تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
پیامبران هالیوودی!
نظرات 0

 

پیامبری و پیامبران به روایت هالیوود

 

این که چه شده هالیوود در این برهه از تاریخ به پتانسیل بزرگ فیلم‌های دینی پی برده سؤال مهمی است که کارشناسان باید به آن پاسخ دهند. اما از ظواهر امر پیداست که گرایش عجیبی میان کارگردان‌های کمپانی دروغ پراکنی هالیوود به ساخت فیلم انبیا وجود دارد تا آنجا که این امر به مسابقه ای بزرگ بدل شده و گویا پیروز این مسابقه نیز کسی است که بیشترین تحریف‌ها را شامل داستان زندگانی این بزرگواران کند و داستان تحریف شده تر و پیامبر عجیب و غریب تری را به تصویر بکشد.

فروش بالای این دست از فیلم‌ها به خاطر باورمندان دینی از یک سو و کشش داستان‌های کتاب‌ها و متون دینی تحریف شده از سوی دیگر و انگیزه تاریخی یهود بر تحریف حقیقت از دلایلی است که بر سرعت این مسابقه می‌افزاید و آتش دیگ این دین‌های ساختگی را بیشتر و بیشتر می‌کند.

به گزارش یورونیوز، “دیوگو مورگادو”، هنرپیشه، درباره ایفای نقش عیسی می‌گوید: «برای نسل‌های جوان، شناخت عیسی، نه فقط از طریق کتاب بسیار مهم است. اگر از کودکی بپرسید که می‌خواهد انجیل را بخواند یا ببیند، او قطعاً دیدن انجیل را انتخاب می‌کند.»

زندگی حضرت عیسی نبی، زندگی حضرت نوح و داستان مهاجرت بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی سوژه‌هایی از این پازل بزرگ پیامبر سازی نوین هالیوودی است. پیامبری که به جای پیام آوری، جادوگر، قهرمان و منجی قوم و قبیله ای خاص است. فیلم‌های «پسر خدا»، «نوح» و «مهاجرت؛ خدایان و پادشاهان» عناوین این فیلم‌ها و روایت‌های جدید از پیامبری و پیامبران توسط هالیوود است.

فیلم «پسر خدا» داستان زندگی عیسی مسیح را به تصویر می‌کشد و اقتباسی است از سریال موفق «انجیل». این فیلم در مراکش فیلمبرداری و توسط “کریستوفر اسپنسر” کارگردانی شده است و نقش عیسی را “دیوگو مورگادو”، هنرپیشه پرتغالی ایفا می‌کند.

“مارک برنت”، تهیه کننده این فیلم می‌گوید: «ساخت فیلم کار زیادی برد و ما به همه جوانب توجه کردیم تا نقطه نظرهای همه گروه‌ها را ببینیم. ما در عین حال که به حساسیت‌های گروه‌های مختلف احترام گذاشتیم، اصل موضوع و پویایی درام را از داستان نگرفتیم. تفسیرهای مختلفی بین کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها و یهودیان در مورد این موضوع وجود دارد. بنابراین فکر می‌کنم موفق شدیم با توجه به همه این نکته‌ها فیلمی مؤثر بسازیم.»

«نوح» را “دارن آرونوفسکی” ساخته است و در آن راسل کرو، اما واتسون و آنتونی هاپکینز بازی می‌کنند. اما این فیلم باعث جنجال در کشورهای عرب خاورمیانه شده است و چندین کشور اکران آنرا ممنوع اعلام کرده‌اند. از طرف دیگر برخی از مسیحیان آمریکایی نیز معتقدند داستان فیلم از روایت انجیل منحرف شده است.

“دارن آرونوفسکی” کارگردان، با همه تحریف‌هایی که در داستان زندگی حضرت «نوح» ایجاد کرده، در دفاع از فیلم می‌گوید: «به نظرم همه ما با قدیمی‌ترین داستان‌های جهان ارتباط برقرار می‌کنیم. اینجا موضوع آب و سیل است که همه ما آنرا درک می‌کنیم و در روح و روان ما جای دارد و ربطی به این ندارد از کدام سیاره‌ایم یا چه دینی داریم، نوح متعلق به همه است.»

فیلم «مهاجرت» ِ “ریدلی اسکات” درباره مهاجرت قوم یهود است که در آن گلشیفته فراهانی در کنار کریستین بیل و سیگورنی ویور به ایفای نقش دست چندم می‌پردازد. این فیلم اواخر سال ۲۰۱۴ اکران خواهد شد.

یکی از ویژگی‌های این دست فیلم‌ها بر قراری نوعی رابطه شبه علی و معلولی میان ساده مساله لوحی و مفهوم پیامبری وجود دارد که در تورات محرف نیز شاهد آن هستیم. این مطلب نه تنها ارادت مخاطب به انبیاء را زیاد نمی‌کند که نوعی تنفر نیز نسبت به پیامبران در دل وی می‌کارد. نکته بدتر اینکه شأن وحی تا حد تجربه ای موهوم و همه گیر که حتی گناه کاران نیز می‌توانند آن را تجربه کنند، تنزل می‌یابد.

در نگاه سینمای هالیوود پیامبران بی اسرائیل همچون داوود (ع)، موسی (ع) و سلیمان (ع) ابزاری برای نجات یهود مظلوم از بدبختی و آوارگی بوده‌اند و بس. گرچه فیلم‌های اولیه این کمپانی به بازنمایی پیامبران فوق بسنده می‌کرد اما چندی است در کنار این پیامبران ساحت مقدس پیامبران دیگری همچون نوح (ع)، ابراهیم (ع) و لوط (ع) نیز از تخریب مصون نمانده است. از میان فیلم‌های قدیمی می‌توان به فیلم‌هایی چون (کتاب آفرینش – The Bible: In the Beginning)، (ده فرمان – The Ten Commandments) و (سلیمان و سبا – Solomon and Sheba) اشاره کرد که اساس آن‌ها تحریف زندگانی شریف انبیا و توهین به جایگاه پیامبری است.
نوح؛ ناجی یا قاتل؟

Noah-movie-review-noah

کارگردان فیلم نوح؛ آرونوفکسی است که کارگردان فیلم مشهور و برنده جایزه اسکار قوی سیاه (۲۰۱۰) نیز است. وی کارگردانی فیلم ضد ایرانی کشتی گیر (۲۰۰۸) را نیز در کارنامه خود دارد. با نگاهی به کارنامه فیلم‌های این کارگردان و بویژه فیلم کشتی گیر – Wrestler به خوبی درک می‌کنیم آنچه برای این کارگردان از درجه اهمیت بالاتری نسبت به سایر موضوعات دارد مفهوم سبک زندگی آمریکایی است آن هم منهای تمام مؤلفه‌های دینی. وی در فیلم کشتی گیر فردی به نام وندی را که نماد ورزشکاران جامعه آمریکایی و مردی بی قید و بند نسبت به خود و خانواده‌اش است را در مقابل یک فرد ایرانی روی تشک رینگ آزاد کشتی کج می‌فرستد که نمادی از جبهه جنگ تمدن‌ها است.

وندی اشاره به جمعیت کرده و می‌گوید شما نماینده تمامی کشورها و تمدن‌ها هستید و سپس رجزش را اینگونه ادامه می‌دهد که: امشب شاهد خواهید بود که چه کسی برنده و چه کسی بازنده خواهد بود؟ خواهید دید که چه کسی برحق (!) و چه کسی باطل است؟ کارگردان به واسطه این واژگان این جنگ تمدنی و دینی را آشکارا بیان می‌کند و نشان برحق بودن را پیروزی در نبرد این رینگ خونین و آزاد معرفی می‌کند.

از چنین کارگردانی که مذاق اربابان آمریکای اش برایش مهم تر از حقایق واقعی عالم است، بعید نیست فیلمی را درباره پیامبر عظیم الشانی چون حضرت نوح بسازد و در آن نه تنها نوح را ناجی و هدایتگر معرفی نکند بلکه در فیلم او نوح بواسطه تجربه معنوی و خواب و مکاشفه ای که می‌بیند گمان می‌کند باید تمام انسان‌ها را اعم از بد و خوب نابود کند. وی در این راه حتی از کشتن نوادگان خویش نیز کوتاهی نمی‌کند.

بعد از آنکه از عهده این تکلیف خیالی برنمی آید روزها و هفته‌ها مداوم به شراب پناهنده می‌شود تا غم این مصیبت را فراموش کند. بعد از مدت‌ها فردی که جفت پسر اوست به او تفهیم می‌کند که این انتخاب تو بوده نه خدا و خدا اینکه دنیا را نابود کنی یا از نو بسازی را به تو سپرده بود. تو باید تصمیم می‌گرفتی دنیا ارزش ویران کردن دارد یا ساختن و تو عشق (بخوانید هوس) را انتخاب کردی.

در این فیلم به جز توهم رسالت به پیامبری چون نوح و اشتباه در برداشت از دستورات خالق (در این فیلم نامی از خدا برده نمی‌شود.) و تخریب جایگاه پیامبری به جایگاه فرشتگان نیز تعرض گردیده و بسیاری از آنان را تمرد کنندگان از دستورات الهی معرفی می‌کنند که به خاطر یاری انسان از دستورات خالق که قرن‌ها است سکوت اختیار کرده و با بشر صحبت نمی‌کند سرپیچی کرده و به زمین آمده‌اند. فرشتگان تنها زمانی اجازه بازگشت به درگاه الهی را دارند که در مقابل انسان‌ها ایستاده و افرادی را که می‌خواهند وارد کشتی نجات شوند از بین ببرند.

برخلاف نوح تاریخ که ناجی انسان‌ها از اشباح الرجال بی دین بوده در این فیلم تنها چیزی که نوح به آن نمی‌اندیشد و آن را دستور خدا می‌داند مرگ انسان‌ها به طور سراسری است. جالب اینجاست که نوح این فیلم گیاه خام خوار بوده و کارگردان به جریانی از جریان‌های شبه عرفانی اشاره و آن را تبلیغ می‌کند.
موسی هالیوودی

بعد از ساخت فیلم ده فرمان، مدت‌هاست هالیوود در فکر ساختن فیلمی پرآوازه براساس زندگی حضرت موسی (ع) است. درام اکشن «اکسدوس: خدایان و پادشاهان» بلندترین و پرهزینه‏ترین فیلم سال ۲۰۱۴ است که در قالب فیلم ۲۰۰ دقیقه ای ساخته و تدوین شده است.

بالاخره ریدلی اسکات تولید این فیلم را براساس فیلمنامه ای از استیون زیلیان برعهده گرفت. نسخه اولیه فیلمنامه را آدام کوپر و بیل کولیگ نوشته بودند. استیون زیلیان نامی آشنا برای سینمادوستان است، این فیلمنامه نویس ۶۰ ساله در کارنامه خود ۱۸ فیلمنامه دارد. از جمله فیلمنامه های او می‌توان به بیداری، فهرست شیندلر، هانیبال، گانگسترهای نیویورکی، مانیبال، دختری با خال کوبی اژدها و تمام مردان پادشاه اشاره کرد. زیلیان برای فهرست شیندلر برنده اسکار شده است.

ریدلی اسکات کارگردانی فیلم‌هایی مانند: فتح بهشت، آگهی، بلید رانر، بیگانه، پرومتئوس، تلما و لوییز، رابین هود (فیلم ۲۰۱۰)، الگو، زندگی در یک روز، سقوط، شاهین سیاه، قلمرو بهشت، گانگستر آمریکایی، گلادیاتور، مشاور، هانیبال و یک مشت دروغ را در کارنامه خود دارد که نگاهی هرچند گذرا برای تحلیل و بررسی فیلم آخر وی نیاز است. زیرا شخصیت اسکات چیزی جدا از ساخته‌هایش نیست و درواقع این آثار آینه ای است از آنچه که اسکات را در کارگردانی به اینجا رسانده است.

این کارگردان که بیشتر روی سوژه‌های قهرمانی مثل فیلم معروف «گلادیاتور» و گاه با طعم سیاست زده آمریکایی آن نظر دارد این بار روی سوژه بسیار مهمی در عالم دست گذاشته که برای پیروان تمامی ادیان آسمانی اهمیت دارد و نگاه بسیاری از منتقدان به این اثر سینمایی خواهد بود. او که خوب می‌داند سراغ چه سوژه‌هایی برود تا مخاطب آمریکایی‌اش را با خود همراه نگه دارد با انتخاب این سوژه فروش گیشه بلیط فیلمش را تضمین کرده است. وی در این فیلم داستانی از کتاب مقدس درباره خروج قوم بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی (ع) را درزمان برده‏داری مصر به نمایش گذاشته است که حضرت موسی به همراه ۶۰۰ هزار برده خروج کرده و شبانه می‌گریزند. اما جدا از مساله مالی این فیلم هم از نوع ژانر قهرمانی و در ردیف سوژه‌های منجی گرایانه دسته بندی می‌شود و از لحاظ رده بندی جزو ژانرهای هیجانی، اکشن، خانوادگی و حماسی به شمار می‌رود که برخلاف سایر موارد فیلم‌های او در این اثر حماسه آفرین پیامبری اولعزم از میان پیامبران الهی است که دستور داشت تا با کفر و الحاد مقابله کند، گرچه در هیچیک از آثار هالیوودی به صراحت نمی‌توان فیلمی را یافت که به موضوع کفرستیزی انبیا پرداخته باشد.

در این فیلم مانند باقی انیمیشن‌ها و فیلم‌های یهودی هالیوود موسی هالیوودی تنها نجات بخش جمعیت بیشمار (!) یهودیان مظلوم تاریخ بوده و گویا در تاریخ مدون یهود از سوی خدا هیچ مأموریت دیگری در زندگی نداشته است.

حضور کریستین بیل، بازیگر نقش بت من در سری فیلم‌های بت من ساخته کریستوفر نولان در نقش حضرت موسی (ع) در فیلم اکسدوس تاییدی است بر این مدعا. اضافه کنید به این سابقه زیلیان فیلمنامه نویس این فیلم را در تولید آثار کاملاً یهودی و شیطنت او را در مظلوم نمایی جامعه جهانی (!) یهود. از میان این آثار آنچه در ردیف اول قرار دارد فیلمنامه بسیار راهبردی فهرست شیندلر است که انصافاً در مظلوم نمایی جامعه یهود و اثبات خرافه کوره‌های آدم سوزی و کشتار و اسارت یهود در جنگ جهانی دوم سنگ تمام گذاشته است.

در فیلم سه بعدی «اکسدوس: خدایان و پادشاهان» کریستین بل نقش حضرت موسی (ع)، جوئل ادگورتون نقش فرعون رامسس دوم (فرمانروای مصر)، سیگورنی ویور نقش مادر رامسس دوم، گلشیفته فراهانی نقش نفرتاری (همسر رامسس دوم) و آرون پل نقش جاشوا (برده) را دارند.
مسیحای هالیوود

83567-250271-1405328324

ده سال پس از فیلم جنجال برانگیز «مصائب مسیح» ِ “مل گیبسون”، مسیحا این بار با نگرشی نوین به هالیوود برمی گردد. Son of god آخرین نسخه ساخته شده از فیلم‌هایی است که زندگی عیسی بن مریم را به تصویر کشیده‌اند. فیلمی که در آن “کریستوفر اسپنسر” براساس فیلمنامه “ریچارد بدسر” بدون روایت داستان‌ها، مستند وار و سکانس به سکانس به گونه ای تفکیک شده و اپیزودیک البته نه بطور آشکار، تاریخ زندگی فرزند خدا (!) را سوژه فیلم خود قرار داده و “دیه‌گو مورگادو” نقش مسیح را در آن ایفا کرده است.

«پسر خدا» برگرفته از سریال تلویزیونی نسبتاً موفق به نام «انجیل» است و داستان فیلم درباره زندگی حضرت مسیح از تولد تا زمان تعلیم و بعد به صلیب کشیده شدنش را بر اساس باورهای انجیلی به تصویر می‌کشد.

جدا از اختلاف ادیان بزرگ درباره نحوه تولد و سپس مرگ یا عروج آسمانی مسیحا که یهود برخلاف اسلام و مسیحیت باوری به تولد مسیح ندارد و میان پیروان دین اسلام با مسیحیت نیز اختلاف بر سر عروج بدون مرگ یا تصلیب وجود دارد داستان زندگی این پیامبر جنبه‌های دیگری نیز دارد که همگی دستمایه موضوعات فیلم‌های با رویکرد بازنمایی مسیح گشته‌اند.

به طور عمده در بسیاری از فیلم‌ها به سه بخش به عنوان بخش اصلی داستان زندگانی مسیح اشاره می‌شود؛ تولد، معجزات و عروج یا مرگ. البته گاه این بخش‌ها بنابر اعتقادات متفاوت به مسیحیت دچار تغییراتی شده‌اند و برخی به بخش خاصی از این سه دوره عمده زندگی بیشتر پرداخته و بخش دیگری را کمرنگ کرده‌اند؛ بعنوان مثال مسیح بن هور “ویلیام وایلر” بخش دوم و حواریون را روایت نمی‌کند و یا اینکه مسیح “مل گیبسون” غرق در بخش مرگ و شکنجه مسیح است و نگاه متفاوت “پازولینی” بزرگ به گفتار و شاعرانگی مسیح می‌پردازد، “روسلینی” هم تحت تأثیر نئورئالیسم ایتالیا اثری مشابه پازولینی ارائه می‌دهد.

در فیلم حاضر عیسی فیلم بنابر باور غلط یهودیان در طویله متولد می‌شود و فرزند مریم و یوسف نجار است که کنایه ای است به باورهای راستین درباره او که خلق او را بدون پدر و به اذن خدا زیر درخت نخل می‌دانند. در میانه فیلم هم عیسی فیلم بیشتر شبیه ساحرها و شعبده بازها است تا یک پیامبر اولوالعزم. و اگر فرازهایی از انجیل که بر زبان بازیگر کاراکتر مسیح رانده می‌شود نبود تنها جنبه ای که از این پیامبر بزرگ الهی بر پرده سینما نقش بسته می‌شد جنبه قدرت‌های خارق العاده ای است که نه تنها در فیلم خیلی با سحر و جادو تفاوت چندانی ندارد بلکه مخاطبان هالیوود عادت کرده‌اند این دسته از رفتارها را از ساحران و ساحره‌های فیلم‌های هالیوودی ببینند.

عیسی در فیلم فرزند خدا معرفی می‌شود که هیچ دلیلی برای کارهای خود ندارد، حتی گویی توانایی یافتن و بیان دلایل معجزاتش را نیز ندارد و نسبت به آن به شدت منفعل است. وی که چهره ای معصومانه و ترحم بر انگیز دارد، شفا می‌دهد بی آنکه دلیلی ذکر کند و گناهان بیمار را از طرف خدا می‌بخشد بی آنکه دلیلی داشته باشد، مرده ای را زنده می‌کند که هیچ دلیلی برای انتخاب او ندارد که چرا او را برگزیده تا دوباره به زندگی بازگردد؟

در راه زنی را که متهم به زنا است می‌بیند و بی هیچ علتی او را نجات می‌دهد و با بیان جمله: «من سنگم را به کسی می‌دهم که تاکنون گناهی مرتکب نشده باشد.» به شکلی کاریکاتوری و ناگهان و هماهنگ تمام کشیشان یهودی نیز دست سنگسار برمی دارند. این رفتار از کسی که در فیلم نه تنها نماینده بلکه پسر خدا معرفی می‌شود یعنی پذیرفتن گناه کبیره زن و یکسان قلمداد کردن گناهان کوچک با گناهان بزرگ که عرش الهی را به لرزه می‌اندازد.

مسیح فیلم یک اومانیست است تا معتقد به خدا و اغلب به ساحران می‌ماند و مردم بیشتر از او انتظار معجزه و جادو دارند تا نجات بخشی و رهایی از گذشته نکبت بار خویش. صحنه‌های پایانی و مصلوب کردن مسیح هم با آنکه زیاد اغراق نمی‌شود و شکنجه‌های وحشیانه ندارد، ولی از زمان عمود شدن صلیب مسیح دیگر روند فیلم و روایت داستان از بین می‌رود دوباره شعار آغاز می‌شود و بیش از اندازه به بزرگنمایی مسیح بر صلیب شده می‌پردازد.

نتیجه گیری

تولید انبوه فیلم‌های با موضوع انبیا آن هم در این برهه در هالیوود زنگ خطری است که اگر جدی گرفته نشود شاید تنها به تحریف تاریخ زندگانی این تعداد از انبیا بسنده نشود و یقیناً هالیوود برنامه‌های بیشتری برای این مظلومان همیشه تاریخ داشته و دارد که با برنامه ریزی و سیاست گذاری طولانی مدت به مرحله اجرا درآورده و خواهد آورد.

در این میان که هجمه باطل به رهبری غرب به شکل بی سابقه ای بر پیکر حقیقت افزوده شده متاسفانه در جبهه حق شاهد سستی بی نظیری هستیم که گاه حتی از پاسخ به شبهات منفعل است و تنها به سکوت و نظاره بسنده می‌کند. از میان اندیشمندان حوزه نقد و تحلیل رسانه کمتر شاهد ناظران و منتقدان جدی و فعال و حاضر در صحنه هستیم که حقیقت را آشکارا بگویند و باطل را رسوا کنند. از آن کمتر تولید کنندگان اثار رسانه ای جبهه انقلاب است که متاسفانه نه از حمایت‌های دولتی برخوردارند و نه حمایت‌های مردمی یاوری ایشان را نموده‌اند.

آرزوی نگارنده این است که روزی فرارسد که اصحاب حق و حقیقت از حالت تدافعی خارج شده و بهترین دفاع را در هجمه ببیند، هجمه ای که ریشه باطل را از اساس بکند و روی سیاه آن را آشکارا به تصویر بکشد. و این میسر نخواهد بود مگر به پویایی و نشاط علمی و عملی اصحاب حق. باید هم در جبهه رصد و تحلیل بیش از پیش فعال شد و هم در جبهه تولید آثار رسانه ای و جبهه واحدی شکل گیرد که سازمان رزم فرهنگی در حوزه رسانه را فرماندهی و تدبیر کند.

منبه :وبسایت موسسه ندای فطرت


تعداد بازدید از این مطلب: 12623
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت : 20:49 | نویسنده : م.م
نقد فیلم Under the Skin (زیر پوست)
نظرات 1

 

 

نقدفیلم:Under the Skin (زیر پوست) 
 

 

خلاصه داستان : یک موجود فضایی به زمین می‌آید و در شکل یک زن به شکار انسانها می‌پردازد...

 

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-poster.jpg

 

 

منتقد: مایکل فیلیپس (شیکاگو تریبون)

 

شگفت‌انگیزی این فیلم در یک بعد آن خلاصه نمی‌شود. البته هشدار به جایی ست که بگوئیم درصدی از آمریکایی‌هایی که بلیط تماشای این فیلم را خریده‌اند با عصبانیت سالن سینما را ترک نموده و یا نیمه کاره آن را رها کرده‌اند.

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-2.jpgفیلمی که از آن حرف می زنیم «زیر پوست/Under the Skin» است، توهم برانگیزترین فیلمی که مدت هاست نمونه ی آن را در هیچ یک از ژانرهای سینمایی ندیده ایم، مطالعه ای کاملاً تجربی و گیرا درباره ی بیگانگان در یک سرزمین بیگانه. کارگردان بریتانیایی فیلم «جاناتان گلیزر» (کارگردان فیلم هایی چون «هیولای جذاب/See. xy Beast» و «تولد/Birth») و دیگر نویسنده ی فیلمنامه «والتر کمپبل»، رمان «مایکل فابر» را در اختیار خود گرفته،‌ بخش هایی از آن را جدا کرده اند و به روش مخاطره آمیز خود دست به کار نگارش فیلمنامه شده اند. همراه اصلی آنها در این اثر «اسکارلت جوهانسون» است که در نقش زنی تماشایی و چشم نواز با لهجه ی لندنی ظاهر می شود که کلاه گیس سیاه رنگ به سر گذاشته و کتی از خز تقلبی به تن دارد و افراد منزوی و تنها، می‌خوارگانی را که از این نوشگاه راهی نوشگاه بعدی می شوند و کسانی را که در جاده منتظر سواری مجانی هستند را در شهر گلسگاو در اسکاتلند و حومه ی آن سوار اتومبیل خود می کند.

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-1.jpgآنچه این زن بر سر این مردان می آورد و دلیل آن، به شکل یک معما با پاسخی واضح در پرده می ماند. زن، که به تازگی شکل انسانی به خود گرفته است، از جایی دیگر می آید. او یک موجود فضایی است که تولد یا تبدیل او در صحنه ی ابتدایی فیلم شکل می گیرد که یادآور تصاویر فیلم «2001: یک اودیسه ی فضایی/2001: A Space Odyssey » است. خلاء مایع سیاهرنگی که در این پیش پرده وجود دارد در طول «زیر پوست» هم چندین مرتبه ظاهر می شود. زمانی که زن شکارهای خود را به محل اقامت خودش می برد، این دریای سیاه معما انگیز معلوم می کند آن محل آخرین مقصد افراد است. این چیزی است که آن مردها در ازای بخت موافق فریبنده ی شان نصیب خود می کنند: دیدار خداحافظی با تاریک ترین چشمه ی آب معدنی جهان.

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-4.jpgسبک تصاویر تکان دهنده و متحیر کننده است و تأثیرات زیادی را با هم ترکیب می کند اما هرگز پوچ و بی معنی نیست. گلیزر بیشتر این تصاویر را مانند یک مستند متهورانه ی خیابانی فیلمبرداری کرده است که چندین شخصیت کوچک درون ون این موجود فضایی را در خود مخفی کرده است. بسیاری از برخوردهای حاوی گفتگو میان جوهانسون و اهالی گلسگاو در پیاده رو ها یا کلوب ها با حضور نابازیگران و مردم واقعی شکل گرفته است که متوجه نشده اند دوربینی در حال فیلمبرداری از آنهاست و همبازی آنها در صحنه جوهانسون است که کلاه گیسی سیاه رنگ و کت خزی تقلبی به تن دارد. صحنه هایی که با حضور نابازیگران فیلمبرداری شده بود تنها پس از اینکه شرکت کنندگان رضایتنامه ی کتبی امضا کردند وارد فیلم شد. نقش های مذکر اصلی - که میان آنها مرد جوانی با صورتی که به دلیل بیماری نوروفیبروماتوز از شکل افتاده و حالتی شبیه به «مرد فیل نما» پیدا کرده است نیز وجود دارد - توسط بازیگران حرفه ای ایفا شده اند. ترکیب بازیگران و نابازیگران همگون و یکپارچه است. سکانس های نمایشگر خلاء سیاهرنگ شگفت آور هستند. جلوه های ویژه به واقع ویژه و خیال انگیز و روح مانند هستند.

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-5.jpgهمینطور که «زیر پوست» بیشتر به سوی شمال سفر می کند و مناطق دورافتاده تر اسکاتلندی افق هایی تازه و خطرناک تر پیش روی بیننده می گذارند، موجود فضایی کم کم نژاد بشر را به شکلی تازه ارزیابی می کند. او مانند یک موجود انگلی رفتار می کند و در حین اینکه به وظیفه ی خود عمل می کند درباره ی رفتار و احساسات انسانی چیزهایی یاد می گیرد. درون رمان، جزئیات وظیفه ی او روشن شده اند؛ او مردها را به عنوان خوراک برای سیاره ی زادگاهش شکار می کند. فیلم این موضوع را گنگ نگه می دارد و تعیین آن را به ذهنیت مخاطب وا می گذارد. یک موجود فضایی دیگر هم در کار است، یک موجود مذکر که موتور سیکلتی دارد و در پی شخصیت جوهانسون به فعالیت می پردازد. اما در عین اینکه آسیب پذیری بشر به نوعی وجدان موجود فضایی را تحت تأثیر قرار می دهد، تهدیدی که از جانب او وجود دارد از چشم پنهان می ماند.

images/stories/rooz/naghd/UnderTheSkin/nf-undertheskin-7.jpgروشی که گلیزر برای به تصویر کشیدن «زیر پوست» به کار برده،‌ ترکیبی است از نئورئالیسم تهورآمیز به سبک فیلم های «آندره آ آرنولد» به خصوص «جاده ی قرمز/Red Road» و اگر آن را دست پایین بگیریم فانتزی ای است که به شکلی برازنده و شکیل پرداخته شده است. به گمان من بسیاری از افراد، به خصوص مردها، برای دیدن صحنه های برهنگی سری به سالن های سینمای نمایش دهنده ی «زیر پوست» می زنند. اما حقیقت این است که اینها از آن نوع صحنه های حاوی برهنگی نیستند. هیچ چیزی در این فیلم حالت عادی و معمولی ندارد. لحظات فیلم حال و هوایی تازه و غیرقابل پیش بینی دارند و به همان اندازه عجیب و آرام هستند که موسیقی متن به یادماندنی فیلم اثر «میکا لوی» که اولین بار است برای یک فیلم بلند موسیقی می سازد، این چنین به نظر می رسد. چه کسی فکرش را می کرد که روش غیر عادی ای که فیلم «بورات/Borat» در داستان گویی بکار برده بود به چنین نتایج جذاب و قابل توجهی در قلمرو ژانر علمی تخیلی منتج بشود؟

جوهانسون پیش تر با فیلم «او/Her» اثر «اسپایک جونز» و اکنون با فیلم گیج کننده و غیرقابل طبقه بندی گلیز دارد یاد می گیرد که بازی کردن یک موجود به شکلی که کمتر یا بیشتر دارای خصوصیات انسانی باشد، مزایای هنری خود را دارد.

                                      منبع :مووی مگ

                                      مترجم: الهام بای

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 6789
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت : 23:10 | نویسنده : م.م
قصرویران(رمان)بخش چهارم
نظرات 0

                                                                                                       قصرویران

                                                                                                     بخش چهارم

                                                                                              نوشته:مهرداد میخبر

                                                     

    هرگونه بهره گیری از این رمان بدون اجازه نویسنده نه تنها شرعا" اشکال دارد بلکه میتواند پیگرد قانونی در پی داشته باشد

                         *********************************************************************

                                    Image result for ‫عکس جنگ قصرشیرین‬‎Image result for ‫عکس جنگ قصرشیرین‬‎

همانطورکه این سئوالات راازمادرمیپرسیدم،چشمانم نیزدراطراف میگشت وسایه هائی رادرمیان غبارمیدیدم.نمیداستم ابتدابایدپی چه کسی بگردم.فکرمیکردم ضربه ای به مغزم خورده است چون باآنکه افرادخانواده رادراین سووآن سومشاهده میکردم ولی تمیزدادن آنان ازیکدیگردرتوان ذهنم نبود.مادر که گوئی مشکلم را میدانست و به ضعف سامعه ام نیز واقف شده بود دهانش  راکنارگوشم نهادوفریادزد:

- خوبنددختر،همه خوبند.تو چطوری؟احسان سالم است؟

بعددرمقابل چشمان حیران من جیغ بلندی ازته دل کشیدوبرسر وسینه اش کوفت.

انگارکه غم تمامی دنیاراروی سرمن آوارکرده باشند،من نیزبه گریه افتادم وشیون کردم.دیگرنمیتوانستم آن گوشه بنشینم و بی خبری را تحمل کنم.بی اراده برخاستم وهنگامی بخودآمدم که داشتم مثل دیوانه هاتوی محیط زیرزمین میچرخیدم.

میچرخیدم وبه اطراف نگاه میکردم.هریک ازافرادخانواده  را که میدیدم تا پیش نرفته و از سالم بودن وی اطمینان حاصل نمیکردم آرام نمیگرفتم.مهدی درکنارمریم نشسته بود، نرگس خودش رابه بتول واشرف چسبانده بودویکریزداشت اشک میریخت.بقیه خواهرهاوهمچنین پدروحسین راهم دیدم،همه شان سالم بودندولی مادرهمینطورداشت دنبالم میآمد،میگریست وتوی سرش میزدومن دلیلش را نمیدانستم.برگشتم وفریادزدم:

- مادر!...چراگریه میکنی!؟

مادر مانندکسی که تاکنون پی فرصتی بوده،احسان رااز آغوش من ربودوهول هولکی به معاینه صورت وبدنش  پرداخت.تازه فهمیدم دلیل بی تابی ومویه وزاری اوچه بوده است .کف دستم راجلوی چشمانش گرفتم وفریادزدم:

- میبینی مادر؟احسان سالم است.این دست من است که پاره شده.صدای خودم را بوضوح شنیدم و خوشحال شدم که قوه سامعه ام بازگشته است.مادردرحالیکه باآب دهان سر آستین پیراهنش راخیس میکردوبه صورت محمداحسان میمالیدمدام قربان صدقه اش میرفت واورامیبوسید.

مادرباشنیدن جملات من آرامش خود را بازیافته بود ولی این آرامش دیری نپائیدزیراناگهان متوجه شدم چهر ه اش درهم رفته و انگار که بخواهد چیزی را از من پنهان کند یک دستش را بین نگاه من و صورت محمد احسان حائل قرار داده است.بازهم لرزشی دیگربروجودجفادیده وبیرمقم افتادوانگارتیری راتوی قلبم فرو کردند.میدانستم معنای حرکات مادراین است که بلائی بر سر بچه ام آمده و اومیخواهد از من پنهانش کند.معطل نکرده،نزدیکترآمدم وبادقت به صورت کودکم نگریستم.آنچه که دیدم دو قطره خون بودکه از گوش محمداحسان بیرون زده و روی لاله ی آن منعقدگشته بود.مادریواشکی گفت :

- مهم نیست صدیقه جان.ناراحت نباش.دخترقمرخانم هم توی انفجارپریروزهمینطوری شده بودولی گوشش سالم است ومیشنود.

نوک انگشت اشاره ام راروی دوقطره خون طفلکم کشیدم وآنراپاک کردم.دیگرهیچ جای خالی درسینه ام باقی نمانده بود که قادرباشم کمی دیگراز انبوه خشم  بغض و نفرتم را  درآن بگنجانم.نفس عمیقی کشیدم تاشایدازآن آهی بسازم وبرای بی پناهیم سردهم ولی ریه هایم ازاستنشاق دودی که هنوزدرمحیط زیرزمین باقی مانده بودسوخت وبه سرفه افتادم.نتوانستم سر پا بمانم،زانوانم تاب تحمل هیکل خسته ام رانداشتند.تمامی خشمم راباهمه احساس مادرانه جریحه دارشده ام آمیختم وفریادزدم:

- لعنت بر صدام...لعنت خدا بر صدام...ای خداحقمان را بگیر.

وگلوله باران هنوز با شدت تمام ادامه داشت.

 بدون شک اگردرآن لحظه ی سخت،چنین فریاددردآلودی راسرنمیدادم قلبم از طپش باز می ایستادومیمردم،

نگاهم رادراطراف چرخانده وبه بررسی اوضاع مشغول شدم.کاملا"مشخص بودکه دو انفجارپیاپی درحیاط خانه رخ داده وموج انفجارات  تمام گونیهای  خاک وماسه پشت پنجره هاودرزیرزمین راازهم گسسته و برسرماریخته است.با اشاره پدر همگی در قسمتی که پشت  به حیاط بود جمع شدیم چون حالا دیگر حفاظی برای ممانعت از ترکش گلوله ها نمانده بود ودرنتیجه آن نقطه امن ترین مکان برای  پناه  گرفتن بود.به بالای سرم که نگاه کردم جای اصابت صدها ترکش را روی سقف   و دیوارمشاهده کردم . به دلیل عمق مناسب زیرزمین،ترکش هاازروی  سرمان عبورکرده بودندوبهمین دلیل کسی آسیب ندیده بود.نگاهی پرمعنابه حسین انداختم.این دومین باربودکه حسین بخاطرممانعتهای من از مرگ میگریخت.آیا ممکن بود همه اینها اتفاقی باشندو هدایتی هشیارانه در میان نباشد؟

 حسین سری جنباندولبخندبیحالی برلب نشاند.شایدمفاهیمی حاکی ازتشکروقدردانی راهم درآن لبخندوسرتکان دادن گنجانده بود...نمیدانم!

حدود پانزده دقیقه بعد گلوله باران قطع شد.درآن یکساعت و اندی که آتشباران ادامه داشت هولناکترین وپر اضطراب ترین دقایق عمرم راتجربه کرده بودم.بازهم چنددقیقه صبر کردیم تامطمئن شویم که آن آرامش،ادامه داراست.پدر و حسین تصمیم گرفتند از خانه  خارج  شوند . من نیز محمد احسان را به اشرف سپردم وهمراه بامادربرای بدرقه وهمراهیشان خارج  شدم.

یکی ازانفجارات رخ داده درحیاط،قسمت بالائی درخت نارنج کناردیوارسمت چپ راکلا"ازبین برده وفقط ساقه درخت راتاارتفاع محدودی برجای نهاده بود.روی درب حیاط،دیوار هاوپنجره های خانه پربودازجای ترکشهای ریزودرشت.انفجار، قسمت زیادی ازدیواره حوض راازمیان برداشته بود.محتویات حوض براثرشدت انفجارتقریبا خالی شده وتنهایک بندانگشت آب درحوض باقی بود.اثری ازماهی های قرمزحوض باقی نمانده بود.کف حیاط پربودازتکه های آجروسنگ وموزائیک وهمچنین لایه ای ضخیم از از غبارکه روی سطوح صاف نشست کرده بود.هنوز میشدبوی تندموادمنفجره رادرفضااستنشاق کرد.خمپاره دوم حدود دو متر آنطرف ترازاولی قسمت زیادی از موزائیکها را کنده وده بیست سانتیمترزمین راچال کرده بود.حسین روبه پدرکردوگفت:

- به احتمال زیادهردویشان خمپاره80 بوده اند.اگر گلوله،گلوله توپ بوداز حیاط تازیرزمین راشخم میزدوهمه مان راازبین میبرد.

بعد دست برد که در حیاط را باز کند.براثرتغییرشکل درب و چارچوب آن که آنهم از عوارض انفجارات بود،بزحمت توانستیم بکمک هم دررابازکنیم.پیکان استیشن حسین کمی آنطرفتر،آنسوی کوچه پارک شده بود.پدرگفت:

-حسین آقاانگارعمرماشینت هم مثل مابه دنیابوده!

حسین جواب داد:

- باورکنیددیشب خواستم بیارمش داخل حیاط ولی تنبلی مانعم شد.میبینید؟بعضی وقتهاتنبلی هم بدنیست ها!

حدودیکساعت بعد،آنهابه همراه حاج  آقا شریعت به خانه برگشتنددر حالیکه خبر های نومید کننده وناگواری باخودبهمراه داشتند.

      ***               ***                ***

عملیات آنروزدشمن گسترده وسراسری بودیعنی عراقیهاتمام پاسگاهها ومحورهارادرگیرنموده بودند.آنطورکه شریعت میگفت فشاردشمن روی پاسگاههای برارعزیز،هدایت وپرویزخان بیشترازسایرنقاط بوده است ودلیل آنهم روشن بودچون معبرپرویزکه به شهرنزدیک بودجزومعدودنقاطی بشمارمیرفت که تانکهاوادوات زرهی دشمن می توانستندازآن طریق خودرابه قصرشیرین برسانند.البته پایمردی سپاه پاسداران انقلاب،تیپ زرهی ابوذرونیروهای ژاندارمری مانع پیشروی وتوفیق آنان شده بود.

شریعت درحالیکه بسیارناراحت بودازخشم بخودمیپیچیدومیگفت:

- یک عده وطن فروش  بی شرف دارندمملکت رادودستی به اجنبیها تقدیم میکنند.من نمیدانم چرابه همه واحدهای توپخانه دستورعقب نشینی  داده شده وفقط یک واحدتوپخانه باقی مانده است؟آن واحدباقیمانده هم مدام دارندازکمبودمهمات مینالدوالتماس میکنند که به ماگلوله توپ برسانید.شک ندارم عوامل آمریکا که در نظام نفوذ کرده انددارندنوارمرزی رابرای هجوم ارتش عراق آماده میکنند.در حقیقت بچه های رزمنده مظلومانه دارندازجانشان مایه میگذارندوتن هایشان را سپربلانموده اندومتاسفانه هیچکس دررده های بالابه فکرآنان نیست.

حسین گفت : حاج آقا ناراحت نباشید نیروهای لشکر خراسان در راهند وبزودی خواهند رسید .

شریعت سرش را به علامت تأسف تکان داد و جواب داد :

-آقای افشاری من دائما"با فرماندهان سپاه  منطقه بوسیله تلگراف وتلکس در ارتباطم ولی هیچ خبر موثقی در این خصوص به من نرسیده است. همه خبر های حاکی از رسیدن کمک،درحدشایعه هستند ولی باز هم  نباید امیدمان را از دست بدهیم . همانطور که  خائنین و دست نشاندگان بیگانه در تلاشند که روند جنگ را به نفع دشمن پیش ببرند کسانی نیز هستند که با استعانت از درگاه الهی و پیروی ازرهنمودهای حکیمانه امام خمینی تلاش میکننداین توطئه هاراخنثی سازند.انشاالله که بالاخره حق بر باطل پیروز خواهد شد .

همانطور که آنان سرگرم صحبت بودند،دق الباب کردند.دائی مرتضی پشت درایستاده بودوبسیارپریشان وسرآسیمه بنظرمیرسید:

- حاج اصغرآقا!...دیگرماندن زن وبچه دراین شهرصلاح نیست.میبینیدکه هرلحظه داریم به اشغال .سقوط شهرنزدیک میشویم.بهتر است تاحلقه محاصره بیشترازاین تنگ نشده است،همگی ازقصرخارج شویم.عده زیادی ازمردم دارندآماده میشوندکه دستجمعی ازشهربیرون بروندوخودرابه سرپلذهاب برسانند.  آنجابه قصرشیرین نزدیک است ومامردهامیتوانیم به نیروهای خودی کمک کنیم.لااقل ازجانب زن وبچه هاخیالمان راحت خواهد بود.

پدردرجواب دائی مرتضی گفت:

-آقامرتضی حرف شماکاملا"صحیح وعاقلانه است.اگرشماوحسین آقا زحمت بکشیدواینهاراازشهرخارج کنیدممنونتان خواهم شدولی من همانطور که قبلا"هم گفته بودم نمیتوانم میدان رابرای دشمن خالی کنم وبهمین راحتی دست ازوطن وآب وخاکم  بشویم.تازه اگر قرار باشد من بروم چه انتظاری از بقیه هست؟

همانطور که قبلا"هم گفته بودم پدربرای پیروجوان الگوو اسوه محسوب میشدو شکی نبودکه خروج اوازقصرشیرین به تضعیف روحیه نیروهای مقاومت مستقردرشهرمنجرمیشد.

دائی مرتضی رویش رابه مادرودخترهاکردوگفت :

- باشد...حالاکه حاج آقانمیآیدمن وحسین آقاشماراازشهرخارج خواهیم کرد.شماکه به محل امنی برسیدحاج اصغرهم اینجا خیالش راحت است.

من غافلگیرشده بودم ونمیدانستم چه جوابی بایدبدهم و چه تصمیمی بگیرم.بهرحال بایدبفکرسلامتی وامنیت کودکانم نیزمیبودم.آنها خردسال بودندومصلحت نبود در این محیط ناامن بمانند،از طرف دیگررها کردن پدر نیز برایم سخت وغیر ممکن بود.برسریک دوراهی عجیب معطل و مرددمانده بودم.

ناگهان خواهرم زینب قاطعانه گفت :

- هیچکدام ازماپدرراتنهانخواهدگذاشت.

بلافاصله مادروبه بقیه خواهرانم  حرف زینب را تائید نمودند.حتی بتول کوچک هم که هنوزموهایش پرازخاک وماسه بود  خودش رابه پدرچسباندوگفت:

- من پیش بابامیمانم.

دائی مرتضی که به سربازخلع سلاح شده ای میمانست ودرمیان آن جمع کسی برای پیشنهادش باصطلاح تره هم خردنکرده بودبا حالتی عصبی ترازقبل این باردست بدامان  حسین شد:

- حسین آقاجان،توچیزی بگوبرادرمن،فکراین سه تابچه خردسالت رابکن.آخرچندتاضعیفه چه کاری ازدستشان برمیآید؟فکرش را کرده ای اگرخدای ناکرده کافرهای بعثی پابداخل شهروخانه هایمان بگذارند چه فجایعی ممکن است رخ دهد؟

انگاراعصاب خوردی  دائی مرتضی به حسین هم سرایت کرده باشد رو به شریعت کردوگفت :

-حاج آقاشریعت!...فقط مگرشمابتوانی با منطقی که داری این هارابه رفتن راضی کنی.من که ازپسشان برنمیآیم.دخترهای حاج آقامیخبرهستنددیگر!

شریعت ازبگومگووجدلی که بین مابودکم کم داشت خنده اش میگرفت:

- همین چندروزپیش در بیانه ای تاکیدکرده بودم که کسی حق ترک  شهررانداردچون موجب تضعیف روحیه بچه های  ارتش وسپاه  خواهدشدولی حالاوضعیت خیلی فرق کرده است.رفتن خواهران از نظرمن نه تنهاایرادی نداردبلکه لازم هم هست.

حسین،خوشحال از حرفهای  شریعت،رویش را بمن کردوگفت:

- میشنوی خانم؟بهتراست آماده شوید.

بعدنگاهش رابرای گرفتن تأئیدوجواب مثبت روی چهره  مادرو بقیه خواهرانم چرخاند.من بی آنکه کلمه دیگری بگویم همانجا روی زمین در کنار پدرنشستم.معنای آن حرکت این بودکه من هرگزپدرراتنها نخواهم گذاشت.بقیه خواهرانم نیزدردوسوی من وپدرنشستندو بااین کار بامن اعلام همبستگی نمودند.

دیگر حرفی برای گفتن باقی نمانده بود.سکوتی سنگین برمحیط حکمفرماشد.دائی مرتضی باشناختی که ازعشق وعلاقه مابه پدر داشت میدانست اصرارمجددبیهوده است ومرغ یک پادارد.پس اونیزروی زمین،کنارما نشست و دست به آسمان بلند کرد :

- خداآخرعاقبت همه مارا به خیرکنداز دست این دخترهای زبان نفهم!!باشد...من نیزدرکنارشماخواهم ماند.

شریعت که بامشاهده این صحنه منقلب شده بود،نزدیک آمد،روبروی دائی مرتضی چمباتمه زدودست راستش راروی شانه وی نهاد.

-آقای باغبانباشی،انشاالله هر چه که خیر است همان میشود .

صدای لرزان پدراز هیجان او حکایت میکرد:

- خون من و خانواده ام رنگینترازخون اباعبدالله الحسین واهل بیتش نیست.یقین داشته باشیدخداوندتبارک وتعالی حافظ آبروو عصمت مؤمنانش است.مرگ هم که حق است.مسلما"هرگاه پای قضاوقدر الهی درمیان باشدهیچ نیروی انسانی قادربه تغییرآن نیست.

دیگرجائی برای بحث درموردماندن یا رفتن باقی نمانده بود.ما به پدربعنوان (ولی) خود و کسی که میتوانیم بی چون و چرا نظراتش را قبول نموده و به تصمیماتش عمل کنیم ایمانی عمیق وراسخ داشتیم.ایمان،وطماءنینه ای که ازآن حاصل میشود،چیززیبا و در عین حال عجیبیست.درآن لحظه مابواسطه ی عدم مخالفت پدر با ماندنمان به نوعی یقین رسیده بودیم.البته ماابدا"مطمئن نبودیم از آن کارزار زنده و سالم بیرون خواهیم آمدبلکه یقین مابرمبنائی دیگراستواربود.من براین باوربودم که چون تصمیممان برای در کنار پدرماندن درذات خودیک تصمیم خداپسندانه و درست است، برعزت و شرفمان خدشه ای وارد نخواهد شدو در هر حال و هر شرایطی رستگار وسربلندخواهیم بود.

همگی باکمک هم مجددا"زیرزمین راباگونیهای شن وماسه وخاک سنگربندی کردیم.حتی گونیهارادوردیفه،تنگ هم وخیلی فشرده ترازقبل پشت دروپنجره هاگذاشتیم و نمیدانید تاچه اندازه شوق داشتیم و با علاقه کارمیکردیم.اگر کسی،بی خبر از همه چیز مارا در آنحال میدید محال بود فکرکندکه چند صباحی بیشتر تا روبروشدن مابا دشمن باقی نمانده است و جائی که درآن ایستاده ایم ممکن است بزودی گورمان شود و زنده زنده درآن مدفون گردیم.

شریعت درحین کارازروبه اتمام بودن مهمات وفشنگ نیروهای مقاومت سخن میگفت.پدرنیزتوضیح داد:

- من همان روزی که سلاح و فشنگ از سپاه تحویل گرفتم حدس می زدم کم باشدوکفاف ندهد،حالا هنوزدوروزازتحویل سلاحهانگذشته است وشما داریداز اتمام مهمات میگوئید.اسلحه و مسلسل بدون گلوله آهن پاره هائی بیش نخواهند بود .

آن روزکمی مانده به غروب،عده زیادی از مردم شهر که میدانستند سقوط قصرشیرین حتمی است بطرف سرپلذهاب حرکت کردند.آنان باپای پیاده یابااتومبیل،کامیون،وانت وحتی تراکتوروموتورسیکلت،تاجائیکه برایشان مقدوربودآذوقه و اجناس قیمتی مانندطلاجات وپول نقدهمراه خودآورده بودندو درحالیکه شهرواطراف آن کماکان زیرآتش بوددرجاده راه می پیمودند.بسیاری ازاهالی روستاهای اطراف،احشام وهمچنین دسترنج یکساله کشاورزی خود را که بتازگی برداشت نموده بودند بر جای نهاده و با هزار حسرت و افسوس سرزمین آباءو اجدادی خود را ترک میکردندودرهمان هنگام ما که دور پدرو رادیوی ترانزیستوری کوچکش حلقه زده بودیم اخبار غم انگیز و تکان دهنده ای را می شنیدیم .

آن روز سر ساعت 11:40 دقیقه یعنی در همان لحظاتی که ما زیر آتش توپخانه بودیم ونوارمرزی غرق دردودوآتش، هواپیماهای جنگی عراق به فرمان صدام و به نیت فلج نمودن توان نیروی هوایی کشورمان پایگاههای بسیاری رادرمناطق مختلف بمباران نمودند.دراین حمله بزرگ که با192فروند هواپیمای جنگنده و بمب افکن انجام گشته بود،مراکز نظامی،استراتژیک و پالایشگاههادر19شهرایران بمباران شدند.

طبق معمول،پدرموج راروی رادیوبغدادانداخت وشنیدیم گوینده فارسی زبان آن اعلام کردکه اکثرباندهاوپایگاههای هوائی ایران بمباران شده اند.اودرکمال بی شرمی وحماقت ازخلبانهای ایرانی خواست خودرابه عراق رسانده وپناهنده شوند.در تحلیل خبری بعدازاخباربه این نکته اشاره شدکه پس از کودتای نوژه تعدادزیادی خلبان ازنیرو اخراج شده اندوهمچنین بدلیل خروج مستشاران نظامی خارجی  ارتش قادر نیست هواپیماهای جنگی را در حالت عملیاتی نگه داشته وآنهارابکارگیرد.مفسران درادامه اعلام کردندکه بعلت آتش سوزی پالایشگاه آبادان دیگرسوختی برای هواپیماهاوجودندارد.این تفاسیر و تحلیل ها اکثرا"کذب بودندو همه درراستای تضعیف روحیه جان برکفان نیروی هوائی ایران انجام میشد.قصددست اندرکاران و برنامه سازان رادیوبغدادبزرگنمائی ضعفهای ارتش ایران در مقابله با حملات غافلگیرکننده نیروی هوائی مجهز عراق بودوبس.

                                                                     Image result for ‫عکس جنگ قصر شیرین‬‎

جنگ رسما"آغازشده بودواوضاع بسیاربحرانی بنظرمیرسید.اخباررادیوحاکی ازاین بودکه شهرهای اسلام آباد وکرمانشاه نیزشدیدا"موردبمباران قرارگرفته اند.خبربمباران برای رزمندگان مستقردرسنگرها،نیروهای مقاومت ومردمی که در شهرباقی مانده بودندبسیارنگران کننده وناخوشایندبود زیرابستگان وخانواده های نیروهای بومی مستقردرنوارمرزی و سطح شهربه این دوشهرمهاجرت نموده بودند .

تلاش صدامیون برای تصرف شهر و تنگترکردن حلقه محاصره،حالا دیگر حتی لحظه ای متوقف نمیشد .

دائی مرتضی همان شب چمدان بدست آمدکه پیش مابماند.میگفت اینطورخیالش راحت تراست.اوازخاله فوزیه هم خواسته بودکه با خانواده اش به ما بپیوندد ولی نمیدانست موافقت میکند یانه.

شریعت و پدر آن شب را بیرون از خانه و توی سنگر های  سطح شهر  سر کردند.حسین بیقراری می کرد ولی دلش نمی آمد بدون  رضایت من برود.عاقبت نزدیکیهای نیمه شب بودکه حس کردم دیگر نمیتوانم بیش ازاین مانعش شوم.ازاینکه سدی در برابرعمل کردن اوبه تکلیف شرعیش شده ام احساس گناه به من دست داده بود.به خودگفتم:صدیقه،حسین بخاطراحترامی که برای توقائل است وبه سبب حس مسئولیتی که درقبال خانواده توی وجودش هست نمیخواهدحرفت را زمین بیندازد وناراحتت کندولی این را هم در نظر داشته باش عملی که او می خواهد انجام دهد یک تکلیف شرعیست وتو حق نداری مانعش شوی. آیافکرنمیکنی ممانعت توگناه باشد؟اصلا"به این موضوع اندیشیده ای ؟

از خود خواهی خودم بدم آمد.به خودگفتم:اگرقرارباشد همه زنها مانع شوهرانشان شوند وازشرکت آنهادرجهادجلوگیری کنند دیگرسربازی برای دفاع ازمملکت اسلامیمان نخواهدماند.

فشار عصبی شدیدی بر من وارد شد تا توانستم به خود بقبولانم که نباید مانع جنگیدن حسین شوم.یادم می آید گوشه ای ناراحت و پکر نشسته بود وداشت به صدای تیر اندازی گوش میداد.درحالیکه سرم پائین بود و هنوز دلم به جمله ای که میخواستم برزبان بیاورم رضا نمیدادگفتم :

- حسین...کاری راکه میدانی درست است انجام بده.برو.

اوکه انگارغافلگیرشده بودوابدا"انتظار چنین حرفی را نداشت کمی درسکوت مرا نگاه کردوسپس گفت:

- خودم هم دیگرنمیدانم کدام کاردرست است وکدام کار نادرست.

- ولی من میدانم...

همین الآن حنظله های بسیاری تازه عروسهایشان را در خانه ها باقی گذاشته  و برای دفاع از دین و وطنشان به جبهه شتافته اند.آیاسینه های مالامال  ازعشق   آنهاکه آماج تیرهای صدامیان است باید شکافته شود و سینه تو نه؟...

چرا؟...چون تو شوهر منی؟...

مگر نه اینکه ما همگی در دین و وطن شریکیم ووظیفه همه ما صیانت از این دواست؟آیا کار آنها درست نیست یا حق زندگی ندارند؟

حسین همچنان در سکوت نگاهم می کرد.ادامه دادم:

-در حال حاضردفاع وجهادبادشمن ارجح ترازهرچیزدیگراست.حتی ارجح تر از زندگی وسلامتی ما.پس همانطور که من تردیدرااز ذهن خودزدوده ام،تونیزبایقین وایمان کامل برخیزوهرکاری را که در توانت هست در راستای دفاع از این شهر مظلوم  خونین پیکر انجام بده...وقتی که خداوپیامبرش راضی هستندمن کی هستم که ناراضی باشم؟

دقایقی بعدحسین اززیرکلام الله ردشد،بوسه برآن زدورفت .

خوشبختانه آن شب  هم دشمن  با وجود تلاشهای بسیارزیادو شبیخون زدنهای پی در پی اش نتوانست شهر را تصرف کندوتاصبح صدای درگیریهاقطع نشد.

کاملا"مشخص بودکه درجای جای پیرامون شهرنبردبشدت درجریان  است.از سرشب تا طلوع فجر،درچندین نوبت شهرزیر آتش خمپاره اندازها قرار گرفت.عبدالرضاکه ازطرف پدر ماموریت داشت از سلامتی ما اطمینان حاصل نمایدنیمه های شب پیدایش شد.اوکه از طریق حاج آقاشریعت ازوضعیت نیروهای مستقر در خط مقدم اطلاع داشت گفت :

- تمرکز درگیریها بیشتر در قسمت های شمالی یعنی سمت پاسگاه پرویز است.عراقیها قسمت اعظم توان  نظامی خود را برآن ناحیه متمرکز کرده اندچون بدلیل معبر سهل الوصولی که برای تانکها و ادوات زرهی موجوداست،نفوذازآن سمت رامحتمل تروبی دردسرترمیدانند.

سحر تازه دمیده بود که سر وصداهاقدری فرونشست.من تاخود صبح نتوانسته بودم چشم برهم بگذارم.فکروخیال پدروحسین رهایم نمیکرد.خورشیدکه اولین پرتوهای زردرنگش  راروی بام خانه های عموما"متروک پهن کرد،پدروحسین به خانه بازگشتند.بقدری خسته بودندکه چشمانشان را بزور باز نگه میداشتند.بمحض رسیدن،از فرط خستگی و بی حالی بدون آنکه بتوانند لقمه ای  صبحانه بخورند گوشه ای از زیر زمین به خوابی عمیق فرو رفتند.درهمان دقایق اولیه که خوابشان برد انفجارچندگلوله  درآن حوالی،زمین رالرزاندولی خواب آندو چنان عمیق بود که کوچکترین تکانی نخوردند .

حالا که دیگر خیالم راحت شده بود آندو سالم هستند تصمیم گرفتم چرتی بزنم.واقعا"احتیاج به یک خواب حسابی داشتم.بچه ها را به خواهرانم سپردم و مثل آدمی که آمپول بیهوشی برایش تزریق کرده باشند در عرض دو سه ثانیه به عالم خواب قدم گذاشتم .

با صدای رادیو ی پدربیدارشدم.حسین هنوزخواب بودولی پدر داشت به بخش خبری رادیوتهران گوش میداد.خبرها آنقدرخوشحال کننده بودکه بسرعت هشیارشدم ونزدپدرشتافتم .

گوینده از هجوم 200 فروند هواپیمای شکاری بمب افکن  نیروی هوائی  جمهوری اسلامی ایران به عمق خاک عراق خبرمیداد.

درپاسخ به حملات ناجوانمردانه  دیروز صدام  به شهر های  کشورمان،خلبانان شجاع مادرمأموریتهائی برق آساوموفقیت آمیز،پایگاههای هوائی،کارخانجات نظامی،مخازن سوخت ومهمات،برجهای مراقبت وکنترل،سامانه های فرماندهی،آنتنهاومراکزمخابراتی راهدف قرارداده وباعث تضعیف شدید توان  نیروی هوائی عراق شده بودند.

همه خوشحال بودیم. پدربا شوروشوق زایدالوصفی گفت:

- من که خستگی ام دررفت!

برای اولین باربعدازچندین ماه  یک لبخند واقعی رابرلبان پدرمشاهده کردم.جلورفتم وگونه اش رابوسیدم:

- بابا...انشاالله که هرروزازاین خبرهای خوش  بشنویم.

ولی وضعیت درمنطقه قصرشیرین تغییری نکرده بود.خبررسیدکه چندنفرازنیروهای مدافع مستقردرداخل شهرتوی سنگرشان مورد اصابت گلوله  آرپی جی عراقیهاقرارگرفته ودرجابشهادت رسیده اند.پدرآنهارامیشناخت.میگفت شب قبل ساعتی را با آنها گذرانده و یکی شان تنها فرزند یک پیر مرد علیل و ناتوان است.میگفت دیشب که باهم فنجانی چائی خورده اند.ازپدرش صحبت کرده که با وجود احتیاج شدیدبه مراقبت از او خواسته تنهایش بگذارد و در میان  نیروهای مدافع  باقی بماند .

                                                  

دلم به دردآمد.به حال آن پیرمردوپیرزن فکرمیکردم که چگونه خواهندتوانست چنین داغی راتحمل کنندوشکیبائی پیشه سازند .

پدروحسین مجددا"رفتندودل بیچاره مرانیزباخودبردند.

دائی مرتضی که برای مدت کوتاهی  رفته بودتوی شهرگشتی بزند باخبرهای بدی برگشت.

پاسگاه هدایت باخاک یکسان شده بودوعده کثیری ازرزمندگان بشهادت رسیده بودند.آنسوی پاسگاه هدایت،درمرزپرویزخان رخنه ای بزرگ درحصارشهرپدیدآمده وچندین دستگاه تانک عراقی بهمراه نفربرهاونیروهای پیاده شان تافضای  پشت پمپ بنزین پیش آمده بودند.معبرپرویزازمعدودمعابری بودکه قابلیت عبو تانکهاوادوات نظامی راداشت واکنون این گذرگاه سوق الجیشی در دست دشمن قرارداشت.

شکستن حصارشهردرمعبرپرویزبه معنای  سقوط قصرشیرین بود.مضاف برآن،درمحورجنوبی نیزچیزی تاسقوط واشغال سومارو نفتشهرباقی نمانده بود.اگر عراق می توانست نیروهایش را به سه راهی گراوه برساند دیگر امید زیادی برای نجات شهر باقی نمیماند.

بعدا"که حاج آقاشریعت راهم دیدیم،ازدرگیری محدوده پشت پمپ بنزین خبرداد.محدوده مزبورمحوطه ای بودبه عرض حدودا"دو کیلومتروپوشیده ازباغهای انارولیموونخلستانهای وسیع.این محوطه توسط ترکیبی از نیروها محافظت میشد.شریعت که خود ساعتی پیش دوشادوش آنان با بعثیون جنگیده بودازشجاعت آن سربازان غیوریادکردکه فقط باسلاحهای انفرادی سبک وچند قبضه آرپی جی ولی بهره منداز تاکتیکهای هوشمندانه نظامی، توانسته بودند این تصور را در ذهن دشمن کور دل ایجاد کنند که با تعداد مدافعین بسیار بیشتری طرفندودرنهایت آنان را مجبورکرده بودندکه بابرجای نهادن  یک تانک منهدم شده و2تانک  سالم وهمچنین دادن3اسیروچندکشته ومجروح،عقب بنشینند.

ذخیره آب آشامیدنیمان روبه اتمام بودوهمگی احتیاج به نظافت و شستشوداشتیم.من،زینب ودائی مرتضی به خودجرأت دادیم وباسه گالن خالی بیست لیتری بطرف الوندبراه افتادیم.فعلا"آب برای خوردن موجودبودولی توی آن گرمای طاقتفرساکه آدم24ساعته خداشروشرعرق میریخت،اگربه نظافت  شخصیمان توجه نمیکردیم دیگرخودمان هم قادرنبودیم بوی تعفن بدن خودراتحمل کنیم.ازدرخانه تاپای رودخانه الوند هفت هشت بارمجبورشدیم باشنیدن صدای زوزه گلوله هاروی خاک وسنگ خیزبرداریم.حتی یک بار گلوله خمپاره ای به حدود صد متریمان اصابت کردوصدای عبورترکشهای مرگباروداغش رامثل پرنده هایی که بسرعت بال میزدندوعبورمیکردندازروی سرمان بوضوع شنیدیم.بعضی اوقات که سکوت برقرارمیشداگردقت میکردیم،میتوانستیم صدای تالاپ تالاپهای ضعیفی رابشنویم.این صداهامربوط به سقوط گلوله سلاحهای سبک وکالیبرشلیک شده از دوردستهابودکه در انتهای برد نهائی خود بر زمین می افتادند.دائی مرتضی باآن شوخ طبعی همیشگی اش این صداهای خفیف رابه سقوط پرنده ای تشبیه کردکه ازفرط پروازتوانی در بدنش  نمانده،توی آسمان میمیرد وبزمین میافتد .

کناررودخانه کمی نشستیم.دائی مرتضی لخت شد و با لباس  زیر داخل آب رفت.بحالش غبطه خوردم.دستم راتاآرنج توی آب فروکردم.آب تقریباً نیمه خنک بود.ناگهان ترس توی دلم افتادواز دائی مرتضی خواهش کردم بیرون بیاید.

-دائی...دائی...اگرالآن خدای ناکرده خمپاره ای وسط آب بخوردچکارمیکنی؟ترابه خدابیابیرون.

گوشش بدهکاراین حرفهانبود.اصلا"ادعائی درشجاعت ومردانگی نداشت ولی خیلی دلیرونترس ومردبود.همه چیزرابه شوخی میگرفت وبسیارساده به مشکلات نگاه میکرد.دبه هاراپرکردیم و بطرف خانه براه افتادیم.توی راه مردوزنی راهمراه باکودکی خردسال دیدیم.دائی مرتضی آنهاراشناخت.زن ومردبینوازیرسنگینی کوله هائی که به پشت بسته بودند طوری کمرشان خم شده بودکه آدم احساس میکردداردمیشکند.دائی مردراسرزنش کرد:

- خداخانه ات راآبادکندنصور!!مرد حسابی این همه وسیله را بارخودت واین زن فلک زده  کرده ای که چه؟

- زندگیم نابودشده آقای باغبانباشی...فقط اینهابرایم مانده است که به پشت بسته ایم.

- حالاچه هستنداینها؟

- مقداری پول وطلا،چندتکه قالیچه ابریشم که ماترک دایه ی زنم است،کمی هم آب و خوراکی و نان...همینها والله...

- خوب...قصدداریدازکدام مسیربروید؟

- ازکنارآبادی گراوه،پای کوه بازی دراز خودمان رابه سرابگرم وسپس به سرپلذهاب میرسانیم.همین راه رابلدم.شما راه بهتر و نزدیکتری بلدهستی؟

- نه...راه دیگری نیست .ولی آیامی توانید؟توی این هوای گرم،بااین همه بارسنگین،خطرتوپ وخمپاره و...

- چاره ای نداریم.

آنهارفتندوماهمینطوردقایقی ایستادیم ودورشدنشان رانظاره کردیم.زن که اصلا"هیکلی وپرتوان هم بنظرنمیرسید،بیچاره بقدری تحت فشاربودکه قدمهایش مدام به چپ وراست  منحرف میشدوسکندری میخورد.

دبه آبهای ما هم زیاد سبک نبودند.توی راه برگشت خبری از خمپاره نبودولی سنگینی دبه آب کم مانده بودمفصل مچ دستم را جدا کند.وسطهای راه یک جائی روی پلکان جلوی درب خانه ای نشستیم که نفس تازه کنیم.به نظر میآمدخانه خالیست ولی صدای تق تق وگاها"هم صدای قدمهائی ازپشت درب بسته آن بگوش میرسید.اززینب پرسیدم :

- تو میگوئی کسی آنجاست ؟

- نمیدانم صدیقه.ولی به نظر میآید که کسی درخانه باشد،صدای قدمها رانشنیدی؟

- شنیدم...حالا باشدیانباشدچه فرقی بحال مامی کند ؟

دائی مرتضی بلندشدوگفت:

- برویم...خستگی تان دررفت؟

بلندشدیم وهنوزدبه های آب راازجابلندنکرده بودیم که درب خانه گشوده شد.پیرمردقویهیکل ولی بسیارکهنسالی درآستانه درایستاده بود.چشمش که به دبه های پرآب افتادرو کرد به دائی مرتضی و گفت :

- پسرم این آبها مال کجاست ؟

-الوند.

پیرمرددیگرچیزی نگفت وخواست برگرددوبرود.دائی مرتضی  پرسید:

- پدرجان توی خانه تنهاهستی؟

- نه...نه...تنهانیستم.

بنظرمیرسیدمیترسیدبگویدتنهاست.دائی مرتضی مجددا"پرسید :

- چیزی احتیاج نداری ؟

بعداشاره به ماکردوادامه داد.

-اینهادخترهای حاج علی اصغرمیخ برهستند من هم دائی شان هستم .

پیرمرد به دقت ما را نگاه کرد و همانجا روی زمین نشست .

-از دیروز تا حالا یک قطره آب ازاین گلوپائین نرفته است. آب الوند راهمینجوری میشودخورد؟من تابحال نخورده ام میترسم مریضم کند توی این وضعیت.

دائی مرتضی خنده ای کرد و جواب داد .

- بجوشانی وبگذاری سردشودمریض نمیشوی.بدمزه است ولی خوردنش ضرری ندارد.توی خانه ظرف داری؟

پیرمرد با اشاره دست مارابه چندلحظه صبردعوت کردوخودش رفت.حدودسه چهاردقیقه طول کشیدتاپیرمردمجددا"بادبه چهارلیتری کوچکی پیدایش شد.دائی پرسید:

- ظرف بزرگتری نداشتی بابا؟

پیرمرد شانه هایش را بالا انداخت که یعنی نمیداند.دائی مرتضی از او اجازه گرفت،واردخانه شد،لحظاتی بعدبا تعدادی ظرف برگشت ومحتویات یکی ازدبه های بیست لیتری رادرچندپارچ وقابلمه وگالن کوچک خالی کرد.دراین حین پیرمردبه ماتوضیح دادکه سرهنگ بازنشسته است واینجاخانه خوداوست.تایک هفته قبل پسرش بهمراه زنش  بااوزندگی میکرده اند ولی با وخیم شدن اوضاع شهر  پسرش تصمیم گرفته که به کرمانشاه و خانه برادر زنش نقل مکان کند.

- نمیتوانم عروسم رانفرین کنم ولی درحق من خیلی بدی کرد. موقعی که تصمیمشان قطعی شدحتی یک تعارف کوچک هم به من نکردکه همراهشان بروم.پسرم خیلی اصرارکردولی من نمیتوانستم بروم.آنجا خانه فامیل عروسم بود و عروسم هم نشان میدادکه راضی نیست من همراهشان باشم.این بودکه تنهاماندم.

دائی مرتضی که نگران پیرمرد شده بودگشتی توی خانه زد.مقداری موادغذایی درخانه موجودبودوکفاف چندمدتی رامیداد که بتواند سد جوع کند .

دائی به پیرمرد قول داد که باز هم به او سر بزند سپس خدا حافظی کرد و براه افتادیم.به خانه که رسیدیم دائی مجبور بود مجددا برای پر کردن دبه اش پای الوند برود این بود که راهی شد و رفت .

تشت پلاستیکی بزرگی را در گوشه ای از زیر زمین گذاشتم و با مقدار ناچیزی آب،بچه هایم را حمام دادم.روش ابتکاری من اینگونه بودکه ابتدا لیف را خیس می کردم و در چند مرحله به بدنشان می کشیدم،بعد از اینکار لیف را با صابون آغشته نموده و مجددا"یکبار دیگر به بدنشان میمالیدم.ونهایتا"بایک پارچ آب،باقیمانده کف صابونها را ازهیکلشان زدوده وآبشان میکشیدم.مشکل بزرگی که داشتم موهای انبوه نرگس بود که موجب مصرف قسمت زیادی ازآب میشد.

 وقتی که خیالم از بابت نظافت بچه ها راحت شد.من،مادروبقیه خواهرانم باچندپارچه مرطوب به نطافت خود پرداخته ولباسهایمان رانیزتعویض نمودیم.حالابایدرخت  چرکهاراهم میبردیم پای الوند،میشستیم ومجددا"دبه ها را از آب پر می کردیم.

مرتبه دوم،بازهم این دائی مرتضی بودکه بایدجورمارا میکشید.بااین تفاوت که اینباراشرف ومریم  همراهیش میکردند.آنهاهم رخت چرکهاراشستندوهم مجددا"دبه هاراازآب پرکردندوبرگشتند .

آن روز،دم دمهای غروب بودکه خبررسیدعراق ازسمت باویسی واردخاک ماشده وداردبسوی گرده نوپیشروی میکند.این اخبارموثق که شریعت ازطریق تلکس وبیسیم دریافت کرده بود،نشان میدادفعلا"عراقیهاپیروزمیدان هستند.عراقیهاچون از مدتهاپیش برنامه حمله به کشورمان راتدوین کرده بودند،حالا بسیار حساب شده وبه شیوه ای کاملا"کلاسیک درحال پیشروی بودند.مثل روز روشن بودکه بزودی گرده نورانیزتصرف کرده ودرصورت عدم وجودمقاومت برنامه ریزی شده وجدی که البته درآن بلبشو بعید هم بنظرمیرسید،به سه راهی قره بلاغ خواهندرسید.زمان سریعترازهمیشه داشت میگذشت.دل تودلمان نبود.انگاروسط یک منگنه بزرگ قرارمان داده بودندوساعت به ساعت فشارآن رابیشترمیکردند.واقعا"هم که دردحاصل ازآن فشار،روح وروان  همه رابهم ریخته وهولناک وغیرقابل تحمل بود.

آن روزآب آشامیدنی موجود در خانه را جیره بندی کردیم تاحتی المقدور کمتربه خوردن آب الوند روی بیاوریم.فریادمهدی ونرگس که بعلت تعرق زیادبدنهایشان خیلی زود به زود تشنه میشدند بهوا بلند بود و جگرم را آتش میزد.کمبود آب پاکیزه باعث میشد که نتوانم هر وقت  اظهارتشنگی میکنندبه آنهاآب بدهم.بنا براین مجبور بودم گریه و بی تابی شان رامانند یک بار سنگین و کمر خرد کن تحمل کنم.

عاقبت برای اینکه بتوانم آب بیشتری به کودکانم بدهم مقداری از آب الوند را جوشاندم  و گذاشتم سرد شود.بعدا"یکجوری که کسی نفهمد ازآن آب می خوردم و جیره آب خودم را را به بچه هایم میدادم.اینطورلااقل من عذاب وجدان  کمتری میکشیدم وآن طفلهای معصوم هم زجرعطش رادرآن هوای گرم وسوزان  راکمترمتحمل میشدند.

پائیز تقویمی شروع شده بود ولی تا پایان تابستان کشدار و بیرحم قصر شیرین مدتی دیگرباقی بود.انگار تازه  بادسام داشت قدرت می گرفت چون داشت تنورش را هی گرمتر و گرمتر میکرد.گوئی می خواست ماراجزغاله کند.من از کودکی  در این شهر گرمسیری بزرگ شده  بودم ولی تا کنون  تابستانی به این داغی را به خود ندیده بودم. دلیلش شایداین بود که همه  فصل های تابستان در سالهای گذشته را زیر کولر و پنکه و با نوشیدن آب سرد و گوارا و شربت بهار نارنج و سکنجبین ساخته دست مادر سپری کرده بودیم و حالا دربیست و هفتمین تابستان زندگیم تازه داشتم معنای واقعی گرما و بادسموم و عطش و بی آبی و زجر ناشی از آن را می فهمیدم.

وقتی به یاد قالب یخ شناور در پارچ آب بلوری،زیر باد ملایم و خنک کولر می افتادم و خنکای مطبوعی را که آب یخ پس از پائین رفتن از گلو در تن آدم پخش میکرددرخاطرم زنده  میکردم  میخواستم از غصه و حسرت سرم رابه دیوارسیمانی خشن و زبر زیرزمین بکوبم.

آرزومیکردم که:

- ای کاش الآن چشمهایت را ببندی و بعد که بازمیکنی صدای بستنی فروش دوره گردازتوی کوچه به گوشت برسد:هل وگلابه بستنی!...خودت را برای حسین لوس کنی،بگویی:حسین...هوس بستنی کرده ام.اوبرودبه تعدادهمه بستنی قیفی بیاورد.آخ که چه  لذتی داردتوی این هوا...درست وقتی که تمام تنت یکپارچه آتش شده،حجم کوچکی از بستنی زعفرانی سردو صاف و معطرراتوی دهانت بریزی وآهسته آهسته سردی و شیرینی آنرا زیر زبان مزمزه کرده و حرکتش را وقتی از گلویت پائین میرود و خنکائی مطبوع را درمحیط سینه وشکم منتشرمیکندحس کنی،پشت بندش یک قلپ آب سرد و تگری هم رویش بریزی و دیگریادت برودکه بیرون ازخانه تابستان داردبیدادمیکندوآتش به جان آدمها میزند.

بله...وقتی میگویندجگرآدم راجلامیدهدمعنی اش همین است دیگر.

به خودم واین فکربچگانه خنده ام گرفت.دیوانه شده بودم.توی این جهنم مجسم و بستنی و آب یخ تگری؟

چند باردرگیرودارحسرت ودلشوره وترس میخواستم به پدر پیشنهادکنم که تاقبل ازمحاصره کامل شهر،ازیک راهی  خودمان رانجات دهیم وبه سرپلذهاب برویم  ولی نتوانستم.اگر این نفس اماره را درعرصه چنین آزمونی کنترل نمیکردم دیگر کی باید این کار را انجام میدادم ؟

سالهازیرسایه پدری همچون حاج اصغررشدکرده وتعلیم دیده بودم.حالابایدامتحان  پس میدادم.جای هیچگونه گله و شکایتی نبود.خودم داوطلب شده بودم که در کنار پدر بمانم.نمیشد که زیرش بزنم و بگویم  ترسیده ام یا کم آورده ام.

 نه ...فکرش راهم نبایدمیکردم.مردم روزوشب دسته دسته خود راازمیان بیراهه هاو کوه و دشت به سرپلذهاب وگیلانغرب میرساندند که شایداز طریق این دو شهر بتوانند به وسیله نقلیه ای دست پیدا کنند و به اسلام اباد و کرمانشاه بروند.الآن دیگر وضع جاده ها طوری بود که تردد باوسائل نقلیه غیر ممکن  بنظرمیرسیدوتنهاراه گریزازمهلکه،میانبرهائی بودکه ازلابلای کوه و کمرمیگذشت.امن ترین و بهترین راه نیز فعلا"راهی بودکه از کوهپایه بازی دراز  به سراب گرم  و سرپلذهاب میرسید.

مردم بیدفاع در طول این راه طولانی وصعب العبورزجرهای کشنده وجراحتهای خونین بسیاری متحمل میشدند.پیرمردان، پیرزنان وکودکان بسیاری دراین مسیرپرمخاطره وطاقت فرسا  جان خودازکف دادند.عده ای ازمردم نیز طعمه آتش کور دشمن شده وبر اثراصابت گلوله یاترکش  بشهادت رسیدندوپیکرشان درهمان محل رهایامدفون گشت.

مسافتهاکوتاه نبودند.فاصله جاده ای قصرشیرین تا گیلانغرب 55وتاسرپلذهاب25کیلومتربود.گرچه مسافتها در راههای میانبر معمولا"تقلیل میابند اماباز هم طی کردنشان باپای پیاده خیلی مشکل و نفس گیراست.مردم بی پناه یااصلا"وسیله نقلیه نداشتندویابعلت زیر آتش بودن جاده هاقادربه استفاده از اتوموبیلهایشان نبودند.آنان گهگاه حین انتخاب راه عبور،اشتباها" درمحیطهای بازی که زیردیدمستقیم دیده بانان عراق بودقرارگرفته،بسمتشان شلیک میشدومظلومانه درخاک وخون  میغلطیدند.همانطور که قبلا"هم اشاره کردم ارتش صدام بحدی از لحاظ مهمات تأمین بودکه بعضی اوقات آدم خیال میکرد دارندباگلوله پرانیهایشان تفریح ووقت گذرانی میکنند.آنهاهرمحلی راهر چقدرهم که ازلحاظ نظامی و استراتژیک بی اهمیت بودزیرآتش پرحجم خود میگرفتندوشخم میزدند.این نوع آتشباران کوروبی هدف باعث شده بود که هیچ نقطه ای ازآن نواحی که در تیررسشان بود امن نباشد.

اولین روز ازماه مهر هم به شب پیوندخورد.روزی که بچه های قصرشیرین مانند بقیه بچه های  هموطنشان باید روی نیمکت کلاسهای درس به انتظار دیدار معلم جدید و گرفتن کتابهای نو و تانخورده می نشستنددرخستگی و وحشت گذشت.بیاد کودکان مجروحی افتادم که با زخم های عفونت کرده  بر بدنهاشان  در انتظارمرگی محتوم به سقف بیمارستان قرنطینه خیره مانده بودند.آن انتظار کجا و این انتظار کجا ؟

میدانستم که آن شب  حسین وپدربه منزل نخواهندآمد.دائی مرتضی برای سرگرم کردن ماشروع کرد به تعریف خاطرات  جالبی که از دوران جوانی در ذهنش باقی مانده بود.همیشه تعاریف و بذله گوئی های دائی دل ما را شاد میکرد.وقتی که از تکه های جالب زندگانیش سخن  میگفت  خیلی دقیق به همه جزئیات می پرداخت وهمزمان حرکات شخصیت  های داستانش  را نیزتقلیدمیکرد.اوآنشب ازخاطرات مشترک دوران کودکی ونوجوانی  اش بامادرم هم چیزهائی تعریف کرد.ماجراهایی که باز گو مینموددر حالت عادی بایداز  خنده روده برمان میکرد  ولی آن شب کسی دل و دماغ خندیدن نداشت.حتی بتول کوچک  که به ترک دیوار هم خنده اش میگرفت عبوس و ناراحت گوشه ای کز کرده بودوانگاراصلا"حواسش بهدائی نبود.

نیمه های شب مجددا اوضاع منطقه آرام شد.ازآن نوع آرامشهائی که هول و هراس به دل و جان آدم می انداخت.این آرامش امکان نداشت واقعی باشد.جنگ همین دیروزرسما"آغاز شده بودوباوجوداین همه موفقیت وپیشرویهای برق آسادلیلی نداشت آرامش برقرارشود.صدام به پشتوانه جهانخواران  جنایتکار،برخرمرادسواربودوسودای فتح سه روزه تهران دیوانه اش کرده بود .

چندساعت پس ازنیمه شب هنوزهمه جا ساکت  وآرام بود.حسین،پدروشریعت آمدندوتانزدیکیهای اذان صبح چرتی زدند که نیروی از کف رفته به تنهای خسته ورنجورشان بازگردد.

روزدوم مهرماه چون شنیده بودیم دربیمارستان احتیاج مبرم به نیروی امدادی هست بهمراه مریم وزینب واشرف دنبال  خاله فوزیه رفتیم وپنج نفری عازم بیمارستان قرنطینه شدیم. .

وضعیت ازآنچه که شنیده بودیم بسیار بدترواسفبارتربنظرمیرسید.اولین چیزی که دربدوورودبچشممان خوردچهار جوان بودندباچوبهائی بلندروی شانه هایشان.به دو طرف چوبهاسطل هائی بسته شده بودوبنده های خداباوجودآنکه خستگی از سر و رویشان می بارید پشت سر هم و بدون توقف می رفتند،ازرودخانه الوندکه کمی پائینتر ازبیمارستان قرارداشت آب میآوردند.دونفرهم که یکیشان پیرمردوآن دیگری میانسال بودباتی وجاروسعی داشتندآثار خون و عفونت را از کف  زمین و دیوار هابزدایند.ازبیشتردکترهاوپرستارهاخبری نبود.برخی بشهادت رسیده بودند.بعضی هایشان هم  مانند خیلی از مردم رفتن را بر ماندن  ترجیح داده بودند.البته چند نفری هم هنوز در کمال شجاعت به انجام وظیفه خطیر و بسیار مشکلشان مشغول بودندولی عملا"میشدگفت که مجروحین به امان خدا رها شده بودند چون هیچ داروی مهم و مؤثری برای درمان آنها در بیمارستان موجود نبود.باتدبیری که چندتن ازخیرین شهراندیشیده بودندهرچقدرسرنگ،آمپول،الکل،دارو،باندوملزومات دیگرکه در خانه هاموجودبودجمع آوری شده وبه بیمارستان منتقل گشته بود.

مقداری پارچه و لباس برای بستن زخمهادرقسمتی ازساختمان درمانگاه روی هم انباشته شده بودکه میتوانست در جلوگیری از خونریزی زخمها  مؤثر واقع گردد.ولی مشکل اصلی سر جایش بود.موجودنبودن آب پاکیزه،قطعی برق،نبودامکان اعزام مجروحین به بیمارستانهای مجهز،فقدان متخصص ودکترجراح زبده،نبودداروهای مهم وحیاتی،سرمها،آمپولها،دستگاههای مجهزو...خلاصه همه اینهادست بدست هم داده و باعث شده بودند که تلفات بالا برود.درمحوطه پشتی ساختمان بیمارستان اجساد زیادی را کنار هم قرار داده بودند.ازخواهرامدادگری که داوطلبانه برای کمک آمده بودازچگونگی دفن شهداپرسیدم.او جواب داد:

- چندنفری هستندکه آنها رامیبرندودرقبرستانهای شهردفن میکنندولی امروز فعلا"کسی برای اینکارنیامده است.میبینی که تعداداجسادداردروبه فزونی میرود.

با راهنمائی یکی از پرستاران مشغول پرستاری از مجروحین شدیم.چیز هائی راهم که بلد بودیم و یا در کلاسهای آموزشی سپاه فرا گرفته بودیم بکار بستیم و دوسه ساعتی را آنجاگذراندیم .

تنها کاری که با وسایل موجود از عهده  ما بر می آمد شستن زخمها با آب وسپس ضد عفونی کردنشان با مقداری الکل و بستنشان با باند یا پارچه تمیز بود.

                                                  

یگانه پزشک بیمارستان،در حد توانش وباابتدائی ترین وسائل، گلوله ها و ترکشهائی را که زیاد در گوشت و استخوان فرو نرفته بودند خارج میساخت ولی اگر مجروحی بصورت عمقی مورد اصابت قرار گرفته بودکاری نمیتوانست انجام دهد چون احتیاج به عمل جراحی پیشرفته بود و آن بنده خدا نه تخصصش را داشت و نه وسائل ویژه این کاررا.پزشک مزبور که جوان هم بود به شوخی میگفت:

- من پزشک اطفال هستم ولی به برکت جنگ دارم تخصص جراحی میگیرم.

مشغول شستن زخم بسیجی جوانی بودم که احتیاج به الکل پیدا کردم.یکی از خواهران که چند روز بود آنجا خدمت میکرد نشانی اتاقی که وسایل و و داروها را در آن نگاه میداشتند به من داد.اتاق مزبورته راهروئی قرارداشت  که در دو سویش محلهای استراحت مجروحین قرار داشت.تصمیم گرفتم نگاهی به داخل یکی از اتاقها بیندازم.میدانستم مناظر دلنشینی در انتظارم  نیست و حتما باز هم بر خیمه دلم آتش خواهد افتاد ولی کنجکاوی نمیگذاشت بی توجه بگذرم وبروم.قبلا"یکی از پرستاران به من گفته بود که آنها اتاق های مرگ هستند و من بآرامی حرفش را تصحیح کرده بودم:

- مرگ نه،شهادت .

چهار مجروح که حالشان بسیار وخیم بود کنار هم دراز کشیده بودند صورتهایشان رنگ باخته بود و صدای ناله های ضعیف و بی رمقشان را بزور می شد شنید.یکشان فکر کنم  شهید شده بود چون هیچ حرکتی در بدن و صورتش دیده نمیشد.جویهای خون  از زیر پیکر هر کدام ازمجروحین راه افتاده ودلمه بسته بود.پشت سرمن نظافتچیها با سطل آب ودوتی بزرگ نخی سر رسیده وبسرعت مشغول پاک کردن لکه های خون  شدند.دیگر نتوانستم در آن اتاق بمانم.دو سه اتاق دیگرهم بود که چنین وضعی داشتند.ازداخل انبار چند شیشه الکل وچندبسته باند برداشته وبه محل کارم برگشتم.از پرستاری که به آن اتاقها لقب اتاق مرگ داده بودند پرسیدم:

- نمیشود کاری برایشان کرد؟اگر کسی پیداشودوآنها را به بیمارستانهای  کرمانشاه برساند ممکن است نجات پیداکنند.

پرستارمزبوردرجواب من یکی ازپاسداران سپاه شهررابیادآوردکه دیروزجانش راسراین کارنهاده بود:

-......با وانتی سعی کرد تعدادی از مجروحان بد حال را به کرمانشاه برساند ولی توی راه،نزدیکیهای شاویار،یعنی همان ابتدای دروازه خروجی شهر مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفت وهمگی درجاکشته شدند.

- کشته نه...شهیدشدندخواهرمن.من نمیفهمم،شما چراسعی داری لقبی راکه خدابه آنان داده ازشان بگیری؟

پرستارباغیظ نگاهم کردوجواب داد:

- حالاشهیدیاکشته.چه فرقی دارد؟جان شیرینشان راازدست داده اندودرعنفوان جوانی ناکام ازدنیارفته انددیگر.مگرفرقی هم دارد؟بازی با کلمات چیزی را عوض نخواهدکرد.بهرحال آنها دیگر زنده نیستند.

 

- چرا فرق ندارد؟ فکر میکنی  سربازان مارامیتوان با سربازان بعثی دریک ردیف قرارداد؟آنهامتجاوزندومامدافع. اکثرسربازان عراقی یامزدورندویابزوربه جبهه هااعزام شده اندولی سربازان وبسیجیان ومدافعان داوطلب مابامیل واراده خودشان دارندمیجنگندوشهادت رابرای خودسعادت وفوزعظیم  میدانند.

خواهرم مریم در ادامه سخنان من خطاب به آن پرستار گفت :

-خودشماخواهرخوب من،توی این موقعیت بحرانی وپرخطرآیانمیتوانستی بجای امنی بروی؟اصلا"دلیل ماندنت چه بوده است؟به من بگو.

پرستاردرجواب شانه هایش رابالاانداخت وگفت:

- بخداقسم خودم هم نمیدانم؛فقط میدانم اگر اینهمه مجروح نیازمند کمک رارهامیکردم وبه کرمانشاه که خانواده ام آنجا هستندمیرفتم هرگزباوجدانم نمیتوانستم کناربیایم وخودم را ببخشم.بارهابرادروپدرم برای بردنم به قصرشیرین آمدند ولی نتوانستم خودم رابه رفتن راضی کنم.

زینب پیش رفت.در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بودو بر دستان اوبوسه میزد گفت:

- دردو بلایت بجانم!توخودنمونه آشکاریک انسان باایمان وفداکارهستی.این حرفهاازتوبعیداست.خداونددرقران کریم به صراحت جان باختگان راه حق راشهیدلقب داده است.توچرامخالف این نام هستی فدایت شوم؟

پرستاردرحالیکه صدایش میلرزیدوچیزی نمانده بوداشکهایش سرازیرشودگفت:

- نمیدانم...اعصابی برایم باقی نمانده است.خردوخمیرم.دیدن اینهمه ظلم و جنایت بقدری روح و روانم راتحت فشار گذاشته است که دارم ازدردوغصه بیچاره میشوم.مراببخشید.

زینب دست بر گردن اوانداخته،دلداریش دادومجددا بکارمان ادامه دادیم.بوضوح پیدابودکه آن دخترجوان تحت تأثیر اتفاقات ناگوارروزهای اخیرودیدن صحنه های دلخراش قرار گرفته ودچارتردیدشده است.نکته مهم این بودکه حتی آن تردید نیز  نتوانسته بود او را از خدمت بزرگ وانسان دوستانه ای که درحال انجامش بودبازدارد.حرفهای تندی که ازدهانش خارج میشدفقط یکجورمقاومت بودبرای تاب آوردن دربرابرآنهمه خستگی جسم وروح.

مانیزموقعی که به خانه بازگشتیم رمق دربدنهایمان نداشتیم.آنوقت بودکه فهمیدیم کسانی که شبانه روزدر میان آن عده مجروح بدحال باجراحتهای دلخراش زندگی می کنند بایدتحمل وطاقتی فوق بشری داشته باشند .

 پدرسررسیدوبازهم حامل خبرهای ناگوارجدیدی بود.اندوه دردیدگانش موج میزد.کاملا"پیدابودکه دیگرکورسوی امیدی رافراروی خودنمیبیند.گرچه سعی میکردآن غم واندوه ونومیدی عمیق درصداونگاهش منعکس نشودولی قادربه این کارنبودوطبق معمول چشمهای اوپیش از صحبت کردنش همه چیز رالوداده بود.اومیگفت:

- نیر وهای مستقردرسومارونفتشهرکاملا"درمحاصره دشمن قرار گرفته اندوازسرنوشتشان اطلاعی درد ست نیست...

 چه وحشتناک!این خبر بسیارتکان دهنده بودودل آدم رابد جوری میسوزاند.چه بلائی ممکن بودبرسرآن بندگان خداآمده باشد؟

خبردیگراین بودکه باوجودتلاش نیروی هوائی وهوانیروزبرای جلوگیری ازپیشروی لشکر6زرهی صدام،آنها کماکان در حال حرکت بسمت سه راهی قره بلاغ هستند و خبر بدتر از آن  این که از طرف خسروی  هم خیلی به قصرشیرین نزدیک شده اندوبجزاندک نفراتی که بصورت پراکنده گهگاه ضرباتی برآنهاواردمیکنند، نیروی عمده وقابل توجهی درمسیرشان وجودنخواهدداشت که از حرکتشان بسمت ماممانعت کند.

                                              

شب که فرا رسید شریعت نیزاخبار ناگوارتری باخودآورد:

- پیاده نظام عراق از کوههای آق داغ عبور کرده.چیزی نمانده که به جاده اصلی برسند و به سایر نیروها یشان ملحق گردند.

دائی که بخود جرأت داده بودبه پشت بام برود و اطراف را نگاه کند،از آتش و دودی میگفت که دور تا دور  قصرشیرین را فراگرفته است و تو گوئی می خواهد قصر ویرانمان را در خود ببلعد.باغات،کشتزارهاومراتع اطراف بر اثراصابت گلوله هابه آتش کشیده شده بودند.آسمان غروب رنگ غم بخود گرفته بود. چند دقیقه ای روی پله های بهار خواب نشستم وبه قرص سرخ خورشیدکه داشت درخونابه مغرب غرق میشدنگریستم.شایداین آخرین شعاههای نورامیددردل من بودکه داشت جان میدادومیمرد.از کجا می توانستم مطمئن باشم فردا همین خورشید خونرنگ در طلوعی مجدد،بسوی درخت نارنج مرده وبی برگ و بار حیاط چرخیده و مهمان چشمانم باشد؟

نهال این درخت را که حالا فقط تکه چوب دراز و بی قواره ای از آن بر جای مانده بود زمانی در باغچه کاشتم که هنوز نرگس را هم نداشتم و تازه به این خانه نقل مکان کرده بودیم.چه صبحها که به امید دیدن برگهای نورس بر شاخه های نازک و سبز رنگ این درخت به کنارش آمدم و برای جوانه های کوچک و با طراوتش ذوق کردم.تک تک شاخه ها قبل از آنکه بر روی این درخت سبزشونددر وجود من روئیدندوبالیدندندورنگ و شکل گرفتند.این درخت یکی از فرزندان من بود!هنگام نوزادیش نرگسم را شیر می دادم و در نوجوانیش آن هنگام که شاخ و برگ درخت روبه فزونی میرفت مهدیم را در آغوش داشتم.اورامی آوردم کناردرخت ووادارش میکردم برگهارالمس کندوبگوید:

برگ، درخت...

(برگ) را (بلگ) تلفظ میکرد ولی قادربه هجی کردن (درخت) نبود.آن هنگام که درخت جوانی برومندشدوکم کم به بارنشست محمداحسانم چشم به جهان گشودولی حالا...

 

دلم می خواست یک دل سیر گریه کنم  ولی اشکی برایم باقی نمانده بود که بخواهم بریزم.کاش یکی بود که می نشست و برایم نوحه حضرت رقیه سر می داد تا دلم آرام بگیرد.

زیر لب زمزمه کردم :

گل ویران نشینم من                 عزیز شاه دینم من

به سن کم دل غمینم من              شده ویران سرای من

آن شب پدر از حسین خواست که توی خانه بماند  و خود درمعیت شریعت پس از خوردن شام مختصری از خانه خارج شدند .

                                             ادامه دارد



تعداد بازدید از این مطلب: 6481
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت : 22:36 | نویسنده : م.م
نقدفیلم : ایکس من (روزهای گذشته در آینده)
نظرات 0

تعداد بازدید از این مطلب: 6061
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

جمعه 02 آبان 1393 ساعت : 21:16 | نویسنده : م.م
چیزهائی در مورد اکسدوس ریدلی اسکات(دانلود)
نظرات 0

 چیزهایی درباره (اکسدوس)

منبع : morning star

عنوان فیلم  : هجرت : خدایان و پادشاهان  Exodus: Gods And Kings


محصول 2014 آمریکا، انگلستان و اسپانیا  کمپانی فاکس قرن بیستم ، اسکات فری پروداکشنز و چرنین انترتین‌منت

کارگردان : ریدلی اسکات (Ridley Scott)  فیلمنامه : بیل کولیج (Bill Collage) و آدام کوپر (Adam Cooper بازنویسی فیلمنامه : استیو زیلیان (Steven Zaillian)


آهنگساز : آلبرتو ایگلسیاس (Alberto Iglesias)  - مدیر فیلمبرداری : داریوش ولسکی (  Dariusz Wolski)

تاریخ اکران : 12 دسامبر 2014 (جمعه 21 آذر 1393) - ژانر : تاریخی ، حماسی ، مذهبی


بازیگران : کریستین بیل (Christian Bale) در نقش موسی ، جوئل ادگارتون (Joel Edgerton) در نقش رامسس

سیگورنی ویور (Sigourney Weaver) در نقش تویا ، آرون پل (Aaron Paul) در نقش جاشوا ، جان تورتورو (John Turturro) در نقش فرعون

ماریا ولورد (María Valverde) در نقش سفورا ، ایندیرا وارما (Indira Varma) در نقش مریم ، آنا ساوا (Anna Savva) در نقش مادر موسی

حسن مسعود (Ghassan Massoud) و بی کینگزلی (Ben Kingsley) در نقش نون پدر جاشوا

 

در تاریخ می 2013 ، ریدلی اسکات کارگردان برجسته سینمای جهان برای اولین بار خبر از پیش تولید پروژه ای بر مبنای زندگی حضرت موسی داد. او اعلام کرد سالها بر روی فیلمنامه وداستان کار شده و همه چیز مهیای آغاز فیلمبرداریست . گفته های اسکات حاکی از آن است که فیلم نامه اولیه در سال 2010 توسط بیل کولیج و آدام کوپر بر اساس کتاب عهد عتیق آماده و به ریدلی اسکات ارائه شده و سپس اسکات نسخه اولیه را به استیو زیلیان ( فیلمنامه نویس بیدارگری ، گنگستر آمریکایی و دختری با خالکوبی اژدها ) جهت بازنویسی فیلنامه سپرده است. 

 

 

 

کریستین بیل پس از رد کردن نقش نوح در فیلم دارن آرنوفسکی از سال 2011 بعنوان گزینه ی اصلی ریدلی اسکات برای بازی در نقش حضرت موسی بود. با اینکه همه چیز آماده ساخت فیلم بود اما ریدلی اسکات به دو علت صبر پیشه کرد. اولین علت کثرت پروژه های در حال ساخت ریدلی اسکات بود . البته در این زمان پرومتئوس آماده اکران بود اما اسکات در حال ساخت پروژه مشاور بود . و علت دوم حضور گروه دیگری از هالیوود با قصد ساخت پروژه ای بر اساس زندگی حضرت موسی . اسکات علاوه بر صبر کردن از سال 2010 تا 2013 اجازه درج هیچ گونه خبری در رابطه با ساخت این فیلم را نداد . به محض اظهار آمادگی استیون اسپیلبرگ (بعنوان تهیه کننده) و انگ لی (بعنوان کارگردان ) برای ساخت فیلمی مشابه ، ریدلی اسکات اخبار پروژه اش را بطور رسمی اعلام کرد . او در مصاحبه ای اعلام کرد فیلمنامه اش پس از تلاشهای فراوان آماده شده و قبل از هر کسی فیلم را خواهد ساخت . سرانجام پروژه دیگر، به تعویق افتاد اما همچنان مراحل پیش تولید را طی می کند.

از زمان انتشار خبر رسمی در طول دو ماه تمامی عوامل و بازیگران مشخص شدند. و مراحل پیش تولید در عرض سه ماه به پایان رسید ، چنین اتفاقی در هالیوود بسیار کم اتفاق می افتد .پس از اعلام نام Exodus  برای فیلم ، جنجالهای زیادی بر سر نام فیلم ایجاد شد و سرانجام این حواشی سبب شد تا اسکات عنوان Exodus :Gods And Kings  را برای فیلمش برگزید . البته نام فیلم تنها حاشیه فیلم نبود . صدای اعتراضی از جانب مصر که یکی از مکان های اصلی فیلمبرداری هم بود، شنیده می شد . مصر از همان ابتدا ساخت پروژه ای هالیوودی درباره زندگی حضرت موسی را اشتباه بزرگ نامید . مصری ها که سر پروژه نوح نیز از اولین معترضان فیلم بودند ، نگران تحریف زندگی حضرت موسی همانند نوح آرنوفسکی بودند . اما ریدلی اسکات با بیان اینکه قصد دارد یک فیلم تاریخی  حماسی بسازد و نه فیلمی فانتزی و همچنین با اشاره به اینکه تمام داستان فیلم بر اساس روایت فصل هجرت (Exodus) کتاب عهد عتیق خواهد بود ، سعی کرد به آنها اطمینان دهد که قصد هیچ گونه تحریفی ندارد . البته مصری ها باز هم آرام نشدند و سرانجام پس از موافقت اسکات مبنی بر حضور رئیس میراث فرهنگی مصر به عنوان ناظر بر سر لوکیشن های فیلمبرداری گویی آب سردی بر روی آتش اعتراضات ریخته شد و حالا آنها منتظر اکران فیلم هستند . 

 

پس از پایان مراحل پیش تولید سرانجام اکتبر 2013 فیلمبرداری  بخشهایی از فیلم در آلمریای اسپانیا آغاز شد . پس از آلمریا ، مراکش ، مصر وجزایر قناری مکانهای مورد نظر اسکات جهت فیلمبرداری بودند . در پایان نیز استودیوی پاین‌وود در لندن محل فیلمبرداری بخشهای داخل قصر در فیلم بود .


ماجرای دردسرهای هجرت قوم موسی (ع) برای برگزاری جشن تولد عیسی (ع): 

مردم جزایر قناری به مناسبت تولد حضرت عیسی برای "سفر شاهانی" که با هدایای فراوان و از سرزمین های دور قرار است در روزهای پس از تولد عیسی مسیح از راه برسند، به جای شتر باید به فکر وسیله نقلیه دیگری می افتادند. و یا با صرف هزینه فراوان شترهای مورد نیاز خود را از نقاط دیگر به این جزایر که در آبهای جنوب اقیانوس اطلس واقع شده منتقل کنند.

دلیل کمبود شتر در این جزایر این است که ریدلی اسکات کارگردان انگیسی که در حال فیلمبرداری فیلم جدید خود به نام هجرت  است، همه شترهای موجود را در یکی از این جزایر به نام " گران کاناریاس" از مدتها پیش کرایه کرده بود. به گزارش بی بی سی، مسوول اداره فرهنگ جزایر قناری در مصاحبه ای با رسانه های اسپانیایی گفت که هر سال از اواخر تابستان کارهای مربوط به تدارک جشن های ایام سال نو و از جمله مراسم تعزیه گونه " سواری شاهان" به مناسبت تولد عیسی مسیح را تدارک می بینند. ولی از قرار معلوم یک پارک حیوانات که مالک همه شترهای این جزیره است بدون هماهنگی با مسئولان امور فرهنگی همه حیوانات از جمله شترها ، قاطرها و الاغ ها را به شرکت تولید فیلم ریدلی اسکات کرایه داده است.

سرانجام اقدامات مقامات محلی برای تهیه شتر از نقاط دیگر اسپانیا و یا شمال آفریقا به نتیجه ای نرسید. در نهایت مجبور شدند با شرکت فیلمسازی ریدلی مذاکره کرده و برای چند روزی که این مراسم اجرا می شود تعدادی شتر از آنها قرض گرفتند.


بلاخره  در می 2014 فیمبرداری فیلم هجرت در منطقه «اسوان» مصر به اتمام رسید. گزارش شبکه الیوم ‌السابع : («احمد صالح»، مدیرکل معبدهای «النوبه» و «ابوسمبل» واقع در منطقه تاریخی «اسوان» با تایید این خبر اعلام کرد: این فیلم با کسب موافقت مراجع مربوطه مصر برای تصویربرداری در منطقه تاریخی «اعقاب» و کوه مغاره کار خود را بدون تحریف به اتمام رساند.

«محمد ابراهیم»، وزیر آثار باستانی مصر در تمامی مراحل تصویربرداری در داخل اماکن تاریخی و معابد همراه با گروه فیلمبرداری بود تا از هرگونه امکان برداشت مشابه ذهنی میان فرعون زمان حضرت موسی(ع) و ملک رامسس دوم ممانعت به عمل آورد و تصویربرداری را فورا متوقف کند.)

در مصاحبه ای پس از پایان فیلمبرداری ریدلی اسکات اعلام کرد : از ابتدا قصد نداشته نسخه تازه ای از فیلم ده فرمان را راهی سینماها کند و قصد داشته به بخشهایی از زندگی حضرت موسی بپردازد که تا به حال به آنها اشاره ای نشده.او بزرگترین جذابیت فیلمش را رابطه موسی و رامسس و جنگ میان آنها پس از دوستی دوران کودکیشان می داند.



کریستین بیل ستاره آثار ماندگاری همچون سه گانه ی شوالیه تاریکی و پرستیژ نیز در مصاحبه اعلام کرد علاقه زیاد او به نقش و داستان سختی های حضرت موسی باعث شده تا با تمام توان نقش را ایفا کند پس از تحمل سختی ها به منظور آمادگی برای حضور درنقش و آسیب دیدگی محدود از ناحیه کمر هنگام فیلمبرداری قصد استراحت تا زمان اکران  فیلم را دارد .

کریستین بیل بازی در فیلم های مهمی همچون ماوراء (Transcendence) ساخته والی فیستر و اورست (Everest) ساخته بالتازار کورماکور را به خاطر بازی در هجرت رد کرده بود . به احتمال زیاد او پس از اکران هجرت و به دنیا آمدن فرزند دومش خود را برای بازی در فیلم تازه جیمز منگولد (سازنده قطار 3:10 یه یوما ) با نام "خداحافظی عمیقاً غمگین" آماده خواهد کرد. 

 

 

 

ریدلی اسکات آثار ماندگاری همچون  1492 : فتح بهشت (Conquest of Paradise) ، گلادیاتور (Gladiator) ، سقوط شاهین سیاه (Black Hawk Down) ، حکومت بهشتی (Kingdom of Heaven) و رابین هود (Robin Hood) در کارنامه دارد . آثاری حماسی  تاریخی و  با درون مایه های مذهبی ، شاید به همین علت همگان او را بهترین مذهبی ساز تاریخ سینمای هالیوود می دانند و انتظار دارند هجرت او ساختاری بسیار متفاوت از نوح آرنوفسکی داشته باشد . البته پیش از این آثاری همچون محمد رسول الله (The Message) ، ده فرمان (The Ten Commandments) ، مصائب مسیح (The Passion of the Christ) ، مریم مادر عیسی (Mary, Mother of Jesus) و ... فیلمهای خوبی در وصف زندگی پیامبران بودند. از نکات جالب توجه برای ایرانی ها به حضور حمید دباشی، استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا بعنوان مشاور آکادمیک پروژه (همچون حکومت بهشتی) و همچنین گلشیفته فراهانی به عنوان بازیگر می توان اشاره کرد. 

 

دانلود دومین تریلر هجرت خدایان و پادشاهان - Exodus: Gods And Kings

 


 اولین تریلر فیلم هجرت : خدایان و پادشاهان - Exodus: Gods And King 


 اولین موزیک تریلر فیلم ساخته آلبرتو ایگلسیاس با نام هجرت (Exodus)





کلیپ اول پشت صحنه Exodus: Gods And Kings  l(Featurette - World)l





کلیپ دوم پشت صحنه Exodus: Gods And Kings  l(Movie Locations )l




کلیپ سوم پشت صحنه Exodus: Gods And Kings  l(Costume Design)l


تعداد بازدید از این مطلب: 3831
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 20 مهر 1393 ساعت : 21:53 | نویسنده : م.م
نقد فیلم (لوسی)لوک بسون
نظرات 0

                               نقدی بر (لوسی)لوک بسون

                                                                             منبع :سایت مووی مگ 

                                                                               نوشته:میثم کریمی

                                                                              ***************

 

باور عامیانه ای درباره عملکرد مغز در میان مردم وجود دارد که در آن گفته شده انسان تنها قادر به استفاده از 10 درصد مغز خود هست و 90 درصد دیگر دست نخورده باقی مانده است. این باور که سالهاست در میان عموم مردم پذیرفته شده ، از لحاظ علمی تا حدود زیادی رد شده و دانشمندان معتقد هستند که چنانچه 90 درصد مغز انسان بی استفاده بود، ضربه به این نواحی از مغز نمی بایست تغییری در حالت انسان ایجاد می کرد در صورتی که اینطور نیست و این بخشها پیوسته به یکدیگر متصل هستند. همچنین دکتر بری بایرشتاین که یکی از معروف ترین محققان علوم اعصاب در جهان به شمار می رود معتقد هست که این باور بطور کامل مردود است چراکه تصاویر گرفته شده از مغز نشان می دهد که حتی زمانی که انسان فعالیت خاصی هم انجام نمی دهد، باز هم مغز کار خودش را انجام می دهد و همیشه همه بخش های آن فعال می باشد.

« لوسی » جدیدترین ساختهhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg لوک بسون بر پایه همین نظریه ساخته شده است. فیلم داستان دختر 25 ساله ای به نام لوسی ( اسکارلت جوهانسون ) می باشد که در چین تایپه زندگی و تحصیل می کند. او که توسط حقه بازی های دوست پسرش تبدیل به یک دلال مواد مخدر شده، روزگار سختی را در این کشور می گذراند و استرس کار نیز حال و روز او را بسیار بد کرده است. لوسی در یکی از روزهای سختش می بایست کیفی شامل محموله ای خطرناک از مواد ترکیبی به نام CPH4 را به فردی به نام آقای جانگ برساند اما لوسی در حین انجام کار دستگیر می شود و بسته های مواد مخدر بزور داخل شکمش جاساز می شود. لوسی در وضعیت اسارت، متحمل شکنجه هایی نیز می گردد که باعث پاره شدن بسته در شکمش می شود و پس از مدت کوتاهی وی متوجه می شود که قدرت تمرکز فوق العاده ای پیدا کرده که قادر به تغییر شرایط اطرافش می باشد به همین دلیل تصمیم می گیرد انتقام خودش را از کسانی که زندگی او را نابود کرده اند بگیرد و...

« لوسی » همانطور که گفته شد قرار بوده درباره قضیه استفاده ده درصدی از مغز و در ادامه افزایش این قدرت استفاده و نتایجش باشد اما اینhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_7.jpgموضوع به درستی در جریان فیلم بسط و گسترش نمی یابد و به راحتی به حال خود رها می شود تا پیکره داستان براساس همان داستان مواد مخدر و شخصیت اصلی زن که قرار هست همه افراد را قلع و قمع کند بنا شده باشد. متاسفانه بسون از جمله کارگردانانی به شمار می رود که در طول سالها فعالیتش ایده های ناب و جذابی را به دنیای سینما معرفی کرده اما کمتر دیده شده که بتواند آنها را به خوبی پرورش داده و اثری ماندگار خلق کرده باشد که « لوسی » نیز از جمله این آثار به شمار می رود.

فیلم با ایده ای جذاب کار خود را آغاز می کند و شخصیت ساده و مظلومی به نام لوسی را به تماشاگر معرفی می کند که همه جوره می توان واژه « قربانی » را به وی اطلاق کرد. فیلم سپس بسته های مشکوک درون شکم وی را به وسیله چند لگد پاره می کند و از اینجاست که فیلم رویه تخیلی به خود می گیرد و شخصیت معصوم داستان را تبدیل به یک ماشین آدمکشی می کند که ظاهراً احساس و اعصاب درست و حسابی ندارد و ترجیح می دهد بهانه ای برای کشتن انسانها پیدا کند تا اینکه با آنها مراوده ای داشته باشد! فیلم از زمانی که وارد فضایی تخیلی می شود، ایده استفاده از قدرت مغز را مطرح می کند اما این ایده به هیچ عنوان چیزی به جز محیا کردن بستر اکشن بیشتر نبوده است. http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpgنکته جالب درباره « لوسی » این هست که در فیلم قدرت مغز لوسی دستخوش تغییراتی می گردد اما قدرت هایی که وی با استفاده از آن موفق می شود دشمنانش را پا در آورد، ارتباط مشخصی با فیزیک بدنی اش ندارد و به نظر می رسد که کارایی بالای مغز وی باعث شده تا قدرت جاذبه نیز تحت تاثیر قرار بگیرد که این هم در نوع خودش یک نظریه جالب و در عین حال عجیب و غریب تلقی می شود که از بسون شاهد هستیم.

با اینحال « لوسی » به عنوان یک اثر اکشن می تواند مخاطبش را راضی نگه دارد. بسون که سالهاست در ساخت و تولید آثار اکشن فعالیت دارد و اثار پرفروشی نظیر « ربوده شده » را نیز در کارنامه اش به عنوان تهیه کننده می بیند، اینبار خودش به سکان کارگردانی فیلم تکیه زده و با استفاده از داستان نصفه و نیمه فیلم توانسته لحظات اکشنی بوجود بیاورد که بتواند مخاطبین فیلمش را هیجان زده کند. اکشن « لوسی » را به نوعی می توان نسخه بهبود یافته وhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg " با مغز " فیلم « کرانک » با بازی جیسون استاتم به حساب آورد که البته در اینجا دوربین ابدا باعث سردرد مخاطب نمی شود و چندتایی هم خلاقیت با استفاده از ویژگی نگه داشتن زمان درش بکار رفته تا تماشاگر لذت بیشتری از اکشن فیلم ببرد؛ کما اینکه این خلاقیت ها می توانست با بررسی و آنالیز بهتری در خدمت داستان فیلم باشد. 

بسون از جمله کارگردانانی است که علاقه بسیاری به استفاده از بازیگران زن به عنوان شخصیت های اصلی داستانش دارد که نمونه آن را می توان در آثاری نظیر « نیکیتا » که خود کارگردانش بوده و بسیاری دیگر از آثار اکشن که تهیه کننده اش بوده نیز مشاهده کرد. بسون در « لوسی » نیز از اسکارلت جوهانسون در نقش اصلی داستان استفاده کرده که انتخاب بسیار خوبی به نظر می رسد. جوهانسون که حالا پس از حضور در « انتقام جویان » و « کاپیتان آمریکا » با اعتماد به نفس بیشتری در آثار اکشن حضور پیدا کرده، در نقش لوسی بهترین بازیگر فیلم هست و تقریبا در تمام مدت زمان فیلم در تصویر حضور دارد. جوهانسون به خوبی موفق شده از دختر مظلوم و ساده ابتدایی فیلم شخصیتی هیولا در میانه فیلم ترسیم کند و در لحظات اکشن نیز بهترین عملکرد ممکن را داشته باشد. شاید بتوان همکاری بسون با جوهانسون را یکی از بهترین همکارهای بسون با بازیگران زن در نقش اصلی قلمداد کرد. مورگان فریمن در نقش دانشمند باهوشی که در اواسط داستان با لوسی آشنا می شود مثل همیشه قانع کننده هست و صدای دلنشین فریمن مخصوصا در هنگام سخنرانی ها نیز یکی از نکات جذاب برhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_5.jpgای هر تماشاگری محسوب می شود.

« لوسی » با ایده های جذابی شروع می شود اما در ادامه این ایده ها به انحطاط می رود و در نهایت با کلی سوال بی جواب و حفره در فیلمنامه به پایان می رسد. شاید بهتر می بود که بسون کمی از تمرکزش بر روی اکشن فیلم می کاست و در عوض به پرورش ایده جذاب داستانش می پرداخت و یا حتی این ایده ها را بطور کامل در خدمت اکشن بکار می گرفت تا نتیجه اش اکشنی متفاوت از آثار بدنه هالیوود می بود. اما با اینحال « لوسی » کماکان یک اثر اکشن نسبتاً تماشایی هست که حداقل می تواند برای یکبار دیدن مخاطب فیلم مناسبی باشد. فیلم یک اسکارلت جوهانسون و چندتایی هم اکشن با طعم تخیل دارد که شاید بتواند 90 دقیقه مخاطبش را سرگرم کند.

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگیرد قانونی می شود.



تعداد بازدید از این مطلب: 8167
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یکشنبه 20 مهر 1393 ساعت : 21:40 | نویسنده : م.م
خواب مرموز هالیوودبرای نوح(ع) و عیسی(ع)
نظرات 0

 

خواب مرموز هالیوود برای نوح(ع) و عیسی(ع)

 

حضرت موسی(ع) و راه دشوار هدایت مصر و نیز نوح(ع) و هدایت جهانی از جمله موضوعات فیلم‌های اخیر هالیوود هستند. اما آیا هالیوودی‌ها در ساخت این فیلم‌ها به حقایقی چون مقام معنوی و معصومیت پیامبران اولوالعزم الهی پایبند و وفادار باقی می‌مانند یا صرفاً به دنبال ساخت اثری اکشن، ماجراجویانه ، پر آب و مایه و لو مغایر با تصویر قرآنی و انجیلی نوح و موسی خواهند بود؟ استیون اسپیلبرگ در حال ساخت فیلمی درباره حضرت موسی و خروج قوم یهود از مصر است و این فیلم با عنوان غیر قطعی «شاهان و خدایان» در سال ۲۰۱۳ وارد مرحله تولید می‌شود. در عین حال با توجه به ریشه یهودی نژاد اسپیلبرگ و فیلم‌های قدرتمند و مشهوری چون «لیست شیندلر» که او درباره یهودیسم ساخته است دانستن اینکه او در ادامه راه یهودستایی خود از مسیر انجیل، قرآن و سایر کتب آسمانی منحرف می‌شود یا واقعیات را به نمایش می‌گذارد می‌تواند در نوع خود جالب توجه و در عین حال نگران کننده و سؤال برانگیز باشد. همچنین ریدلی اسکات نیز هدایت و کارگردانی فیلمی درباره زندگی حضرت موسی را بر عهده گرفته است. اسکات به کارگردانی فیلم‌های پرفروشی چون «گلادیاتور» و «بلید رانر» و «پرومته» شهرت دارد. او اخیرا در گفت و گو با یکی از مجلات امریکایی گفته است: «برای من آن معجزات بزرگ و چیزهایی که همه درباره موسی می‌دانند جذابیت ندارد. ارتباط موسی با فرعون از همه چیز جالب‌تر است. صادقانه بگویم که در مدرسه زیاد دل به داستان زندگی حضرت موسی نمی‌دادم. با این حال بعضی از جزئیات زندگی او خارق‌العاده است.» اما ساخته شدن فیلم یک پیامبر اولو‌العزم الهی توسط اسکات نیز همچون اسپیلبرگ بیم و هراس ناشی از احتمال تحریف شدن واقعیات را شعله ور می‌کند. مشکل اینجا است که اسکات مرد با ایمانی نیست؛ او یک کافر به تمام معنا است و معتقد است که در دنیا دین بزرگترین منبع شر به حساب می‌آید. با این حساب می‌توان درباره فیلم «موسی» ریدلی اسکات نیز از هم اکنون گمانه‌زنی‌هایی را مطرح کرد. از سوی دیگر اخبار جدید حاکی از بازی راسل کرو در نقش «نوح» آن هم در فیلمی است که این بار هم زیر سایه سنگین هالیوود ساخته می‌شود. راسل کرو در این فیلم به جای نوح کشتی نجات را می‌سازد و وظیفه خطیر مدیریت مقابله با بحران سونامی و سیل جهانی را بر عهده دارد. فیلمبرداری این فیلم هم اکنون به کارگردانی دارن آرنوفسکی آغاز شده است. اگرچه آرنوفسکی طی بیانیه‌ای از کمپانی‌هایی چون «پارامونت» و «ریجنسی» برای پشتیبانی ساخت این فیلم و دمیدن روحی تازه بر حماسه کتاب انجیل تشکر و قدردانی کرده است اما باز هم یک جای کار می‌لنگد؛ بعید به نظر می‌رسد که آرنوفسکی به داستان انجیل و حفظ اصلیات و جزئیات آن وفادار باشد؛ او تعهدی به انجیل ندارد و به نوح به عنوان اولین فعال محیط زیست بشر می‌نگرد. آرنوفسکی پیشتر در سال ۲۰۰۸ گفته بود: من تصور نمی‌کنم که داستان این فیلم چندان مذهبی باشد. فکر می‌کنم زمان خوبی را برای ساخت این فیلم انتخاب کردیم. موضوع این فیلم برای من آن هم در دورانی که جهان در آستانه یک آخرالزمان محیط زیستی است یک سوژه عالی به شمار می‌آید. نوح شخصیت بسیار جالبی دارد و اولین فعال محیط زیست جهان است. به نظر می‌رسد آرنوفسکی که صراحتاً به غیر مذهبی بودن ژانر فیلم خود اشاره کرده است قصد آن را داشته باشد که در فیلم «روزهای نوح» یا «کشتی نوح» خود از عمده حقایق و اصلیات داستان زندگی حضرت نوح چشم بپوشد و به جزئیات و فرعیات زندگی این پیامبر اولوالعزم بپردازد. از معرفی نوح به عنوان صاحب اولین مزرعه انگور تاریخ بشریت و شراب خوردن و مست کردن او این چنین به نظر می‌رسد که ایده آرنوفسکی و سایر همتایان هالیوودی او برای اشتیاق ناگهانی در جهت تولید نسخه سینمایی داستان‌های مقدس و مذهبی چیزی به جز کمک به ارتقای معنویت و ارزش‌های انسانی باشد. ریدلی اسکات به دنبال اصل و ریشه بخشیدن به ریشه‌های قومی و نژادی خود و پرورش یهودستایی است و اسپیلبرگ نیز در فقدان باور و اعتقاد و ایمان قلبی به دین و مذهب درست پای خود را در جایی گذاشته است که انتظار می‌رفت هر کسی جز او در این وادی قدم بگذارد و سرانجام آرنوفسکی که با زبان خودش از غیر مذهبی بودن فیلمی سخن گفته است که دین و مذهب و خداپرستی تم اصلی داستان اورجینال آن در کتب مقدس را تشکیل می‌دهد؛ نیت این سه کارگردان و کمپانی‌های حامی خود برای تبدیل داستان‌های کتب مقدس به فیلم سینمایی هر آنچه باشد بدون شک ابزار هالیوود در سال‌های آینده با این سه فیلم نقش مهمی را در مدیریت روح مذهبی جوامع جهانی و به‌خصوص جامعه غرب ایفا خواهد کرد.


تعداد بازدید از این مطلب: 2009
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت : 23:27 | نویسنده : م.م
نظریات سلحشور در مورد سینمای ایران و سینمای دینی ایده آلش
نظرات 0

 فیلم‌سازی ما دروغ‌محور است/ ۵ رکن سینمای دینی

 
 
 
فیلم‌سازی ما دروغ‌محور است/ ۵ رکن سینمای دینی


فرج الله سلحشور و تیمش بر مبنای نظریه ای که به گفته سلحشور از متن قرآن و حدیث گرفته شده و با بسیاری از کارشناسان دینی و هنری مطرح و مورد تأیید قرار گرفته، اقدام به آموزش افرادی با تخصص های مختلف در حوزه سینمای دینی مشغول اند. گو اینکه مشکلات مالی بر سر راه این کار بزرگ قرار دارد اما این مانع نتوانسته است عزم سلحشور و همکارانش را برای ایجاد موج سینمای دینی متزلزل کند.

به متن مصاحبه ای که باایشان انجام شده توجه بفرمائید:

 می گویند آقای سلحشور نگاهش در حوزه فیلمسازی تنها ساخت فیلم هایی نظیر حضرت یوسف، مریم و... است. درصورتی که در حوزه مسائل دینی می توان به موضوعات دیگری هم پرداخت؟

فیلمهای هالیوود بر ۵ رکن استوار است

سلحشور: نه خیر. قصه روز هم می تواند دینی باشد. ما قصه جنگی، تاریخی، خانوادگی، اجتماعی، حتی کمدی هم می توانیم داشته باشیم، به شرطی که نگاه، نگاه مذهبی باشد. ما باید معیار داشته باشیم.

الان فیلمسازی هالیوود بر دنیا حکومت می کند از جمله بر فیلمسازی ایران. فیلمهای هالیوود تقریبا بر ۵ رکن استوار است:

۱) دروغ: می گویند یک قصه ای سرهم کن بیار. قصه ای که انسان سر هم می کند غیر از دروغ چه می تواند باشد؟ ممکن است بگویند خلاقیت. خلاقیت هم اگر سرهم کردن باشد دروغ است. خلق دروغ هم دروغ است. از چیزی که نیست، ساختی. خلاقیت هم اگر به هم بافته باشد می شود دروغ.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-2.jpg

 با این دیدگاه که همه رمانها و داستان دروغند.

سلحشور: بله دروغند اما، دروغ ها دوگونه اند. یک دروغگو متصل به حق است. قصه را برای بافتن یا قصه خلق نمی کند. دنبال ایجاد محملی است برای بیان یک حقیقت. مانند داستانهای مولانا. گاهی قصه را خلق می کنی بنام تمثیل که این تمثیل یک حقیقتی را بیان کند. اما دروغ گاهی برای دروغ است.

 گاهی بر اساس شواهد قصه می نویسیم؟ مانند فیلم "فصل کرگردن" که یک قصه ای است ضد ایرانی و نویسنده و فیلمساز مدعی است بر اساس شواهد است؟

چون غرب، خدا، مکتب و مذهب به شکلی که ما داریم ندارد؛ ناخوداگاه مجبورند نظر شخصی خود را وارد کنند و دنیا را به لجن می کشند

سلحشور: اینجا زاویه نگاه مطرح می شود.می گوید من بر اساس شواهد ساختم. اما آن نگاه، نگاه بیماری است. بله تو شواهدی را بیمارگونه داری نقل می کنی و این بیماری را به جامعه منتقل می کنی. ممکن است فیلمسازانی هم باشند که بر اساس واقعیت بسازند.

۲) انسان محور است. اومانیسم. یعنی از فیلمساز سئوال می کنید این فیلم را چرا اینجوری ساختی، با واقعیت همخوانی ندارد، می گوید این فیلم منه. این نگاه منه. یعنی فیلمساز عقاید شخصی خودش را در فیلم وارد می کند. این یک فرهنگ رایج در غرب است. چون خدا، مکتب، مذهب و .. به شکلی که ما داریم غرب ندارد. ناخوداگاه مجبورند نظر شخصی خود را وارد کنند و دنیا را به لجن می کشند. چون دینی که به آن بتوانند استناد کنند ندارند.

۳) فیلمسازی موجود بر اساس مادی گرایی است. ماتریالیسم. می گوید هستی یک ماده است و پشت آن خدایی نیست. جشنواره شهرت، محبوبیت و ....یعنی مادیات، انگیزه فیلمسازی است. فیلمساز، آمده خودش را به جامعه القا کند. یعنی واقعیات جامعه دلش را بدرد نیاورده که فیلم بسازد.

هر چه فیلمساز توهم بیشتر داشته باشد فیلمسازتر است!

۴) درام: یعنی گره ای را در فیلم ایجاد می کنیم و در انتها باز می کنیم. در اکثر موارد این درام یک حالت مالیخولیایی و خارج از عقل و منطق پیدا می کند. این ماورایی است که یک نفر برود توی یک لشکر، همه را بکشد و زنده بیرون بیاید. یا حیوانات در ارباب حلقه ها و اینها با اسم جذابیت که البته ریشه در توهم دارد سعی در جذب مخاطب دارد. هر چه فیلمساز این توهم را بیشتر داشته باشد او فیلمسازتر است.

 مگر اشکالی دارد اگر می خواهی یک موضوعی را عنوان کنی در آن تخیل هم باشد؟ در فیلمهای جنگی خودمان هم گاهی از این اغراقها وجود داشت. نگاه شما به جذابیت چیست؟ برخی می گویند شما قائل به کشش در درام نیستید؟

اگر دقت کنید درسریال یوسف یک صحنه که با عقل و منطق همراه نباشد نداریم. جذابیت هم داشت. حتی در صحنه های اکشن، برای اینکه به تماشاگر بگویم اینکه می گویند اکشن جذابیت دارد، غلط است و می تواند اکشن نباشد اما جذابیت باشد این صحنه ها را کمرنگ کردم.

برای جذابیت باید مرتب دُز توهم را ببری بالاتر!

یک گل را ببینید اوایل برای شما جذابیت دارد بعد جذابیتش پس از یک هفته از بین می رود. جذابیتهای ظاهری نیز اینگونه است. بروسلی میرفت داخل یک لشکر و همه را می کشت. چون برای جذابیت باید مرتب دُز توهم را ببری بالاتر. قبلا دو تا ماشین تصادف می کردند جذابیت داشت الان باید ۱۰۰ تا ماشین تصادف کند تا جذابیت داشته باشد. حالا به نظر شما چه چیزی باعث می شود جذابیتهای یک زن و شوهر از بین نرود: عشق.

جذابیتهای سینما اگر از ظاهرعبور کند و به باطن برسد هیچوقت تکراری نمی شود و همیشه جذابیت خواهد داشت. سینمای غرب چون ظاهری است هیچوقت جذابیت ماندگار نخواهد داشت.

۵) قصه: قصه زیبا. ما دنبالش هستیم اونها هم همینطور. ما در قصه ها روح و درون مایه قصه برامون مهمه، اما برای آنها ظاهر مهم است. قصه یوسف را همه می دانند چرا دنبال می کنند، چون دنبال نهفته های آن هستند. از این مهمتر روح است.

البته ممکن است یک نفر پیدا شود و نکات دیگری هم پیدا کند و تفسیر جدیدی هم ارائه دهد.


اگر بپذیریم همه آنچه در دنیا اتفاق می افتد، خدا در آن دست دارد باید بپذیریم قصه واقعی را هم خدا می نویسد

 برای سینمای ایران چه؟ ارکانی تعریف شده است؟


سلحشور: برای سینمای ایران هم ۵ رکن تعریف کرده ایم:

۱) واقعیت: قصه های واقعی. چرا قصه های واقعی می تواند یکی از ارکان باشد؟ چون قصه واقعی را خدا می نویسد. این را آیت الله حائری شیرازی گفت. اگر بپذیریم همه آنچه در دنیا اتفاق می افتد، خدا در آن دست دارد باید بپذیریم قصه واقعی را هم خدا می نویسد.

قصه های غیر واقعی که تمثیلات است را باید عالم دینی بنویسد. یک دانشجویی که تازه فارغ التحصیل شده علم دینی، روانشناسی، جامعه شناسی و ... ندارد اگر قصه بنویسد نمی تواند قصه واقعی باشد.

وقتی می گویید واقعی یعنی باور پذیر؟

سلحشور:
 نه. یعنی قصه، مستند به آنچه رخ داده است باشد. آنچه اتفاق افتاده است.

علت اینکه سریال یوسف می رود به سراسر دنیا و همه به آن واکنش نشان می دهند، نشان از این دارد که پیوندی بین فطرت انسانها با حقیقت این قصه برقرار شده است

 خب. فیلمهایی مانند "کلید اسرار" یا "شاید برای شما هم اتفاق افتاده است" چون باور پذیر است پذیرفته ایم، از کجا معلوم است که بر اساس قصه واقعی اتفاق افتاده یا ارباب حلقه ها را اگر نمی پذیریم چون برای من باور پذیر نبوده است؟ دنبال سند نمی رویم!

سلحشور:
 ما به این باورپذیر نمی گوییم. باورپذیری جز ذات قصه واقعی است. یعنی فطرت انسان را خدا به گونه ای ساخته که اگر واقعیت را به او بگویید می پذیرد و قصه دروغ را نمی پذیرد. چون فطرت انسان با واقعیت پیوند خورده است. انسان می فهمد که این واقعی است یا ساخته ذهنی فیلمساز است.
علت اینکه سریال یوسف می رود به سراسر دنیا پیر و جوان شیعه و سنی، حتی کودک ۲ ساله به آن واکنش نشان می دهد، نشان از این دارد که پیوندی بین فطرت این انسانها با حقیقت این قصه برقرار شده است.

چرا ما برای رسیدن به امیال شخصی خود ذهن میلیونها نفر را خراب می کنیم؟

بخشی از قصه واقعی مربوط به مستندات است. می شود در حوزه ادبیات داستانی دروغهایی که واقعی نبوده اما زمینه ساز حقیقتهایی باشد بیان شود؟

سلحشور:
 این موضوع را باید جدا کنیم. واقعی و غیر واقعی. غیر واقعی مثل تمثیل. مثل قصه های مولانا. قصه غیر واقعی را باید اهلش بگوید.

در فیلمی که می سازیم چنان عربده هایی زن و شوهر بر سر هم می زنند که ما در دنیای واقعی نداریم

 اینجوری که خیلی ها حذف می شوند

سلحشور:
 بله. ما فیلم می سازیم که میلیونها نفر ببینند. چرا ما برای رسیدن به امیال شخصی خود ذهن میلیونها نفر را خراب می کنیم؟ ما که هنوز دست چپ و راست خود را نمی شناسیم چگونه به خود اجازه می دهیم فیلمسازی کنیم آن هم با ذهن بیمار.

قصه های واقعی را خدا باید بگوید یا انسانهای خدایی. چون این قصه و فیلمنامه باید جامعه را هدایت کند. به نظر شما چون اروپا و آمریکا می خواهند دنیا را بگیرند ما هم در داخل باید همین کار را بکنیم. نه! ما جمهوری اسلامی هستیم. ما خدا و پیغمبر و کتاب و اهل بیت داریم. حتی در کشور ما زن و شوهر سعی می کنند بلند حرف نزنند که مبادا روی بچه ها تاثیر بگذارد، اما ما فیلم می سازیم چنان عربده هایی زن و شوهر بر سر هم می زنند که ما در دنیای واقعی نداریم. حالا روابط زننده و مبتذل در فیلمها بماند.

همانطور که اجازه نمی دهیم هر کسی به حوزه علمیه برود و عالم دینی شود و تربیت جامعه را به عهده بگیرد، درباره فیلمساز هم باید همین سخت گیری را داشته باشیم. فیلمساز مبلغ دین است. باید انسان صالح باشد. حتی اگر کمدی و پلیسی بسازد.

۳) معناگرایی: ما به ارزشها و معنویت بپردازیم. ما در فیلم باید به ترویج ارزشها بپردازیم. فیلمساز نباید برای رسیدن به آمال و آرزوهای خودش فیلم بسازد، برای خدمت به دین و جامعه اش باید فیلم بسازد.

در جشنواره های مختلف چند سالی است بخش معناگرا گنجانده شده و حوزه هنری هم مدعی است که در این بخش پیشرو است. این همان معنا گرایی است که شما می گویید؟

سلحشور: 
این ها فقط اسمش معناگرایی است.

تعریف ما از معناگرایی چیست؟ چون هالیوود هم مدعی است فیلم معناگرا می سازد.

سلحشور:
 متر مشخص ما دین است. فیلمی که تربیت و دستورات دینی را آموزش دهد. اخلاق دینی را آموزش دهد. نه اینکه آنچه من تشخیص می دهم. آنچه من می فهمم! آنچه دین گفته باید آموزش دهیم.

اگر ما شخصیتی مذهبی چون ابوذر را سوسیالیست معرفی کنیم، کتاب مذهبی می شود؟

 با این وجود خیلی از فیلمهایی که در ایران ساخته می شود در تضاد با معناگرایی است. حتی فیلمهایی با موضوع قصاص ساخته می شود که در تضاد با قوانین اسلامی است؟

سلحشور:
 دقیقا. یک کتاب نوشته بودند، نویسنده ابوذر را سوسیالیست معرفی کرده بود. به نظر شما اگر ما شخصیتی مذهبی چون ابوذر را سوسیالیست معرفی کنیم، کتاب مذهبی می شود؟ هر فیلمی که نام حضرت علی روی آن باشد که مذهبی نمی شود. 

برخی در دولت جمهوری اسلامی، مجلس و برخی دولتمردان فرهنگی در جهت مقابله با اسلام و ترویج اسلام باطل و اسلام غلط حرکت می کنند

 خب این فیلمها با حمایت دولت در جمهوری اسلامی ساخته می شود. پخش هر فیلمی از سینما و تلویزیون برای بخش زیادی از مردم سند است و حجت!

سلحشور:
 متاسفانه به صراحت می گویم برخی در دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و برخی دولتمردان فرهنگی در جهت مقابله با اسلام و ترویج اسلام باطل و اسلام غلط حرکت می کنند. مقام معظم رهبری وقتی می گویند به ما تهاجم فرهنگی شده است، اولین نماد تهاجم، عملکرد خود ماست. وقتی سینمای من بر علیه اعتقادات من و انقلاب عمل می کند یعنی تهاجم فرهنگی. هجوم آوردند همه پایگاه ها و سنگرهای فرهنگی را گرفتند و هر کار دلشان می خواهد انجام می دهند.

الان فیلم و سریال‌سازی ما چون انسان محور است، مادی گرایی محور است، دروغ محور است، پس ذاتش بد است

 این فرمایش مقام معظم رهبری که فرمودند مظلومیت فرهنگ، خیلی از سازمانها آمدند و هزینه های زیادی هم کردند، همایش گذاشتند، نشست گذاشتند و خیلی کارها انجام دادند برخی تفسیر کردند که بودجه کم است و باید بودجه را زیاد کنیم.

سلحشور:
 ببینید ذات چیزی را نمی شود عوض کرد.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-3.jpg

 این ذات است یا عملکرد؟

سلحشور:
 انرژی هسته ای می تواند در طب مورد استفاده قرار گیرد، می تواند در بمب هسته ای هم استفاده شود. این کاربرد است. اما معنا با ماده فرق می کند. الان فیلم و سریال سازی ما چون انسان محور است، مادی گرایی محور است، دروغ محور است، پس ذاتش بد است.

وقتی افکار مالیخولیایی حاکم می شود، ذاتش بد است. وقتی دنیا را محدود کردید به ظاهر و قصه های ظاهری نوشتید، معنویت در آن نیست. این سینما اگر آقا امام زمان هم بیاید نمی تواند درستش کند.

من گفتم یک خوک را اگر هر کسی بشوید پاک نمی شود. سینمایی که دروغ و خودنمایی و شهوت و شهرت اساسش باشد بدرد نمی خورد مگر اینکه اصولش تغییر کند. اما اگر اصولش تغییر کند می شود یک امر مقدس، یک تکنولوژی مقدس که می تواند افکار انبیا را در سرتاسر دنیا ترویج کند. می تواند به جای انسان خدامحور باشد و باطن بجای ظاهر باشد.

در نهایت رکن چهارم عبرت آموزی و رکن پنجم هم زیبایی.

دنبال این هستیم که با ساخت یکسری از آثار این تفکر را جا بندازیم و بعد از آن کتاب آن را منتشر کنیم

مبنا و اساس این استخراج و صحبتهایی که شما می کنید چیست؟

سلحشور: 
برای این حرفهایی که می زنم مبنای قرآنی دارم. آخرین آیه سوره یوسف. "لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ"

به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است. ‏سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان می آورند رهنمود و رحمتى است.

درصدد مکتوب کردن این نگاه و ترویج آن هستید؟

سلحشور: 
ما دنبال این هستیم که با ساخت یکسری از آثار این مطالب را جا بندازیم و بعد از آن کتاب آن را منتشر کنیم. اساتید بسیاری را هم دعوت کردیم و وقتی این مباحث را عنوان کردیم مدعی شدند که این صحبتها علمی است. اینها را پذیرفتند.

حدود ۴ سال است به مسؤولین مختلف کشور التماس کردیم کمک کنید که ما می توانیم این بینش را به یک جریان تبدیل کنیم هیچکس تا حالا کمک نکرده است

یعنی شما درصدد ترویج نگاهی جدید در حوزه سینما و تلویزیون هستید؟

سلحشور:
 ۵ سال است.

شما در حال آموزش هم هستید. این نگاه و تفکر جدید شما چقدر پیشرفت داشته است؟

سلحشور:
 مقداری از حقوق خودم از سریال حضرت یوسف بود ما صرف آموزش کردیم. از میان حدود ۱۰۰۰ قصه ای که داشتیم حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ قصه خوب را انتخاب کردیم. ۴۵ قصه تبدیل به فیلمنامه شد و درنهایت توسط جوانان مستعد مذهبی، ۹ فیلمنامه تبدیل به فیلم شد که ۶ تا از این فیلمها از شبکه قرآن پخش شد.

البته آثار آموزشی بودند و ادعایی هم نداشتیم. پولمان هم تمام شد و حدود ۴ سال است به مسئولین مختلف کشور از علما گرفته، مجلسی ها، مسؤولین فرهنگی و هنری کشور، التماس کردیم کمک کنید که ما می توانیم این بینش را به یک جریان تبدیل کنیم، این مبانی را عملیاتی کنیم. هیچکس تا حالا کمک نکرده است.

این بینش حمایت نمی شود یا آقای سلحشورحمایت نمی شود؟ البته ظاهراً شما که حمایت می شوید، سریال فاخر می سازید و از سوی مسؤولین و مردم استقبال هم می شود. شاید بینش شما را قبول ندارند.

سلحشور: 
هر دو. من خیلی هم حمایت نمی شوم. الان نزدیک ۱ سال است دوره افتادم به جاهای مختلف می روم می گویم بودجه بدهید فیلم حضرت موسی(ع) را بسازیم. الان ۶۲ قسمت آماده است. نمی دهند.

آخرین گفتگویی که با شما داشتیم این بود که طرحی برای تربیت فیلمساز ارزشی داشتید و شنیدیم که رهبر معظم انقلاب هم موافقت کردند می خواستم ببینیم به کجا رسیده است؟

سلحشور: ما این طرح را ۳ سال پیش دادیم خدمت مقام معظم رهبری و ایشان و مسؤولین و کارشناسان دفتر آقا بررسی کردند و حضرت آقا تایید کردند و مبلغی را هم به این طرح کمک کردند و گفتند این سهم من. اما پیگیری بنده برای گرفتن بودجه از سازمانهای مسؤول و حمایت آنها تا الان بی نتیجه مانده است. فقط آقای حسینی وزیر وقت ارشاد مبلغی را کمک کردند که شاید یک صدم بودجه لازم بود و بعد از آن هیچ مسؤولی کمک نکرد.

تا زمانی که تعریف اسلامی از سینما و تلویزیون نداشته باشیم، سینما و تلویزیون اعدا و عدو قرآن و اسلام است

اگر ممکن است جزییات طرح را توضیح بدید؟

سلحشور:
 ما گفتیم یکسری نیرو می گیریم سناریونویسی اسلامی را یادشان می دهیم. گفتیم بعد از ۳-۴ سال یک جریان فیلمسازی اسلامی را ایجاد می کنیم. آمار دادیم این تعداد کارگردان ـ این تعداد سناریونویس اسلامی تحویل می دهیم تا همه علما و بزرگان و مسئولین، تفاوت این جریان فیلمسازی را با جریان موجود متوجه شوند.

چقدر این طرح را در راستای جشنواره عمار می بینید؟

سلحشور: 
جشنواره عمار تقریبا در همین راستاست اما هنوز این مبانی که گفتم را پیاده نکرده و من نگرانم. بنابراین خدای ناکرده احتمال انحراف وجود دارد.

الان شما ببینید بانکها و اقتصادمان را اسلامی نکردیم؛ الان شده وبال گردن جامعه اسلامی و دارد انقلاب و نظام را تهدید می کند. تا زمانی که تعریف اسلامی از سینما و تلویزیون نداشته باشیم، سینما و تلویزیون اعدا و عدو قرآن و اسلام است. هر کس هم می خواهد در راس سینما و تلویزیون باشد. دزدی، دزدی است. سینمای فاسد، فاسد است. سینمای وابسته، وابسته است.

اگر سیاهی را دیدی و سفیدی را به عنوان راه توانستی ارائه دهی، می توانی فیلم بسازی

با این توضیحاتی که گفتید خیلی ها محدود می شوند. پس تکلیف آزادی بیان چه می شود؟ ممکن است کسی چارچوبها را حفظ کند اما با مبانی که شما می گویید مغایرت داشته باشد تکلیف اینها چیست؟

مقام معظم رهبری اولین کسی هستند که از آزادی بیان دفاع کردند. گفتند در دانشگاه ها کرسی آزاداندیشی داشته باشیم. در فیلمسازی اگر یکی بگوید من یک انتقادی به یک نکته دارم این آدم به شرطی می تواند انتقاد کند که بگوید من انتقاد دارم و راهش را هم دارم. اما اینکه بگوید من فقط می خواهم فحش بدهم، فقط سیاهی ها را ببینم، فقط چهره آدم ها را خراب کنم، چنین آدمی نه در کشور ما که در هیچ جامعه ای جایگاه ندارد.

احمق ها هم این کار را بلدند بکنند. اگر تو سیاهی را دیدی و سفیدی را به عنوان راه توانستی ارائه دهی می توانی فیلم بسازی. چون سینماگر ما توان این کار را ندارد که دردی را در جامعه ببیند و برای آن راهکار ارائه دهد و اصلا در این حد و اندازه نیستند. درصورتی که اگر توانستی راهکار ارائه دهی تو هنرمندی.

و گرنه افرادی که سر کوچه می نشینند حرف های نامربوط می زنند و نیاز به علم، سواد، ایمان، شعور و اینجور چیزها که ندارند. حرف های نامربوط زدن که دردی را دوا نمی کند. اگر فیلمساز ایراد بگیرد و راه حل بدهد حالا می شود فیلمساز فرهیخته.

محدودیت ما آنجاست که بخواهی به فرهنگ و مذهب ما لطمه بزنی.

فیلمسازی این مملکت به جز چند نفر معدود متعلق به این کشور نیست

این مسخره ترین اتفاقی است که در طول تاریخ به وجود آمده است، تنها کشوری که بخش اعظم فیلمسازانش پول این مردم را می گیرند و بر علیه مردم و دولت فیلم می سازند اینجاست. در هیچ کجا اینجوری نیست که دولت پول بدهد و بگوید به من فحش بده و بر علیه مردمت فیلم بساز. اما توی ایران اتفاق افتاده.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-1.jpg

چرا این اتفاق افتاد؟ به نظر می رسد فیلمساز ایرانی از یک دوره ای رها شده؟ چه کسی مقصر است؟

تمام این نیروهای ما را به جز انگشت شماری، با خودشان بردند و همراه کردند و ما نتوانستیم حتی یک نفر از آنها را بیاوریم این طرف و صالح شده باشد 

سلحشور:
 حقیقت امر این است که فیلمسازی در ایران مال جمهوری اسلامی ایران نیست، باید بپذیریم. جامعه فیلمسازی ایران شاخه ای از فیلمسازی هالیوود است. منتها چادر هم سرشان کرده اند و پایشان را جرات نمی کنند لخت کنند. البته سریال را هم می گویم. فیلمسازی این مملکت به جز چند نفر معدود متعلق به این کشور نیست.

 به نظر شما با توجه به مسأله جذب حداکثری و حداقلی نمی توان اصلاحاتی انجام داد؟ نمی توان گفتگویی با سینماگران انجام داد و فضا را از این حالت خارج کرد؟

سلحشور:
 نه. این اتفاق نمی تواند بیفتد و دلیل هم دارم. ما از اول انقلاب تا حالا شاید بالای ۵-۶ هزار نیروی معتقد و انقلابی وارد عرصه فیلمسازی کردیم. رزمنده، حزب اللهی، روحانی، قرآن خوان، نمازخوان. به این نیت که بتوانیم جریان فیلمسازی را اصلاح کنیم. بتوانیم تاثیر بگذاریم. اما تمام این نیروهای ما را به جز انگشت شماری، با خودشان بردند و همراه کردند و ما نتوانستیم حتی یک نفر از آنها را بیاوریم این طرف و صالح شده باشد و خود را در خدمت اسلام و انقلاب بگذارد. اگر می شناسید نام ببرید.

یک نکته بگویم که بنده فیلمساز سینما و تلویزیون نیستم. بنده یک مبلغ هستم و از طریق فیلمسازی این کار را انجام می دهند. جامعه فیلمسازی هم از این جمله من بدش می آید. یادمان نرود!

 به نظر شما چه عاملی موجب شد این جریان اصلاح نشود؟

سلحشور:
 به نظرم سه عامل جلوی این اصلاح را گرفته است:

۱) همنشینی بچه مسلمانهای فیلمساز با فیلمسازان ناباب منجر به این انحراف شد. و چون مسئولین هم این حوزه را نمی شناختند موجب شد برای این افراد ارزش قائل شوند. فکر می کردند اگر این طاغوتیها را از دست بدهیم سینمایمان از دست می رود. هنوز که هنوز است مسؤول مملکت از اینکه با یک هنرپیشه عکس بگیرد برایش لذت بخش و افتخار است.

۲) تبلیغات. دشمن تمام ابزار تبلیغاتی برای بزرگ کردن فیلمسازان طاغوتی را در اختیار گرفت و برای بزرگ کردن این طاغوتی ها همه کاری کردند، به گونه ای که هنرمند آلوده فاسد، شبهای ماه رمضان شبهای ماه عبادت مرا اداره می کند. یا هنرمند فاسد می آید به مادر شهید جایزه می دهد. این برای جمهوری اسلامی ننگ است. بزرگ کردن آنها و مطرح کردن آنها و دفاع و حمایت کردن از آنها کار دستگاه تبلیغاتی دشمن است.

۳) نداشتن مبانی و اصول. راهی که درست باشد نداشتیم. رفتیم به اصولی که آنها بلد بودند.
 
                                                                                                                                                  منبع:جهان امروز
 

تعداد بازدید از این مطلب: 5741
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه‌شنبه 15 مهر 1393 ساعت : 20:34 | نویسنده : م.م
نقش کمرنگ سینمای دینی در سینمای ایران
نظرات 0

                   نقش کمرنگ سینمایی دینی در سینمای ایران

 
 
چرا فیلم های مذهبی و دینی که در سال های اخیر در سینما و تلویزیون با هزینه های بسیار بالایی ساخته شده است به جز یکی دو مورد استشنایی مورد توجه مخاطبان قرار نگرفته است؟

 

سئوال مهمی که در این سال ها بسیاری از کارشناسان سینمایی به دنبال آن هستند که در علی رغم شعارهایی که داده می شود و خرج های کلانی که در این زمینه صورت می گیرد و با توجه به این که  تولیدات  سینمایی هم در طول سال کم نیست چرا مورد توجه قرار نمی گیرند؟ چرا فیلمی مثل عصر روز دهم با وجود همه تلاش هایی که برایش شد و افت و خیزهایش رخ داد چرا در اکران حمایت با آن برخورد نشود؟

حبیب الله بهمنی یکی از فیلم سازانی که در چند سال گذشته در زمینه سینمای دینی و دفاع مقدس آثاری را ساخته است با بیان این که  سینمای دینی علی رغم تلاش های زیادی که بخصوص بعد از انقلاب صورت گرفته است نتوانسته است جلوه حقیقی که در حوزه دین و اخلاق و معرفت را نشان دهند؛ گفت:«اگر چه معتقدم سینمای دینی لاجرم نباید نگاهش به قدری باشد که ما فکر کنیم اگر در یک فیلمی یک روحانی حرفی می زند فیلم دینی است. فیلم دینی می تواند جنبه های دیگری داشته باشد. بازخورد و نتیجه آن در زمینه فیلم ها رشد و اعتلای فرهنگ اعتقادی جامعه رفتاری و انسانیت تحت محور خدامحوری باشد.»

به اعتقاد بهمنی اگر یک فیلم پلیسی یا طنز نگاه  انسانی و معرفت شناسانه دینی را طرح می کند، هم فیلم  دینی است:« سینمای دینی در دوران بعد از انقلاب علی رغم تلاش هایی که شده هنوز به صورت کامل و دقیق مطرح نشده است. در طول تاریخ بعد از انقلاب چند فیلم را داشتیم که به صورت انحصاری به این موضوع پرداختند اما این کافی نیست. مثلا در رسانه ملی فیلم های مختلفی از جمله یوسف پیامبر ساخته شده است. اما این فیلم یک موج فراگیر را در ابتدا انجام می دهد اما ادامه پیدا نمی کند. همین مختارنامه می بینید با مخاطب ارتباط خوبی گرفته است. این وظیفه رسانه ملی است که این بستر را طراحی کند و این موج فراگیر را ادامه دهد. ضعف پرداخت در حوزه هنری سینما هم دال بر این موضوع است. ممکن است ما اهالی سینما موقعیت سینمای دینی را درک نکنیم و به حداقل شرایط بسنده کنیم و فیلم را بسازیم. اما این همه توان سینمای ایران برای آثار دینی نیست.»

عبدالله اسفندیاری کارشناس سینما و مدیر کانون سینمای معناگرا یکی دیگر از کارشناسانی بود که در این درباره راهکارهای نزدیک شدن به موضوعات دینی و تاریخی صحبت کرد. اسفندیاری با اشاره به چند مطالعه انجام شده در حوزه این سینما راهکار ارائه شده را پرداختن غیر مستقیم به شخصیت ها و موضوعات دینی دانست:«بهترین راهکار برای ساخت یک فیلم این است که در  حاشیه حرکت کنیم تا در قلب حادثه برویم. به چند دلیل مهم است یکی این که وقتی مستقیم به یک واقعه می روید یا از یک شخصیت می گویید حق ندارید چیزی را تحریف کنید و یا کم و زیاد کنید. دستتان برای پردازش دراماتیک بسته است. اما وقتی در حاشیه حرکت می کنید می توانید پردازش دراماتیک داشته باشید کشش دارماتیک داشته باشید و ببیننده را نسبت به قصه جذب کنید. »

به اعتقاد اسفندیاری:« کافی است که  سایه آن حادثه یا واقعه تاریخی بر قصه بیافتد طوری که در انتهای قصه شناختی از آن واقعه تاریخی به شنونده داده شود. دلیل دیگر شما دیگر در این واقعه و شخصیت را نمی بنیید و اجازه می دهید که در مورد آن اتفاق فیلم های دیگری ساخته شود. اصلا نمی شود چرا نگذاریم هزاران فیلم درباره یک شخصیت ساخته شود. می توانید قصه ای را در حاشیه پردازش کنید که مسائل امروزی و مسائلی که مردم ما نیاز دارند و مخاطب تشنه آن ها است را به آن ها بپردازیم.»

 

                                                          منبع -رادیوفرهنگ

 
 

تعداد بازدید از این مطلب: 10044
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج‌شنبه 10 مهر 1393 ساعت : 09:11 | نویسنده : م.م
ایران سینمای دینی و ملی ندارد
نظرات 0

 

ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!    

 

وقتی پس از سه دهه از برقراری نظام دینی، تولیدات یک ساله سینمای ایران را با تعریف ساده و فشرده یادشده می‌سنجیم، به نتیجه‌ای تلخ می‌رسیم! یعنی اینکه – بی‌رودربایستی – ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!

 آیا می توانیم ادعا کنیم که سینمای ملی ایران شکل گرفته است؟!.دقیق تر بپرسم؛آیا می توانیم مدعی شویم سینمای ملی – دینی ایران شکل گرفته است؟!. بی تردید چنین نیست!یعنی متاسفانه به رغم سپری شدن 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ؛سینمایی که مبتنی بر ارزشهای ملی و دینی ملت ایران قلمداد شود ،سر برنیاورده است!

اتکا به آموز‌ های دینی ،تکیه بر ارزشهای ملی ،برانگیختن غرور ملی و غیرت دینی ،اصلی ترین شاخص های سینمای ملی - دینی است.بر این پایه سینمای دینی؛ سینمایی است که حاوی ارزشهای ملی و دینی است و ایرانی بودن و دین مداری و دغدغه مندی یک ایرانی مسلمان  را به شکل درست و آشکار نمایش می‌دهد.

وقتی پس از سه دهه از برقراری نظام دینی ، تولیدات یک ساله سینمای ایران را با تعریف ساده و فشرده یاد شده  می سنجیم ،به نتیجه ای تلخ می رسیم !یعنی اینکه – بی رودربایستی – ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!

در سایه این بحران فرهنگی (دقیقا بحران فرهنگی! )است که نمی توانیم با اعتماد از سربرآوردن واقعیت روشن سینمای دفاع مقدس حرف بزنیم!چرا؟!

چون وقتی جو حاکم بر سینمای ایران نه ملی است و نه دینی ؛پدیده ای چون سینمای دفاع مقدس که باید حاوی صادق ارزشهای ملت ایران تلقی شود؛به عنوان یک جریان پویا ،فربه ،جدی و تاثیرگذار بر کلیت سینمای ایران مجال شکوفتگی و بالندگی نمی یابد!

به همین دلیل است که می بینیم ؛"سینمای دفاع مقدس "با وجود آثار قابل تامل،همچنان  نحیف است ،متولی حرفه ای ندارد،مظلوم است،در ویترین بزرگترین جشنواره ی سینمایی کشور  - جز دو دوره- نمی درخشد و  گاه در برخی ادوار، هدف بی اعتنایی قرار می گیرد(حواشی فیلم شیار 143 را بخاطر دارید؟)!

یادمان بماند؛سینمای کارآمد در صحنه ی "فرهنگ سازی "،سینمایی است که حامل فرهنگ یک ملت است و الگو ساز !

سینمایی که مسیر افتخار وفخر ملی را تبیین می کند،بی تردید سینمای ملی است.یعنی سینمایی که تارو پود آن را ارزشهای ملی آن ملت بافته است،خواه این ارزشها منفی و نفسانی ارزیابی شود و خواه الهی !

شاید برخی بگویند سینمایی که پا به بیرون از مرزها گذاشته و جوایز رنگین از آن خود ساخته ،اگر ملی نبود و ارزش ای ایرانی را بر گرده نداشت اساسا نابردار می شد؟!

در پاسخ می توان این گزاره را به رخ کشید   ؛سینمایی که به تعبیری "با لات بازی سیاسی "و "مخالف خوانی شبه سیاسی " و بواسطه ی جرم ضد امنیتی،کرسی درخشش در فلان  محفل سیاسی فرهنگی را تجربه کند و در بهمان جشنواره ی ضد ایرانی بر صدر گذاشته شود،سینمای ملی  و البته دینی ،نیست و به حتم ،ترویج آن ،نفعی به حال فرهنگ ایرانی ندارد و بی شک کاربرد سیاسی علیه ملت ایران دارد!

راه حل چیست؟

آیا می توان با مشوق های رنگارنگ و مادی سینماگران حرفه ای را به سوی سینمای ملی و دینی دلالت داد؟

آیا می توان با سیاست گذاری و بسته های حمایتی ،سینماگران را معطوف به سینمای دفاع مقدس و یا سینمای انقلاب نمود؟!

آیا نهاد های سینمایی متولی سینمای انقلابی و ارزشی می توانند جو سینمای ایران را با تولیدات همسو با فلسفه ی وجودی خودشان،به نفع سینمای متعالی و از جمله سینمای دفاع مقدس سوق دهند؟!

پاسخ قطعا منفی است!

سینمای ملی و – اسلامی متولی باورمند جدی می خواهد،متولیان مرعوب و ناتوان در تحلیل فرهنگی و سیاسی ،سترون اند و برکت مترتب بر فعالیت آنان نیست!

سینمای ملی و دینی سینماگر متعهد نیاز دارد.

سینماگر غیر معتقد ،سینماگری که با عنوان "دفاع مقدس "مسئله دارد(!)نمی تواند  شکل گیری سینمای ملی و دینی و ذیل آن "سینمای دفاع مقدس " منشاء شود!

با احترام به همه آنها که در سینمای ایران بر مدار اخلاق حرکت می کنند باید بگویم؛با اتکا به بخش کلان سینمای فعلی افق دلخواه خودمان را نمی توانیم بر بسترتحقق  ترسیم  کنیم!

به شروعی   دوباره بیاندیشیم!به شناسایی و جذب و حمایت از بهترین استعداد های متعهد!به کارگزارانی که مرعوب "نام  "ها نمی شوند. به بودجه ای که به بهترین استعداد ها و اراده ها و بهترین ایده ها اختصاص می یابد؛آن هم بدون واهمه از سهم خواهان بدنه سینمای فعلی!

به ایده های جذاب و تربیت نهال خلاقیت درونمان فکر کنیم!

اگر چنین شد که با اتحاد" بهترین های متعهد "در سینمای ایران میسر  می شود،آن وقت سینمایی شکل می گیرد که سینمای دفاع مقدس را به عنوان ارزش ملی و دینی هدف توجه جدی و حرفه ای قرار می‌دهد.

برگزاری جشنواره مقاومت دست کم می تواند بهترین استعدادها را شناسایی و معرفی کند،هنرمندان متعهد را جمع کند و در کنار یکدیگر بنشاند !به کارگزاران سینما یادآور شود:"ما به جریان سینمای دفاع مقدس می اندیشیم و نه سالی دو سه فیلم با موضوع یا به بهانه دفاع مقدس!ما به سینمای ملی و دینی فکر می‌کنیم نه سینمایی که مبنایی از بی‌دردی و افاضات روشنفکری دارد!"

 
                                                                             منبع: فارس

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5785
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج‌شنبه 10 مهر 1393 ساعت : 09:05 | نویسنده : م.م
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 207
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 24
:: بازدید هفته : 104
:: بازدید ماه : 756
:: بازدید سال : 756
:: بازدید کلی : 756
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران