارگردان)جرماین کاپولا(پدربزرگ)،فرانسیسکو پنینو(پدربزرگو فعال در عرصه موسیقی)مارک کاپولا(برادر،بازیگرو همچنین فعال در عرصه رادیو )کریستوفر کاپولا(برادر،کارگردان)سوفیا کاپولا(کارگردان،دختر عمو)رومن کاپولا(پسر عمو،دستیارکارگردان و بازیگر)

30.یک لامبورگینی گران قیمت دارد که زمانی به رضاشاه پهلوی تعلق داشته است!

 

Nicholas Cage-2312-mm1

31.میگویند نیکلاس کیج در دهه هشتاد در اولین روزی که خانم پاتریشیا اکوئت را برای اولین بار ملاقات کرد به سرعت از او تقاضای ازدواج نمود!پاتریشیا که فکر میکرد نیکلاس عقل درست و حسابی ندارد با تعیین چند شرط عجیب و غریب او را به اصطلاح از سر خود باز کرد! اما نهایتا آنها 14 سال بعد در سال 1995 با هم ازدواج کردند و 6 سال هم زتدگی مشترک داشتند

32.نیکلاس کیج مدت هاست که از نوعی سرگیجه های روانی رنج میبرد،از لحاظ علم پزشکی این مشکل قابل درمان نیست

33.نیکلاس کیج هم بر بدن خود یک خالکوبی دارد،این خالکوبی تصویری از یک سوسمار است که کلاهی هم بر سر دارد!

34.سام ریمی کاگردان اسپایدرمن بعدها فاش کرد که نیکلاس کیج اولین انتخاب او برای بازی درنقش منفی فیلم مرد عنکبوتی یعنی گوبلین سبز بوده است!

35.او جزو تنها سه بازیگر تاریخ سینماست که برای بازی در نقش یک کاراکتر دوگانه نامزد اسکار میشود؛او در فیلم اقتباس(2002)بخاطر بازی در دو نقش دونالد و چارلی نامزد اسکار شد،قبل از او پیتر سلرز و لی ماروین برای بازی در دو نقش در یک فیلم نامزد  اسکار شده بودند

36.قرار بود به جای میکی رورک در فیلم کشتی گیر اثر دارن آرنوفسکی بازی کند که در ثانیه های آخر آرنوفسکی از انتخاب او منصرف شد،میکی رورک برای کشتی گیر جایره گلدن گلاب را بدست آورد و چیزی هم نمانده بود که به اسکار هم دست پیدا کند

37.قرار بود در فیلم تجارت خطرناک بازی کند که در نهایت نقش مورد نظر به تام کروز رسید و باعث پیشرفت و تغییر مسیر حرفه ایش هم شد

38.نیکلاس کیج برای بازی در فیلم سرقت در 60 ثانیه که در آن با آنجلیناجولی همبازی بود به آریزونا رفت تا در کلاس های آموزش رانندگی حرفه ای شرکت کند و دوره ببینید

39.خواننده ای که در تیتراژ اولیه فیلم مرد خانواده به زبان ایتالیایی آواز میخواند کسی نیست جز خود نیکلاس کیج!

از دیگر نکات جالب توجه این فیلم اینکه،فراری موجود در فیلم در واقع قبلا متعلق به خود کیج بوده که دقیقا یکسال قبل از شروع فیلمبرداری این فیلم آن را فروخته بوده است!

40.در سال 1999 در فیلم بیرون آوردن مردگان به کارگردانی مارتین اسکورسیزی بازی کرد،او در این فیلم با همسر اولش پاتریشیا همبازی بود،اینبار هم حتی با وجود مارتین اسکورسیزی به عنوان کارگردان، فیلم مذکور به هیچ وجه راضی کننده نبود و با سردی مخاطبین و منتقدین مواجه شد و به زعم بسیاری از کارشناسان این فیلم ضعیفترین فیلم اسکورسیزی در این چند دهه اخیر بود

 41.نیکلاس کیج در سال 2002 تجربه ناموفقی هم در امر کارگردانی داشت،او در این سال فیلمی با نام سانی و با بازی جیمز فرانکو ساخت و روانه سینماها کرد

سال گذشته یکی از خبرگزاری ها معتبر آمریکایی فاش کرد که جیمز فرانکو برای بازی بهتر در این فیلم و جلب نظر نیکلاس کیج یک مرد منحرف را دنبال میکرده تا نحوه کارو سرویس دهی او به مشتری های خانم را از نزدیک ببیند!

42.در سال 2006 فیلم مرکز تجارت جهانی از او به کارگردانی الیور استون بر پرده سینماها بود،این فیلم هم با وجود فروش خوب فقط یک فیلم متوسط بود

 

6050736

43.نیکلاس کیج در سال 2007 هم به روند انتخاب های بدش ادامه داد و این بار در یک فیلم کمیک بوک مارولی سطح پایین به نام گوست رایدر یا همان روح سوار ظاهر شد

در مورد این فیلم باید سه نکته را بدانید:1.اول اینکه جانب دپ و اریک بانا قبل از انتخاب نیکلاس کیج شدیدا علاقمند بودند در این فیلم بازی کنند!نیکلاس کیج بدها فاش کرد با لابی گری شدید توانسته این نقش را از دست آنها در بیاورد! 2.بخشی از فیلمنامه روح سوار را خود نیکلاس کیج نوشته3.در نهایت نیکلاس کیج برای این فیلم جایزه تمشک بدترین بازیگر سال را برد

44.نیکلاس کیج تاکنون در سه انیمیشن هم صداگذاری کرده است که مهمترین آنها انیمیشن متوسط پسر فضانورد در سال 2009 بوده است

45.نیکلاس کیج خیلی دوست داشت در فیلم غریبه ها به کارگردانی عمویش فرانسیس کاپولابازی کند اما در نهایت نقش را به دلایلی نامعلوم به مت دیلان بازیگر مورد علاقه فرانسیس کاپولا دادند

46.نیکلاس کیج در سال 2011 در واقع در 5 فیلم بازی کرده است،تجاوز(در کنار نیکول کیدمن)،فصل جادوگر،شاگرد جادوگر،خشن بران(بصورت سه بعدی)،روح سوار: روح انتقامجو(این فیلم با تاخیر چندی پیش اکران شد)،در جستجوی عدالت(این فیلم هنوز هم بطور رسمی اکران جهانی نشده است)

در حال حاضر نیکلاس کیج برای بازی در هر سه فیلمی  که  از او در سال 2011 اکران شده است نامزد سرسخت دریافت جایزه تمشک بدترین بازیگر سال است!

 

 5 فیلم مورد علاقه نیکلاس کیج عبارتند از:

*******************************

1.شرق بهشت(با نقش آفرینی جیمز دین فقید)

2.اتوبوسی به نام هوس(با بازی مارلون براندو)

3. 2001:یک اودیسه فضایی

4.پرتغال کوکی

5.جادوگر اوز

000200100020

...ونکات دیگر:

***********

47.قدرت و استعداد بازیگری نیکلاس کیج به همه متقدین ثابت شده است اما مهمترین مشکل و ایراد نیکلاس کیج از دیدگاه اکثر کارشناسان انتخاب های بعضا نادرست و سطحی او در حرفه ی بازیگریست

48.معروف است نیکلاس کیج از دیرباز در هر فیلمی که پیشنهاد کنند بازی میکند و تقریبا تا با امروز هیچ فیلمنامه بخصوصی را رد نکرده است!

49.نیکلاس کیج جایی گفته بود:برای اینکه یک بازیگر خوب شوید باید مثل یک جنایتکار باشید!باید بتوانید قوانین را زیرپا بگذارید تا در نهایت چیزهای جدید رو تجربه کنید

50.جایی هم گفته بود:یک خط باریک بین متود بازیگری و مرض شیزوفرنی وجود دارد!

 برخی از دستمزدهایی که نیکلاس کیج تا به امروز گرفته است:

          (به تنوع در میزان دستمزدهای او دقت کنید):

********************************************

The Croods (2013)  $1,000,000

Ghost Rider: Spirit of Vengeance (2011)   $7,500,000

Trespass (2011) $7,000,000

Seeking Justice (2011)  $12,000,000

Drive Angry (2011)   $6,000,000

The Sorcerer's Apprentice (2010)  $12,000,000

The Bad Lieutenant: Port of Call - New Orleans (2009)   $2,000,000

National Treasure (2004)   $20,000,000

Adaptation. (2002)   $2,000,000

Windtalkers (2002)   $20,000,000

Captain Corelli's Mandolin (2001) $7,000,000

Gone in Sixty Seconds (2000) $20,000,000

Bringing Out the Dead (1999)   $10,000,000

Snake Eyes (1998)   $16,000,000

Face/Off (1997) $6,000,000

The Rock (1996)  $4,000,000

Leaving Las Vegas (1995)   $240,000

Vampire's Kiss (1988)  $40,000

Valley Girl (1983) $5,000

 84848

 و اینهم مصاحبه ای متفاوت با او:
 
نیکلاس! بسیاری از کارگردانان ‌هالیوود، بر این باورند که تو تاکنون در ایفای نقش‌ها و شخصیت‌های مختلف، موفق ظاهر شده ای. خودت در این باره چه نظری داری؟
 
 
 
 
 
بله. همه آن‌ها به من می‌گویند: «نیکلاس! تو به سبب فیزیک عضلانی و سلامت جسم، توانسته ای‌انبوه گسترده ای از نقش‌ها و شخصیت‌های متفاوت را به خوبی بازی کنی.»
اسکات! اگر دقت کنی متوجه می‌شوی که من در بیشتر فیلم‌هایی که در آن‌ها بازی کرده ام، همواره بزرگ تر از سن خودم ظاهر شده ام. «مردی با نگاهی افسرده که انگار از چیزی رنج می‌برد.» اما فکر نمی‌کنم به هیچ وجه، به یک بازیگر در نقش نخست یک فیلم رمانتیک شباهتی داشته باشم. البته هرگز از این موضوع، ناراحت و دلگیر نیستم. چون اگر «همفری بوگارت»، و «جیمز کاگنی» را به خاطر بیاوری، متوجه می‌شوی که آن‌ها هم به لحاظ سنی با بیشتر نقش‌هایی که ایفاگر آن‌ها بوده‌اند، چندان همخوانی نداشتند.
«جوئل کوئن» می‌گوید هنگام هدایت و کارگردانی تو در فیلم «بزرگ کردن آریزونا»، متوجه شده است که تو بازیگری عادی و متعارف نیستی. خودت هم این گونه فکر می‌کنی؟ 
می‌دانی! هرگز دوست ندارم از خودم تعریف کنم و چنین تصویری را، از خودم به تماشاگر تبلیغ کنم. یعنی «یک بازیگر خیلی عجیب!» می‌دانی انجام کارهای غیر متعارف، مرا به شور و هیجان می‌رساند. من جزو شمار اندک بازیگرانی هستم که بیشتر مجلات، روزنامه‌ها، نشریات و رسانه‌ها، از زندگی خانوادگی و شخصی وی همه چیز را می‌دانند. با این  حال بازیگری برایم شوخی نیست و آن را جدی می‌گیرم. شاید خیلی‌ها باور نکنند. اما من حاضرم برای یک نقش متفاوت، از تمام دلبستگی‌ها، علایق، دلخوشی‌ها و آرامشم بگذرم.چون به این باور رسیده ام که هرنقش متفاوت، برایم یک زندگی جدید است. من بازیگری حرفه ای را، ایفای نقش‌های متفاوت و غیر متعارف می‌دانم. نقش‌هایی که جزو زندگی ات شوند و دیگر برایت تکرار نشوند. بازیگر حرفه ای شکارچی نقش‌های متفاوت است. 

نیکلاس! با این که «فرانسیس فورد کاپولا»  و «تالیا شایر» عمو و عمه ات هستند، اما انگار از دوران کودکی ات خاطرات شیرینی نداری، درست می‌گویم؟
 
چرا این طور فکر می‌کنی؟ اگر چه من هم مانند بیشتر بازیگران از دوران کودکی ام خاطرات چندان خوب و به یادماندنی ندارم، اما هرگز به خاطر نمی‌آورم که از این دوران به بدی یاد کرده باشم. پدرم «آگوست کاپولا» در دانشگاه کالیفرنیا، ادبیات تطبیقی تدریس می‌کرد و رئیس مدرسه هنرهای زیبا در دانشگاه ایالتی «سان فرانسیسکو» بود. مادرم «جوی وسگلانگ» نیز اهل نیویورک و طراح حرکات موزون بود. ۱۲ ساله بودم که آن‌ها از یکدیگر جدا شدند. پس از آن نیز مادرم به سبب تنش‌ها و بحران‌های عصبی، در بیمارستان بستری شد. از آن پس، با پدرم به تنهایی زندگی می‌کردم. اما با این حال از آن روزها، خاطرات شیرین و خوبی در خاطرم حک شده است.
خودت هم می‌دانی که شایعات بسیاری درباره ورودت به سینما و چگونگی بازیگر شدنت سر زبان‌هاست. بهتر نیست اکنون به این شایعات پایان دهی؟
پس از بیماری مادرم و بستری شدن وی در بیمارستان، به همراه پدرم به سان فرانسیسکو آمدیم، با تماشای فیلم «شرق بهشت» ساخته «الیا کازان»، مجذوب و شیفته شخصیت بازیگری «جیمز دین» شدم. همان زمان آرزو کردم ای کاش من هم یک بازیگر بودم. چون فکر می‌کردم بازیگری ساده‌ترین و بهترین راه برای جلب نظر دیگران و راه یافتن در دل مردم است. پانزده ساله بودم که وارد کنسرواتور جوانان سان فرانسیسکو شدم. پس از آن نیز به دبستان «بورلی هیلز»ر فتم. در شانزده سالگی فیلم تلویزیونی «بهترین دوران‌ها» را بازی کردم، البته در یک نقش بسیار کوتاه. به نظر خودم این فیلم بدترین اثر تلویزیونی من است. سپس مسیر پرسنگلاخ بازیگری، برای حضورم در فیلم‌های سینمایی هموار شد. فکر می‌کنی اکنون توانستم به شایعاتی که درباره بازیگری ام وجود دارد پاسخ دهم؟
تا حدی اما انگار همان نقش کوتاه تلویزیونی چنان تو را سرشوق آورد که، وادار به ترک دبیرستان و جذب سینما شدی. درست می‌گویم ؟
می‌دانی اسکات! تا حد زیادی حق با توست. آن زمان به خاطر شرایط سنی ام نمی‌توانستم مانع علاقه بی حد و مرزم به سینما شوم. پس از ترک دبیرستان، در سینما مشغول به کار شدم. بعدها نیز نقش مهمی ‌در فیلم «دوران پرشر و شور در ریجمانت‌های»، را بازی کردم. نقشی که تا حد زیادی جایگاهم را، در عرصه سینما تثبیت کرد.
نیکلاس! خودت بارها گفته ای که نقشت را در فیلم «دختر دره» بسیار دوست داری. اما انگار بازی در فیلم «مسابقه با ماه» چندان برایت خوشایند نبوده است. این طور نیست؟
 

 
دقیقا همین گونه است. در «دختر دره» نقش نخست این فیلم را داشتم. با این که اثر پردردسری بود اما هنوز هم برایم سرشار از خاطره است.
از خاطر نبرده ام که منتقدان نیز بازی ام را در این فیلم، مورد تحسین و ستایش قرار دادند. در گیشه هم موفقیت تجاری چشم گیری کسب کرد. اما بهتر است بازی در فیلم «مسابقه با ماه» را در کارنامه‌ام نادیده بگیری! با وجود هم بازی بودن با «شون پن»، این فیلم هرگز اثر خوبی از کار در نیامد. «ریچارد بنیامین» در این فیلم بیش از حد تازه کار بود.
فیلم تنها به این سبب از سوی منتقدان تحسین شد که «بنیامین» زمان بسیاری را، صرف جنبه‌های فنی آن کرد و کمتر به بازی بازیگران و نحوه نقش آفرینی آن‌ها پرداخت. به همین خاطر نقش من در این فیلم به طرز وحشتناکی ناقص از کار درآمده است.

خودت هم به خوبی می‌دانی که امروزه، در فهرست برترین ستارگان پولساز‌ هالیوود جای داری. دوست دارم بدانم نگاهت به بازیگری آن هم با توجه به شهرت فراوانی که داری چگونه است؟
 
 
 
 
 
 
اسکات! خودت هم به خوبی می‌دانی که من بارها شهرتم را، برای کسب اعتبار بازیگری به خطر انداخته ام. تنها به این خاطر که ثابت کنم به معنای واقعی یک بازیگر حرفه ای هستم. برخلاف برخی بازیگران هم نسل خودم، بازیگری برای من یک حرفه نیست بلکه آن را نوعی زندگی می‌دانم. چون جزئی از هویت من شده است و با لحظه لحظه آن زندگی می‌کنم. به باور من شهرت، محبوبیت و جذابیت باید با وظیفه شناسی همراه باشد. هنوز از خاطر نبرده ام که برای بازی در فیلم«بردی» و در نقش یک بازمانده جنگ و مجروح جنگ ویتنام، پنج هفته تمام با صورت باند پیچی شده زندگی کردم. از هر طرف آرواره‌هایم یک دندان کشیدم و هفت کیلو وزن کم کردم. 
در فیلم «بوسه خون آشام» نیز ترجیح دادم به جای خوردن تخم مرغ خام، یک سوسک زنده را ببلعم. چون می‌خواستم به حس درستی از نقش برسم و آن را باور کنم. هنوز هم حاضرم برای دستیابی به یک نقش سرشار از حس زندگی، تمام مرزها را پشت سرم بگذارم تا بگویم: «هیچ غیرممکنی، برای یک بازیگر حرفه ای وجود ندارد. فقط همین!»
 
                                   (مترجم مصاحبه ازمنبع ( khorasannews.com):آقای احمد صبریان)

تعداد بازدید از این مطلب: 12961
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

شنبه 13 دی 1393 ساعت : 19:23 | نویسنده : م.م
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 207
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 24
:: بازدید هفته : 104
:: بازدید ماه : 756
:: بازدید سال : 756
:: بازدید کلی : 756
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران